#دوبیتی
#دشتی
#شب_هفتم
#محرم
#علی_اصغر
#شیرخوارگان
#کانال_نوحوا_علی_الحسین
🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴
الهی کاش چشمم تر نمیشد
و این گهواره بی اصغر نمیشد
خوشم با یادگاریهات ای کاش
که جای ناخنت بهتر نمیشد
غمآهنگی گرفته مادر تو
زِ خون رنگی گرفته مادر تو
از آن دَم که نفس در سینهات سوخت
نفس تنگی گرفته مادرِ تو
جهان را خندهات میساخت مادر
تو را بالا که میانداخت مادر
چه آمد بر سرت در این چهل روز
که روی نِی تو را نشناخت مادر
غم تو درد من داغ حرم داشت
پدر بعدِ برادر پشت خم داشت
یکی از شعبههایش بر دلش رفت
سهشعبه کاشکی یک شعبه کم داشت
تو را زد حرمله یک خیمه پاشید
تو را زد بعد از آن هم آب نوشید
فقط بر پوستی بند است این سر
گلویت را سهشعبه بد تراشید
پدر را با پسر با هم چرا زد
به روی سینه زخمی بی هوا زد
نشان بگذاشت.... آمد بینِ گودال
دقیقا روی آن یک نیزه را زد
شاعر: حسن لطفی
@noaheh_khajehpoor
هشتک کانال حذف نشود ❌
#دوبیتی
#دشتی
#شب_هفتم
#محرم
#علی_اصغر
#شیرخوارگان
#زبانحال
#حضرت_رباب
#کانال_نوحوا_علی_الحسین
🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴
چرا قهری مگر تقصیر دارم
بِه جایت بر کَفَم زنجیر دارم
کفِ آبی فقط خوردم عزیزم
بیا از نیزه پایین شیر دارم
دلم مِیلِ دو اَبروی تو دارد
ببین که شانهام مویِ تو دارد
در آغوشم فقط پیراهنِ توست
لباس تازهات بویِ تو دارد
نمیآید پس از تو خواب ، ای کاش...
که میمُردم منِ بی تاب ای کاش
دوباره شیر آوردم ولی حیف...
نمیخوردم پس از تو آب ای کاش
مرا آزار با زنجیر میداد
به من نانخشک با تحقیر میداد
زنِ شامی دلم سوزاند وقتی...
کنارم طفل خود را شیر میداد
دوباره روضه میگیرم عزیزم
در این ویرانه میمیرم عزیزم
دوباره حرمله رد شد از اینجا
دوباره خشک شد شیرم عزیزم
نگفتند آه داغِ بچه دیدهاست
نگفتند از بلا پُشتش خمیده است
ولی گفتند این تازه عروسان
عروسِ فاطمه مویش سفید است
گُلِ یاسِ مرا از ساقه بستند
مرا با ریسمان بر ناقه بستند
نمیماندی به نیزه چاره کردند
سَرَت را با نخِ قنداقه بستند
چه حسرت ها چشیدم بچهام را
چه سختیها کشیدم بچهام را
کنارِ بچههای نیزه دارش
به روی نیزه دیدم بچهام را
فقط لالا کنم لالا بخوابی
ندارم غصه دیگر تا بخوابی
از آغوشم جدا گشتی و رفتی
که رویِ سینهی بابا بخوابی
نه رحمی بر پدر ، نه شرم کردند
بساطِ غارتش را گرم کردند
برای آنکه راحتتر بخوابی
زدند و سینهاش را نَرم کردند
سرم شد خاکِ عالم نیزه رَد شد
به پشتِ خیمه دیدم نیزه رَد شد
به دنبالِ تو میگشتند بر خاک...
چنان زد از تنت هم نیزه رَد شد
به پشتِ خیمهام قلبم گرفته
تمام چهرهام را غم گرفته
زِ بس نازی که تیری با سهشعبه
در آغوشش تو را محکم گرفته
عبا را روی تو افکند بابا
دلش را از غمت آکند بابا
چنان با تیر چسبیدی به قلبش
تو را از سینهی خود کَند بابا
شاعر: حسن لطفی
@noaheh_khajehpoor
هشتک کانال حذف نشود ❌
#دشتی
#حضرت_عباس
#تاسوعا
#کانال_نوحوا_علی_الحسین
🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴
کنار علقمه محشر به پا شد
امید خیمه ها اخر فدا شد
علم افتاد بر روی زمین و
دو دست ساقی از پیکر جدا شد
برادر غرق خونه برادر نیمه جونه
برادر کاکلش اتش فشونه
یکی تو آسمونا نوحه خونه
امون از بی وفایی زمونه
تویی که از غم زینب هلاکی
منم که از غمت قدم کمونه
برادر روی خاکه برادر سینه چاکه
برادر از غم خیمه هلاکه
داره از نیزه ها بارون می بار
زمین از خون ساقی لاله زاره
خبر بر شاه مظلومون رسونید
که ساقی یک تن و دشمن هزاره
برادر غصه داره برادر بی قراره
شده مشک برادر پاره پاره
برادر خواهرت چشم انتظاره
خبر از حال و روز تو نداره
اگه که بر نگردی خواهرت رو
بلا تکلیفی از پا در میاره
برادر نا امیده به خاک و خون تپیده
علم افتاده با دست بریده
اگه سردار من سقا نمی شد
حریفی روبروش پیدا نمی شد
اگه بودش قدم تا نمی شد
پای دشمن به خیمه وا نمی شد
برادر مرده مرده برادر مرده درده
هنوز تو خیمه میگن بر می گرده
اونایی که نیومد پیکراشون
هنوزم چشم به راهن مادراشون
شهیدای ابالفضلی هنوزم
میخونن روضه ماد رها براشون
شهیدم برنگشته شهیدم تو بهشته
شهیدم حرفش و با خون نوشته
▪️▪️▪️
کنار علقمه با قلب خسته
علمدار حسین در خون نشسته
کنار علقمه بابا چه دیدی
عمود خیمه را از چه کشیدی
@noaheh_khajehpoor
هشتک کانال حذف نشود ❌
#آموزشی
#متن_روضه
#حضرت_زینب
#کانال_نوحوا_علی_الحسین
🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴
مجلس کامل توسل به امام زمان
و روضه حضرت زینب(س)
#غزل
#امام_زمان(عج)
خواستم نزدیکتر باشم به آقایم نشد
تا بگیرم دامن لطف تو مولایم نشد
خواستم از معصیت دوری کنم، آدم شوم
بندها را وا کنم از دست و پاهایم نشد
ندبههای جمعه را هی خواب میمانم ببخش
سر به زیرم که میان روضه پیدایم نشد
ظاهراً ذکر تو را میگویم، اما باطناً
در میان عاشقانت باز هم جایم نشد
گفتمت یک بار در خوابم بیا، جانِ حسین
سر به خاک مقدمتای یار میسایم، نشد
دائماً میچرخم آقا جان به دور معصیت
از دو چشم خیس تو هربار، پَروایم نشد
کربلایم دیر شد، دارم خجالت میکشم
آه آقا جان بگو که وقت امضایم نشد
▪︎جمله ورود به روضه:
اجازه بدین از همینجا دلا رو ببرم کربلا...
▪︎مرثیه حضرت زینب (س):
یابنالشبیب عمهی ما راه دور رفت
میخواست قتلگاه بماند به زور رفت
آتش گرفت چادرش اما کسی ندید
پنجاه و پنج سال قدش را کسی ندید
پنجاه و پنج سال بدون غمی نبود
تا آن زمان مقابل نامحرمی نبود
پنجاه و پنج سال پرش را گرفتهاند
مردانِ خانه دور و برش را گرفتهاند
▪︎روضه کلامی:
(هر وقت می خواست بره زیارت قبر مادر...
یا زیارت جدش رسول الله... همه ی مَحرما
دور شو می گرفتن...حتی سایه ی زینبُ کسی ندید...
یابنالشبیب عمهی ما احترام داشت
چندین امام زاده و چندین امام داشت
▪︎روضه کلامی:
(حالا که آماده ای بگم چه کردن با عمه ی سادات...)
▪︎مرثیه حضرت زینب(س):
پیش بزرگ قافله فریاد میزدند
یابنالشبیب بر سرِ او داد میزدند
داغی کمر شکن کمرش را شکسته بود
یک نیزهی بلند سرش را شکسته بود
یابنالشبیب بسکه زمین خورد جان نداشت
میخواست راه علقمه گیرد توان نداشت
یابنالشبیب دختر دلگیر را زدند
پنجاه و پنج ساله زنی پیر را …
اما رُباب زخم پَرَش را گرفته بود
از بسکه درد داشت سرش را گرفته بود
یابنالشبیب آتش خیمه امان نداد
فرصت به روی زخمی دختران نداد
او را به ریگهای پریشان سپرد و رفت
او را به آفتاب بیابان سپرد و رفت
او را به مردمان دهاتی سپرد و رفت...😭
▪︎روضه کلامی
(صدا زد حسین جان...)
📜 مرثیه زبانحال حضرت زینب(س):
سِپُردَمت به خدا و به ریگهای بیابان
سپردمت به غبار به خارهای مغیلان
سپردمت به وحوش،به شیرهای درنده
به مردمان دهات و به آهوان پریشان
به باد گفتم اگر شد مَرتبت بکند
که تا خمیده نگردد دوباره مادر جان
به گوش خاک سپردم تنت بپوشاند
مباد اینکه ببیند کسی تو را عریان.. 😭
سپردمت به هر آنکس که بود ، اما تو
سپردیم به که رفتی به دلقکان به کنیزان
سپردیم به دو صد چشم پست نامحرم
به شمر و خولی و اَخنس به حرمله به سنان.. 😭
🏴روضه کلامی آخر مجلس:
(یه نگاه به علقمه کرد...
صدا زد عباس جان
یادته زینبو میاوردی کربلا...
گفتی جوونای
بنی هاشم...پرده ی مَحمل هارو نگه دارید...😭
نکنه باد بیاد این پرده ها کنار بره...
چشم نامحرم به محارم آل الله بیفته...بلند شو..
نگاه کن ببین دور خواهرتو نامحرما گرفتن.. 😭
پاشو ببین یه مُشت بی حیا دارن خواهرتو
سوار بر ناقه می کنن..😭
همه صدا بزنیم یا حسین..
🎤زمزمه بعد روضه:
خداحافظ ای برادر زینب به سبک
حسین جان ای آبروی دو عالم
زِ زَخم تنت روی ریگ بیابان
به اشک دل و سوز و آه یتیمان
خدایا از این غم چه چاره کنم...
تنت بی سر مانده در دل صحرا
سرت هر دم روی نیزه ی اَعدا
خدایا از این غم چه چاره کنم...
(خداحافظ ای برادر زینب)
📜 رباعی های آخر مجلس به سبک #دشتی
بسوی شام و کوفه ام چه ظالمانه می برند
نمی روم ولی مرا به تازیانه می برند
سر تو را به روی نِی،نشانده دشمن علی
نمی روم ولی مرا به این بهانه می برند
مرا نَه سر نَه سامان آفریدند
پریشان پریشان آفریدند
پریشان خاطران رفتند در خاک
مرا از خاک ایشان آفریدند
اگر دردُم یکی بودی چه بودی
اگر غم اندکی بودی چه بودی
به بالینُم حبیبی یا طبیبی
از این هر دو یکی بودی چه بودی
مو که افسرده حالُم چون ننالُم
شکسته پَرُّ بالُم چون ننالُم
همه گویند زینب ناله کم کن
تو آیی در خیالُم چون ننالم
🔹تک بیتی های آخر مجلس:
من که ز آغاز عمر،بی تو نکردم سفر
خیز و ببین خواهرت با که سفر می کند
لطفی که کرده ای تو به من مادرم نکرد
ای مهربان تر از پدر و مادرم حسین
"صلی الله علیک یا مظلوم یا اباعبدالله"
🔹دعای آخر مجلس:
فرج امام زمان عج برسان
رهبر عزیزمون حفظ بفرما
#شور
از خدا می خوام همیشه
وقت مردنم که می شه
ببینم آقام حسینو
اینه آرزوم همیشه
یه سلام بِدم به ارباب
خدائیش چه حالی داره
وقت جون دادن سرم رو
به روی پاهاش بذاره
آب غسلم بشه کاشکی
اشک چشام توی روضه
نکیرین نیان سراغم
چونکه می دم بوی روضه
لابه لای خیل مردم
موقع دفن جنازه
ببینم بالا جنازم
آقا در حال نمازه
موقع گفتن تلقین
آقا تلقینُ بخونه
بگه به نکیر و منکر
که اینم از خودمونه
@noaheh_khajehpoor
هشتک کانال حذف نشود ❌
#اشعار
#دشتی
#حضرت_زینب
#اسارت
#اربعین
#کانال_نوحوا_علی_الحسین
🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴
خواهرت آمده در این صحرا
بعدِ یک اربعین ولی تنها
خیز و بین پیکر کبودم را
صورتم مثل مادرم زهرا
این چهل روز قوتمان غم شد
هرچه شد جرعه جرعه، کم کم شد
قامت خواهرت ببین خم شد
خواهرت کوه صبر و ماتم شد
لحظه های غروب یادم هست
بارش سنگ و چوب یادم هست
ناله های تو خوب یادم هست
به تنش پا نکوب ... یادم هست
تو زمین خوردی آسمان افتاد
از تنت نیزه ی سنان افتاد
خاتمت دست ساربان افتاد
شعله بر خیمه ی زنان افتاد
بین این مردمان خدا گم شد
عزت و احترام ما گم شد
دختری زیر دست و پا گم شد
پیکرت زیر نیزه ها گم شد
رمق از ذکر روی آن لب رفت
تن تو زیر سمّ مرکب رفت
روی آن جسمِ نامرتب رفت
چه به حال خراب زینب رفت
من بمیرم پر تو خاکی شد
صورت اطهر تو خاکی شد
بین مقتل سر تو خاکی شد
چادر خواهر تو خاکی شد
بعد از آن پیکر تو غارت شد
به زنان حرم جسارت شد
روزی مردها شهادت شد
قسمت بانوان اسارت شد
در میان حرامیان رفتیم
لاجَرَم، بین این و آن رفتیم
وسط بزم کوفیان رفتیم
سر بازار شامیان رفتیم
در شلوغی گذارمان افتاد
رنگ از روی دختران افتاد
معجرم دست این و آن افتاد
سر عباس از سنان افتاد
صحبت گوشواره شد بد شد
گوش ها پاره پاره شد بد شد
چشم ها پر ستاره شد بد شد
به زنانت اشاره شد بد شد
تا نگاهش به سوی آب افتاد
یاد شش ماهه اش رباب افتاد
دردهای من از حساب افتاد
گذرم مجلس شراب افتاد
نیمه شب پشت کاروان جا ماند
بارها زیر و دست و پاها ماند
سعی کردم برادر، امّا ماند
دخترت در خرابه تنها ماند
شاعر: وحید محمدی
@noaheh_khajehpoor
هشتک کانال حذف نشود ❌
#اشعار
#دشتی
#حضرت_رقیه
#شب_سوم
#کانال_نوحوا_علی_الحسین
🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴
بیا بابا دلم غم دارد امشب
تورا بابا فقط کم دارد امشب
بیا بابا ببین دخت سه ساله
دل خون اشک نم نم دارد امشب
▪️بیا بابا بیا بابای خوبم
____
بیا بابا ببین رنگم پریده
یتیمی همچو من دنیا ندیده
بیا بابا ببین قد کمانم
بببن دختت به ویران آرمیده
▪️بیا بابا بیا بابای خوبم
_
بیا تا سر به زانویت گذارم
برای بوسه هایت بیقرارم
بیا تا درد دلها با تو گویم
خزانم را بده پایان بهارم
▪️بیا بابا بیا بابای خوبم
__
سربابا به دیدارش بیامد
رقیه بر پدر گفتا خوشامد
ز بعد دیدنش جانش فدا شد
ز پیکر روح آن دختر برآمد
▪️ببا بابا بیا بابای خوبم
@noaheh_khajehpoor
هشتک کانال حذف نشود ❌
زمان:
حجم:
514.4K
#زمزمه
#دشتی
#ختم
#پدر
#محفل_مداحان
▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️
خدایا شب شد و بابا نیامد وای از این غم
امید و آرزوی ما نیامد وای از این غم
همه گلها شکفته با طراوت های زیبا
گل بستان خوبی ها نیامد وای از این غم
گرفته این دل دیوانه ام امشب بهانه
چرا روشنگر دلها نیامد وای از این غم
چو شمعی می سوزم از هجران رویش تا سحرگه
عزیز و مونس شبها نیامد وای از این غم
ببوسم عکس او را در جهان تا زنده هستم
پدر آن یار مه سیما نیامد وای از این غم
شب مهتابی ام را ای خدا ظلمت گرفته
شکوه آسمانی ها نیامد وای از این غم
یقین دارم که دیگر بر نمی گردد به خانه
خبر از آن گل رعنا نیامد وای از این غم
ز هجرانش سیه پوشم با اشک و ناله
دوای این همه غمها نیامد وای از این غم
به ره مانده دو چشم خسته و از خون تر من
همای اوج شادی ها نیامد وای از این غم
چو مرغ شب بنال از غصه شیدا تا قیامت
که هستی بخش تو بابا نیامد وای از این غم
به محفل مداحان بپیوندید 👇
https://eitaa.com/joinchat/1411383588C803b9d928e
#متن_روضه
#حضرت_زهرا
#امام_سجاد
#فاطمیه
#کانال_نوحوا_علی_الحسین
🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴
اللهم صل على فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها والسر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمك.
بی تو کبوتر دلم به سینه پر نمیزنه
کسی به خانهٔ علی حلقه به در نمیزنه
فاطمه جان حسین تو بی تو غذا نمیخوره
حسن ز دوریِ رُخت خنده دگر نمیزنه
کلثوم از فراق تو آه ز سینه میکشه
حرف دگر به غیر تو پیش پدر نمیزنه
ای گُلِ نازنین من همسر بی قرین من
زینب تو بدون تو شانه به سر نمیزنه
🔸تو دنیا پنج نفرن جزو بکائین عالم هستن
اولین از اینها آدم ابوالبشره..
وقتی بخاطر ترک اولایی هبوط کرد گریه زیاد کرد..
خیلیا نوشتن 300 سال گریه کرد آدم..
دومین از گریه کنای عالم حضرت یعقوب پیغمبره..
در فراق یوسف گریه زیاد کرد..
قرآن میگه «وابیضّت عیناه»
چشماشُ یعقوب از دست داد..
سومین از گریه کنای عالم خود حضرت یوسفِ..
در چاه، در زندان، گریه زیاد میکرد.
▪️چهارمین از گریه کنای عالم..
قربونش برم، قربون قبر بی شمع و چراغش برم..
امام سجاد علیه السلامه، 30 یا 35 سال بعد از واقعه کربلا..
▪️آقام آب می دید گریه می کرد
آتش می دید گریه میکرد
گوسفند می دید دارن سر می برن می نشست گریه می کرد..😭
می گفتن: آقا چی شد.?
می فرمود:
به ساعتی ۱۸ تن از عزیزان مو از دست دادم..😭
🔸بچه کوچیک بغل مادر می دید گریه می کرد..
آقا چی شده؟
می فرمود:
یاد علی اصغر افتادم یاد خانم رباب افتادم..
چه کشید خانم رباب کربلا..
امان امان..
🔸اما من امروز با پنجمین از گریه کنای عالم کار دارم.
من یه اشاره کنم خودت بگو کیه؟
پنجمین از گریه کنای عالم یه مادر 18ساله است..
آخه مگه میشه آدم تو 18سالگی سر آمد گریه کنای عالم باشه..
یازهرا..یازهرا..
آخ بمیرم الان بری مدینه غربت زهرا رو حس میکنی.. 😭
امام صادق ع فرمود:
رحمت خدا بر اون شیعه ای که برای مادر ما بلند بلند گریه کنه..
یا زهرا..
یه لحظه دل تو ببرم مدینه، برا غربت امیرالمومنین ع ناله بزن، به خدا علی غریبه..
به خدا علی مظلومه..
بعد فاطمه دیگه مَحرم نداشت..😭
🔸خیلی سخته آدم درد داشته باشه اما همدم مَحرم نداشته باشه..
یکی نباشه دلداری و تسلاش بده.. 😭
بمیرم برا غربت امیرالمومنین
سر در چاه می کرد، درد دل می کرد، ناله می زد..
الا ای چاه یارم را گرفتند
گُلم، عشقم، بهارم را گرفتند
میان کوچه ها با ضرب سیلی
همه دار و ندارم را گرفتند
امان امان..
یه لحظه رو یاد کنمُ ببینمت مدینه..
▪️بعدِ شهادت حضرت زهرا، علی هر شب می اومد کنار مزار زهرا
تو یکی از شبا امیرالمومنین خیلی کنار قبر زهرا س گریه کرد،، ناله کرد..
#دشتی
بخواب آرام ای ماه یگانه
نخواهی خورد دیگر تازیانه
بخواب آرام ای پهلو شکسته
علی را بین سرِقبرت نشسته
بخواب آرام ای نور دو عینم
که من شب ها پرستار حسینم
اینقدر امیرالمومنین کنار قبر زهرا ناله کرد از حال رفت، خوابش برد..
اگه حاجت داری بسم الله..
اگه مریض داری بسم الله..
اگه جوون داری بسم الله..
یه مرتبه علی سراسیمه بلند شد..
آقای غریبی که همیشه تا نیمه های دل شب کنار قبر زهرا می نشست..
اگه درد نگفتنی داری بسم الله
یک مرتبه سراسیمه دوید سمت خونه.. 😭
نکنه کنار قبر زهرا که خوابش برده، خانم فاطمه رو به خواب دید که نگرانه..
صدا زد، علی جان..
علی جااان..
تو کنار قبر من خوابیدی، آخ حسینم از خواب بیدار شده، بهانهٔ مادر گرفته،
زینبم رو بیچاره کرده..😭
علی پاشو برو خونه، حسینم داره گریه میکنه.. 😭
آخ بیا مادر که خونه سرد سرده
وای دل جمله یتیمان پُر زِ درده
بمیرم برا دل امیرالمومنین چه کشید امیرالمومنین..
ناله می کرد..گریه می کرد..😭
گوشهٔ خانه نشستم چه کنم
همسرم رفته زِ دستم چه کنم
#نوحه 👇
بودی چراغ خانه ام
زهرا یا زهرا
تاریکُ شد کاشانه ام
زهرا یا زهرا
ای نوگُلِ پژمرده ام
زهرا یا زهرا
نزد تو من شرمنده ام
زهرا یا زهرا
گوید حسین کو مادرم
زهرا یا زهرا
کو مادر غم پرورم
زهرا یا زهرا
از غم کبابم می کنی
زهرا یا زهرا
زهرا جوابم می کنی
زهرا یا زهرا
در اضطرابم می کنی
زهرا یا زهرا
ای یار بیمار
حالم شده زار
پرستوی من
خدانگهدار
خدانگهدار
یا فاطمه یا زهرا.. 🏴
@noaheh_khajehpoor
هشتک کانال حذف نشود ❌
#مرثیه
#دشتی
#حضرت_رقیه
#کانال_نوحوا_علی_الحسین
🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴
آخی...
بیا بابا دلم غم دارد امشب
تورا بابا فقط کم دارد امشب
بیا بابا ببین دخت سه ساله
دل خون اشک نم نم دارد امشب
بیا بابا بیابابای خوبم..
بیا بابا ببین رنگم پریده
یتیمی همچو من دنیا ندیده
بیا بابا ببین قد کمانم
بببن دختت به ویران آرمیده
بیا بابا بیابابای خوبم..
بیا تا سر بزانویت گذارم
برای بوسه هایت بیقرارم
بیا تا درد دلها با تو گویم
خزانم را بده پایان بهارم
بیا بابا بیا بابای خوبم..
__
سربابا به دیدارش بیامد
رقیه بر پدر گفتا خوشامد
زبعد دیدنش جانش فدا شد
زپیکر روح آن دختر برآمد
ببا بابا بیا بابای خوبم..
اگر دست پدر بودی به دستم
چرا من در خرابه می نشستم
اگر می بود بابای نکویم
نمی زد شمر دون سیلی به رویم
بیا ای عمه جان کامشب ز مرگ خود خبر دارم
هوای دیدن رخسار زهرا را به سر دارم
خبر کن دختران شام را از بهر دیدارم
که تا ثابت کنم من هم در این عالم پدر دارم
***
من دختر سه ساله ی حسینم
در باغ دین آلاله ی حسینم
نامم به لوح عشق جاویدانست
دیباچه ی رساله ی حسینم
به محفل مداحان بپیوندید 👇
https://eitaa.com/joinchat/1411383588C803b9d928e
#مرثیه
#اربعین
#دشتی
#حضرت_زینب
#کانال_نوحوا_علی_الحسین
🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴
عاقبت آمدم پس از عُمری
به مزارت نه بر مزارِ خودم
آمدم های های گریه کنم
به دلِ خون و داغدارِ خودم
چند وقتیاست بغضِ سنگینی
به گلویم نشسته ، میبینی؟
کارِ خود را فراق با من کرد
کمرم را شکسته میبینی؟
شانههای ضعیفِ طفلانت
خواهرت را کشان کشان آورد
هرکه اینجا رسیده سوغاتی
سر و رویی پُر از نشان آورد
شرحِ این راه را یتیمانت
با زبانِ اشاره میگویند
با لبی زخم خورده ، چاک و کبود
با تَنی پاره پاره میگویند
شام با من چه کرده ، میبینی؟
رویِ پیشانیام پُر از چین است
بعد از این ضجهای نمیشنوم
گوشم از تازیانه سنگین است
با اشاره رُباب میگوید
هیچ داغی شبیه این غم نیست
بِینِ گهواره نه ببین زینب
کودکم بینِ قبرِ خود هم نیست
از سرت بی خبر نبودم که
هر شبی دست این و آن دیدم
با کمی لختِ خون عقیقت را
من به انگشتِ ساربان دیدم
بود بر گیسوانِ تو جایِ
پنجهی چندتا زنا زاده
زود فهمیدم از محاسنِ تو
که سَرَت در تنور اُفتاده
کاش میشد که بوریا بودم
تا نگه دارمت همیشه تو را
کاش میشد که بوسهای بزنم
باز حلقومِ ریش ریشِ تو را
اربعینی گذشته اما باز
نیزههاشان هنوز در خاک است
لخته خونهای خشک بر تیر است
تیغهای شکسته بر خاک است
یاد عصری که دیدمت اینجا
بعدِ غارت عجیب میخندند
حرفِ سوغات بود و با عجله
از تَنَت تکه تکه میکندند
پای من جان نداشت تا آیند
بی اثر بود هرچه کوشیدم
از سرِ شیبِ تُندِ گودالت
تا کنارِ تنِ تو غلطیدم
سرِ عمامه و عبایت نَه
بود دعوا برایِ پیرهنت
دستهایم بُرید وقتی که
تیغها را کشیدم از بدنت
شاعر: حسن لطفی
https://eitaa.com/noaheh_khajehpoor
هشتک کانال حذف نشود ❌
#دوبیتی
#اربعین
#دشتی
#کانال_نوحوا_علی_الحسین
🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴
خدایا لاله ی من یاس من کو ؟
مهی کز مهر دارد پاس من کو ؟
همه اطراف من خار است و خاشاک
گل ام البنین عباس من کو ؟
(انسانی)
چرا از دیده و دل خون نگریم
چرا از ابرها افزون نگریم
بسان نخل در باران اگر من
زسر تا پا نگریم چون نگریم
(انسانی)
از شام رسیده زائر کوی توام
برخیز و ببین که زنده از بوی توام
از طفل سه ساله ات مپرس از خواهر
تا حشر خجالت زده روی توام
(سید محمد رستگار)
مپرس از من چرا از پا فتادم
که از داغ تو در صحرا فتادم
چو می خوردم ز دشمن تازیانه
به یاد مادرم زهرا فتادم
(سید هاشم وفایی)
دلم از درد و داغ اندوهگین بود
گل سرخم در آغوش زمین بود
گذشت از داغ تو یک اربعین لیک
برای من هزاران اربعین بود
(محمود تاری)
ز داغ لاله ها زینب غمین است
پریشان موی زین العابدین است
دوباره کربلا شد عرصه ی غم
شهیدان خدا را اربعین است
(محمود تاری)
سفر کردم به دنبال سر تو
سپر بودم برای دختر تو
چهل منزل کتک خوردم برادر
به جرم این که بودم خواهر تو
(غلامرضا سازگار)
حسینم وا حسین گفت و شنودم
زیارت نامه ام جسم کبودم
چه در زندان چه در ویرانۀ شام
دعا می خواندم و یاد تو بودم
غلامرضا سازگار
چهل روزه که دارم چشم گریون
چهل روزه دلم خونه دلم خون
چهل روزه که مثل حال زینب(س)
پریشونم، پریشونم، پریشون
الهی چاره دردم اباالفضل
دوای چهره ی زردم اباالفضل
چهل روزه ندیدم روی ماهت
چگونه بی تو برگردم اباالفضل
چهل روزه که دریا بیقراره
به همراه دل مو غصه داره
مدینه، کربلا، نه! ماه گردون
چهل روزه به غربت رهسپاره
برای هر بلا آماده بودم
چو کوهی روی پا استاده بودم
اگر قرآن نمی خواندی برایم
کنار نیزه ات جان داده بودم
غلامرضا سازگار
اسلام ز سعی مسلمین ریشه گرفت
وز خون حسین نخل دین ریشه گرفت
نخلی که حسین روز عاشورا کاشت
از اشک عزای اربعین ریشه گرفت
(سید رضا موید)
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
این خواهر تو عجب سپاهی دارد
احوال سه ساله را اگر می پرسی
در کنج خرابه بارگاهی دارد
(محمود ژولیده)
دلِ خون، حالِ خسته، اشکِ جاری
غریبی، بی پناهی، بی قراری
اسارت، آه غربت، روی نیلی
چهل روز و هزاران یادگاری
نگاه ابری اش دارد زمینه
شده دلتنگ مهتاب مدینه
پس از یک اربعین، سر باز کرده
کنار عقلمه بغض سکینه
نوای ناله و غم ها رقیه
گرفته کاروان دم: یا رقیه
رسیده اربعین بی قراری
همه برگشته اند اما رقیه ...
غریبی، بیکسی، منزل به منزل
خبر دارد ز حالم چوب محمل
چهل روز است در سوز و گدازم
فقط خاکستری جا مانده از دل
چه بارانی دو چشم آسمان است
چه طوفانی دل این کاروان است
کنار قبر سالار شهیدان
همه جمعند و زینب روضه خوان است
شبیه آتش است این اشک خاموش
که می بارد ز چشمان عزا پوش
رباب است این که با لالایی خود
کنار خیمه ها رفته ست از هوش
(یوسف رحیمی)
برادر جان ببین اقبال زینب
تو رفتی و شکستند بال زینب
برادر از سفر بر گشته ام من
بیا اکنون به استقبال زینب
مپرس از من چه بگذشت این چهل روز
گذشت اما غمت سنگین چهل روز
چهل روز از تو دوری شد چهل سال
خدا داند که شد چندین چهل روز
پرستار یتیمان تو بودم
مگر دیدی کنم در کار سستی؟
چرا پس روی نیزه تا که چشمت
به چشمان من افتاد دیده بستی?
اگر شب رفته زینب روز برگشت
به همراه دلی پر سوز برگشت
اگر چه قد خمیده پیر تر شد
ولیکن عاقبت پیروز بر گشت
میان کوچه ها و از سر بام
یهودی ها به ما دادند دشنام
به پای نیزه ها رقصیدند ای وای
برادر جان، اَمان از شام از شام
در این دل خاطرات نا تمام است
اگر چه غصه ام از شهر شام است
ز رنج و غصه های من نپرسید
بگویید قبر محبوبم کدام است
برادر قلب زینب ریز ریز است
غمم ازشام و از چشمان هیز است
نفس بند آمد آندم تا شنیدم
میان شامیان حرف از کنیز است
گلی گم کرده ام در جستجویم
میان خاک ها دنبال اویم
به اشک دیده آبش داده ام تا
ز خاک آید برون و من ببویم
گلی گم کرده ام گیرم سراغش
همانکه شد خزان گل های باغش
گل من یار دیرینم حسین است
شدم آواره از درد قراقش
اگر چه کربلا جولان شر بود
اگر چه آتش اینجا شعله ور بود
اگر اینجا تو را از من گرفتند
ولی شام از همه جانسوز تر بود
https://eitaa.com/noaheh_khajehpoor
هشتک کانال حذف نشود ❌
#مرثیه
#ام_البنین
#دشتی
#کانال_نوحوا_علی_الحسین
🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴
به تیغی حیف گیسویت گُسستند
دو بازویت دو بازویت گسستند
از آنجایی که من بوسیده بودم
بمیرم هر دو اَبرویت گسستند
انیس گریههایم را گرفتند
توانِ دست و پایم را گرفتند
کمانی تر شدم از زینب افسوس
سرِ پیری عصایم را گرفتند
بهارم را چِسان پاییز و کردند
دلم را از غمت لبریز و کردند
سرت ای کاش رویِ نیزه میماند
تو را از مرکبی آویز و کردند
غمت راهِ نفس بر سینه بسته
تَرَک بر چهرهی آئینه بسته
زِ بسکه خاک و بر سر ریختم من
ببین عباس دستم پینه بسته
از آن سرو علی بنیاد و صد حیف
از آن قامت از آن شمشاد و صد حیف
دو دستی که عصای پیریم بود
خداوندا زِ تَن اُفتاد و صد حیف
شاعر: حسن لطفی
https://eitaa.com/noaheh_khajehpoor
هشتک کانال حذف نشود ❌