🌼🍃🌼🍃🌼🍃🌼🍃🌼
يه باربا #سيد رفتم دانشگاه، ميخواست با يکي ازاساتيدشون صحبت کنه🍃#سيد
شلوار شش جيب پوشيده بود،پيرهنش هم روي شلوارش بود وريشهاش صورتش
روپوشونده بود🍃
منتظر شديم تا استادبياد، تا استاداومد #سيد رفت به سمتش، خيلي مؤدب سلام
كرد، استادبا سردي جواب سلام #سيد روداد❗️
بعدش با حالت تمسخر گفت: شمادانشجو هستيد⁉️#سيد گفت بله استاد، من با
شمادرس داشتم👌
استاد گفت: پس اين چه تيپيه که براي خودت زدي⁉️ به روزباش، اين ريشها
چيه گذاشتي⁉️
من خيلي ناراحت شدم اما #سيدخيلي مؤدب بااستاد برخورد کرد وچيزي نگفت👌
چون به مسيرش اعتقادداشت ازاين ملامتهاوتمسخرها ناراحت نميشد🌼🍃
#پایان این قسمت
@ebrahimdelha
🌼🍃🌼🍃🌼🍃🌼🍃🌼
🌷🌷🌷
✍يه بارازيه نفرتخمه خريديم.فروشنده ازمرام وخوش حسابي #سيدخيلي خوشش
اومد.
تو يه معامله کوچيک نزديک250 هزارتومان همينطوري به #سيد داد.
خيلي وقتها باهم ميرفتيم خريد وفروش. اصلاقسم نميخورد. تازه اومده بود
تو خريد وفروش كه يکي ازدوستان به #سيد گفت: #سيد جان معامله کردن کارتو
نيست!
آدم خودش روميخواد، تو اينکاره نيستي؟!
#سيد ازاين حرف تعجب كرد.دوستش ادامه داد:راستش تونميتوني دروغ بگي،
قسم دروغ بخوري!
اينجاهم تاوقتي اينکارهاروانجام ندي هميشه بازنده اي؟!
# سيد
باخنده گفت:داداش مثلا مامسلمانيم.من ثابت ميکنم که ميشه بدون دروغ وقسم
هم معامله کرد.
خدا خودش کمک ميکنه که روزي حلال سفره هامون ببريم.
#ادامه دارد...
@ebrahimdelha
🌷🌷🌷
🌷🌷🌷
#قسمت_چهل_و_شش
#کفن
#در_ادامه...
🍃🍃🍃
✍در خاطرات شيخ محمد بهاري ميخوندم که از همه ديرتر پاي درس عرفان
استادش رفت، اما ازبين300 نفر، ازهمه زودتر بارش روبست وبه خدارسيد.
#سيد هم همين طور بود. تو اين مدت کم خيلي خوب بارش رو بست که يکي از
علتهاش اشک چشم #سيد بود.
#سيدخيلي حالت بکاءداشت. گريه به انسان قلب سليم ميده،قلب سليم حب دنيا
رو از دل انسان بيرون مي بره،قساوت رو مي بره.همه رذيلتها رو ازبين مي بره و #سيد
همينطور شد...
#ادامه_دارد...
@ebrahimdelha
🌷🌷🌷
🌷🌷🌷
#قسمت_چهل_و_نه
#هیئت_خصوصی
#در_ادامه...
🍃🍃🍃
✍ميخواست بعد از مراسم اون حالت وصلش ازبين بره،مامي نشستيم بعد از مراسم
ميوه و چايي مي خورديم، مي گفتيم ومي خنديديم وبرمي گشتيم منزل، اما #سيد رو
بارها بعد ازمراسم ديده بودم که ميرفت مزار شهدا و اونجا با شهدا خلوت ميكرد.
نميدونم چقدر حال داشت که بعد ازاون همه گريه تو هيئت، باز مي رفت گلزار
شهدا،همين اشک هاوتوسلاتش بود که #سيد رو اينقدر آسماني کردو شهادتش
روهم مثل اربابش قرار داد.
يک شب تو اون جلسه من روضه حضرت زهرا رو خوندم. #سيدخيلي بي تابي
کرد. اوج روضه خوندنم نبودکه #سيد بلند شد داد مي زد؛خطاب به قاتلين حضرت
زهرا مي گفت: نامردها اگه من اونجا بودم پدرتون رودرميآوردم...
اما#سيد واقعًا ازته دلش اين حرفها رو زد. بعدش نشست و هاي هاي گريه کرد...
#ادامه_دارد...
@ebrahimdelha
🌷🌷🌷
🌷🌷🌷
#قسمت_هشتاد_و_چهار
#باران_رحمت
#به_روایت_علي_احسان_حسني_ و
🍀🍀🍀
ما در محل افرادي داشتيم كه به راحتي از كارهاي زشت خود حرف مي زدند،
#سيدخيلي راحت با آنهارفيق مي شد. البته تمام اين ارتباط گرفتن هاهدف مند بود.
از
تمام كارهايش هدف داشت،هدف اوهم فقط هدايت افراد به سوي خدا بود.
در يکي از همين رزمايش ها قرار بود مانوري انجام بدهيم، قبل از حرکت هر
کدوم ازبچه ها يک سربندي روبرداشتند ومشغول بستن سربند شديم. سربندي که
براي من بود نام مقدس حضرت زينب داشت. تا خواستم سربند روببندم ديدم
#سيد نگاه خاصي به سربند من داره گفت احسان جان نوکرتم مي شه سربندهامون رو
باهم عوض کنيم؟!
گفتم به روي چشم ولي فرقي نداره که؟!دوتا شون هم اسم اهل
بيت:روش نوشته
گفت: براي من خيلي فرق مي کنه، اسم عمه جانم روي سربند تو نقش بسته تا
اين حرف رو گفت بدون معطلي سربند يازينب روبه #سيد دادم وزينت بخش
پيشاني #سيد شد...
ادامه_دارد...
@ebrahimdelha
🌷🌷🌷
🌷🌷🌷
#قسمت_هشتاد_و_نه
#شهدا_باب_حاجت
#به_روایت_دوستان_شهيد
🍀🍀🍀
✍ #سيد شروع کرداز شهدا سخن گفتن، کناري ايستاده بودوآدرس مزار شهدارو
به من نشون مي داد. اين جامزار شهيد علي آقا چيت سازيانه، انتهاي همين قطعه سردار
حسن ترک و... سمت قطعه شهداي گمنام و شهيد قهاري رفتيم مزار شهيد اسماعيل
سريشي رو بهم نشون داد.
اين قدر قشنگ از شهدا حرف مي زد و آدرس مزارشون رو بلد بود که مطمئن
بودم #سيد سال ها اين جا نفس کشيده وبزرگ شده
آخرش به من گفت: بريم مزار شهيد حاج ستار ابراهيمي. اون جا ازش بخواه
مشکلت رو حل کنه.رسيديم دوزانو مؤدب روبروي مزار شهيد نشست. اشاره کرد
به عکس مزار و گفت: سلام پهلوون، اين رفيق ما اومده دعا کني انشاالله مشکلش
حل بشه. اومدم براش ريش گرو بذارم.
دو سه روزبعد مشکلم به راحتي حل شد.زنگ زدم گفتم: #سيد باورت ميشه،
مشکلم حل شد! #سيدخيلي تعجب نكرد. گفت:مطمئن بودم.
ادامه_دارد...
@ebrahimdelha
🌷🌷🌷
مِــعـراجٌ الشُّــهَـدا 🇮🇷
#مروری_بر_کتاب_مهمان_شام #شهــــید_محمـــد_مصـطـفوی
🌷✨🌷✨🌷✨🌷
✍ مي گفت بچه ها ببينيد شيطان با اين دل صاحب مرده ي ما چي کار
کرده که ماميآييم توحرم باآرامش کامل چند ساعت دعاوزيارت و.
.هيچ خبري
نميشه، چرا ما جواب سلام رو از امام رضا نشنويم؟! مگه جواب سلام واجب
نيست خوب امام هم حتمًا جواب سلام مارو ميده، اما گوش ما از گناه کر شده ...
امام رضا و حضرت زهراي شبهاي عمليات هنوز هم هستند اما توسل
ما ضعيف شده. با گريه صحبت ميکرد، ميگفت بچه ها به معنويت بيشتراهميت
بدهيد، خودسازي کنيد تاماهم به شهدا برسيم. سوزعجيبي تو حرفهاش داشت.
رفتيم زيارت، #سيد بچه هارو جمع کرد. حلقه زديم ويکي ازبچه هامداحي کرد.
#سيد حال قشنگي داشت. سينه ميزد گريه ميکرد. يادمه بچه هارو اول برد موج هاي
آبي،حسابي حال بهشون داد.
بعدش گفت بريم مزار شهدا، سرمزار شهيد کاوه حال
ديگري داشت.مي گفت جفاست تامشهد بياي ومزار شهدا نروي.
تو حرم هم چند تا شهيد بود مارو برد اونهاروهم زيارت کرديم. از کوچکترين
فرصت استفاده ميکردتا سيم ما روبه شهدا وصل کنه، با اين که در خلال اردو خيلي
شوخ طبع بود، اما بعضي وقتها از شهدا مي گفت ودلهامون رو جلا ميداد.
جاي
جايوحرم،مزاربزرگان وعرفابود.ماراآنجامي بردوبراي مااز کرامات اون بزرگان
ميگفت. مشهد رفتن با #سيد حال و هواي ديگري داشت. معرفت بهمون ميداد.
يکي از دوستان رفته بود مشهد و اونجا پولش تموم شده بود. زنگ زده بود به
#سيد. گفته بود: #سيد جان دستم به دامنت اگه پول دستت هست برسون که حسابي
لنگم. #سيد با اينکه اون زمان دستش خالي بود گوشي موبايلي رو که تازه خريده بود
فروخت وپول روريخته بودبه حساب دوستش.
هميشه جمله مرحوم آيه الله العظمي فاضل لنکراني آويزه گوشش بود که
فرمودند: من پنجاه سال اسلام خوانده ام توصيه ام اين است بعد از انجام واجبات به
جاي مستحبات به کارو امورمردم رسيدگي کنيد، اگرآن دنيا از شما سؤال کردند
بگوئيدفاضل گفته است..
مشهدکه بوديم #سيدخيلي به زائرها خدمت ميکرد.#سيدخيلي کم مي اومد حرم.
ميموند غذاواسکان بچه هاروهماهنگ ميکرد. حتي به برخي ازدوستان اعتراض
کرد که چرا کمک کار نبودند.
#ادامه_دارد...
@ebrahimdelha
🌷🌷🌷
مِــعـراجٌ الشُّــهَـدا 🇮🇷
🌷✨🌷✨🌷✨🌷 #قسمت:صد_و_بیست_و_دو #کمک به فقرا #بروایت:جواد_رضواني 🍀🍀🍀 ✍ُمهر قبول اعمال شما، برآورد
🌷✨🌷✨🌷✨🌷
#در_ادامه...
✍رفتم خونه يکي از اين فقرا خانم خونه جورابش پاره بود ! بچه شون صورت
لاغر و زردي داشت. انگار چند روزهيچي نخورده بود. اينهارو که ميديد آتيش
مي گرفت، خدايا اين ديگه چه دنيايي است!!
يک بارنذر کرده بود که تو يکي ازمعامله هاش هر چقدر سود کرد سودش رو
به فقرا بده.
چند روزبعد داشتم ازيکي ازمحله هاي تقريبًا فقيرنشين شهر رد مي شدم که از
دور #سيد ميلاد رو ديدم. از در خونه اي بيرون اومد وراهش رو گرفت و خيلي سريع
رفت!؟من تعجب کردم!!
خدايا #سيد اينجا چيکارميکنه؟!
سريع رفتم دراون خونه،ديدم که يه پيرزني ايستاده وزيرلب داره دعا ميکنه.
مي گفت: جوان ان شاءالله خيراز جواني ات ببيني.
پرسيدم مادراين جوان کي بود؟! اينجا چيکارميکرد؟!
گفت والله نميشناسمش هرچند مدت يه باري ميآدکمکم مي کنه،قبض گازو
برق روپرداخت ميکنه، الان هم اومده بودته قبض هارو به من بده.
يه جعبه شيريني
با اين پولها رو برام آورده بود. نميدونم کيه اما هر کسي که هست خدا ان شاءالله
عاقبت به خيرش کنه...
تا اين حرفها رو شنيدم تمام بدنم خيس عرق شد. احساس شرم و خجالت
از وجودم ميباريد که ما کجائيم و #سيد کجا؟! اين جا بود که راز عاقبت به خيري
جوانهايي مثل #سيد روتازه فهميدم...
بهش ميگفتم:#سيدخيلي خسيسي،چرا سرساختمان مياي برامون ناهارنمي ياري؟
گفت شماهاوضعتون خوبه،دستگيري ازنيازمندمهمترازاينه كه ولخرجي کنم.پول
براي من بي ارزشه اما اون روبايد به جاش خرج کنم.
#ادامه_دارد..
@ebrahimdelha
🌷✨🌷✨🌷✨🌷