eitaa logo
نویسندگان جریان
603 دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
129 ویدیو
9 فایل
در جریان باشید. کانال انتشارات @jaryane_zendegi زیرنظر مجموعه فرهنگی تربیتی کتاب پردازان @ketabpardazan_ir
مشاهده در ایتا
دانلود
«نوشتن آخرین روان‌پزشک است، مهربان‌ترین خدا بین تمام خدایان است. نوشتن مرگ را می‌تاراند، ترکت نمی‌کند. نوشتن می‌خندد بر خودش بر رنج. آخرین توقع است، آخرین تفسیر. نوشتن تمام این‌هاست.» 📝چارلز بوکوفسکی @jaryaniha
؟ «لب مطلب را در آخر رو کنید» 🌱شما نکته خنده دار یا مهم را در ابتدا یا وسط آن رو نکنید. بیشتر نویسندگان نکته داستانشان را در وسط داستان لو می‌دهند. به استفاده از کلمه «من» در مثال‌های زیر توجه کنید: مثال: «استاد از من خواست تا مجری همایش شوم. می‌توانست از دیگر دانشجویان این تقاضا را بکند.» قوی تر : «استاد می‌توانست از دیگر دانشجویان به عنوان مجری همایش کمک بخواهد؛ اما من را انتخاب کرد.» با نیاوردن مهم ترین کلمه تا قبل از آخر جمله، در آن تعلیق ایجاد کنید و خواننده را تا آخرین کلمه که شگفت زده اش می‌کنید، هل دهید.» 🎉 بدان و بنویس @jaryaniha
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
«نوروز منی تو! با جانِ نوخریده    به دیدارت می‌دوم شکوفه های تواَم من! به شور میوه شدن در هوای تو پر می کشم...»
📝 «شب روضه هفتگی مان بود و من تا پشت بام خانه را آب و جارو کردم و رختخوابها را انداختم هوا تاریک شده بود و مستعمعین روضه آمده بودند. حیاطمان که تابستانها دورش را با قالیهای کناره مان فرش می کردیم و گلدانها را مرتب دور حوضش می چیدیم داشت پر میشد من کارم که تمام میشد توی تاریکی لب بام مینشستم و حیاط را تماشا می کردم وقتی تابستان بود و روضه را توی حیاط میخواندیم، این عادت من بود...» 📝جلال آل احمد @jaryaniha
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍀🌸سلام پنجشنبه پرمهر رمضانی تون بخیر... این شب پربرکت ما رو از دعای خیر تون فراموش نکنید❤️ 🌱بریم برای گزارش رقابت‌های جااااااااام رمضااااااااان جریاااااااااااان...💪🥳
🍀ما یک تمرین معروفی در مسابقات مون داریم که خیلی طرفدار داره... این تمرین حالتی ترکیبی داره و موضوع جلسه دوم ماست. حالا متن‌های اعضا رو باهم می‌خونیم. 👇👇👇
«آقا خسرو بارها را که پیاده کرد دستی به کمر گذاشت. بعد داد زد : پسر این رسید رو کجا گذاشتی؟ بده حاجی امضا بزنن بریم. و جواب شنید : تو جیب خودتونه آقا. به خدا به من ندادین. آقا خسرو دست در جیبش کرد و لابلای کاغذها باز هم یکی از آن برگه های سبزِ کوچک دید. میدانست کارِ ثریّاست. نوشته بود: " وقتی که با اون کامیونِ نارنجی از پیچ سرِ کوچه پیدا میشی و یک دسته ریحونِ تازه هم از جنسِ تحویلی میدون بار برام آوردی، انگار یکهو دامن دامن بهار سر میکشه به خونه مون. " دوباره داد زد: پسر یک بسته ریحون مشتی از حاجی بگیر، بگو از حسابِ ما کم کنه. تیز بگیر و بیا که دیره.» ✍ فهیمه فرشتیان @jaryaniha
شب‌تون خوش. قبول باشه طاعات‌تون. امشب برای تمرین هفتگی مون، یک تمرین ساده آوردم. چون بیشتر جریانی ها درگیر مسابقه جام رمضان هستن، یک تمرین بسیار ساده و اقتباسی تدارک دیدم. چرا اقتباسی؟! چون برگرفته از تمرینات کتاب و سایت‌های مختلف هست. 🍀 در مورد هر کدام از موضوعات زیر حداقل ۱۵ دقیقه بنویسید: _من وقتی به چهارراه می‌رسم... _تغییر یعنی اینکه... _ترس یعنی... 📚نقل‌‌از کتابِ نوشتن با تنفس آغاز می‌شود. نوشتهٔ لرن هرینگ. پ.ن: تلاش کنید ساده و دقیق بنویسید. تغییر و ترس را به چیزهای ملموس و واقعی تشبیه کنید و آن را توضیح دهید. این تمرین بسیار در تقویت قلم شما و سیالیت ذهنی شما موثر است. 🎉لذت نوشتن نصیب‌تان 😋 @jaryaniha