eitaa logo
شهدای مدافع حرم
880 دنبال‌کننده
8.6هزار عکس
1هزار ویدیو
30 فایل
🌷بسم الرب الشهدا والصدیقین🌷 🌹هر روز معرفی یک شهید🌹 کپی با ذکرصلوات ازاد میباشد ایدی خادم الشهدا @Yegansaberenn
مشاهده در ایتا
دانلود
✍ شهیدی که شیعه و سنی عاشقش شده بود... #متن_خاطره : سردار شوشتری حتی به خانواده‌های اعدامیان هم خدمت می کرد و می‌گفت: اگر کسی اعدام شده ، خانواده اش چه گناهی کرده‌اند؟ ایشون به خانوادۀ فقـرا هم سـرکشی، و مشکلاتشون رو برطرف می‌کردند، به طوری که بعد از شهادتشون به هر روستایی می‌رویم ، تا اسم شهید شوشتری آورده میشه ، مردم زار زار گریه می‌کنند و میگن: ما پـدر خود را از دست دادیم... 📌خاطره‌ای از زندگی سردار شهید نورعلی شوشتری 📚راوی: سردار جاهد (فرمانده سپاه سیستان و بلوچستان) #شهیدشوشتری #شهیدوحدت #بی_تفاوت_نبودن #کمک_به_فقرا #مهربانی @moarefi_shohada
قسمت هشتم 🚫این داستان واقعی است🚫 . . . با نگرانی تمام گفت: سلام علی آقا می خواستیم برای جهیزیه بریم بیرون امکان داره تشریف بیارید؟ _شرمنده ، کاش زودتر اطلاع می دادید من الان بدجور درگیرم و نمی تونم بیام هر چند، ماشاء الله خود خانم خوش سلیقه است فکر می کنم موارد اصلی رو با نظر خودش بخرید بالاخره حیطه ایشونه اگر کمک هم خواستید بگید ، هر کاری که بود، به روی فقط لطفا باشه اشرافیش نکنید!! مادرم با چشم های گرد و بهم نگاه می کرد ، اشاره کردم چی میگه ؟ از شوک که در اومد، جلوی دهنی گوشی رو گرفت و گفت میگه با خودت بخر، هر چی می خوای دوباره خودش رو کنترل کرد این بار با بیشتری گفت: علی آقا، پس اگر اجازه بدید من و هانیه با هم میریم البته زنگ زدم به چند تا آقا که همراه مون بیان ولی هیچ کدوم وقت نداشتن تا هم وقت کمه و ... بعد کلی تشکر،گوشی رو قطع کرد هنگ کرده بود چند بار تکانش دادم چی شد؟ چی گفت؟ بالاخره به خودش اومد، گفت خودتون برید دو تا خانم و بزرگ که لازم نیست برای هر چیز ای اجازه بگیرن برای اولین بار واقعا ازش خوشم اومد تمام خریدها رو خودمون تنها رفتیم فقط خریدهای بزرگ همراه مون بود برعکس پدرم، نظر می داد و نظرش رو تحمیل نمی کرد حتی اگر از چیزی خوشش نمی اومد اصرار نمی کرد و می گفت شما باید راحت باشی باورم نمی شد یه روز یه نفر به راحتی من فکر کنه! یه مراسم ساده یه ساده یه شام ساده حدود 60 نفر مهمون پدرم بعد از خونده شدن و دادن امضاش رفت برای عروسی نموند ولی من برای اولین بار خوشحال بودم علی جوان آرام، طبع و بود... . . . ادامه_دارد ...... 📚 📖 📖
مادر بزرگوار شهید✨ فرزندم ، ، و را از کودکی آموخت 🌺 و در فضای خانواده یادگرفت چگونه انسان باشد و به دیگران بیندیشد. هرگز پایش را مقابل ما دراز نکرد؛ سر به زیر و حرف گوش کن بود و هیچ وقت صدایش را بلند نکرد.🌸 پسرم و خواندن کتاب از کودکی بود، برنامه خواندن و را همراه با صبحانه راه می‌انداخت. 🌹 حتی وسایل ساده‌ای رابه عنوان طبل و سنج قرار داده و بچه‌های محل را دور خودش جمع می‌کرد و به می‌پرداخت.🙂 می‌گفت:ما برای شهدا و امام حسین (ع) طبل سنج می‌زنیم. بعد‌ها که بزرگتر شد؛ یکی از برنامه‌های همیشگی وی حضور در دسته‌های عزاداری به همراه دوستانش بود.🌈 در دوران دبستان می‌خواند و اهل اقامه _اول_وقت بود همیشه مورد تشویق مسئولان مدرسه قرارمی‌گرفت.🍃 فرزندم از دوران نوجوانی متدین و به دنبال بود، نوار سخنرانی‌های که در مهدیه تهران سخنرانی می‌کرد را گوش می‌داد. و اهل نماز اول وقت بود.💚 4⃣
🌱شهید حاج محمد علیم عباسی معروف به شهرام، اسوة و و و ، نه تنها طبیب تن که طبیب جان نیز بود.💚 اولین بار در 15 سالگی🙂 به جبهه بستان اعزام شد و از ناحیه کمر شدیداً زخمی شد اما آن روح بزرگ آسمانی را زخم های خرد زمین گیر نکرد 🌸🍃 پس از بهبودی در فتح فاو شجاعانه شرکت کرد.🌾 وی ضمن حضور در جبهه در "رشته پزشکی" پذیرفته شد اما حضور در سنگر را واجب دانست.🇮🇷 و سرانجام در تاریخ 65/11/1 در عملیات کربلای 5 در شلمچه به دیدار حق شتافت.🕊 💫 یادش گرامی راهش پررهرو.🤲 5⃣