#بزرگــــواژه
«نوشتن آخرین روانپزشک است،
مهربانترین خدا بین تمام خدایان است.
نوشتن مرگ را میتاراند،
ترکت نمیکند.
نوشتن میخندد
بر خودش
بر رنج.
آخرین توقع است،
آخرین تفسیر.
نوشتن تمام اینهاست.»
📝چارلز بوکوفسکی
@jaryaniha
#آموزش_داستان_نویسی
#چگونه_خوب_بنویسیم؟
«لب مطلب را در آخر رو کنید»
🌱شما نکته خنده دار یا مهم را در ابتدا یا وسط آن رو نکنید. بیشتر نویسندگان نکته داستانشان را در وسط داستان لو میدهند. به استفاده از کلمه «من» در مثالهای زیر توجه کنید:
مثال: «استاد از من خواست تا مجری همایش شوم. میتوانست از دیگر دانشجویان این تقاضا را بکند.»
قوی تر : «استاد میتوانست از دیگر دانشجویان به عنوان مجری همایش کمک بخواهد؛ اما من را انتخاب کرد.»
با نیاوردن مهم ترین کلمه تا قبل از آخر جمله، در آن تعلیق ایجاد کنید و خواننده را تا آخرین کلمه که شگفت زده اش میکنید، هل دهید.»
🎉 بدان و بنویس
@jaryaniha
«نوروز منی تو!
با جانِ نوخریده
به دیدارت میدوم
شکوفه های تواَم من!
به شور میوه شدن
در هوای تو پر می کشم...»
#شمس_لنگرودی
📝#پاراگراف_شروع
«شب روضه هفتگی مان بود و من تا پشت بام خانه را آب و جارو کردم و رختخوابها را انداختم هوا تاریک شده بود و مستعمعین روضه آمده بودند. حیاطمان که
تابستانها دورش را با قالیهای کناره مان فرش می کردیم و گلدانها را مرتب دور حوضش می چیدیم داشت پر میشد من کارم که تمام میشد توی تاریکی
لب بام مینشستم و حیاط را تماشا می کردم وقتی تابستان بود و روضه را توی حیاط میخواندیم، این عادت من بود...»
#گناه
📝جلال آل احمد
@jaryaniha
🍀🌸سلام پنجشنبه پرمهر رمضانی تون بخیر...
این شب پربرکت ما رو از دعای خیر تون فراموش نکنید❤️
🌱بریم برای گزارش رقابتهای جااااااااام رمضااااااااان جریاااااااااااان...💪🥳
🍀ما یک تمرین معروفی در مسابقات مون داریم که خیلی طرفدار داره...
این تمرین حالتی ترکیبی داره و موضوع جلسه دوم ماست.
حالا متنهای اعضا رو باهم میخونیم.
👇👇👇
#جام_رمضان
#دست_نوشته
«آقا خسرو بارها را که پیاده کرد دستی به کمر گذاشت. بعد داد زد : پسر این رسید رو کجا گذاشتی؟ بده حاجی امضا بزنن بریم.
و جواب شنید : تو جیب خودتونه آقا. به خدا به من ندادین.
آقا خسرو دست در جیبش کرد و لابلای کاغذها باز هم یکی از آن برگه های سبزِ کوچک دید. میدانست کارِ ثریّاست.
نوشته بود: " وقتی که با اون کامیونِ نارنجی از پیچ سرِ کوچه پیدا میشی و یک دسته ریحونِ تازه هم از جنسِ تحویلی میدون بار برام آوردی،
انگار یکهو دامن دامن بهار سر میکشه به خونه مون. "
دوباره داد زد: پسر یک بسته ریحون مشتی از حاجی بگیر، بگو از حسابِ ما کم کنه. تیز بگیر و بیا که دیره.»
✍ فهیمه فرشتیان
@jaryaniha
#پنجشنبههای_نوشتنی
شبتون خوش.
قبول باشه طاعاتتون.
امشب برای تمرین هفتگی مون، یک تمرین ساده آوردم. چون بیشتر جریانی ها درگیر مسابقه جام رمضان هستن، یک تمرین بسیار ساده و اقتباسی تدارک دیدم.
چرا اقتباسی؟!
چون برگرفته از تمرینات کتاب و سایتهای مختلف هست.
🍀 در مورد هر کدام از موضوعات زیر حداقل ۱۵ دقیقه بنویسید:
_من وقتی به چهارراه میرسم...
_تغییر یعنی اینکه...
_ترس یعنی...
📚نقلاز کتابِ نوشتن با تنفس آغاز میشود.
نوشتهٔ لرن هرینگ.
پ.ن: تلاش کنید ساده و دقیق بنویسید. تغییر و ترس را به چیزهای ملموس و واقعی تشبیه کنید و آن را توضیح دهید. این تمرین بسیار در تقویت قلم شما و سیالیت ذهنی شما موثر است.
🎉لذت نوشتن نصیبتان 😋
@jaryaniha