eitaa logo
خاکریز خاطرات شهیدان
7.6هزار دنبال‌کننده
888 عکس
412 ویدیو
13 فایل
✅️ان‌شاءالله هر روز خاطراتی از شهدا [بصورت عکس‌نوشته‌های گرافیکی و...] تقدیمتون میشه 💢هرگونه استفاده #غیرتجاری از عکس‌نوشته‌ها به نیت ترویج فرهنگ شهدا،موجب خشنودی و رضایت ماست ♻️با تبلیغ کانال؛در ثواب نشر فرهنگ شهدا شریک شوید ا🆔️پشتیبان: @gomnam65i
مشاهده در ایتا
دانلود
💢 ۲۶ 🔸روایتِ چند ساعت بعد از عقد ازدواجِ ولی‌الله... |خیلی حضرت‌زهرا(س) رو دوست داشت و اسم تنها دخترش رو گذاشت فاطمه... اولین‌ کتابی هم که بعد از ازدواج به همسرش‌ هدیه داد در مورد حضرت‌زهرا(س) بود. مادرش میگه: چند ساعت بعد از عقد با همسرش رفته بود توی اتاق. براشون چایی بردم و دیدم ولی‌الله کتابهاش رو گذاشته وسط. داشت از زندگی ائمه و حضرت‌ زهرا(س) برا همسرش می‌گفت. بهش‌گفتم: برا خوندنِ این‌ کتابها فرصت زیاده. گفت: مادرجون! لازمه همسرم با زندگیِ حضرت زهرا(س) آشنا بشه... 👤خاطره‌ای از زندگی سردار شهید ولی‌الله چراغچی‌ مسجدی 📚منابع: خبرگزاری دفاع‌مقدس / کتاب خط‌عاشقی٢ ؛ صفحه٣٠ 🔰دانلود کنید:دریافت قاب‌نوشته[طرح مربع] با کیفیت اصلیدریافت قاب‌نوشته[طرح ویژه] با کیفیت اصلیدریافت قاب‌نوشته[طرح مستطیل] با کیفیت اصلی ________ 🇮🇷 ما شهدا را مستند روایت می‌کنیم: @khakriz1_ir ●واژه‌یاب:
🔅 ۳۱ 🔸 آیت‌الله شهید سیدمحمدباقر حکیم: |همسرم! فكر كن چيزی كه قصد داری بخری، آيا ارزش دارد كه در روز قيامت و روز حساب، از آن بازخواست شود يا نه؟ اگر آنقدر ارزش ندارد، ضرورتی نیست كه خودمان را به سختی بيندازيم... ما بايد ساده تر از بقيۀ مردم زندگی كنيم و اين هم برای دنيايمان خوب است، و هم برای آخرتمان.... 🔰دانلود کنید:دریافت چراغ‌راه(۳۱) با کیفیت اصلی ______________ 🇮🇷 ما شهدا را مستند روایت می‌کنیم: @khakriz1_ir ●واژه‌یاب:
۱۰۲ 🔸مردِ جنگ؛ پناهِ خانواده... |حتی روزهایی‌ که مدت‌ زمانِ کمی خونه بود؛ برا بازی با بچه‌ها وقت می‌گذاشت؛ گاهی هم‌ که میومد مرخصی و من خواب بودم، بیدارم نمی‌کرد؛ آروم به بازی با بچه‌ها مشغول میشد تا خودم بیدار بشم... همین که وارد خونه می‌شد؛ اگه سرِ تشتِ لباس بودم، حتی کفشش رو هم در نمی‌آورد؛ همونطور می‌نشست و باهام لباس می‌شست؛ اگر هم کار دیگه‌ای داشتم، آستین‌هاش رو بالا میزد و مشغولِ کمک میشد... 👤خاطره‌ای از زندگی سردار شهید غلام‌محمد نیک‌عیش 📚منبع: خبرگزاری دفاع‌ مقدس ”بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس” به نقل از همسر شهید 🔰دانلود کنید:دریافت قاب‌نوشته[طرح مربع] با کیفیت اصلیدریافت قاب‌نوشته[طرح ویژه] با کیفیت اصلیدریافت قاب‌نوشته[طرح مستطیل] با کیفیت اصلی _________________________ 🇮🇷 ما شهدا را مستند روایت می‌کنیم: @khakriz1_ir ●واژه‌یاب:
32.48M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸خاطراتی ناب از زندگی یک خلبان مهربان و گمنام 🌼 |هم خانواده‌دوست بود، هم همسردوست. هیچوقت تا من نیومده بودم سر سفره، غذا خوردن رو شروع نمی‌کرد. 🌼 |با اینکه توی سیستم شاه خلبان بود، اما پایبند به اعتقادات بود و انقلابی... با شهید کشوری می‌رفتند توی مساجد، تا مردم می‌رفتند سجده، اعلامیه‌ها رو میذاشتند کنار مُهرشون و خارج می‌شدند. اینا رو بعد از شهادتش از طریق دوستاش شنیدم؛ حتی به من که همسرش بودم هم نمی‌گفت. 🌼 |بعد از شهادت، سربازاش می‌گفتند: هر وقت برای مرخصی گرفتن می‌رفتیم؛ ایشون پیش پای ما می‌ایستاد و احترام میذاشت. می‌گفتند: انتظار چنین رفتار با محبتی رو از یه فرمانده نظامی نداشتیم. 🌼 |شهید شیرودی می‌گفت: بطور معمول خلبان‌ها هدف رو از روبه‌رو منهدم کنند. اما حمیدرضا هلیکوپتر رو سربالا می‌کرد و بصورت منحنی هدف رو می‌زد، که کار هر کسی نیست؛ و مهارت و تسلط خیلی زیادی میخواد. شهید شیرودی می‌گفت: وقتی ازش می‌پرسیدم تو چطور اینطوری تانک می‌زنی؟ می‌گفت: کار من نیست، هر چه هست لطف خداست. 🌼 |يه تير به شیشه هليكوپترش اصابت كرده و از بالای سرش رد شده بود. دوستاش میگن: خيلی ناراحت بود و می‌گفت: حتما من لياقت شهادت نداشتم كه تير از بالای سرم رد شده. اين تير می‌تونست به پيشونی‌ام بخوره. 🌼 کلیپِ مصاحبه با همسر شهید رو ببینید 👤خاطراتی از زندگی خلبان شهید حمیدرضا سهیلیان 📚 منبع: نوید شاهد "بنیاد شهید و امور ایثارگران" _ 🇮🇷 ما شهدا را مستند روایت می‌کنیم: @khakriz1_ir