متن روضه شب سوم #محرم_حضرت رقیه سلام الله علیها-
#حاج احمد واعظی
متن #روضه شب سوم محرم
▪️🍂▪️🍂▪️🍂▪️🍂
حاج #احمد واعظی
▪️🥀▪️🥀▪️🥀
می خوام این دلارو ببرم پیش یه دختر کوچولو،این دختر کوچولو زبونش نگرفته،اما دیگه قدرت حرف زدن نداره،بگم؟این دختر کوچلو براش سر بابا آوردن،این دختر کوچلو صورتش کبوده،یا زهرا،چه خبره امشب؟
من دختری سه ساله
رُخم به رنگ لاله
بابا دیگه طاقت ندارم
فریاد از این زمونه
قامت من کمونه
روی خاکا سر میگذارم
های های،هرکی داره یه جوری پرواز میکنه،یا صاخب الزمان چه کردی با این دلا قربونت برم؟
تنم رمق نداره
نه گوش و نه گوشواره
بابا ببین که ناتوونم
عمه نشسته خسته
خیلی دلش شکسته
امید نداره که بمونم
بابا،لااله الا الله،یا نفهمی چی میگم،یا هر چی دلت سوخت،اون جوری دلت می خواد عرض ارادت کن،بابا حسین،بابا حسین
چند نفری رسیدن
قربون این گریه کردنا،قربون این اشکا،رقیه جان ببین چه جوری دارن برات میسوزن،تا صبح با خودت بگو،هی گریه کن
چند نفری رسیدن
باور کن دلم نمیاد بگم این جمله رو،بابا یه دختر سه ساله ،چند تا آدم نامرد،گُنده که لازم نیست دیگه،به یه بچه کوچولو اخم کنی،حساب کار خودش رو میکنه،بابا مگه این بچه چیکار کرده بود؟
چند نفری رسیدن
چیکار کنم؟اگه تو هم نمی خوای نگم؟نگم؟بگم؟
چند نفری رسیدن
موی من و کشیدن
یا زهرا،امشب ناله بزن،از کاروان ناله زنا عقب نمونی،امشب بلند بلند گریه کن
چند نفری رسیدن
موی من و کشیدن
نظر به سال من نکردن
هیچکی نگفت این بچه سه سالشه،یا بقیهالله
مرا به هر بهانه
زدند تازیانه
رحم به حال من نکردن
بابا بابا،شده دختر کوچولوت یا خواهر کوچلو داشته باشی؟از یه جاهایی هی خاطره ی خوش داره،یا یه جایی بهش سخت گذشته،هی میگه بابا اون جا بودیم،چه خوب بود،یادته؟یادته؟
وقتی که مدینه بودیم یادته
غم و از دل می زدودیم یادته
دست تو بود به دستم یادته
روی زانوت مینشستم یادته
یه آدم بزرگ دلش تو روضه کباب میشه،میسوزه،میخواد تو صورتش بزنه،دل آدم رحم میاد،بابامن نمیدونم اینها کی بودن و چی بودن،آی نامردا،بابا یه دختر کوچولو ،بچه ی فاطمه،
وقتی از راه میرسیدی یادته
گوشواره برام خریدی یادته
حالا گوشواره ندارم بابا جون
بیار این دستات رو بالا،پنج مرتبه یا زهرا(سلام الله علیها)
بانگ غریبیت همه جا جار می زند
غربت برای غربت تو زار می زند
هرکس برای آمدنت نقشه می کشد
هرجای شهر یک دل بیمار می زند
خولی نشسته چوب حراج و قمار را
بر روی دست و مشک علمدار می زند
خورجین شمر پر شده از خنجر و سنان
برقی دو چشم حرمله انگار می زند
آخر گمان کنم که قد اکبر تو را
چشمان شور مردم بازار می زند
اصلا بعید نیست سنان شیرخواره را
با نیزه پیش مادر او دار می زند
می بینم از قساوت قلب حرامیان
زینب خمیده دست به دیوار می زند
از حرف حرمله ست که آتش گرفته ام
حرف کنیزی حرم این بار می زند
#احمد شاکری
🥀▪️🥀▪️🥀▪️
#روضه شهید 🌹🌹🌹🌹🌹
#روضه شهید حسن نصرالله
#ترکیبی حضرت عباس امام حسین (ع)
بسم الله الرحمن الرحیم
یارحمن یا رحیم
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِ اللّهِ، وَ عَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِکَ، عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللّهِ اَبَدًا ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ، وَ لا جَعَلَهُ اللّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ.
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
🔸از داغ غمـت اگــر نبــــارم چه کنم؟
🔸آه از جگـــرم به لب نیـارم چه کنم؟
🔸سید ! خبـر شهــادتت سنگیـن است
🔸در ماتــم تو جان نسپارم چه کنم؟
🔸افتــاده به باغ لاله ها دست خـزان
🔸مجــروح شـــده تن بهــارم چه کنم
🔸آن بلبــــل دلشکـــسته از پاییــــزم
🔸از داغ بهــــار ، ســــوگوارم چه کنم
🔸برخیـــز و بگو "سَننتصِر" ، پیروزیم
🔸مــن طــاقت این داغ ندارم چه کنم
🔸از فتح و ظفــر بخـوان و امیـد بده
🔸بی نور سـحر در شـب تارم چه کنم
🔸برخیز که نیست وقت رفتن،سید !
🔸بردی ز دل خســته ، قرارم چه کنم
🔸از بس به جگر ،داغ شهــیدان دارم
🔸دلخـــون ز جفــای روزگارم چه کنم
🔸رفتـــی که نفــس تازه کنی برگردی
🔻بـر آمــدنت امیـــــدوارم ، چه کنم
🔸تا وقت ظهــور دولت حضرت عشق
🔸در تاب و تبــم در انتــظارم چه کنم
⬅️عزیزان از ساعتی که خبر دادن گفتن جان سید حسن نصرالله ، در خطر افتاده، خیلیا از ما به یاد اون ساعتی افتادیم که شهید رئیسی ناپدید شد چه شبی رو پشت سر گذاشتیم تا صبح همه برای سلامتی رئیس جمهور دعا می کردیم همه منتظر یه خبر بودیم که خبر شهادت سید ابراهیم را شنیدیم عزیزان هنوز داغ رئیس جمهور وحاج قاسم دردل ماست واز ساعتی که ، خبر شهادتِ سید حسن نصرالله را شنیدیم.
غم دل ما تازه تر شد سید عزیز عمری در جبهه مقاومت ایستادگی کردید وهم چنین به اروزی دیرینه که همان شهادت بود رسیدید
انشاالله روح این سید عزیز با ارباب بی کفن امام حسین محشور بشه روحش برسر سفره امام حسین مهمان بشه
⏪حالا برایتان روضه بخونم روح همه شهدا الخصوص روح سید حسن نصرالله فیض ببرد اما عزیزان در روز عاشورا چنین اتفاقی افتاد
اون موقعی که علمدار کربلا حضرت عباس(ع) ، رفت آب بیاره از شریعه فرات برای بچه ها ، اما دیگه برنگشت
همه ی اهل حرم منتظر بودند اباالفضل برگرده
هر موقع بچه ها بهانه ی آب میگرفتن مادرها میگفتن غصه نخور ، عموت رفته آب بیاره ،
برمیگرده، اما بمیرم....
یه مرتبه دیدن ابی عبدالله داره با کمر خم ، برمیگرده انشاالله داغ برادر نبینی
آه
شاید از خود خبر سخت تر، وقتیه که آدم بخادخبرو اعلام کنه ابی عبدالله اومد مقابل خیمه ها، نمیدونه با چه زبانی این خبرو اعلام کنه، اومد مقابل خیمه ها نشست ، یه وقت دیدن یکی از نازدانه ها اومد جلو، با دامنش، خاکها و خونها رو از صورت بابا گرفت، بعد سرشو آورد در گوش بابا، یه سوال پرسید جگر ابی عبدالله خون شد، بگم چی پرسید، سؤال کرد ابتا أین عمی العباس بابا عمویم عباس چه شد
دیدن ابی عبدالله از جا بلند شد اومد ، عمود خیمه اباالفضل رو کشید ، یعنی بچه ها دیگه این خیمه صاحب نداره
اماجمله آخر والتماس دعا
⏪اما یا ابا عبدالله قربان آن بدنی برم که سه شبانه روز برروی ریگ های داغ کربلا انداخته بود کسی نبود غسلش بده کسی نبود کفنش کنه کسی نبود دفنش کنه یا اباعبدالله قربان آن بدنی برم که زیر آفتاب گرم کربلا سوخت
حسین آرام جانم..حسین روح وروانم
الا لعنة الله علي القوم الظالمين و سيعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون
#احمد بهزادی
التماس دعا
🖤🖤🖤🖤
@madahi_moharram
🏴🏴🏴
#روضه
#شب_اول_محرم
#روضه_دفتری_حضرت_مسلم_ع
#گریز حضرت اباالفضل علیه السلام
•-----🖤═✾🌺✾═🖤-----•
بسم الله الرحمن الرحیم
یا رحمن ویا رحیم
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ (اَبَداً) ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ. وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ. اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ.
صلی عَلَيْكَ يَا مُسْلِمَ بْنَ عَقِيلِ بْنِ أَبِي طَالِبٍ
🔸جان ختم المرسلین در کوفه جا دارد، ندارد
🔸بهتر از روح المین در کوفه جا دارد، ندارد
🔸افسر جانباز حق در کوفه سر گردان و بی کس
🔸نائب سلطان حق در کوفه جا دارد، ندارد
🔸مسلم بی خانمان در کوچه می گردد امشب
🔸یک جهان ایمان و دین در کوفه جا دارد، ندارد
🔸آسمان کوفه امشب گریه کن بر حال مسلم
🔸اختر قرآن ببین در کوفه جا دارد، ندارد
🔸امتحان حق نگر از مسلمانان و مسلم
🔸مسلم است ای مسلمی در کوفه جا دارد،ندارد
.⬅️شب اول محرمه بریم در خونه مسلم بن عقیل انشاالله حاجت روا بشید روضه حضرت مسلم بخونم همه اموات فیض ببرند
نمیدونم تا حالا تو یه شهری غریب بودید یانه...
تا حالا براتون اتفاق افتاده تو یه شهری...
بی کس و تنها باشید...
احساس غربت کنید...
خیلی سخته.
اما...
میخام بگم اگر هم تو شهری غریب بودید شاید دیگه دشمن نداشتید...
قربون غریبیت برم آقا یا مسلم بن عقیل...
تنها و غریب در کوچه های شهر کوفه...
اومد کنار یک خونه ای ایستاد... تکیه داد به دیوار غریبی...
یه پیره زنی در رو باز کرد.. صدازد.. آقا...چرا اینجا ایستادید؟
مگه خبر ندارید شهر امنیت نداره...
اول آقا مسلم بن عقیل صدا زد... خانوم... میشه برام آبی بیاری...
(قربون لبهای تشنه ات برم اقاجونم)
این پیرزن رفت و برا آقا آب آورد...
وقتی حضرت آب رو نوشیدند...
دوباره این پیر زن صدا زد...
آقا این روزها شهر امنیت نداره...
برای چی هنوز ایستادید...
یه دفعه آقا مسلم بن عقیل فرمودند...
کجا برم...
من تو این شهر خونه ای ندارم..
من توی این شهر غریبم...
پیر زن به سیمای نورانی اقا مسلم بن عقیل نگاهی کرد..
عرضه داشت... آقا جان... مگه شما کی هستید..حضرت فرمودند
من مسلم بن عقیلم...
سفیر ابی عبد الله ام...
تا پیر زن فهمید این آقا فرستاده ی حسینه.
صدا زد... آقا.
جانم به فدای شما...
این خانه... خانه ی شماست... منم کنیز شمام.
ای کاش مردم کوفه.. به اندازه این پیر زن معرفت میداشتند...هرطوری بود
نانجیبها خبردار شدند... نزدیکی های صبح خونه پیرزن رو محاصره کردند
مسلم از خانه بیرون اومد... جنگ نمایانی کرد.
خیلی از این نانجیبها رو به درک واصل کرد.
اما بلاخره آقا رو با مکر و حیله گرفتار کردند...بردن بالای دارالاماره
حالا میخواهی گریه کنی بسم الله.
مردم کوفه دارن نگاه میکنند.هرکسی یه حرفی میزنه.یکی میگه حتما آقا را آزاد میکنن...یکی میگه نه
دیگه آقا رو به شهادت میرسونند..
همه دارن نگاه میکنند.
یه دفعه دیدن سر از تن آقا جدا کردند...
ای وای... ای وای..
غریبانه... بدن بی جان مسلم را...
از بالای دارالإماره به زمین انداختند...
یاد شهدا امام شهدا اموات جمع حاضر فیض ببرند اما جمله آخرو التماس دعا
امشب گرفتارا بگن یا ابالفضل
امشب مریض دارابگن یا ابالفضل
مشکل دارابگن یا ابالفضل
🔸آخ همه دار و ندارم را بگیرید
🔸ولی عباس را از من نگیرید
بگو آقا میدونی گرفتارم میدونی مریض دارم میدونی حاجت دارم،میدونی مشکل دارم آبرو دارم یا اباالفضل یا ابالفضل
بگو آقا ارمنیا میان در خونت جواب میگیرنُ برمیگردند، آقا غیرمسلمونا صدات می زنند ناامید برنمیگردن،
بگو آقاجون من گریه کن داداش حسینتم،
آقاجان دلت میاد دست خالی برگردم،
امیدمو ناامید نکن آقا جان،
آقا خودت میدونی دست خالی برگشتن چقدر سخته،
آقا (امشب) امیدمو ناامید برنگردون....
الا لعنة الله علي القوم الظالمين و سيعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون
#احمد بهزادی
#التماس دعا
1404/1/16
•-----🖤═✾🌺✾═🖤-----•
اختصاصی
#کانال_روضه_و_نوحه_محرم_و....
ایتا👇
┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈
@madahi_moharram
🏴🏴
#روضه
#شب_اول_محرم
#روضه دفتری حضرت مسلم بن عقیل(ع)
#گریزبه حضرت اباالفضل علیه السلام
•-----🖤═✾🌺✾═🖤-----•
بسم الله الرحمن الرحیم
یا رحمن ویا رحیم
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ (اَبَداً) ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ. وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ. اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ.
صلی عَلَيْكَ يَا مُسْلِمَ بْنَ عَقِيلِ بْنِ أَبِي طَالِبٍ
🔸جان ختم المرسلین در کوفه جا دارد، ندارد
🔸بهتر از روح المین در کوفه جا دارد، ندارد
🔸افسر جانباز حق در کوفه سر گردان و بی کس
🔸نائب سلطان حق در کوفه جا دارد، ندارد
🔸مسلم بی خانمان در کوچه می گردد امشب
🔸یک جهان ایمان و دین در کوفه جا دارد، ندارد
🔸آسمان کوفه امشب گریه کن بر حال مسلم
🔸اختر قرآن ببین در کوفه جا دارد، ندارد
🔸امتحان حق نگر از مسلمانان و مسلم
🔸مسلم است ای مسلمی در کوفه جا دارد،ندارد
.⬅️شب اول محرمه بریم در خونه مسلم بن عقیل انشاالله حاجت روا بشید روضه حضرت مسلم بخونم همه اموات فیض ببرند
نمیدونم تا حالا تو یه شهری غریب بودید یانه...
تا حالا براتون اتفاق افتاده تو یه شهری...
بی کس و تنها باشید...
احساس غربت کنید...
خیلی سخته.
اما...
میخام بگم اگر هم تو شهری غریب بودید شاید دیگه دشمن نداشتید...
قربون غریبیت برم آقا یا مسلم بن عقیل...
تنها و غریب در کوچه های شهر کوفه...
اومد کنار یک خونه ای ایستاد... تکیه داد به دیوار غریبی...
یه پیره زنی در رو باز کرد.. صدازد.. آقا...چرا اینجا ایستادید؟
مگه خبر ندارید شهر امنیت نداره...
اول آقا مسلم بن عقیل صدا زد... خانوم... میشه برام آبی بیاری...
(قربون لبهای تشنه ات برم اقاجونم)
این پیرزن رفت و برا آقا آب آورد...
وقتی حضرت آب رو نوشیدند...
دوباره این پیر زن صدا زد...
آقا این روزها شهر امنیت نداره...
برای چی هنوز ایستادید...
یه دفعه آقا مسلم بن عقیل فرمودند...
کجا برم...
من تو این شهر خونه ای ندارم..
من توی این شهر غریبم...
پیر زن به سیمای نورانی اقا مسلم بن عقیل نگاهی کرد..
عرضه داشت... آقا جان... مگه شما کی هستید..حضرت فرمودند
من مسلم بن عقیلم...
سفیر ابی عبد الله ام...
تا پیر زن فهمید این آقا فرستاده ی حسینه.
صدا زد... آقا.
جانم به فدای شما...
این خانه... خانه ی شماست... منم کنیز شمام.
ای کاش مردم کوفه.. به اندازه این پیر زن معرفت میداشتند...هرطوری بود
نانجیبها خبردار شدند... نزدیکی های صبح خونه پیرزن رو محاصره کردند
مسلم از خانه بیرون اومد... جنگ نمایانی کرد.
خیلی از این نانجیبها رو به درک واصل کرد.
اما بلاخره آقا رو با مکر و حیله گرفتار کردند...بردن بالای دارالاماره
حالا میخواهی گریه کنی بسم الله.
مردم کوفه دارن نگاه میکنند.هرکسی یه حرفی میزنه.یکی میگه حتما آقا را آزاد میکنن...یکی میگه نه
دیگه آقا رو به شهادت میرسونند..
همه دارن نگاه میکنند.
یه دفعه دیدن سر از تن آقا جدا کردند...
ای وای... ای وای..
غریبانه... بدن بی جان مسلم را...
از بالای دارالإماره به زمین انداختند...
یاد شهدا امام شهدا اموات جمع حاضر فیض ببرند اما جمله آخرو التماس دعا
امشب گرفتارا بگن یا ابالفضل
امشب مریض دارابگن یا ابالفضل
مشکل دارابگن یا ابالفضل
🔸آخ همه دار و ندارم را بگیرید
🔸ولی عباس را از من نگیرید
بگو آقا میدونی گرفتارم میدونی مریض دارم میدونی حاجت دارم،میدونی مشکل دارم آبرو دارم یا اباالفضل یا ابالفضل
بگو آقا ارمنیا میان در خونت جواب میگیرنُ برمیگردند، آقا غیرمسلمونا صدات می زنند ناامید برنمیگردن،
بگو آقاجون من گریه کن داداش حسینتم،
آقاجان دلت میاد دست خالی برگردم،
امیدمو ناامید نکن آقا جان،
آقا خودت میدونی دست خالی برگشتن چقدر سخته،
آقا (امشب) امیدمو ناامید برنگردون....
الا لعنة الله علي القوم الظالمين و سيعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون
#احمد بهزادی
#التماس دعا
•-----🖤═✾🌺✾═🖤-----•
اختصاصی
#کانال_روضه_و_نوحه_محرم_و...ایتا👇
┈••✾••✾••┈
@madahi_moharram
1404/1/16
🏴🏴🏴🏴
#روضه شب اول محرم
#روضه دفتری حضرت مسلم بن عقیل(ع)
بسم الله الرحمن الرحیم
یا رحمن ویا رحیم
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ (اَبَداً) ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ. وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ. اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ.
صلی عَلَيْكَ يَا مُسْلِمَ بْنَ عَقِيلِ بْنِ أَبِي طَالِبٍ
🔸جان ختم المرسلین در کوفه جا دارد، ندارد
🔸بهتر از روح المین در کوفه جا دارد، ندارد
🔸افسر جانباز حق در کوفه سر گردان و بی کس
🔸نائب سلطان حق در کوفه جا دارد، ندارد
🔸مسلم بی خانمان در کوچه می گردد امشب
🔸یک جهان ایمان و دین در کوفه جا دارد، ندارد
🔸آسمان کوفه امشب گریه کن بر حال مسلم
🔸اختر قرآن ببین در کوفه جا دارد، ندارد
🔸امتحان حق نگر از مسلمانان و مسلم
🔸مسلم است ای مسلمی در کوفه جا دارد،ندارد
.⬅️شب اول محرمه بریم در خونه مسلم بن عقیل انشاءالله حاجت روا بشید روضه حضرت مسلم بخونم همه اموات فیض ببرند
نمیدونم تا حالا تو یه شهری غریب بودید یانه...
تا حالا براتون اتفاق افتاده تو یه شهری...
بی کس و تنها باشید...
احساس غربت کنید...
خیلی سخته.
اما...
میخام بگم اگر هم تو شهری غریب بودید شاید دیگه دشمن نداشتید...
قربون غریبیت برم آقا یا مسلم بن عقیل...
تنها و غریب در کوچه های شهر کوفه...
اومد کنار یک خونه ای ایستاد... تکیه داد به دیوار غریبی...
یه پیره زنی در رو باز کرد.. صدازد.. آقا...چرا اینجا ایستادید؟
مگه خبر ندارید شهر امنیت نداره...
اول آقا مسلم بن عقیل صدا زد... خانوم... میشه برام آبی بیاری...
(قربون لبهای تشنه ات برم اقاجانم)
این پیرزن رفت و برا آقا آب آورد...
وقتی حضرت آب رو نوشیدند...
دوباره این پیر زن صدا زد...
آقا این روزها شهر امنیت نداره...
برای چی هنوز ایستادید...
یه دفعه آقا مسلم بن عقیل فرمودند...
کجا برم...
من تو این شهر خونه ای ندارم..
من توی این شهر غریبم...
پیر زن به سیمای نورانی اقا مسلم بن عقیل نگاهی کرد..
عرضه داشت... آقا جان... مگه شما کی هستید..حضرت فرمودند
من مسلم بن عقیلم...
سفیر ابی عبد الله ام...
تا پیر زن فهمید این آقا فرستاده ی حسینه.
صدا زد... آقا.
جانم به فدای شما...
این خانه... خانه ی شماست... منم کنیز شمام.
ای کاش مردم کوفه.. به اندازه این پیر زن معرفت میداشتند...هرطوری بود
نانجیبها خبردار شدند... نزدیکی های صبح خونه پیرزن رو محاصره کردند
مسلم از خانه بیرون اومد... جنگ نمایانی کرد.
خیلی از این نانجیبها رو به درک واصل کرد.
اما بالاخره آقا رو با مکر و حیله گرفتار کردند...بردن بالای دارالاماره
حالا میخواهی گریه کنی بسم الله.
مردم کوفه دارن نگاه میکنند.هرکسی یه حرفی میزنه.یکی میگه حتما آقا را آزاد میکنن...یکی میگه نه
دیگه آقا رو به شهادت میرسونند..
همه دارن نگاه میکنند.
یه دفعه دیدن سر از تن آقا جدا کردند...
ای وای... ای وای..
غریبانه... بدن بی جان مسلم را...
از بالای دارالإماره به زمین انداختند...
یاصاحب الزمان.
میخوام بگم اینجا...
سر از تن آقا مسلم بن عقیل جدا کردن...
بدن نازنینش رو غریبانه از بالای بام به زمین انداختند.......اما
دیگه زن و بچه مسلم نبودن ببینن..
دیگه دختر بچه اش نبود ببینه.
بمیرم... برات حسین.... جلوچشمان زینب
جلو چشمان بچه های حسین.. صدا زدند.
اسبهاتون رو نعل تازه بزنید...
آنقدر بر روی بدن عزیز زهرا...
اسب دواندند..
تمام استخوان ها شکست...
یک جای سالمی دربدن ابی عبدالله نبود نبود
حسین آرام جانم..حسین روح روانم
الا لعنة الله علي القوم الظالمين و سيعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون
#التماس دعا
#احمد بهزادی
🏴🏴🏴🏴🏴🏴
محرم 1404
#دفتری_حضرت_عباس
#شب_نهم_محرم
#مناجات_امام_زمان_عج
#روضه_حضرت_ابوالفضل_ع
•-----🖤═✾🌺✾═🖤-----•
بسم الله الرحمن الرحیم
یا رحمن یا رحیم
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ، وَعَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ، وَعَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ، وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
🔸ازدوچشم یاس می خوانم بیا
🔸شعری از احساس می خوانم بیا
🔸نیستم لایق به دیدارت ولی
🔸روضه عباس می خوانم بیا
امام زمان(عج)فرمودند: جایى كه روضهی عمو جانم عباس خونده بشه من. سراسیمه میآم، با عجله.میام … هرجا نشستى امام زمان رو دعوت كنیم همه با هم. (یا صاحب الزمان).
⬅️شب نهم محرمه بریم درخونه حضرت عباس علیه السلام بگید اقا
امشب اومدیم درخونه شما آقای من
مسیحی ها میان درخونتون دست
خالی ردشون نمی کنی آقا..
ما که یه عمره گدای درخونه شمائیم
میشه یک نگاهی هم به مجلس ما کنید آقا .به امیدی اومدیم
خیلی ها مریض دارند گرفتارند حاجت دارند
روزعاشورا وقتی صدای غربت ابی عبدالله بلند شد
اباالفضل عباس سریع خودش رو رسوند کنار برادر
صدا زد اقا جانم دیگه سینه ام تنگ شده یعنی بیشتر طاقت ندارم غربت شما رو ببینم .دیگه طاقت ندارم صدای غرببت رو بشنوم
اجازه میدان بده ابی عبدالله فرمودند برادرم تو علمدار منی توپرچمدار منی
عباسم برادر عزیزم میخای بری برادرت روتنها بگذاری
تمام دلخوشی بچهها توی عباسم
این بچه ها میان نگاه می کنند میبیند هنوز خیمه عباس برپاست خوشحال میشند.می خواهی بری اول برا بچه ها آب بیار عباسم
صدا زد سمعا وطاعتا مولای
عباس علمدار مشک وگرفت حرکت کرد
اما دید صدای غربت بچههای حسین بلنده هی بچهها میگن العطش .العطش
خدا میدونه چه کرد صدا العطش بچهها با دل عباس
رفت سمت شریعه ی فرات دیدن مشک رو پر آب کرد دست برد زیر آب
میخواد آب بنوشه اما
یادش اومد ازلب تشنه ی حسین
یادش اومد ازلب تشنه علی اصغر یادش اومد ازلبان تشنه بچههای ابی عبدالله
ای عباس تومیخای آب بنوشی در
حالیکه بچههای حسین توی خیمهها
تشنه اند
صداشون به ناله بلنده.
هی میگن العطش
برگشت سمت خیمهها ..
یک نانجیبی خدا لعنتش کنه دست راست حضرت روقطع کرد.
صدا زد به خدا اگه دست راستم روقطع کنید من از دینم دست بر نمی دارم یه نانجیبی هم دست چپ آقا روقطع کرد
( یارب مکن امید کسی را تو نا امید)
همه ی امید اباالفضل آینه آب روبه خیمهها برسونه
🔸ای مشک تولااقل وفاداری کن
🔸من دست ندارم تو مرا یاری کن
🔸من وعده آب توبه اصغردادم
🔸یک جرعه برای او نگهداری کن
⏪چهار هزار نفرکماندار دور اقارو گرفتند
هرکسی تیری ازکمان رها میکنه
یک تیر آمد و به مشک اصابت کرد
آب روی زمین ریخت..
یا زهرا..همین جا بود که دیگه امید اباالفضل ناامید شد.
آقا جانم اباالفضل اینام امشب به یه امیدی اومدن درخونه تون آقا
متحیر ایستاد..
دیگه دست دربدن ندارد آب هم ندارد
با چه رویی برگرده به سمت خیمهها
درهمین حالت تیری آمد و به چشم مبارک. ای وای ای وای
هرچه سرروحرکت داد این تیراز چشم بیرون نیومد سرروخم کرد
نانجیب آن چنان با عمود آهنین برفرق اباالفضل زد ..صدای ناله اش بلند شد
(یا اخا ادرک اخاک)
برادر حسین به فریادم برس
یا صاحب الزمان منو ببخشید آقا
هرکسی از بلندی بر زمین میخوره
اول کاری که میکنه دستانش را سپر میکنه عباس که دست دربدن نداشت
بمیرم باصورت به زمین افتاد
تا صدای اباالفضل رو آبی عبدالله شنید خودش روسریع رساند کنار بدن برادر
خدایا چکار کردن با برادرم
اومد کنار بدن عباسش نشست
صدا زد
🔻گرنخیزی توزجا کار حسین سخت تراست
🔻نگران حرمم آبرویم درخطر است
ای برادر خوبم
بلند شو ببین بچهها بهونه ی آب گرفتند .نه.میگن دیگه آب هم نمی خواهیم بگید عموجانمون عباس برگرده
قامت خم شده را هر که ببیند گوید
بی علمدار شده دست حسین برکمراست
نگاه کرد بدن عباسش
دید دستهای برادر روقطع کردن..تیر به چشم عباس زدند عمود آهنین به فرقش زدند بدن روقطعه قطعه کردند
طاقت نیاورد دستهاش رو گذاشت روی کمر..صدا زد
«الان انکسر ظَهری و قلت حیلتی»
الآن کمرم رو شکستند
بلند شو عباسم ببین دشمن داره به من میخنده
🔸تا تو بودی خیمهها آرام بود
🔸دشمنم درکربلا ناکام بود
🔸تا تو بودی خیمهها پاینده بود
🔸اصغر ششماهه من زنده بود
🔸تا تو رفتی چهره ها نیلی شده
🔸دستها آماده سیلی شده
حسین آرام جانم حسین روح روانم
الا لعنة الله علي القوم الظالمين و سيعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون
#احمد بهزادی
#التماس دعا
1404/4/13
•-----🖤═✾🌺✾═🖤-----•
اختصاصی
#کانال_روضه_و_نوحه_محرم_و...ایتا👇
┈••✾••✾••┈
@madahi_moharram