پیرِ جامانده از سپاه یار.mp3
2.65M
✨سهم امروزمون از یاد مولای غریب
🔊 #صوت_مهدوی
✉️ #برسد_به_دست_خودم
📝 « پیرِ جامانده از سپاه یار »
❤️ به خودم نگاه میکنم!
به تارهای سپیدم؛ به تمامِ آنچه گذشت؛ به عمری حسرت و پژمردگی؛ به عمری که میشد برای تو خرج کرد مولای من؛ اما تماماً حراجِ دنیا شد...
🌸 #دلنوشته_صوتی_مهدوی
💚 #مهدویت
🌸[ @shohadae_sho ]🌸
#شهدایی_شو 💜👆
🐧🍃
#مسیر_عشقـ
در هیاهوے این شهر الودهـ هوا!😷
که نهـ دستتـ بهـ مشهد میرسد ✋🏻
نهـ بهـ کربلا،نهـ بهـ نجفـ💔
و نهـ حتے بهـ قمـ!😔
#دنجـ_ترینـ_جا...☺️
براے پر کردنـ خلاء قلبتـ❤️
همینـ جاستـ...😊
#جایے_کنار_شهدا
انـ همـ از نوعـ گمنامـ!😍
اینجا بے اختیار میشود پاها🙃
اشکـ میریزد چشمـ ها😭
حاجتـ میخواند لبـ ها🙂
#شهدای_گمنام
🌸[ @shohadae_sho ]🌸
#شهدایی_شو 💜👆
خشتـــ بهشتـــ
#قسمت_دهم0⃣1⃣
#معرفی_شهید🌿
#زندگینامه_شهدا✨
#شهید_سیدمیلاد_مصطفوی
#مهمان_شام
سربازی
سال 98 بود که سید از دانشگاه فارغ التحصیل شد. طبق معمول حالا نوبت خدمت سربازی سید بود. من گفتم سید جان این همه بسیج و پایگاه و خادم اشهدا بودی، مسئولین سپاه قبولت دارن، بیا بریم سفارش کنیم سربازی ات رو تو سپاه همدان باشی، صبح تا ظهر می ری کار اداری انجام می دی، بعد ظهر ها هم برمی گردی خونه.
گفت نه! لازم نیست. تازه من برای کسر خدمت و... بسیج نرفتم، از همه مهمتر خیلی دوست دارم برم مکان های سخ و مرزی خدمت کنم تا آمادگی بیشتری داشته باشم. قطعا یه روزی به دردم می خوره.
از اون موقع خودش رو برای روزهای سخت آماده می کرد.
حتی بعدها یکی از مسئولین سپاه همدان سید رو دید. می گفت سید خیلی از دستت ناراحتم چرا نیومدی سپاه خدمت کنی؟ ما به امثال شما خیلی احتیاج داریم. سید خندید و گفت: هرچه دوست پسندد زیباست.
بالاخره سید با ارتش به سربازی اعزام شد. دوران آموزشی اش رو تهران بود. اون دوران مصادف بود با ماه مبار رمضان. تقریبا سید تمام شب ها رو از فرمانده اجازه می گرفت و می رفت مراسمات حاج منصور در مسجد ارک.
خوشحال بود و می گفت: الحمدالله سی شب ماه مبارک رمضان رفتم از فضای معنوی مسجد ارک استفاده کردم. روی دو تا نکته خیلی تاکید داشت. اخلاص و نماز شب، می گفت من الحمدالله تو سربازی نماز شبم قضا نشد!!
بعد از اتمام دوران آموزشی به مناطق مرزی کرمانشاه اعزام شد. چون مهندس عمران بود کارهای عمرانی انجام می داد. دائما تو کوه و کمر بودند. بعضی وقت ها من زنگ می زدم می گفتم چه خبر؟ خوش می گذره؟ می گفت خیلی!! فقط همین رو بگم که الن جایی هستم که هیچ روشنائی نیست. تاریکی مطلق، تو بر و بیابون خدا تنهای تنها هستم. می گفت اینجا گاهی اوقات آب نداریم. می ریم برف ها و یخ ها رو آب می کنیم و ازش استفاده می کنیم.
با اینکه تو مرز خدمت می کرد اما دوست داشت تو نقاط درگیری حضور داشته باشه. می گفت خیلی برام سخته. بعضی از اطرافیانم حرف ها القاب زشتی به همدیگه می گفتند. براون عادت بود که اینطوری صحبت کنند.
یکبار رفته بود پیش یکی از فرماندهان و گفته بود: جناب سرهنگ من دوست دارم برم سیستان خدمت کنم، فرمانده با تعجب گفته بود من اجازه نمی دهم. اینجا کجا سیستان کجا، من اون هایی که بخوام تنبیه کنم می فرستم سیستان؟!
سید گفته بود: پس من چیکار کنم تا شما من رو بفرستید سیستان؟! بعد به شوخی گفته بود جناب سرهنگ اگر بزنم تو صورت افسرتون من رو می فرستید مرز!
سید سرباز هم که بود نمی تونست اسفند ماه پادگان بمونه و خادم الشهدا نباشه، دوری از مناطق عملیاتی برا سید تو اون دوران بزرگترین عذاب بود.
به من می گفت: در طول سال با فرمانده ام شرط کردم که هرچی بگی من انجام می دهم، مرخصی هام رو هم کمتر می رم تا بتونم ایام راهیان نور برم خادم زائران شهدا باشم، و همین طور هم شد و چند هفته ای به مرخصی آمد و رفت منطقه خادم شد.
برخی از سربازها بی نماز بودند و تا به حال نماز نخوانده بودند و... اما سید تو اون فضا بیکار نبود. بعدها در دست نوشته هاش دیدم که اسم چندتا از سربازها رو نوشته بود و گفته بود: خداروشکر که تونستم این سربازهای پاک طینت رو اهل نماز کنم.
اونجا هم تا می تونست با سربازها رفیق می شد. مشکلات شون رو حل می کرد. کمک شون می کرد. مشورت می داد و... به من می گفت: یکی از سربازها بدجوری اعتیاد داشت، خانواده شون هم از دستش کلافه شده بود. اونجا هم بابت اعتیادش خیلی اذیت می شد. اما خدا توفیق داد و شهدا هم عنایت کردند. باهاش رفیق شدم.صحبت کرد و راهنمایی اش کردم و... تونستم کمک کنم تا اعتیادش رو ترک کنه.
خوشحال بود که تونسته جوانی رو دوباره به آغوش خانواده برگردونه، گاهی اوقات این وقایع رو تو دفترش یادداشت می کرد که ما بعد از شهادتش متوجه شدیم.
#بایادش_صلوات ♥️
#ادامهدارد... ✅
🌿[ @shohadae_sho ]🌿
#شهدایی_شو💙👆
هدایت شده از ↷⸤ شَبــٰــــــــhengamــــــ⸣ 🌙
🔹آب را گِل نکنیم ...
🌱” کمی آرام باش، شلوغ نکن، درگیر نباش، نگران دنیا نباش، حسرت دنیا نخور، به دیگران حسادت نکن. گذشته و آینده را رها کن، به عرض و طول خودت (یعنی اطرافت) کاری نداشته باش. حریصانه برخورد نکن، حرص و جوش نخور، آرام باش و خلاصه در یک کلام آب را گِل نکن تا در زلالی آب، عمق دریای وجود خودت را ببینی که از تو چه میخواهد؟ مدّتی معصیت نکن تا کمکم نیازش را حس کنی. بعد از اینکه مدتی خودت را کنترل کردی و سراغ گناه نرفتی، کمکم نیاز به عبودیت و پرستش مولا در قلبت جوانه میزند. قدم اول ترک محرمات است، به همین دلیل امیرالمؤمنین (ع) فرمودهاند: «اجْتِنَابُ السَّیئَاتِ أَوْلَی مِنِ اکتِسَابِ الْحَسَنَات؛ دوری از گناهان مهمتر از انجام حسنات و خوبیهاست.» “
[بخشی از کتاب "رابطه عبد و مولا"]
@Shabahengam
🔴امام خامنه ای:
♦️دشمنان سعى مىكنند انقلاب را از ياد مردم ببرند؛ اما دهه فجر، انقلاب را به ياد مردم مىآورد. سعى
مىكنند امام را از ياد مردم ببرند؛ اما دهه فجر، تجسّم اراده و عظمت امام بزرگوار ماست.
#کلام_رهبری
.
حضرت آقا خطاب به پدر شهید فرمودند
《افتخار کن که چنین پسری داری》
پسر من جنگاور بود، غواص بود، چترباز بود، دورههایی که یک رنجر باید ببیند گذرانده بود، کلاه سبز بود، غریق نجات بود؛ اما قبل از همه اینها محسن یک بسیجی بود؛ یک نظامی خالص...
از خیلی سال قبلتر مسئول حوزه بسیج بود، مسئول آموزش ناصحین بود، مسئول آموزش دانش آموزی پاکدشت بود و همیشه خودش را سرباز رهبر میدانست.
🌷 شهیـد محسـن قوطاسلو 🌷
✨ راوی: پدر شهید
#از_شهدا_بیاموزیم ♥️••}
🌸[ @shohadae_sho ]🌸
#شهدایی_شو 💜👆
رمان "پریوحش"
جهت دسترسی به قسمتهای قبل،
#پریوحش را سرچ نمایید!
@daryayesorkh