eitaa logo
نوحه سرایان سنتی مشهد مقدس
12.7هزار دنبال‌کننده
352 عکس
29 ویدیو
1 فایل
ارائه دهنده: نوحه_ذکر_دم بازاری_پاره دم_اشعار_سرود مدیریت: رئوف (مشهدالرضا «ع») ۰٩٣٨٣۰٧۰۰٣٢ ارتباط با ادمین @A_Rauof
مشاهده در ایتا
دانلود
۱ (حضرت علی اصغر ع) چون در حرم سبط پیغمبر آمد ز میدان به چشم تر آمد حسین در خیمه ها با ناله و آه و نوا آمد ولی با دلی پر شور چون بر سرش بود از حق شور آن دم حرم شد به پا عاشور چون ماه جلوه گر شد زینب آسیمه سر شد چون دید رخسار آن سرور گفتا به خواهر که این شیون از چیست ای عصمت ذوالمن زینب بگفت ای قرار من این گریه اختیاری نبود به حق باری از عترتت ای شه اطهر آن دم که هل من معین گفتی آن در شایان ز لب سفتی کون و مکان را بیاشفتی اصغر ز گاهواره با قلب پر شراره زد بر زمین ملک لشکر شه گفت ای خواهر زارم آور تو آن مهر رخسارم تا بینمش آخرین یارم آورد زینب او را آن نوگل نکو را دادش به شه قلب پر اخگر شه سوی میدان شتابان شد تا رو به رو با لعینان شد پس رو به رو کفر و ایمان شد ای قوم کینه پرور ای فرقه ی ستمگر ای غافل از کیفر داور در زعم تان گر گنهکارم لیکن بود طفل افگارم معصوم در نزد دادارم بی جرم و بی گناه است محزون و بی پناه است یعنی که طفلم علی اصغر شه بود گرم سخنرانی با آن سپه در درافشانی ناگاه یک تیر برانی آه از کمان رها شد ولوله در سما شد زان تیر مسموم پر اخگر یا رب به حق علی اصغر آن نوگل گلشن حیدر آن منفصل آمد از خنجر درد رجائی درمان بنمای با محبان حق حسین شاه بی لشکر ‏ زمینه:هندی @nohe_sonnati
۱ (تنور خولی) ای سرجدا حسینم ای ماه عالمینم زهرا از باغ رضوان،با ناله دلغمین آمد به بیت خولی،آن با الم قرین اندر کنار تنور،با آه آتشین فرمود کای مظفر،ای سرجدا حسینم مادر که داده جایت،اندر تنور کین از راه ظلم و کینه،ای شاه دلغمین رویت ز چیست پر خون،ای رأس نازنین ای نور چشم مادر،ای سرجدا حسینم مادر مگر که خولی،نشناخته تو را کاین سان میان تنور،جا دادت از جفا رویت ز چیست پر خون،ای نور کبریا ای نوگل پیمبر،ای سرجدا حسینم مادر ز چیست این سان،از جسم خود جدا اندر میان تنور،ای مظهر خدا ای یوسف عزیزم،آخر شدی فدا در راه حی داور،ای سرجدا حسینم زهرا شود فدای،این روی انورت تا ننگرد به تنور،این رأس اطهرت سخت است ای حسین جان،این غم به مادرت بیند تو را مکدر،ای سرجدا حسینم مادر ز باغ رضوان،زهرای غم نصیب بر دیدن سر تو،ای خسرو غریب با ناله آمده هان،بی تاب و بی شکیب ای پاره پاره پیکر،ای سرجدا حسینم یا فاطمه رجائی،گردیده اشکبار بهر حسین مظلوم،آن شاه تاجدار در توس دلغمین است،با قلب داغدار گوید ز دل مکرر،ای سرجدا حسینم ‏ زمینه:ای بانوی معظم @nohe_sonnati
۲ (امام سجاد ع) در ماتم سید سجاد لرزان شده عالم ایجاد مسموم زین العابدین مغموم زین العابدین سرحلقه ی خیل زهادان تاج سر جمله عبادان نور دل خیل اوتادان آن عابد بالله آن خسرو ملک جاه محبوب حق خسرو فرجاد نور دل شاه مظلومان افلاک دین را مه تابان فضلش چنان بحر بی پایان از طلعت جمالش وز خلق و وز خصالش الحق بود سرور اوتاد یحیی ز زهدش شده حیران عالم ز احوال او گریان راحت ندید آه در دوران دایم به رنج و غم بود دلخسته از الم بود افسرده دل آن شه امجاد یعقوب ثانی ز حزن و غم یعقوب را در الم همدم گریان چو یوسف در این عالم چون نوح نوحه گر بود گریان بهر پدر بود صبح و شب آن سید امجاد بد تا چهل سال آن سرور گریان و آشفته و مضطر در ماتم سبط پیغمبر بس نوحه و بکا داشت مانند نی نوا داشت می زد ز دل هر زمان فریاد آب روان را چو می دیدی هر لحظه از سینه نالیدی هر گاه گفتا ز نومیدی شد باب بی معینم مقتول ظالمینم لب تشنه آه او ز پا افتاد دیدی یتیم و اسیر هر گاه می زد ز دل ناله ی جانکاه می گفت او با فغان و آه ای چرخ سفله پرور آه ای سپهر اخضر دادی تو سامان ما بر باد آخر هشامش جگرخون کرد مسمومش آن شوم ملعون کرد احوال او را دگرگون کرد چشمش ز اشک تر شد از زهر خونجگر شد از دار دنیا شدی عباد فرزند او در عزای او شد نوحه گر از برای او نالید در ماجرای او جسم پدر کفن کرد غسلش به صد محن کرد اندر بقیع آن شه آزاد باشد رجائی نواخوانش روز و شب است دیده گریانش تا در جزا او ز احسانش دست ورا بگیرد عذر ورا پذیرد آن روز سازد ورا امداد ‏ زمینه:هندی @nohe_sonnati
۳ (کوفه) ای رأس به خون غرقه عزیز دل زینب از داغ غمت بین شده غم حاصل زینب عزیز دل زینب غمت حاصل زینب ای رأس به خون غرقه و ای ماه منور ای نور دل حیدر و ای سبط پیمبر انوار خدایی ز رخت طالع و ظاهر گویا تو هلالی جلو محمل زینب ای ماه درخشنده چراغ دل خواهر دیشب به کجا بودی ایا ماه منور برگوی که دادت ز وفا بالش و بستر کز دیدن رویت شده غم حاصل زینب دیشب به کجا بودی و مهمان که بودی چون ماه تو نور افکن و سامان که بودی مهمان تو حسین جان به سر خوان که بودی غافل ز چه بودی تو ز حال دل زینب از روی منیر تو عیان خاک تنور است بر نیزه سرت از ستم قوم شرور است ای رأس منور که رخت آیه ی نور است ای کاش رسد مرگ و برد حاصل زینب ای محرم زینب به سر نیزه نمایان کی بود گمانم که ببینم سرت این سان با چهره ی خاکستری ای قاری قرآن شد آیه ی توحید عجب نازل زینب ای آه که روی تو به خون حال خضیب است از دیدن این حال نه صبر و نه شکیب است رأست به سر نیزه و بس حال عجیب است چون گشته غمت آتش و آب و گل زینب با رأس برادر بسی او راز نهان گفت اسرار نهانی ز برادر همه بشنفت بر چوبه ی محمل سر خود کوفت بیاشفت ای وای از آن چوبه و آن محمل زینب بشکست چو پیشانی اش از چوبه ی محمل فریاد از این ظلم زد و ناله بس از دل آوخ که غمش موج زند بر همه حاصل آگاه نشد کس ز غموم دل زینب فریاد که گیسوش ز غم رنگ شد از خون همرنگ برادر شده با محنت افزون خون ریخت از این واقعه از دیده ی گردون شد پرده ی خونین ز حسین حایل زینب بربند رجائی لب از این گفته ی جانسوز زد شعله بیانت به جهان یکسره امروز امروز نوین کرده ای از شرح همان روز اجر تو دهد دادگر عادل زینب زمینه:دست بالا @nohe_sonnati
۱ (ورود اهل بیت ع به شام) ای شامیان ما مسلمانیم ما جمله ممدوح قرآنیم ما عترت پیغمبریم ما یادگار حیدریم ماییم یار حی داور ماییم اولاد پیغمبر ماییم ذریه ی حیدر باشد ختم رسولان جد ما غم نصیبان ما آل آن شاه ذی شأنیم ما را چرا خارجی خوانید مر جاه ما را نمی دانید یا آن که غافل ز یزدانید در شأن ما الرحمن نازل شده ز یزدان ما معنی کل قرآنیم ماییم از دوده ی طاها ماییم مقصود کرمنا ماییم از ساحت بطحا ما را خدا به امکان بنموده اهل قرآن ما مظهر لطف سبحانیم بر هل اتی جمله مصداقیم ما صاحب جود و انفاقیم ما در جهان بعد حق طاقیم رحمی به ما غریبان رحمی به ما اسیران ما اصل دین اصل ایمانیم جبریل بر دودمان ما نازل شد از جانب یکتا ماییم مقصود ذی القربا بر ما به دار دوران کردید ستم فراوان بینیدمان دیده گریانیم بد جد ما صاحب معراج بد جد ما سرور منهاج بد جد ما را لعمرک تاج شاه مدثر مأب شاه مکبر خطاب ما نسل آن شاه خوبانیم این سر که بر نی مکان دارد آیات قرآن بیان دارد حیران همه انس و جان دارد نوباوه ی رسول است نور دل بتول است ما عترت شاه عطشانیم کشتید سبط پیمبر را خستید زهرای اطهر را بر نی نمودید این سر را سازید سنگباران او را ز راه طغیان ما از غمش دیده گریانیم این شاهزاده که بیمار است محبوب حق شاه ابرار است غمگین و نالان و تبدار است در بند غل گرفتار ای فرقه ی ستمکار از ظلم تان اندر افغانیم در گلستان عزا از غم دارد رجائی نوا هر دم مانند بلبل در این ماتم دارد غم و نوایی با چشم پر بکایی گوید ز غم مرثیه خوانم ‏ زمینه:هندی @nohe_sonnati
۲ (مجلس یزید) زینب به دو دیدگان گریان گفتا به یزید شوم نادان چوب کین مزن،یزید ملعون ای شوم فتن،یزید ملعون این سر که به تشت زر نهان است سبط مصطفی شه زمان است گیرم که تو را نه میهمان است آزرده مکن ز چوبش این سان شرمی ز خدا،یزید ملعون کم نما جفا،یزید ملعون این سر که چنین در التهاب است این نور دو چشم بوتراب است آزردن او مگر ثواب است ای بی خبر از خدای سبحان خوفی ز خدا،یزید ملعون بی شرم و حیا،یزید ملعون این سر گل بوستان زهراست این نوگل باغ شاه بطحاست کز ماتم او به عرش غوغاست گرید به عزاش پور عمران وای از این جفا،یزید ملعون ای شوم و دغا،یزید ملعون از چیست زنی تو چوب آخر اندر بر خواهر ای ستمگر شرمی ز خدا و از پیمبر منمای تو خون دل یتیمان چوب کن رها،یزید ملعون از کف ای دغا،یزید ملعون این سر که چنین به شور و شین است این سر سر فخر عالمین است این سر سر شاه دین حسین است باشد به لبش چو ذکر قرآن در تشت طلا،یزید ملعون شرمی از خدا،یزید ملعون ای ظالم پر جفای مغرور از قتل حسین شدی تو مسرور این تازه جوان زار و رنجور بر پای ستاده است نالان ای دشمن دین،یزید ملعون حال ما ببین،یزید ملعون زن های تو غرق ناز و نعمت بنشسته به کاخ های راحت در مجلس عام با مشقت ما عترت خاتم رسولان ای خصم نبی،یزید ملعون دشمن علی،یزید ملعون یا رب به حق عزیز زهرا حق سر اطهرش خدایا آن کشته ی تیغ و تیر اعدا بنگر به رجائی ات ز احسان لعنت به تو باد،یزید ملعون مظهر عناد،یزید ملعون ‏ زمینه:دست بالا جوابدار @nohe_sonnati
۲ (امام حسن مجتبی ع) در ماتم مجتبی زینب دارد عزیزان عزا زینب پاره جگر حسن شد دل پر شرر حسن شد زهری که بر مجتبی دادند بر قلب او شعله ها دادند سوزی به او بر ملا دادند شد قلب او پر از خون حالش بسی دگرگون شد دیده اش پر بکا زینب زینب چو او را پریشان دید گل بوسه ای از جبینش چید بی خود شد و از جگر نالید گفتا که ای حسن جان ای خواهرت به قربان شد در غمت مبتلا زینب زینب خروشان ز غم آمد سوی حسین با الم آمد لیکن به حال دژم آمد گفت ای شه جهانم ای مهر دودمانم ای بر سر تو فدا زینب خیز ای حسین جان ز جا بشتاب اکنون حسن را اخا دریاب دریاب او را ببین در تاب حال حسن خراب است قلبش نگر کباب است شد با الم مبتلا زینب آمد حسین با دل سوزان نزد حسن مظهر یزدان گفت ای گل گلشن ایمان حالت چرا پریش است قلب تو ریش ریش است شد ناله اش بر سما زینب وان گه اشاره به خواهر کرد او را ز غم دل مکدر کرد افسرده اش حال مضطر کرد گفتا که تشتی آور تعجیل کن تو خواهر شد زین سخن در نوا زینب آورد تشتی پریشان حال در نزد آن مظهر اجلال خون دید در تشت مالامال زد بر سر و فغان کرد آشفته گیسوان کرد نالان ز خصم دغا زینب گه یاد جد و پدر می کرد گه تشت خون را نظر می کرد گه مو کنان مویه سر می کرد چشمش سوی حسن بود چون غرقه در محن بود وردش یا خیر النسا زینب آخر ز کین بی برادر شد بی مجتبی گشت و مضطر شد در ماتمش دیده اش تر شد گوید رجائی زار با دیدگان خونبار شد با الم مبتلا زینب ‏ زمینه:هندی @nohe_sonnati
۴ (اربعین) آمدم از شام غم،ای برادرجان با دو صد رنج و الم،ای برادرجان آمدم از شام غم با دو صد رنج و الم آمدم از شام غم،با دو صد زاری با همه اهل حرم،اشک غم جاری از مصیبت باشدم،با دل افگاری ای برادرجان-خسرو عطشان ای شهنشاه امم،ای برادرجان آمدم با اشک و آه،با یتیمانت خیز و پرسش کن دمی،حال طفلانت ای برادر جان من،باد قربانت با یتیمانت-جمع طفلانت نالم از غم دم به دم،ای برادرجان خیز و پرس احوال این،جمع نالان را خیز و استقبال کن،این غریبان را خیز و بنگر حال این،غم نصیبان را این اسیران را-غم نصیبان را کشته ی تیغ ستم،ای برادرجان آمدم از راه دور،در جوار تو هستیم دایم ما،بی قرار تو اشک ریزم بر تن،پار پار تو خونجگر هستم-در به در هستم ای امیر محتشم،ای برادرجان بعد تو دانی به ما،ظلم ها کردند از سر نعشت مرا،چون جدا کردند با یتیمانت ز کین،بس جفا کردند شمر بد بنیاد-بدتر از شداد همره قوم ظلم،ای برادرجان در دیار کوفه ای،شاه فرزانه سوختم گرد رخت،همچو پروانه کرد خون بر قلب ما،ابن مرجانه آه از کوفه-وای از کوفه سوختم بالله ز غم،ای برادرجان در ره شام بلا،شد به ما آزار از عدوی به حیا،بی حد و بسیار وای از شام بلا،ای شه ابرار ای امان از شام-صد فغان از شام از جفا خون شد دلم،ای برادرجان بر سر بازارها،فرقه ی بی دین بر تماشای سرت،قوم بد آیین آمدند از هر طرف،از جفا و کین فرقه ی بی دین-قوم بد آیین شد به ما وارد الم،ای برادرجان حال ما برگشته ایم،مضطرب احوال گو علی اکبر شود،بهر استقبال پرسد از این خواهران،از وفایش حال آید از امداد-قاسم داماد ای شه گردون خیم،ای برادرجان گو جوانان را همه،تا قیام آرند گرد این افسردگان،ازدحام آرند شرط حرمت را به جا،به تمام آرند نوجوانانت-سرو قدانت ماهرویان ارم،ای برادرجان یا حسین جان ها شود،جمله قربانت شد رجائی از وفا،تا نواخوانت چشم امید وی و لطف و احسانت در دیار توس-با هزار افسوس ده رهایی اش ز غم،ای برادرجان ‏ زمینه:رکمان پاره @nohe_sonnati
۲ (طفلان حضرت مسلم ابن عقیل ع) حارث رحمی به ما کن حارث ترک جفا کن ای حارث ستمگر،ای از خدا بری بر ما نما ترحم،از این ستمگری آخر شوی پشیمان،زین کینه پروری از حی داوری،ظالم شرم و حیا کن تقصیر ما چه باشد،کاین سان به صد الم خواهی تو کشتن ما،ای مرتد ظلم بگذر ز مقصد خود،ای حارث از کرم از این بلا و غم،حارث ما را رها کن خواهی تو خون ما را،ریزی برای زر بتراش گیسوان را،با لطف بی شمر وان گه ببر به بازار،بفروش زر به بر خوفی ز دادگر،وز آتش جزا کن یا آن که زنده بر تو،ای شوم بد نهاد ما را به شهر کوفه،در نزد بن زیاد شاید شود هویدا،یک تن که از وداد ما را نماید آزاد،ظالم بیم از خدا کن یا آن که ده اجازه،ما را تو بر نماز تا رو به قبله آریم،این دم پی نیاز گوییم راز خود را،با حی بی نیاز قیوم چاره ساز،بر ما رحم از وفا کن چون یافتند رخصت،بهر نمازشان بر درگه خدا شد،روی نیازشان بعد از رکوع و سجده،بر چاره سازشان از سوز و سازشان،ای شیعه صد نوا کن آه از دمی که حارث،با تیغ جان ستان آمد برای قتل،ایشان صد فغان بگرفتند دامنش را،با چشم خونفشان گفتند الامان،قطع نظر ز ما کن حمله به هر کدامی،بنمود از عناد وان دیگری به زاری،بر پایش اوفتاد گویم چه کرد آخر،خاکم به کام باد آتش به دل فتاد،تمکین قطع نوا کن بنمود رأس شان را،چون از بدن جدا افکند جسم شان را،در شط به صد جفا شد خونجگر رجائی،هر صبح و هر مسا یا رب نصیب ما،از لطف کربلا کن ‏ زمینه:ای بانوی معظم @nohe_sonnati
۲ (حضرت رسول اکرم ص) ختم رسولان،محبوب یزدان از دار دنیا رفت و شد زهرا پریشان،آه و افغان ای عزیزان زهرا بشد خونین جگر از داغ جانسوز پدر ختم نبوت صد فغان از این جهان رفت کان فتوت صد فغان از این جهان رفت بحر عطوفت صد فغان از این جهان رفت زهرا عزادار،شد با دل زار دارد ز غم بهر پدر چشمان گریان،آه و افغان ای عزیزان شاهنشه امی لقب ممدوح یاسین آن خسرو طاها نسب مقصود والتین محبوب رب مقصود رب از جمله تکوین شاه عرفناک،آن شاه لولاک آن کس که نازل شد به وی مجموع قرآن،آه و افغان ای عزیزان رفت از جهان لکن غمش در قلب ها ماند در قلب ها آن محنت بی منتها ماند درد فراقش بر جگرها بی دوا ماند ختم رسالت،غمخوار امت شد غرق بحر رنج و محنت جمله امکان،آه و افغان ای عزیزان پیغمبران را رخت ماتم گشته در بر گشتند عزادارش به باغ خلد یکسر گردیده بزم ماتم او عرش داور از بهر احمد،بهر محمد صاحب عزا باشد یقینا ذات یزدان،آه و افغان ای عزیزان عقبی ز نور عارضش گر با صفا شد دنیا ز بعد رحلتش ظلمت سرا شد قلب علی پر خون ز داغ مصطفی شد شبیر و شبر،با دیده ی تر دارند بهر جدشان حال پریشان،آه و افغان ای عزیزان شیر خدا بعد پسر عمش غمین بود آهش ز سوز سینه ی خود آتشین بود در خاک پنهان آن وجود نازنین بود آن منبع نور،در خاک مستور در این عزا جن و ملک بهرش نواخوان،آه و افغان ای عزیزان بعد از نبی حق علی پامال گردید زهرا ز غم چون طایر بی بال گردید دشمن بسی خشنود زین اعمال گردید این دار دنیا،آمد غم افزا بعد از رسول هاشمی بر دوستداران،آه و افغان ای عزیزان بیت رسالت زین عزا بیت الحزن شد آل الله اندر ماتمش با صد محن شد دریای خون قلب شریف بوالحسن شد زین غم عزیزان،گردیده نالان هر دم رجائی زین عزا گشته نواخوان،آه و افغان ای عزیزان ‏ زمینه:رکمان لقمه دار @nohe_sonnati
۱۱ (امام رضا ع) یا رب به غربت دل افگارم از بی کسی دیده خونبارم یا رب غریب و زارم از دیده خون ببارم یا رب در این وادی پر شور ماندم ز احباب و یاران دور با قلب پر خون دل مهجور شد توس مأمن من شد توس مسکن من در این بلد بی مددکارم مأمون مرا کرد سرگردان از یثربم خواند و ای افغان کردم قرین با غم هجران در این بلاد غربت ماندم به صد مشقت با رنج و محنت گرفتارم شد تا وطن در خراسانم این خاک شد بیت الحزانم چون شمع هر لحظه سوزانم قلبم پر از محن شد این کشورم وطن شد از زندگی آه بیزارم از شهر جدم جدا گشتم مقرون به صد ابتلا گشتم با درد و غم مبتلا گشتم بی مونس و حزینم مهجور و دلغمینم نبود کسی یار و غمخوارم گر در غریبی سپارم جان بندد که ام از وفا چشمان گردد که از بهر من نالان اندر غم غریبان خواهد شدن که گریان گرید که بر حالت زارم باد صبا کن به یثرب رو بر خواهرم حال زارم گو برگو به او کن پریشان مو از ظلم و جور اختر ای غمرسیده خواهر هجرت زده بر جگر نارم خواهر جوادم دل افگار است طفل است افسرده و زار است از بهر من او به غم یار است مگذار دلغمینش باش از وفا معینش زیرا غم اوست دشوارم افسوس من اندر این کشور مقرون شدم با غم بی مر از ظلم مأمون بد اختر دانم که اندر این خاک مأمون شوم بی باک سازد ز زهر ستم کارم در توس مسموم خواهم شد از زهر مغموم خواهم شد مقتول و مظلوم خواهم شد گرید رجائی زار بهرم به چشم خونبار او را من از لطف بسیارم ‏ زمینه:هندی @nohe_sonnati
۲ (امام حسن عسکری ع) در ماتم عسکری یاران صاحب زمان شد ز غم گریان آمد عزای عسکری شد ماجرای عسکری میر امم شاه دین پرور بحر کرم سبط پیغمبر نور دل حیدر صفدر عازم سوی بقا شد با چشم پر بکا شد از کینه ی خصم بد آیین زهرش به دل کارگر آمد قلبش ز سم پر شرر آمد صاحب زمان نوحه گر آمد اندر عزای بابش از دل برفت تابش شد در غم باب خود گریان ختم رسل شد عزادارش زهرا شده دیده خونبارش حیدر ز غم گشته افگارش کروبیان سراسر گریان به عرش داور در ناله گشتند ز غم حوران از بعد قتلش به سامرا برپا شدی محشر کبری در ماتم آن شه والا فرزند تاجدارش گردید بی قرارش اشک بصر ریخت بر دامان ختم امامان یتیم آمد قلبش ز محنت الیم آمد از آن الم دل دو نیم آمد شال عزا به گردن نالید نور ذوالمن عالم بر آن سرور امکان بعد از پدر شد به غم مدغم در دیده ی سید عالم با غم دل او بشد توأم بهر پدر بنالید شام و سحر بنالید از ناله اش عرش شد لرزان در گلستان عزا جا داشت در گلشن غصه مأوا داشت چون بلبلان شور و غوغا داشت ماتمسرا برایش شد جمله ماسوایش جن و ملک شد ز غم گریان باب کرامش ز دنیا رفت آهش ز غم تا ثریا رفت فریاد تا عرش اعلا رفت بس کن رجائی دیگر زین شرح غصه بگذر اندر غم سرور امکان زمینه:هندی @nohe_sonnati