✨زود ناامید شدن ممنوع⛔️
🌺گروهی پنج نفره بودیم. می خواستیم طرح ساخت موشکی را آماده کنیم که هر کسی بتواند از روی کاتالوگ آن را بسازد؛ آن هم در عرض دو ساعت با لوازم آشپزخانه و دم دستی.
🌷مصطفی روی موتور موشک کار می کرد. تخصص من سوخت بود و سه نفر دیگر هم کارهای کامپیوتری و الکترونیکی اش را انجام میدادند.
🌼روزی چهار پنج ساعت کار می کردیم و همانجا توی دانشگاه میخوابیدیم. آن قدر سرمان گرم بود که یادمان رفت دم سال تحویل برویم خانه.
🌿فرمول نازل موشک را پیدا نمیکردیم. داشتیم ناامید می شدیم.
🌱 مصطفی آن قدر این در و آن در زد تا بالاخره از استادهای دانشکده فرمولش را گرفت.
🌟شش ماه نشد که موشک را ساختیم. همه چیز همان طوری بود که سفارش داده بودند. بردیم جاده قم تستش کردیم. جواب داد. فیلم هم گرفتیم.
خبر که می رسید فلسطینیها موشک زده اند به شهرک های اسرائیلی ، مصطفی روی پایش بند نبود.
📚یادگاران، جلد ۲۲؛ کتاب احمدی روشن، نویسنده: مرتضی قاضی؛ خاطره شماره ۱۶٫
#سیره_شهدا
#شهید_احمدی_روشن
#عکسنوشته_حسنا
🆔 @tanha_rahe_narafte
✍بینا
🌺قرص آبی، زرد و صورتی روی شیشه کدر رنگ میز ریخت . یکی یکی آنها را در دهانش گذاشت و به زور آب قورت داد. بوی خورشت فسنجان داخل خانه ۸۰ متریشان پخش شده بود. ساجده به عقربههای ایستاده روی ساعت ۴ خیره شد. صدای قار و قور شکمش، او را راهی آشپزخانه کرد. آب خورشت کم شده بود، شعله را خاموش کرد.
🌸صدای در خبر آمدن مهران را به گوش ساجده رساند. ثانیه ای ابرو و لبانش گریان شدند؛ اما سریع شانه لباس یاسی رنگ معطرش را صاف کرد و با نشاندن گل لبخند بر لب، به سمت هال رفت. مهران سرش را به پشتی مبل تکیه داده و چشمهایش را بسته بود.
☘ساجده صدایش را صاف کرد؛ اما مهران چشم نگشود. ساجده به صورت سبزه و کشیده به خطوط ریز کنار لب و چشمهایش مهران خیره شد. با صدای بلند سلام کرد. مهران چشمهای سیاهش را گشود و زیر لب سلام گفت. ساجده گفت:« تا لباساتو عوض میکنی ناهارو میکشم.»
🌺مهران به سمت اتاق راه افتاد و گفت:« من خوردم.» سر ساجده تیر کشید، صورتش سرخ شد و گفت:« چند بار گفتم، اگه بیرون چیز میخوری بهم خبر بده تا برای حضرت والا منتظر نمونم.»
🌸مهران ایستاد و همانطور که پشتش به ساجده بود، گفت:« خستم، حوصله بحث ندارم.» راه افتاد. ساجده محکم روی ریمل چشمهایش و رژ لبش دست کشید. با صدای لرزان و بلند گفت:« من خستم، همه کار کردم و میکنم که منو ببینی ولی... اصلا میدونی روانپزشک میرم و قرص رنگارنگ میخورم... »
☘زیرچشمها و گونههایش خط باریک و پهن سیاه ریمل پخش شد. آب دهانش را قورت داد، مقابل مهران رفت:« ببین، به خاطر تو خودمو رنگ و لعاب میدم و نمی بینی، نمی بینی، نمی بینی... من بیشتر از تو خستم.» هق هق گریهاش را به زور در میان گلو خفه کرد و به سمت اتاق رفت.
#داستان
#همسرداری
#به_قلم_صبح_طلوع
🆔 @tanha_rahe_narafte
هدایت شده از نامه خاص
✨﷽✨
از: افراگل
به: قطب عالم امکان
🌺سلام و صلوات بر تو ای پیدای نهان
🍀آقا جان شما در بین ما هستی و ما غافل. حتّی در شهرهای ما رفت و آمد دارید و چشم آلوده لایق دیدارتان نیست. مولاجان در مورد دیدارهایتان با علماء، مطلب می خواندم که به این ماجرا رسیدم، زمانی که آیت الله بهاءالدینی در بیمارستان قلب تهران بستری بودند، شما از او عیادت کردید و در منزل ایشان در قم هم رفت و آمد داشتید.
🌼سیّدی در همین وقت ذهنم به پرواز درآمد و به زمانی رسید که آیت الله بهجت به مسجد مقدس جمکران مشرف شده بودند، از بلندگوی مسجد دعای ندبه پخش می شده است که به جملات «أَینَ» به معنی «كجاست» رسیده بودند. ایشان فرموده بودند: آقا کجا نیست؟
🌱براستی آقاجان شما کجا نیستی؟
⛅️اباصالح التماس دعا هر کجا هستی یاد ما هم باش.
📚کتاب زبور نور، ص۱۴۶
🌺🌿🌺🌿🌺🌿🌺🌿🌺🌿
#نامه_خاص
#امام_زمان ارواحناله الفداء
#مناجات_با_منجی
ارتباط با ادمین: @taghatoae
ادمین تبادل: @tajil0313
🆔 @parvanehaye_ashegh
مسار
✋✋سلام سلام سلام و شب بخیر اعضای خوب کانال ✋✋✋ 🎉🎉🎉براتون یک سورپرایز داریم🎊🎊🎊🎊🎊🎊🎊🎊🎊🎊🎊 فکر می کنید چ
📣توجه توجه📣
اعضای خوب کانال توجه کنید☺️
داریم کم کم به روزهای پایانی مسابقه نزدیک میشیم😊
دیر بجنبید وقت تمومه☺️
پس یک یاعلی بگین و به ادمین های مربوطه پیام بدین🌹
فردا به امید خدا سوالها در کانال قرار می گیره،پس خودتون رو آماده کنید☺️
🌺شبتون امام زمانی🌺
سلام همراهان گل گلاب🌸
https://survey.porsline.ir/s/BFi7rya/
👆تو این صفحه سؤالای مسابقه رو بارگذاری کردم.
سؤال ها رو بخونید، جوابش رو پیدا کنید و تا ساعت ۲۴:٠٠ امروز تو مسابقه شرکت کنید. 🌸
بعد از خوندن هر سؤال جوابش رو از مطالب با هشتگ #ایستگاه_فکر از تاریخ ۱۴٠٠/٠۴/۲۲ تا ۱۴٠٠/٠۵/٠۵ پیدا کنید و بعد سراغ پاسخ به سؤال بعدی بروید.
فقط دفعه اول شرکت تو مسابقه شما لحاظ میشه. پس همون دفعه اول دقت به خرج بدید تا جواب سؤالها رو درست بدید.
اگه نظر یا پیشنهادی داشتید حتما حتما برامون بنویسید. 🌸
🌺موفق باشید همگی🌺
🆔 @tanha_rahe_narafte
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💚چهارشنبههای امام رضایی💚
آرام میگیرد دلم در بارگاهت
ای مشهد تو چون پناه اهل عالم
میراث تو نور است در دلهای عاشق
ای وارث عیسی و ابراهیم و آدم
میآیم به سوی تو قدم قدم
میبارم در آسمانی حرم
دلتنگم ....
#کلیپ
#صبح_طلوع
#تولیدی_مقداد
🆔 @tanha_rahe_narafte
💠شیرین ترین کار دنیا
✅ بازی شیرینترین واژهای است که کودکان با شنیدن آن از زبان هر کسی، شاد میشوند.
🔘 آنها همبازی خود را چه بزرگ و چه کوچک، دوست خواهند داشت؛ چون میدانند کسی که با او بازی میکند، حتما او را دوست دارد.
🔘 پدر و مادرهایی که با کودک خود بازی نمیکنند این پیام را به کودک میدهند که تو را دوست نداریم و برایمان مهم نیستی.
#ایستگاه_فکر
#ارتباط_با_فرزندان
#به_قلم_صبح_طلوع
#عکس_نوشته_رمیصا
🆔 @tanha_rahe_narafte
✨از علم هم میشه انفاق کرد؟
🌸علی کلاس زبان می رفت. شاگرد اول مدرسه هم بود.
روی در خانه تابلویی نصب کرده بود. روی آن نوشته بود:
🌿درس تقویتی زبان، در مسجد امام علی (علیه السلام) ساعت دو تا چهار. ساعتی ده تا صلوات؛ قبولی با خدا.
با این کلاس تقویتی خیلی از بچه های مسجد را جذب کرده بود.
راوی: مادر شهید
📚هوری؛ زندگی نامه و خاطرات سردار شهید علی هاشمی، نویسنده: گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی،صفحه۱۴
#سیره_شهدا
#شهید_علی_هاشمی
#عکس_نوشته_حسنا
🆔 @tanha_rahe_narafte
✍بادمجان بم آفت ندارد.
🚿سارا با شنیدن صدای شُرشُر آب حمام، با تعجب گفت: «سامان ببین مادر دوباره گوش به حرف دکتر نکرده . مگه دکتر نگفت حرکت برایش خوب نیست ؟! قرار بود حداقل یک هفته از روی تخت تکان نخوره!»
🌱- خب میگی چکار کنیم؟ حرف، حرف خودشه! گوش به حرف نمیده.
💥- دل نگرانشم اگه خوب نشه و دوباره زبونم لال سکته کنه چی؟
🌸- بد به دلت راه نده، ان شاءالله که چیزیش نمیشه، توکل به خدا.
🌺مادر که از حمام آمد با دیدن بچه هایش، متوجه ناآرام بودن دل آنها شد، با روی گشاده و لبخند به لب گفت: «سارا جوون نگران نباش بادمجون بم آفت نداره.»
🌼- سارا با دیدن حال خوب و لبخند مادر، قربان صدقه اش رفت: «الهی من فداتشم. به فکر خودت نیستی، کمی به فکر من باش تا از غُصّه دِق نکنم.»
#ارتباط_با_فرزندان
#داستانک
#به_قلم_افراگل
🆔 @tanha_rahe_narafte
هدایت شده از نامه خاص
از:حسنا🌹
به: منجی عالم بشریت🌺
✨سلام آقای مهربانم
🌼هر روز و هر ساعت از خود میپرسم؛ چرا با این همه ظلم و ستمی که در جهان وجود دارد، آقایمان ظهور نمیکند؟ چه چیز ما را به ظهورت نزدیک میکند؟
☘امروز به این حدیث برخوردم که از لسان مبارک شما گفته شده است:
🌿 ولَوْ أَنَّ أَشْیاعَنا وَفَّقَهُمُ اللّهُ لِطاعَتِهِ عَلَی اجْتِماع مِنَ الْقُلُوبِ فِی الْوَفاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیْهِمْ لَما تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الُیمْنُ بِلِقائِنا وَ لَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعادَةُ بِمُشاهَدَتِنا. »:
📚الوافی ، جلد۲۶ ، ص۲۸۶
🌷اگر شیعیان ما که خداوند آنها را به طاعت و بندگی خویش موفّق بدارد در وفای به عهد و پیمان الهی اتّحاد واتّفاق میداشتند و عهد و پیمان را محترم میشمردند، سعادت دیدار ما به تأخیر نمیافتاد و زودتر به سعادت دیدار ما نائل میشدند.
✨آقای من
🌟به ما شیعیانت کمک کن که هر روز توفیق انجام کارهای خوب و وفای به عهد را داشته باشیم و هر روز خود را مزین به آداب و اخلاق حسنه کنیم.
🌻آمین یا رب العالمین🤲
🌺🌿🌺🌿🌺🌿🌺🌿🌺🌿
#نامه_خاص
#امام_زمان ارواحناله الفداء
#مناجات_با_منجی
ارتباط با ادمین: @taghatoae
ادمین تبادل: @tajil0313
🆔 @parvanehaye_ashegh
🌺همراهان گرامی سلام🌺
به درخواست شرکت کنندگان، مسابقه تا فردا شب ساعت۲۴:٠٠ تمدید شد.😍
چهار نفر هم در ساعات اولیه مسابقه پرسشنامه را پر کرده اند که پرسشنامه شان مشخصات ندارد. ممنون می شوم، مجدد در آزمون شرکت کرده و مشخصاتشان را درج نمایند تا حقی از ایشان ضایع نگردد. 🌼
موفق و مؤید باشید.🌸
🆔 @tanha_rahe_narafte
🌞پرتو طلایی خورشید
❤️پرتو طلایی خورشید پرنور و زیباتر از هر روز پرتو افشانی مینماید تا قلبهایمان را روشنایی بخشد.
🕊پرندگان تهلیلکنان به تسبیح خدا میپردازند. ملکوتیان و عرشیان عید غدیر را به جشن مینشینند و هللهکنان زمینیان را به بزم خویش دعوت مینمایند.
🎉🎉🎉عید غدیر خم، روز تجدید میثاق علوی بر همگان مبارک🎉🎉🎉
#صبح_طلوع
#عید_غدیر
#به_قلم_آلاله
#عکس_نوشته_عماد
🆔 @tanha_rahe_narafte