ریحانه
🌱 زن در خانه یا در صحنه اجتماع؟
🔰 توصیه رهبر انقلاب درباره مسئولیتهای زن در خانواده و اجتماع
🔹 نقش اول زن کجاست؟
در مسألهی زن آنچه که در درجهی اول اهمیت قرار دارد، مسألهی «خانواده» است؛ نقش زن به عنوان عضوی از خانواده. به نظر من از همهی نقشهائی که زن میتواند ایفاء کند، این اهمیتش بیشتر است.
🔸 زن از صحنه جامعه حذف شده؟
البته بعضیها اینطور حرفها را در همان نظر اول به شدت رد میکنند و میگویند آقا شما میخواهید زن را توی خانه اسیر کنید، محبوس کنید، از حضور در صحنههای زندگی و فعالیت باز بدارید؛ نه، به هیچ وجه قصد ما این نیست؛ اسلام هم این را نخواسته. اسلام وقتی که میگوید: «والمؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر»، یعنی مؤمنین و مؤمنات در حفظ مجموعهی نظام اجتماعی و امر به معروف و نهی از منکر همه سهیم و شریکند؛ زن را استثناء نکرده. ما هم نمیتوانیم زن را استثناء کنیم. مسئولیت ادارهی جامعهی اسلامی و پیشرفت جامعهی اسلامی بر دوش همه است؛ بر دوش زن، بر دوش مرد؛ هر کدامی به نحوی بر حسب توانائیهای خودشان.
🔹 زن حق دارد از خانواده بگذرد؟
بحث سر این نیست که زن آیا میتواند مسئولیتی در بیرون از منزل داشته باشد یا نه - البته که میتواند، شکی در این نیست؛ نگاه اسلامی مطلقاً این را نفی نمیکند - بحث در این است که آیا زن حق دارد به خاطر همهی چیزهای مطلوب و جالب و شیرینی که در بیرون از محیط خانواده برای او ممکن است تصور شود، نقش خود را در خانواده از بین ببرد؟ نقش مادری را، نقش همسری را؟ حق دارد یا نه؟ ما روی این نقش تکیه میکنیم. من میگویم مهمترین نقشی که یک زن در هر سطحی از علم و سواد و معلومات و تحقیق و معنویت میتواند ایفاء کند، آن نقشی است که به عنوان یک مادر و به عنوان یک همسر میتواند ایفاء کند؛ این از همهی کارهای دیگر او مهمتر است؛ این، آن کاری است که غیر از زن، کس دیگری نمیتواند آن را انجام دهد. گیرم این زن مسئولیت مهم دیگری هم داشته باشد - داشته باشد - اما این مسئولیت را باید مسئولیت اول و مسئولیت اصلی خودش بداند. بقای نوع بشر و رشد و بالندگی استعدادهای درونی انسان به این وابسته است؛ حفظ سلامت روحی جامعه به این وابسته است؛ سَکن و آرامش و طمأنینه در مقابل بیقراریها و بیتابیها و تلاطمها به این وابسته است؛ این را نباید فراموش کنیم. این هنری نیست که زن کار مردانه را تقلید کند؛ نه، زن یک کار زنانه دارد که ارزش آن از هر کار مردانهای بیشتر است.
🔸 زن بودن افتخار است؟
امروز دستهای بشدت مشکوک موج ضد ارزشی را در دنیا به راه انداختهاند - که در همه جا هست، در کشور ما هم متأسفانه در گوشه و کنار دیده میشود - اینها میخواهند زن را وادار کنند به اینکه بشود یک مرد! این را کسر شأن زن میدانند که چرا فلان کارها را مرد میکند، زن نکند! این کسر شأن است؟ نگاه به این مسأله، نگاه غلطی است. این را عیب میگیرند که چرا شما میگوئید زن، زن است؛ مرد، مرد است. خوب، مگر اینطور نیست؟ شما دلتان میخواهد که ما بیائیم بگوئیم زن، یک مرد است؛ آن وقت یک مرد مصنوعی؛ کپی دوم مرد! این چه افتخاری است برای زن؟ افتخار برای زن این است که یک زن باشد؛ یک زن کامل، یک مؤنث کامل. در مقام ارزشگذاریهای والا اگر نگاه کنیم، این ارزش - یک زن کامل بودن - از یک مرد کامل بودن کمتر که نیست، در مواردی قطعاً بالاتر و بیشتر هم هست. ما چرا این را از دست بدهیم؟
📝 رهبر انقلاب، ۱۳۸۶/۰۴/۱٣
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📱 @khamenei_reyhaneh
هدایت شده از KHAMENEI.IR
🌷 رهبر انقلاب: سلاح معنوی ملت ایران بر رژیم پهلوی پیروز شد
▫️غیرت دینی
▫️عمل به خواسته امام
▫️عشق به ایران
👈 سلاح نرم ملت ایران بود. ۱۴۰۴/۱۰/۱۹
📥 سایز پست | استوری
💻 Farsi.Khamenei.ir
هدایت شده از KHAMENEI.IR
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭐ رهبر انقلاب: همه باید در دفاع از نظام اسلامی و ایران عزیز با هم و در کنار هم و یکی باشیم. ۱۴۰۴/۱۰/۲۷
💻 Farsi.Khamenei.ir
هدایت شده از KHAMENEI.IR
24.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💻 ایران سراسر زنده از نام محمد(ص) شد...
🎤 شعرخوانی خانم فائزه امجدیان در دیدار صبح امروز اقشار مختلف مردم با رهبر انقلاب در سالروز مبعث پیامبر اعظم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم. ۱۴۰۴/۱۰/۲۷
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
🖥 @khamenei_reyhaneh
هدایت شده از KHAMENEI.IR
🖥 #روایت_دیدار | آرزوی بچگی
📝 خردهروایتهایی از گپوگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با زنان و دختران شرکتکننده در دیدار با رهبر انقلاب در روز مبعث در حسینیه امام خمینی(ره)؛ ۱۴۰۴/۱۰/۲۷
📝شال، تا نیمه موهایش را پوشانده. سی و پنج ساله است. ساکن استانبول. غرب تهران آتلیه دارد و هر مدت با همسرش میآید ایران تا کار مشتریها را راه بیندازد.
میگوید: «زمان فتنه «زن، زندگی، آزادی» عکس آقا را روی در آتلیه زدیم. همانوقت بعضیهای خیلی اذیتمان کردند و مثلا تحریممان کردند و نیامدند آتلیه!»
لبخندش عمیق میشود. نم اشکی، مردمک چشمش را میپوشاند: «همین دوشنبه، قرآن به دست رفتیم راهپیمایی. آنجا خبرنگاری بهمان گفت: دوست دارید بروید دیدار آقا؟ گفتم: این آرزوی بچگی من است! حالا ما اینجا هستیم و همهی آن تحریمهای توخالی به درک!»
🎤مریم فولادزاده
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
🖥 @khamenei_reyhaneh
💌 #روایت_دیدار | نذرِ سبز
📝 خردهروایتهایی از گپوگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با زنان و دختران شرکتکننده در دیدار با رهبر انقلاب در روز مبعث در حسینیه امام خمینی(ره)؛ ۱۴۰۴/۱۰/۲۷
🔻 از دور دیدمشان. حاجخانم عصا به دست جلو میرفت و زن جوان و دختر نوجوان، پشتِ سرش حرکت میکردند. خانواده شهیدِ مهدی دهقان بودند. خودم را رساندم به آنها. حافظه حاجخانم پر بود از قصه!
چهل و اندی سال پیش مهدیِ کوچکِ حاجخانم بیمار شد. پزشکان کاشان و قم و تهران گفتند: «درمان نمیشه، زنده نمیمونه!»، پسرک از پا افتاد. دیگر نمیتوانست چون سابق بدود و مثل همسالانش شیطنت کند. یک چشم مادر اشک شد و یک چشمش خون. همانجا نذر کرد: «خدایا، مهدی من خوب بشه، نذر میکنم بفرستمش به جنگ با اسرائیل.» خدا صدای مادر را شنید، پسرِ کوچک خانواده دهقان به شکلِ معجزهآسایی خوب شد. اما ایران کجا و اسرائیل کجا؟
مهدی قد کشید، وارد سپاه شد، رختِ پاسداری پوشید و وقتی شنید حرم حضرت زینب سلاماللهعلیها مورد تعرض قرار گرفته راهی سوریه شد. شبی که هجده موشک پایگاه تیفورِ سوریه را شخم زدند، مهدی دهقان آنجا بود!
ترکش پهلوی مهدی را شکافت و بدنش را دو نیم کرد. خبر که به مادر رسید، پرسید: «کار داعش بود؟» و جواب گرفت: «موشک شلیک شدهی رژیم صهیونیستی به پایگاه هوایی «تی-۴» این بلا رو سر آقامهدی شما آورده. بعد روزنامهای نشانش دادند و گفتند: «یکی از مقامهای ارشد وزارت جنگ اسرائیل توی مصاحبه با این روزنامه گفته: «بارزترین شخصیت کشته شده در این حمله مهدی دهقان، مسئول بخش هواپیماهای بدون سرنشین سپاه قدس جمهوری اسلامی ایران است.» نذر مادر ادا شده بود!
✍🏼 فاطمه دولتی
🗓 شماره ٢
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh
💌 #روایت_دیدار | حاجیهخانم
📝 خردهروایتهایی از گپوگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با زنان و دختران شرکتکننده در دیدار با رهبر انقلاب در روز مبعث در حسینیه امام خمینی(ره)؛ ۱۴۰۴/۱۰/۲۷
🔻 بین زنهای چادری، با مانتو ایستاده بود در صف. پرسیدم: «بار چندم هست که میاید دیدار؟» لبخند زد: «اولینبار.» مرداد ماه ۱۴۰۴، پیش از اینکه راهی سفرِ حج شود، نشسته بود به حساب و کتابِ خمس مالش. میتوانست با گوشی یا لپتاپ و با چند کلیک وجوهاتش را آنلاین بپردازد اما ترجیح داده بود حضوری این کار را انجام بدهد.
با خودم گفتم، برم دفتر آقا. لااقل توی اون هوا نفس بکشم. بعد از پرداخت خمسم، به مسئول اونجا گفتم: «چطوری میشه که مردم برای دیدار دعوت میشن و ما آرزو به دل میمونیم؟» اسم و شمارهم رو نوشتن توی یه دفتری و گفتن بهت خبر میدیم! و بعد پنج ماه، شمارهای ناشناس روی گوشیاش افتاده بود. حاجیهخانم را دعوت کرده بودند برای روزِ مبعث در حسینیهی امام خمینی، مهمانِ رهبرش باشد.
🗓 شماره ٣
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh
REYHANEH_KHAMENEI_IRشعبان، عید پیوسته دلها.mp3
زمان:
حجم:
2.2M
🎧 #شنیدنی | شعبان، عید پیوسته دلها
👈🏻 برای آبادی دلمان چه بکنیم؟
🔰 بیانات رهبر انقلاب درباره فرصتهای ماه شعبان
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh
💌 #روایت_دیدار | مرید تنوری
📝 خردهروایتهایی از گپوگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با زنان و دختران شرکتکننده در دیدار با رهبر انقلاب در روز مبعث در حسینیه امام خمینی(ره)؛ ۱۴۰۴/۱۰/۲۷
🔻 چروکهای ریز و درشت روی صورتش، او را شصت و چند ساله نشان میدهد. توی صف ایستاده و عکس جوانی ۲۴ ساله در دستش است. زیرش نوشته شهید محمود رضایی. میگوید نگاه به سنوسالم نکن، آن وقت که او شهید شد، من دختری ۲۱ ساله بودم و بچهام نُه ماهه. با حرارت ادامه میدهد: «از اول انقلاب پشت ولایت فقیه بودم و هنوز هم هستم.» چندباری قربانصدقه آقا میرود و چشمهایش سرخ میشود.
«الان زمانه طوری شده که همه به جان ایران افتادهاند؛ آن هم از ترس اسلام و ایمانشان. میدانند جوانهای ما از نسل ظهورند، برای همین آنها را نشانه گرفتهاند.»
میپرسم: «خوب! وظیفه این جوانها چیست؟» خیره میشود به عکس شهیدش: «مرید تنوری آقا باشند...»
🗓 شماره ۴
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh
ریحانه
💻 غریبههای آشنا
⭐ #روایت_دیدار اقشار مختلف مردم در سالروز مبعث پیامبر اعظم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم
🔹 از شب قبل، لابلای یکی به دوهای ذهنیام، این بار برای خودم خط و نشان کشیده بودم که نهایتاً تا ساعت هفت، فرصت رسیدن داری. خودت حواست به ترافیک و غیره و ذلک باشد، که بعدها، در غصه لحظات از دست رفته زانوی غم بغل نگیری و مرثیه نخوانی! تمهیدات کارساز بودهاند و چند دقیقه پیش از آنکه عقربهها به مقصد برسند، در قرارگاه همیشگی حاضر بودم.
🔹 جایی در انتهای صف میایستم و ناخواسته وارد سؤال و جوابهای همصفیهایم میشوم... به محض ورود، اولین قدم را که برمیدارم، انبوه جمعیت مانع حرکت میشود و دستم به قدم دوم و سوم نمیرسد. همانجا ایستاده، به در تکیه میزنم و حباب خیالِ گرفتن قلم و کاغذ را میترکانم. گویی امروز بنا بر خودکفایی است.
🔹 بسمالله میگویم و دوربین ثبت وقایع شخصیام را متکی بر عدسیهای چشمی روشن میکنم. دههنودیها تریبوندارهای امروز شدهاند. به مدد حنجرشان به مسیر شعارهای جمع جهت میدهند. دخترکی مرگ بر آمریکا سر میدهد و پسرکی تکبیر میگوید و جمعیت همراهیشان میکند.
🔹 آنهایی که مانند من در انتهاییترین نقطه حسینیه ایستادهاند، به ترتیب بر روی پاشنه پا بلند میشوند تا تصاویر را بدون مانع نظاره کنند. در این نقطه، قدبلندترها بخت بیشتری دارند و مابقی، التماس پنجههایشان را میکنند که کمی بیشتر تاب بیاورند تا مبادا لحظه ورود را از دست بدهند.
🔹 شعار حیدرحیدر بالا میرود، اشک است که از گونهها سر میخورد و مهمان زیلوهای آبی رنگ میشود. هرقطرهای که سرازیر میشود، حکایتی است. جمعیتی که تا چند دقیقه پیش تمام نقاط حسینیه را قرق کرده بود، تا میانهی آن فشرده میشود...
🔎 متن کامل روایت را از اینجا بخوانید👇
farsi.khamenei.ir/others-report?id=62388