eitaa logo
مطالب ناب در منبر
4هزار دنبال‌کننده
3.1هزار عکس
2.1هزار ویدیو
1.8هزار فایل
👈 مطالب کانال: ــــمناقب وفضایل اهلبیت علیهم‌السلام ــــنقدوهابیت وجریان یمانی وتصوف ــــمطاعن ومثالب دشمنان ــــمنابر اعتقادی‌، معرفتی ــــصوت دروس حوزوی ــــPDFکتب اعتقادی ــــمداحی کانال دیگر ما👇 @Fishe_menbar ارتباط با ادمین @Abdulhossein235
مشاهده در ایتا
دانلود
🔵⚪️ 👈🏼👈🏼 حدود چهل سال قبل در کرمان یکی از علمای وارسته و متعهد به نام آیت‌الله (متوفی ۱۳۲۸ شمسی) زندگی می‌کرد، در آن زمان، در کرمان، بازار فرقه ضالّه «شیخیه» رواج داشت. ◽️ آیت الله کرمانی، واعظ وارسته آن زمان مرحوم را به کرمان دعوت کرد تا با وعظ و ارشاد خود، مردم را از انحرافات و گمراهی‌های شیخیه آگاه کند و در نتیجه جلوی گسترش آنها را بگیرد. ◽️ مرحوم سید یحیی واعظ یزدی، این دعوت را پذیرفت و به کرمان رفت، مردم را متوجه انحرافات آنها نمود و با افشاگری خود، این گروه ضالّه را رسوا ساخت، به طوری که تصمیم گرفتند با نیرنگی مخفیانه ایشان را به قتل برسانند، آن نیرنگ مخفیانه این بود: ◽️ شخصی از پیروان شیخیه به صورت ناشناس، از سید دعوت کرد که فلان ساعت به فلان محله و فلان خانه برای منبر رفتن برود. ایشان نیز قبول کرد. دعوت کننده همراه عده‌ای دیگر به خدمت سید یحیی واعظ آمده و او را با احترام به عنوان روضه خوانی بردند، ولی بعد معلوم شد که ایشان را به خارج از شهر به باغی برده و از منبر و روضه خبری نیست، او کم کم احساس خطر جدی کرد و خود را در دام خطر جدی از سوی شیخیّون دید، آن هم در جایی که هیچ کس از حیله آنان مطلع نبود. ◽️ سید یحیی واعظ در آن حال به جَدّه خود حضرت زهرا(سلام الله علیه)متوسل گردید، گویا نمازاستغاثه به آن حضرت را خواند و درسجده نمازگفت:(یامولاتی یا فاطمه اغیثینی)؛ ای سرور من ایفاطمه، به من پناه بده و به فریادم برس. خطر لحظه به لحظه نزدیک می‌شد، سید یحیی دید، گروه دشمن به او نزدیک شدند، و خود را آماده کردند و چیزی نمانده بود که به او حمله کرده و او را قطعه قطعه کنند. ◽️ در این لحظه حساس، ناگهان غرّش تکبیر و فریاد مردم را شنید که باغ را محاصره کرده‌اند، و از دیوار وارد باغ شدند و با حمله به گروه شیخی‌ها، آنها را تارومار کردند و سید یحیی را نجات داده و با احترام، همراه خود در کنار آیت الله میرزا محمد رضا کرمانی به شهر و منزل آوردند. ◽️ سید یحیی واعظ از آیت الله کرمانی پرسید: شما از کجا مطلع شدید که من در دام شیخی‌ها افتاده‌ام؟ آیت الله کرمانی فرمودند: من در عالم خواب حضرت صدیقهطاهره، زهرای اطهر(سلام الله علیه) را دیدم به من فرمود: شیخ محمدرضا، فوراً خودت را به پسرم«سید یحیی» برسان و او را نجات بده که اگر دیر کنی، کشته خواهد شد. 📚 گنجینه دانشمندان، ج۱، ص۲۴۱ 🔆 کانال 🆔 @matalebe_nab_dar_menbar
🔵⚪️ متن بیانات حضرت آیت الله (مدظله العالی) 👈🏼👈🏼 ایام، ایام فاطمیه است و ما وظیفه داریم مطالب متعلّق به صدیقه طاهره (سلام الله علیها) را به مردم برسانیم❗ ◾️ این را من با کمال صراحت عرض می‌کنم؛ این وظیفه و تکلیف است و هر کسی که قادر و متمکّن باشد، قضایای صدیقۀ طاهره را و صدر اسلام را به آنجوری که به ما رسیده است از روی منابع معتبر، از کتب فریقین، بتواند به مردم برساند و نرساند مؤاخذه می‌شود. ◾ رساندن هم یک وقت به منبر است، یک وقت به درس است، یک وقت به تألیف کتاب است، به هر نحوی. ما قضایای متعلق به صدیقه طاهره و صدر اسلام را اگر نگوییم به مرور زمان فراموش می‌شود، اگر فراموش شد، مذهب فراموش می‌شود، به صراحت عرض کنم، و این عرایضی که الآن می‌گویم از قول من نقل کنید. ◾قضایای صدر اسلام را به آن‌جوری که در منابع آمده، منابع معتبر، از کتب فریقین، آن‌هم با متانت به عنوان یک واقعیاتی که در اعتقاد ما دخیل است آن واقعیات، صرفاً تاریخ نیستند که بدانیم و یا ندانیم مهم نیست، واقعیاتی هستند که در اعتقاد ما دخیلند، البته باید از منابع به طور دقیق نقل شود و به طور متین نقل شود، با متانت، لزومی ندارد با سب و شتم، این مطالب گفته شود در ملأ عام، لزومی ندارد.باید گفته شود، باید نوشته شود، باید نقل شود، چون مربوط است به اصل مذهب، نقل نشود مذهب از دست می‌رود، این را که عرض می‌کنم بعد از 50 60 سال کار در این امور عرض می‌کنم. ما موظفیم مثل نماز که باید بخوانیم باید این قضایا را با این خصوصیاتی که عرض کردم باید بگوییم یا باید بنویسیم یا باید بالای منبر به مردم تبلیغ کنیم، ایمان مردم باید تقویت شود به اهل‌بیت (علیهم الصلاة والسلام) و مردم باید مظلومیت اهل‌بیت را بدانند، و این واقعیات باید به مردم برسد، که عرض کردم چه اثری دارد. ◾حالا صدیقۀ طاهره چه کرده‌اند، صدیقۀ طاهره کارشان، کاری بود که از امیرالمؤمنین (علیه السلام) هم برنمی‌آمد. صدیقۀ طاهره مطالبی گفتند که در آن شرایط از امیرالمؤمنین نمی‌شد شنیده شود، اینکه بعضی از جوجه وهابی‌ها مطرح می‌کنند در این فضاهای مجازی که امیرالمؤمنین با آن شجاعتشان چرا گذاشتند که اینچنین شود، این یا جهل است و یا تجاهل، این حرف نقد میشه به آوردن خانواده‌ سیدالشهدا(علیه السلام) به کربلا ، سیدالشهدا که می‌دانستند که به شهادت خواهند رسید خانواده را برای چه آوردند، با علم به اینکه چه خواهد شد، حضرت زینب (سلام الله علیها) را برای چه آوردند، آن زمان از ایشان سؤال شد چون نمی‌دانستند که عواقب امور چیست؛ ولی سیدالشهدا که می‌دانستند، بعد از 15 قرن ما فهمیدم و دانستیم که سیدالشهدا باید حضرت زینب را می‌آوردند، تحقیقاً اگر حضرت زینب نیامده بودند و این داستان اسارت نبود، تحقیقاً واقعۀ کربلا به دست فراموشی سپرده شده بود. اینی که می‌گویم تحقیقاً، تحقیق کردم و گفتۀ بنده سند باید باشد برای شما . این را به صراحت عرض می‌کنم. این قدری که من کار کردم شماها نکردید. این که چرا حضرت زهرا آمدند دم درب و امیرالمؤمنین با آن همه شجاعتشان چرا نیامدند دفاع کنند چرا اجازه دادند حضرت زهرا بروند این نقد می‌شود به اینکه حضرت زینب را سیدالشهدا خودشان به دست خودشان کلّ این مسیر را آوردند با علم به اینکه چه خواهد شد. ◾و امّا حالا ، حلّش به این است، هم در قضیۀ حضرت زهرا سلام الله علیها) هم در قضیۀ حضرت زینب (سلام الله علیها) حلّش به این است، که از صدیقۀ طاهره در آن ایام و از حضرت زینب در این ایام بعد از عاشورا، اموری سر زد، مطالبی گفتند که از امیرالمؤمنین در آن ایام ساخته نبود، از امام سجاد (علیه السلام) در این ایام ساخته نبود، شما مقایسه کنید خطبۀ امام سجاد را در شام با خطبۀ حضرت زینب (سلام الله علیها) در مقابل یزید، مقایسه کنید ببینید چقدر تفاوت دارد، مطالبی را حضرت زینب گفتند که امام سجاد نمی‌توانستند بگویند و نباید می‌گفتند والّا آنان به قتل می‌رسیدند، چه کسی می‌توانست در شرایط آن روز بگوید به اینکه «لأدعونّ عليكما بعد كلّ صلاة»، چه کسی می‌توانست بگوید در آن ایام، و امثال ذلک از صدیقۀ طاهره (سلام الله علیها)، پس این حرف‌ها در اذهان شیعیان نباید مؤثر باشد و ما باید در مجالسمان محافلمان، نوشته‌جاتمان این شبهات را پاسخگو باشیم. مطالب را باید بیان بکنیم، ما کاری با دیگران نداریم، ما باید ایمان شیعیان را، که اینها فرزندان اهل‌بیتند، اینها امانت‌های اهل‌بیتند و اینها ایتام آل محمد(صلّی الله علیه وآله) که در دست ما هستند، ما از این امانت باید نگهداری کنیم، این وظیفۀ ماست. 🆔 @matalebe_nab_dar_menbar 🆔️ @ayatollahalimilani
⚫️⚫️ علیها 👈🏼👈🏼 امیرالمومنین عليه السلام بعد از شهادت فاطمه عليها السلام فرمود: نَفسِی عَلَى زَفَرَاتِهَا مَحبُوسَةٌ یا لَیتَهَا خَرَجَت مَعَ الزَّفَرَاتِ‏ لَا خَیرَ بَعدَكَ فِی الحَیاةِ وَ إِنَّمَا أَبكِی مَخَافَةَ أَن تَطُولَ حَیاتِی ‏ جان من با ناله ‏هاى خود حبس شده، اى كاش جان من با ناله‏ هایم خارج مى ‏شد. بعد از تو خیرى در زندگانى نخواهد بود، گریه می ‌کنم از اینکه مبادا بعد از تو زیاد زندگی کنم. 📚بحارالانوار ج ۴۳ ص ۲۱۳. ◽️ مصیبت حضرت فاطمه سلام الله علیها در مرتبه‌ای از سختی و مشقت قرار دارد که اگر تعبیری ازسوی امیر بیان، در مورد آن بکار رود، آرزوی مرگ خواهد بود. آن هم مرگ حجت خدا. تعبیری که رساتر و جانکاه تر از آن در بیان عمق مصیبت نیست. ◽️ مولا بعد از فاطمه را بسته می‌دانند. و تنها و تنها از این خوف دارند که مبادا زندگی بدون فاطمه سلام الله علیها طولانی شود. در حالی که چنین میشود و قریب به سی سال بعد فاطمه زندگی می‌کنند زندگی ای سراسر غم و یاد و خاطرات تلخ مصائب فاطمی. 🔆 کانال 🆔 @matalebe_nab_dar_menbar
🔵⚪️ 👈🏼👈🏼 ولكن الله أخرجها [بأيديهما] من بني‌هاشم وصيرها إلى بني‌تيم بن مرة ثم خرجت إلى بني‌عدي بن كعب وليس في قريش حيان أقل وأذل منهما ولا أنذل فأطمعانا فيها. 📝 معاویه ملعون گفت: خداوند خلافت را به دست از خارج کرد و به بن مره منتقل کرد و سپس به بن کعب منتقل شد (ابوبکر از طایفه بنی‌تیم و عمر از طایفه بنی‌عدی است)؛ درحالی‌که در قریش طایفه‌ای پائین‌تر و ذلیل‌تر و بی‌آبروتر از آنان نبود؛ آن دو نفر ما را در خلافت به طمع انداختند. 📚 کتاب سليم بن قيس الهلالي، ج‏۲، ص۷۴۱ 🔆 کانال 🆔 @matalebe_nab_dar_menbar
🔵⚪️ 👈🏼👈🏼 عَنْ أَبِي عَبْدِالله علیه‌السلام‏ قَالَ: " حَقِيقٌ عَلَى اللهِ أَنْ لَا يُدْخِلَ الْجَنَّةَ مَنْ كَانَ فِي‏ قَلْبِهِ‏ مِثْقَالُ‏ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ مِنْ حُبِّهِمَا". 📝 حضرت صادق علیه‌السلام فرمود: سزاوار بر خداوند است که هر کس به میزان دانه خردل، حبّ آن دو نفر(عمر☠ و ابوبکر💀 ) در قلبش باشد، داخل بهشت نفرماید. 📚 تفسير العياشي، ج‏۱، ص۱۵۶ 🔆 کانال 🆔 @matalebe_nab_dar_menbar
🔵⚪️ سوال مهم: و مانند حضرت موسی علیه‌السلام از جانب پروردگار مورد خطاب قرار بگیرد؟ 👈🏼👈🏼 پاسخ : خیر. ارتباط مستقیم با خداوند متعال به این معنا که انسان بتواند از خداوند حدیث نقل کند مختص علیهم‌السلام می باشد. تکلّم انسان با خدا و سخن گفتن خدا با انسان منحصر در آنچیزی است که از معصومین به ما رسیده یعنی با خواندن آیات قرآن کریم و نماز های واجب و مستحبی و همچنین ادعیه ماثوره می‌توانیم مستقیماً با خداوند سخن بگوییم و به کلام حضرت حق عزوجل گوش فرا داده و عمل نماییم. اما اگر شخصی بگوید در خواب یا در حالت مکاشفه خدا با من سخن گفته است شود و از او نماییم. 🔷 به عنوان مثال : بنابر روایات، ایمان ده درجه دارد و حضرت محمدی با تبعیت تام از اهل بیت علیهم السلام توانسته بود به درجه دهم یعنی بالاترین درجه ممکن دست یابد. اما اگر سلمان نیز ادعای تکلم با خدا را می کرد باید او را تکذیب می‌کردیم. شیعه اعتقاد دارد که بعد از رسول اکرم صلی الله علیه و آله، خداوند سخنگو و نماینده بیشتر ندارد ؛ لذا دستورات خداوند را از این نفر اخذ می کنند! نه هر و بی سروپایی که چنین ادعای گزافی کند!! 1⃣ به این روایت توجه کنید: شخصی گفت: از بود.امام صادق علیه السلام فرمودند: سلمان از امام معصوم بود نه از خدا، زیرا هیچ کس از خدا سخنی نقل نمی کند مگر حجت خدا. (یعنی معصومین علیهم السلام) ...أَنَّ سَلْمَانَ كَانَ مُحَدَّثاً قَالَ إِنَّهُ كَانَ مُحَدَّثاً عَنْ إِمَامِهِ لَا عَنْ رَبِّهِ لِأَنَّهُ لَا يُحَدَّثُ عَنِ اللَّهِ إِلَّا الْحُجَّةُ. 📕وسائل الشيعة، ج‏۲۷، ص۱۴۶ (📌پ.ن : محدَّث یعنی شخصی که حدیث و کلامی را نقل می کند.) 🔹 وقتی شخصیتی مانند سلمان نتواند چنین ادعایی کند چگونه ما باید باور کنیم که اشخاصی مانند بایزید بسطامی و اباسعید اباالخیر و غزالی به معراج رفته اند و خدا را دیده اند و مستقیما از خدا حدیث نقل کرده اند! (رجوع شود به کتاب تذکرة الاولیاء عطار) 2⃣ روایت دوم: شخصی به امام صادق علیه السلام گفت: ابا منصور به ما گفته است که طی معراجی به سوی خدا رفته و خداوند سر او را مسح کرده است. امام صادق علیه السلام کلام او را قطع کرده و فرمودند: ... بین آسمان و زمین عرش و به اندازه ملائکه، ماموران و یارانی دارد، اگر انسان به وساوس شیطانی عمل کند ابلیس برای او ظاهر می شود ... ابا منصور رسول ابلیس بوده است(نه خدا) خداوند او را لعن کند . 📕بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏۶۹، ص۲۱۳ 3⃣ روایت سوم : شخصی برای امام رضا علیه السلام نقل می‌نمود که یونس بن ظبیان گفته است: در یکی از شبها که در حال طواف خانه خدا بودم ناگهان شنیدم صدایی از بالای سرم می‌آید که می‌گوید : يَا يُونُسُ‏ إِنَّنِي‏ أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِي‏ امام رضا علیه السلام به شدت عصبانی شدند و کلام او را قطع کرده و فرمودند: از اینجا برو بیرون، هزاران هزار خدا بر تو و یونس بن ظبیان ... 📕بحارالأنوار (ط - بيروت)، ج‏۶۹، ص۲۱۵ 🔆 کانال 🆔 @matalebe_nab_dar_menbar
🔵⚪️ 👈🏼👈🏼 وقال أبومحمد عليه‌السلام: قال جعفر بن محمد عليهماالسلام: " من كان همه في كسر النواصب عن المساكين من شيعتنا الموالين حمية لنا أهل البيت يكسرهم عنهم ويكشف عن مخازيهم ويبين عوارهم ويفخم أمر محمد وآله جعل الله تعالى همة أملاك الجنان في بناء قصوره ودوره، يستعمل بكل حرف من حروف حججه على أعداء الله أكثر من عدد أهل الدنيا أملاكا، قوة كل واحد يفضل عن حمل السماوات والأرضين، فكم من بناء وكم من نعمة وكم من قصور لا يعرف قدرها إلا رب العالمين". 📚الاحتجاج، شیخ‌طبرسی، ج۱، ص۱۲ 📝 امام جعفر صادق عليه السلام فرمودند: «هر كه تمام تلاش و كوشش اين باشد كه شر نواصب را از سر شیعیان ما كوتاه کند و ما را با کم کردن شر نواصب از سر شیعیان و همچنین با 👈🏼آشكار کردن جنایات و عیوب آنها👉🏻؛ یاری و حمایت کند و مقام پيامبر(صلي الله عليه و آله) و اهل بيت پاكش را تجليل و تعظيم نمايد؛خداوند به فرشتگان بهشتهایش فرمان مي دهد كه در ساختن قصرهاي ويژه براي او همت گماشته، و به عدد هر سخني كه با دشمنان خدا احتجاج مي كند، جمعي از فرشتگان را که تعداد آنها بیشتر از اهل زمین است و قدرت هرکدام از آنها بیشتر از قدرت مورد نیاز برای حمل آسمانها و زمینهاست در بناي قصرهاي او فعاليت كنند و آنقدر براي او عمارت و قصر مهيا شود كه مقدار آن را جز خداوند متعال نمي داند». 🔆 کانال 🆔 @matalebe_nab_dar_menbar
🔵⚪️ مت 👈🏼👈🏼 قَالَ رَسُولُ ٱللّٰهِ صَلّی ٱللّٰهُ عَلَیْهِ وَ آلِه: «لَنْ یَرْکَبَ یَوْمَئِذٍ إِلَّا أَرْبَعَةٌ: أَنَا وَعَليٌّ وَفَاطِمَةُ وَصَالِحٌ نَبِيُّ اللَّهِ؛ فَأَمَّا أَنَا فَعَلَی الْبُرَاقِ، وَأَمَّا فَاطِمَةُ ابْنَتِي فَعَلَی نَاقَتِيَ الْعَضْبَاءِ، وَأَمَّا صَالِحٌ فَعَلَی نَاقَةِ اللَّهِ الَّتِي عُقِرَتْ، وَأَمَّا عَليٌّ فَعَلَی نَاقَةٍ مِنْ نُوقِ الْجَنَّةِ، زِمَامُهَا مِنْ یَاقُوتٍ عَلَیْهِ حُلَّتَانِ خَضْرَاوَانِ.»* 📝 در آن روز (روز ) جز چهار تن سواره نیستند، من و و و خدا(علیهم السلام )، من سوار براق هستم و دخترم فاطمه علیهاالسلام سوار شتر من است و صالح علیه‌السلام سوار بر ناقه‌ای است که آن را پِیْ کردند و اما اميرالمؤمنين علیه السلام سوار بر ناقه‌ای از ناقه‌های است که مهار آن از یاقوت و بر تن آن دو جامه سبز است.» 📚 بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام، باب (۸): آخر في ذکر الرکبان یوم القیامة، ج۷، ص۲۳۲ 🔆 کانال 🆔 @matalebe_nab_dar_menbar
🔵⚪️ اه_باشی 👈🏼 عَنِ الرَّيَّانِ بْنِ شَبِيبٍ عَنِ الرِّضَا علیه‌السلام قَالَ‏: " يَا ابْنَ شَبِيبٍ! إِنْ سَرَّكَ أَنْ تَسْكُنَ الْغُرَفَ الْمَبْنِيَّةَ فِي الْجَنَّةِ مَعَ النَّبِيِّ وَ آلِهِ صلوات الله علیهم، فَالْعَنْ‏ قَتَلَةَ الْحُسَيْن". 📝 حضرت رضا علیه السلام به ریّان‌بن شبیب فرمود: ای پسر شبیب! اگر دوست داری که در غرفه‌های بهشتی با رسول خدا صلّی‌الله‌علیه‌وآله و خاندانش باشی، پس قتله حسین ‌بن علی علیه‌السلام را لعنت کن. 📚 امالی صدوق، ص۱۳۰ 🔆 کانال 🆔 @matalebe_nab_dar_menbar
🔵⚪️ از حساب انگشتری هم ترسید.. 👈🏼👈🏼 را چندین پسر بود. از میان آنها یکی بنام دست از دنیا و ریاست و جاه و جلال پدر شسته و دل به آخرت و پرستش خدا نهاده بود، به طوری که شباهتی از لحاظ پوشاک و وضع ظاهری با پسر سلاطین نداشت. 🔹روزی از جلو هارون رد شد. یکی از خواص او، قاسم را که به آن هیئت دید خنده اش گرفت. هارون از سبب خنده پرسید. گفت این پسر شما را مفتضح و رسوا کرده با این لباسهای ژنده و کهنه که در میان مردم رفت و آمد می کند. هارون در جواب گفت علت این است که تا کنون ما برای او منصبی معین نکرده ایم. آنگاه او را خواست و شروع به نصیحت و راهنمائی کرد. که با این ظاهر خود، مرا شرمنده می کنی، حکومت یکی از ولایات را برای تو می‌نویسم در آنجا وزیرى شایسته براى تو قرار مى‌دهم تا اکثر امور منطقه را به دست گیرد و تو هم به عبادت و طاعت مشغول باشى. قاسم گفت پدرجان تو را چندین پسر است دست از من بردار و مرا پیش دوستان خدا شرمنده مکن. آنقدر هارون اصرار ورزید تا قاسم سکوت نمود. 🔹 اشاره کرد حکومت مصر را بنام او بنویسد و فردا صبح بطرف مصر حرکت کند، ولی قاسم شبانه از بغداد به طرف بصره فرار نمود. صبحگاه هر چه از پی او گشتند او را نیافتند، تا اینکه بر اثر رد پا فهمیدند قاسم تا کنار دجله آمده است. قاسم همان شب فرار کرد و خود را به بصره رسانید. 🔹 عبدالله بصری می‌گوید: دیوار خانه ما خراب شده بود و احتیاج به یک کارگر داشتم. میان بازار آمدم تا کارگری پیدا کنم. جوانی را مشاهده کردم کنار مسجدی نشسته و قرآن می‌خواند. بیل و زنبیلی هم در جلو خود گذاشته، پرسیدم آیا کار می‌کنی؟ گفت چرا نکنم؟! خداوند ما را برای همین خلق کرده که زحمت بکشیم و نان تهیه کنیم. گفتم پس برخیز و با من بیا. گفت اول اجرت مرا تعیین کن من یک درهم اجرت برایش تعیین کردم و به خانه رفتیم. تا شامگاه به اندازه دو نفر کار کرد، شب به او خواستم دو درهم بدهم راضی نشد گفت همان مقدار که قرار گذاشتیم بیشتر نمی‌گیرم، اجرت خود را گرفت و رفت. 🔹 فردا صبح به محل روز گذشته رفتم تا او را بیاورم ولی در آنجا نبود. از کسی پرسیدم. گفت او روزهای شنبه فقط کار می‌کند و بقیه هفته را به عبادت و پرستش می‌گذراند. پس صبر کردم تا روز شنبه دیگر او را در همان مکان یافتم و برای انجام کار به خانه بردم. مشغول کار شد و مقدار زیادی کار کرد. هنگام نماز ظهر دست و پای خود را شست و وضو گرفته به نماز مشغول شد. بعد از نماز بر سر کار خود رفت و تا غروب کار کرد. شامگاه اجرت خود را گرفت و بیرون شد. 🔹 شنبه دیگر چون کار دیوار تمام نشده بود از پیش رفتم این مرتبه او را نیافتم. پس از جستجو گفتند دو سه روز است که مریض شده از محل او سؤال کردم مرا به خرابه‌ای راهنمائی کردند. بر سر بالین او رفتم و سرش را بر دامن گرفتم. همین که چشم باز کرد. پرسید تو کیستی؟ گفتم همان کسی که دو روز برایش کار کردی من عبدالله بصریم. گفت شناختم تو را، آیا تو میل داری مرا بشناسی؟ گفتم آری. گفت: (فقال انا قاسم بن هارون الرشید) من قاسم پسر هارون الرشیدم. 🔹 تا این حرف را از او شنیدم بدنم به لرزه افتاد از تصور اینکه اگر هارون بفهمد من پسر او را به عنوان عملگی بکار واداشته ام با من چه خواهد کرد. قاسم فهمید من ترسیدم. گفت هراس نداشته باش. تاکنون کسی در این شهر مرا نشناخته، اکنون هم اگر آثار مرگ را در خود نمی دیدم، نامم را نمی‌گفتم. اما از تو خواهشی دارم وقتی که از دنیا رفتم این بیل و زنبیل را به کسی بده که برایم قبر می‌کند و این قرآن را که مونس من بود به شخصی بسپار که بخواند و به او انس گیرد. 🔹 انگشتری از انگشت خود بیرون کرد و گفت به بغداد می‌روی، پدرم هارون روزهای دوشنبه بار عام دارد و هر کس بخواهد می‌تواند با او ملاقات کند. آن روز داخل می‌شوی و انگشتر را در مقابلش می‌گذاری. او انگشتر را می‌شناسد چون خودش به من داده. می‌گوئی پسرت قاسم در بصره از دنیا رفت و این انگشتر را وصیت کرد برای شما بیاورم و گفت به شما بگویم که پدر تو جرأتت در جمع آوری مال مردم زیاد است این انگشتر را هم بر آن اموال سرشار اضافه کن مرا طاقت حساب روز قیامت نیست. 🔹 در این هنگام ناگاه خواست حرکت کند ولی نتوانست از جای برخیزد. برای مرتبه دوم خود را حرکت داد باز نتوانست به من گفت بازویم را بگیر و مرا حرکت ده که علیهماالسلام آمده تا او را حرکت دادم در همین موقع روحش از آشیانه بدن پرواز کرد، گویا چراغی بود که خاموش شد. 📚 ، 🔆 کانال 🆔 @matalebe_nab_dar_menbar