◌اُتاقِ ذهن
اینجا، شبیه به اتاقیست با پنجرهای رو به گذشته، جایی که هر گوشهاش تکهای از یک خاطره جا مانده. مثل
تقدیمیهای امروزم خیلی ناز بودن:)))
اصلا خوابم نمیاد، اصلا هم کلی درس ندارم که نخوندم، اصلا هم کلی چیز میز نمونده که ننوشتم، اصلا هم قرار نبود تا پاسی از شب بیدار بمونم بعد مدتها یه یادی از جغد بودنم بکنم