eitaa logo
خودکاوی
126 دنبال‌کننده
273 عکس
211 ویدیو
53 فایل
الهی ، ... در شگفتم از آنکه کوه را می‌شکافد تا به معدن جواهر دست یابد و خویش را نمی‌کاود تا به مخزن حقایق برسد ... علامه ذوالفنون حسن زاده آملی
مشاهده در ایتا
دانلود
۸ فروردین ۱۴۰۳ به میگوید : ❇️ای سنایی گر نیابی یار یار خویش باش در جهان هر مرد و کاری، مردِ کار خویش باش هر یکی زین کاروان مر رخت خود را رهزنند خویشتن را پس نشان و پیش بار خویش باش حس فانی می‌دهند و عشق فانی می‌خرند زین دو جوی خشک بگذر جویبار خویش باش می‌کشندت دست دست این دوستان تا نیستی دست دزد؛ از دستشان و دستیار خویش باش این نگاران نقش پرده آن نگاران دلند پرده را بردار و دررو، با نگار خویش باش با نگار خویش باش و خوب خوب اندیش باش از دو عالم بیش باش و در دیار خویش باش رو مکن مستی از آن خمری کز او زاید غرور غره آن روی بین و هوشیار خویش باش ❇️کارِ دین : ایده ی معرفی یک معشوق غیر متشخص که غیر قابل دسترسی است، چون در ادبیات عرفانی ، وصل مساوی مرگ است... انسان بدون عشق می‌میرد پس معشوقی انتخاب کن که نامیرا باشد این معشوق ، وجود بدون تعین هست که ته و انتها ندارد اسمش را می‌خواهید خدا بگذارید ، میخواهید خود بگذارید .... ❇️ : ان کنت حبیبي ساعدنی کی ارحل عنک اگر تو‌ محبوب منی مرا کمک کن تا از تو سفر کنم او کنت طبیبي ساعدنی کی اشفیء منک اگر تو طبیب من هستی به من کمک کن تا از تو شفا پیدا کنم لو اني اعرف ان الحب خطیرٌ جداً ما احببت. من اگر می دانستم که عشق این گونه خطر ناک است عاشق نمی شدم لو اني اعرف ان البحر عمیقٌ جداً ما بحرت من اگر می دانستم دریا این گونه عمیق است دل به دریا نمی زدم ((دریا نوردی نمی کردم)). لو انی اعرف خاتمتي ما کنت بدأت من اگر می دانستم پایان من چنین است آغاز نمی کردم. اشتقت الیک فعلمنی ان لا اشتاق مشتاق تو شدم پس به من بیاموز در اشتیاق نباشم علمنئي کیف اقص جذور هواک من الاعماق به من بیاموز چگونه ریشه های عشق تو را از اعماق بِبُرم. علمنی کیف تموت الدمعة في الاحداق به من بیاموز چگونه اشک در حدقه های چشم می میرد؟ علمني کیف یموت الحب و تنتحر الاشواق به من بیاموز چگونه عشق می میرد و شوق چگونه خودکشی می کند؟ یا من صورت لی الدنیا کاقصیدة شعر ای کسی که دنیا را برای من همچون قصیده ی شعری زیبا تصویر کردی وزرعت الجراحة في قلبی و اخذت الصبر و زخم در دلم کاشتی و صبر را ربودی ان‌کنت اعز الیک فخذ بیدی اگر برای تو عزیز هستم دستم را بگیر فأنا مفتونٌ من رأسی حتی قدمی چرا که من از سر تا پاهایم عاشق هستم الموج الارزق فی عینیک ینادینی نحو الاعماق موجی آبی در چشمان تو مرا به عمق دریا فرا می خواند وأنا ماعندي تجربهٌ بالحب و لاعندی زورق ومن نه تجربه ای در عشق دارم و نه قایقی برای دریا نوردی. انی اتنفس تحت الماء من زیر آب نفس می کشم اني اغرق اغرق اغرق اغرق من غرق می شوم غرق می شوم غرق می شوم غرق می شوم. یا کل الحاضر والماضی یا عمر العمر ای تمام اکنون و گذشته ای عمرِ عمر هل تسمع صوت الغارق القادم من اعماق البحر آیا صدای مرا از اعماق دریا می شنوی؟ ان کنت قویاً اخرجنی من هذا الیم فأنا لا اعرف فن العوم اگر تو توانا هستی مرا از این دریا خارج کن من شنا کردن بلد نیستم. یا در داستان لیلی و مجنون مادر لیلی به لیلا میگوید: معشوق ابدی و ازلی طلب کن ، موجود نامیرا و غیر تعین طلب کن ... ❇️نور ازل و ابد طلب کن آن را چو بیافتی طرب کن آن نور نهفته در گل توست تابنده ز مشرق دل توست هر چند نشان خویش جویی کم یابی اگر چه بیش جویی دلگرم شوی به آفتابی خود را همه آفتاب یابی ❇️باید بر این اساس نظام تربیتی درست کنیم مواجهه تحقیر آمیز با فرزندانمان نداشته باشیم ، آنها را عاشقِ خودِ واقعیِ خود کنیم... این خود واقعی در بازار پیدا نمی‌شود در یک حدی از تعادلات پیدا می‌شود مثلا در هنگامه ی ایثار ، و رفتارهای غیر منفعت گرایانه وقتی در درون ما انباشته بشه به حدی از انفجار می‌رسد که ظاهر می‌شود، رفته رفته از دلِ وظیفه و سلامت و بهداشتِ رفتاری و ذهنی پدید می آید . ❇️عادتکم الاحسان می‌شود و بعد از آن دیگر از آن لذت میبری حوزه ش مهارتِ خودِ معنایی است نه دانشِ خودِ معنایی از دلِ تعاملات و تفکرات شفاف انسان می آید در خودِ آرام در لحظه حضور دارند نه در خاطره ها و آینده و قیاس ها ... و این خودِمعنایی ، ماندگار هم نیست در تشتت گم میشود، نماز وسیله ای است برای تنبّه برای برگشت از میان تشتت ها به درونِ خودِ معنایی
سلام عرض ادب، انشاءالله فردا استاد در این محل سخنرانی دارند ، از نماز ظهر خیابان آتشگاه حد فاصل منارجنبان و کوه آتشگاه جنب رستوران ارم بن بست صفا (۱۲۴/۱) منزل دوم
هدایت شده از یاضامن آهو ❤
❇️عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش خون انگوری نخورده باده شان هم خون خویش ✨هر کسی اندر جهان مجنون لیلیّی شدند عارفان لیلیِّ خویش و دم به دم مجنون خویش ✨ساعتی میزان آنی ساعتی موزون این بعد از این میزان خود شو تا شوی موزون خویش ✨گر تو فرعون منی از مصر تن بیرون کنی در درون حالی ببینی موسی و هارون خویش ✨لنگری از گنج مادون بسته‌ای بر پای جان تا فروتر می‌روی هر روز با قارون خویش ✨یونسی دیدم نشسته بر لب دریای عشق گفتمش چونی جوابم داد بر قانون خویش ✨گفت بودم اندر این دریا غذای ماهیی پس چو حرف نون خمیدم تا شدم ذاالنون خویش ✨زین سپس ما را مگو چونی و از چون درگذر چون ز چونی دم زند آن کس که شد بی‌چون خویش؟  ✨باده غمگینان خورند و ما ز می خوش دلتریم رو به محبوسان غم ده ساقیا افیون خویش ✨خون ما بر غم حرام و خون غم بر ما حلال هر غمی کو گرد ما گردید شد در خون خویش ✨باده گلگونه‌ست بر رخسار بیماران غم ما خوش از رنگ خودیم و چهره گلگون خویش ✨من نیم موقوف نفخ صور همچون مردگان هر زمانم عشق جانی می‌دهد ز افسون خویش ✨در بهشت استبرق سبزست و خلخال و حریر عشق نقدم می‌دهد از اطلس و اکسون خویش ✨دی منجم گفت دیدم طالعی داری تو سعد گفتمش آری ولیک از ماه روزافزون خویش ✨مه که باشد با مه ما کز جمال و طالعش نحس اکبر سعد اکبر گشت بر گردون خویش ❇️این شعر مولانا فوق العاده بود و خلاصه ای از حرفهای این چند روز جلسات ماه رمضان دکتر شیروانی امیدوارم ما هم بتوانیم در این ماه مبارک رمضان ، ماه روز افزون خودمان را پیدا کنیم 🌕🌺
استاد شیروانی۹ فروردین ۱۴۰۳،.mp3
18.48M
۹فروردین۱۴۰۳ نامه۳۱ نامه مولا علی ع به امام حسن ع حضرت علی به فرزندش میگوید: در حق دیگران تا میتوانی نیکی کن آخرش میگه نه هر کسی ، با اهلش و خودت میدانی اهلش کیست خرد باید در خدمت خود معنایی باشد و هیجان های معنوی انسان هم نیاز به کنترل های خرد دارد مواجهه با خود معنایی و خود خداجوی خودمون نباید یکطرفه باشه ما فقط طالب یا عاشق یا پیگیر نیستیم بلکه مطلوب و معشوق هم هستیم و پیگیر ما هم هستند بحبک لی به خاطر عشقی که نسبت به من داری، خداوندا... الهم انک طالبی ای جوی و ای جویای ما عشق مثل صدای تو تا دست هست هم عاشق و هم معشوق در کنار هم ❇️هر کسی اندر جهان مجنون لیلیّی شدند عارفان لیلیِّ خویش و دم به دم مجنون خویش یک خود عقلانی معنوی فراتر از ما باید وجود داشته باشه تا مرتبا ما را در تعاملاتمان هدایت کند خشم و بخل و خباثت را با هم مربوط میکنیم اگر بدانیم یک خود عاقل پاک بدون خباثت بدون هوی و هوس، دارد ما را هدایت می‌کند این خود معنایی را در هنگامه ی غضب و دیگر تعاملات هم می‌توانیم پیدا کنیم
سلام صبح بخیر آدرس و لوکیشن جلسه ی امروز دکتر شیروانی :👇👇
هدایت شده از یاضامن آهو ❤
۱۰ فروردین ۱۴۰۳ مواجهه ی پیامبر با نوعِ انسان است نه فردِ انسان انسان در این مسیر به وحی خودش می‌رسد = رسیدن به منبع آگاهی ، از خود گسیختگی ، رهیدگی پیامبر نقشه ی ما را برای رسیدن به وحی خودمان ، ترسیم می‌کند ضروریِ هر انسانی است نه ممتنع یا حتی ممکن فرمودند : ❇️ « لولا تکثیر فی کلامکم ، و تمریج فی قلوبکم ، لرایتم ما اری ، و لسمعتم ما اسمع » اگر هرج و مرج در قلوبتان نباشد ، می‌یابید ، آنچه را من یافته ام ...☺️ : ❇️گفت پیغامبر که چون کوبی دری. عاقبت زان در برون آید سری ابهام با علم حصولی برای انسان رفع نمی‌شود باید به حضور برسی ..................................................... حکایت مارگیر بغداد ✨یک حکایت بشنو از تاریخ‌گوی تا بری زین راز سرپوشیده بوی ✨مارگیری رفت سوی کوهسار تا بگیرد او به افسونهاش مار ✨او همی‌جستی یکی ماری شگرف گرد کوهستان و در ایام برف ✨اژدهایی مرده دید آنجا عظیم که دلش از شکل او شد پر ز بیم ✨مارگیر اندر زمستان شدید مار می‌جست اژدهایی مرده دید ✨آدمی کوهیست چون مفتون شود کوه اندر مار حیران چون شود ✨خویشتن نشناخت مسکین آدمی از فزونی آمد و شد در کمی ✨خویشتن را آدمی ارزان فروخت بود اطلس خویش بر دلقی بدوخت ✨صد هزاران مار و که حیران اوست او چرا حیران شده‌ست و ماردوست ✨او همی مرده گمان بردش ولیک زنده بود و او ندیدش نیک نیک ✨او ز سرماها و برف افسرده بود زنده بود و شکل مرده می‌نمود ✨تا به بغداد آمد آن هنگامه‌جو تا نهد هنگامه‌ای بر چارسو ✨بر لب شط مرد هنگامه نهاد غلغله در شهر بغداد اوفتاد ✨مارگیری اژدها آورده است بوالعجب نادر شکاری کرده است ❇️فَخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ فِي زِينَتِهِ قَالَ الَّذِينَ يُرِيدُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا يَا لَيْتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتِيَ قَارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِيمٍ ﴿۷۹﴾سوره قصص آن‌گاه قارون (روزی) با زیور و تجمل بسیار بر قومش در آمد، مردم دنیا طلب (که او را دیدند) گفتند: ای کاش همان قدر که به قارون از مال دنیا دادند به ما هم عطا می‌شد که او بهره بزرگ و حظّ وافری را داراست ✨جمع آمد صد هزاران خام‌ریش صید او گشته چو او از ابلهیش مردمانِ خام ریش فکر میکردند، او چه چیزی را صید کرده است.. ✨بر لب شط مرد هنگامه نهاد غلغله در شهر بغداد اوفتاد ✨بسته بودش با رسنهای غلیظ احتیاطی کرده بودش آن حفیظ ✨در درنگ انتظار و اتفاق تافت بر آن مار خورشید عراق ✨و اژدها کز زمهریر افسرده بود زیر صد گونه پلاس و پرده بود ✨مرده بود و زنده گشت او از شگفت اژدها بر خویش جنبیدن گرفت ✨با تحیر نعره‌ها انگیختند جملگان از جنبشش بگریختند ✨آفتاب گرم‌سیرش گرم کرد رفت از اعضای او اخلاط سرد ✨مارگیر از ترس بر جا خشک گشت که چه آوردم من از کهسار و دشت ✨اژدها یک لقمه کرد آن گیج را سهل باشد خون‌خوری حجاج را ❇️✨نفست اژدرهاست او کی مرده است از غم و بی آلتی افسرده است ✨کرمکست آن اژدها از دست فقر پشه‌ای گردد ز جاه و مال صقر ✨اژدها را دار در برف فراق هین مکش او را به خورشید عراق ✨تا فسرده می‌بود آن اژدهات لقمهٔ اویی چو او یابد نجات ✨می‌کشانش در جهاد و در قتال مردوار الله یجزیک الوصال ✨صدهزاران خلق ز اژدرهای او در هزیمت کشته شد از رای او وقتی اکنون گرایی را فراموش کردید کم کم به فساد نزدیک میشوید اضافات را به خودمان نزدیک کنیم، فساد نزدیک می‌شود.. : خنک آنکه آسایش مرد و زن گزیند به آرایش خویشتن وقتی این روند برعکس بشود ، فساد نزدیک می‌شود ❇️همین الان و هم برای الان به خودمان برسیم به ندای درونی خودمان برسیم بهترین بیت : ❇️مؤمن آن باشد که اندر جزر و مد کافر از ایمان او حسرت خورد نمی‌گوید مؤمن آنست که فلسفه بلد باشد ، نماز بخواند یا هر چیز دیگری: مولوی ، ایمان را رفتار معنوی ، تفسیر می‌کند : به جای تربیت بچه ، آنها را به موقعیت های موضع گیری خودمان دعوت کنیم
دوستان آدرس و شماره تماس ، دکتر ترکان را خواستند