فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
شهید بشی اونم مدافع حرم میدونی کجاش قشنگ میشه بشی شهید گمنام مدافع حرم
#استوری
#شهید_مدافع_حرم
@ebrahim_navid_delha
@ebrahim_navid_beheshti
@ebrahim_navid_shahadat
@ebrahim_navid_sticker
═══°✦ ❃ ✦°═══
❀#انتشاربادرج_لینک_مجازاست.👆
۲۱ خرداد ۱۳۹۹
عشـ∞ـق یـعـنے یـه پـلاڪ
🦋#کتاب_تا_شهادت 🦋 چهل روایت از آنها که توبه کردند و راه حق را پیمودند و تا شهادت رفتند. 《انتشارات
🦋#کتاب_تا_شهادت 🦋
🌴چهل روایت از آنها که توبه کردند و راه حق را پیمودند و تا شهادت رفتند.
《انتشارات شهید ابراهیم هادی》
مادرش خیلی ناراحت بود و می گفت شما بچه من و منحرف می کنید بچه ها گفتند چند وقتی مادرت را بیار کانون بالاخره هم مادرش را آورد. وقتی دید بچه ها اهل انحراف و فساد نیستند، خیالش راحت شد.
کتابخانه کانون غنی بود. کمال هم معمولا کتاب می خواند. به خصوص کتاب های شهید مطهری.
خیلی سوال میکرد.بسیار تیزهوش بود و زود جواب را میگرفت،وقتی هم مطالب را میگرفت،خوب روی آن فکر میکرد.
یه روز گفت: مسعود! میخوام برم ایران طلبه بشم.😐 مسعود گفت: " برو پی کارت!! تو اصلا نمیتونی توی غربت زندگی کنی! برو دَرست رو بخون."😏
آن زمان دبیرستانی بود. رفت و بعد از مدتی آمد و گفت : "کارم برای ایران درست شد. رفتم با بچه ها صحبت کردم. بنا شده برم عراق. از راه کردستان هم قاچاقی برم قم." 😕با برادرهای مبارز عراقی رفاقت داشت.
مسعود گفت: تو که فارسی بلد نیستی، با این قیافه بوری هم که داری ، معلومه ایرانی نیستی!!
خیلی اصرار داشت. بلاخره با سفارت ایران صحبت کردند وآنها هم با قم و مدرسه حجتیه صحبت کردند. سال ۱۳۶۳ پذیرش شد.🙂
ظرف پنج شش ماه به راحتی فارسی صحبت می کرد. اجازه نمیداد یک دقیقه از وقتش ضایع شود. همیشه به دوستانش میگفت: "معنا ندارد کسی روی نظم نخوابد؛ روی نظم بیدار نشود."🙂
خیلی راحت میگفت:" من کار دارم. شمانشستید با من حرف بزنید که چی بشه!!! برید سر دَرستون. من هم باید مطالعه کنم."😒
کتاب 《چهل حدیث》 و 《مساله حجاب》 را به زبان فرانسه ترجمه کرد.
همیشه دوست داشت یک نامی از امیرالمومنین روی او بماند. می گفت:" به من بگید ابوحیدر، این آن رمز بین علی(ع) و من است."
یک روز از مدرسه حجتیه رفقای مشترک زنگ زدند که آقا پایش را کرده توی یک کفش که من میخوام😐
هر چه میگوییم حالا اجازه بده چند سالی از دَرست بگذره، قبول نمیکند.
مسعود گفت: حالا چه زنی می خواهی؟
گفت: "نمیدونم، طلبه باشد، سیده باشد، پدرش روحانی باشد، زیبا باشد."😂
مسعود هم گفت:" این زنی که تو می خوای، خدای توی بهشت نصبیت میکند."🤣
هر چه توجیهش کرد فایده نداشت.
@ebrahim_navid_delha
@ebrahim_navid_beheshti
@ebrahim_navid_shahadat
@ebrahim_navid_sticker
═══°✦ ❃ ✦°═══
❀#انتشاربادرج_لینک_مجازاست.👆
۲۱ خرداد ۱۳۹۹
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پای من از ره خسته شد
بال و پرم بشکسته شد
هر در به رویم بسته شد
جز درگَه احسان تو
#چهارشنب_های_امام_رضایی
@ebrahim_navid_delha
@ebrahim_navid_beheshti
@ebrahim_navid_shahadat
@ebrahim_navid_sticker
═══°✦ ❃ ✦°═══
❀#انتشاربادرج_لینک_مجازاست.👆
۲۱ خرداد ۱۳۹۹
عشـ∞ـق یـعـنے یـه پـلاڪ
✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺 بسم رب الشهدا #رمان #هادی_دلها #قسمت_47 &راوی بهار وقتی اس مس عطیه دیدم زیر پام
🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨
بسم رب الشهدا
#رمان
#هادی_دلها
#قسمت_48
امروز وارد ششمین ماه بارداریم شدم
و آخرین ماه سال ۹۶
گوشیم برداشتم شماره محسن گرفتم
-سلام سرباز
محسن:سلام علیکم سردار
خوبی خانمم؟
جوجه سرباز خوبه؟
-خوبه عزیزدلم
محسن جان عزیزم زنگ زدم مطب واسه امروز وقت سونو گرفتم
میای باهم بریم ؟
محسن: اره عزیزم این سید بچم مسخره میکنه میگه بچت کاله
زینبم سید میگه شب بریم خونشون شام
خانم رضایی،مهدی اینا هم هست
-باشه عزیزم
من برم حاضر بشم
ساعت چند میایی؟
محسن:ساعت ۴خونم خانمم
مواظب خودتون باش
فعلا یاعلی
-یاعلی
دلم امروز بی نهایت هوای برادر شهیدم کرده بود
ماه پیش زمانی که دومین سالگرد حسین بود،دلم میخواست تنها باشم ولی بهار،عاطفه،عطیه،مهدیه اومدن دنبالم بردنم مراسم حسین
به ساعت نگاه کردم ۳:۳۰بود دیگه باید حاضر بشم یه مانتو بارداری سرمه ای پوشیدم روسری کرم و ساق کرم چادر مهمونی ام گذاشتم تو کیفم داشتم فکرمیکردم کدوم چادرم سرکنم ک صدای محسن اومد
اهل خونه کجایید؟
-بیا اینجا همسری
محسن :چرا پس هنوز حاضر نیستی؟
-نمیدونم کدوم چادرم سر کنم
محسن:بذار کمکت کنم
آهان بفرمایید اینم چادر
چادر معمولی که پایینش دوختی
بدو بریم که میخام ثابت کنم
حس پدرانه من قوی تر از حس مادرتوست
قراره یه سرباز سیدعلی دنیا بیاد
دقیقا حرف محسن بود بچمون پسر بود
داشتیم میرفتیم خونه عطیه اینا
محسن :خب خانمی حالا ک باختی بگو ببینم اسم چی بذاریم
-ایش توام بااین پسرت 😒
خودتم براش انتخاب کن
محسن:اووووه اخمشوووو
دخترجون پسر پشتیبانه مادره
اگه یه روزی نباشم میدونم یه مرد هست مواظبته
زینب
-جانمـ
محسن: چه من بودم چه نبودم اسم پسرمون بذار حسین
تا مثل داییش باشه
بااین حرف محسن یاد وداع شهید طاهرنیا پسرش افتادم
✍داریم کم کم به انتهای رمان هادی دلها نزدیک میشیم حتماااااااا دنبال کنید و از دستش ندید❌
نام نویسنده: بانوی مینودری
@ebrahim_navid_delha
@ebrahim_navid_beheshti
@ebrahim_navid_shahadat
@ebrahim_navid_sticker
═══°✦ ❃ ✦°═══
❀#انتشاربادرج_لینک_مجازاست.👆
۲۱ خرداد ۱۳۹۹
📖🔰«««﷽»»»🔰📖
#اطلاعیه🔈
√|| گروه ختم قران و ذکر
#شهیدابراهیم_هادی_وشهیدنویدصفری❣||√
┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈
💠 جهت حاجت روایی خود در گروه ختم قران و ختم ذکر نام خود رابه ایدی خادمین ما بفرستید
💫خادمین گروه ختم قران👇
🆔 @Khademalali
💫خادمین گروه ختم ذکر👇
🆔 @Zahrayyy
🔴همچنین هر شب جمعه هیئت مجازی در کانال های مجموعه برگزار خواهیم کرد منتظر همراهی و حضور گرمتون هستیم😊
@ebrahim_navid_delha
@ebrahim_navid_beheshti
@ebrahim_navid_shahadat
۲۱ خرداد ۱۳۹۹
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥مناجات زیبا نائب منجی با #حضرت_منجی عج الله تعالی فرجه
🦋 #اللهم_عجل_لولیک_الفرج
@ebrahim_navid_delha
@ebrahim_navid_beheshti
@ebrahim_navid_shahadat
@ebrahim_navid_sticker
═══°✦ ❃ ✦°═══
❀#انتشاربادرج_لینک_مجازاست.👆
۲۲ خرداد ۱۳۹۹
عشـ∞ـق یـعـنے یـه پـلاڪ
🦋#کتاب_تا_شهادت 🦋 🌴چهل روایت از آنها که توبه کردند و راه حق را پیمودند و تا شهادت رفتند. 《انتشارات
🦋#کتاب_تا_شهادت🦋
🌴چهل روایت از آنان که توبه کردند راه حق را پیمودند و تا شهادت رفتند
《انتشارات شهید ابراهیم هادی》
مسعود یاد جمله ای از کتاب حضرت امام افتاد که توصیه کرده بودند : طلبه ها چند سال اول تحصیل را اگر میتوانند، وارد فضای خانوادگی نشوند.
رفت کتاب را آورد. گفت: اصلا به من مربوط نیست، ببین امام چی نوشته.
جمله را که خواند. کتاب را بست. سرش را انداخت پایین؛ فکر کرد و فکر کرد. بعد از چند دقیقه سکوت گفت: باشه.
خیلی به حضرت امام ارادت داشت. معتقد بود فرامین ولی فقیه، در واقع دستورات اهل بیت است.
هر وقت ما می گفتیم: "امام" میگفت: "نه! حضرت امام"
آخرای دوران دفاع مقدس بود یک روز پیش مسعود گفت می خواهم برم جبهه مسعود حق نداری جبهه مال ایرانی هاست تو برو درست رو بخون.
گفت: "نه! حضرت امام گفتن واجب است."
فردای آن روز، رفته بود لشگر بدر به عنوان بسیجی اسم نوشته بود و رفت. مدتی نگذشته بود که عملیات مرصاد آغاز شد.
هنوز چند هفته نشده بود که خبر شهادتش را آوردند. آن موقع، تقریبا ۲۴ سال سن داشت.
از زمان بلوغش تا شهادت هشت نُه سال بیشتر عمر نکرد، ولی هر روز یه قدم جلوتر از قبل بود. مسیحی بود؛ سنی شد، و بعد شیعه!
مقلد امام شد، طلبه و مترجم شد، و بلاخره رزمنده.
چقدر راحت این قوس صعودی را طی کرد،چقدر سریع.
کمال آگاهانه کامل شد و در یک کلام بنده خوبی شد.
یکی از دانشجویان ایرانی مقیم فرانسه می گفت: شاید اگر کمال کورسل شهید نمیشد، امروز با یک دانشمند اسلامی رو به رو بودیم؛ شاید با روژه گاوردی دیگر! کمال عزیز!
ریشه های باورت در ضمیر ما، تا همیشه سبز.
#پایان_منزل_هشتم
@ebrahim_navid_delha
@ebrahim_navid_beheshti
@ebrahim_navid_shahadat
@ebrahim_navid_sticker
═══°✦ ❃ ✦°═══
❀#انتشاربادرج_لینک_مجازاست.👆
۲۲ خرداد ۱۳۹۹
❌👇❌👇❌👇❌👇❌👇❌
🎥پخش قسمت سوم ملازمان حرم فصل سوم(همسران)
شهید مدافع حرم شهید نوید صفری
❤️روايتي از عاشقانه هاي ناتمام
با اجراي فضه سادات حسيني 📽
مجري طرح:شبكه اينترنتي نصر تي وي
پنج شنبه 17:30 و 21:30-
جمعه 12:30 و 17
و شنبه 7:30 شبكه افق سيما
👌از دست ندهید
@ebrahim_navid_delha
@ebrahim_navid_beheshti
@ebrahim_navid_shahadat
@ebrahim_navid_sticker
═══°✦ ❃ ✦°═══
❀#انتشاربادرج_لینک_مجازاست.👆
۲۲ خرداد ۱۳۹۹
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
هر کس شب جمعه
شهدا را یاد کند
شهدا در محظر امام حسین
او را یاد می کنند.
#شهدا
#شهید_مهدی_زین_الدین
#مداحی
#پیشنهاد_دانلود
وعده ما امشب ساعت ۲۱ در کانال @ebrahim_navid_beheshti #هئیت_مجازی
@ebrahim_navid_delha
@ebrahim_navid_beheshti
@ebrahim_navid_shahadat
@ebrahim_navid_sticker
═══°✦ ❃ ✦°═══
❀#انتشاربادرج_لینک_مجازاست.👆
۲۲ خرداد ۱۳۹۹
6.71M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#بنرتبادل
🕊کبوتری که با دیدن پیکر شهید جان داد😭 …
شهید سید حسن ولی ،شهید سید حسن ولی واسکسی یکی از شهدای شهرستان آمل می باشد.که در حین تحویل پیکرش به خانواده اتفاق بسیار عجیبی افتاد .شهید سید حسن بسیار به کبوتر و پرورش آنها علاقه داشت و به آنها عشق می ورزید .
خواهر این شهید بزرگوار میگوید وقتی حسن دو دستش را باز میکرد کبوتران یک به یک روی دستانش می نشستند ، خانواده شهید وقتی داشتند برای تحویل پیکر شهید روانه بنیاد شهید می شدند دو کبوتر این شهید را هم با خود بردند یک کبوتر سفید و یک کبوتر مشکی…وقتی آنها به بنیاد شهید رسیدند و موقع تحویل جنازه رسید مادرش دو کبوتر را بر روی سینه شهید قرار داد و کبوتر سفید به محض دیدن پیکر بی جان شهید در دم جان داد و با شهید همراه گشت
@ebrahim_navid_delha
@ebrahim_navid_beheshti
@ebrahim_navid_shahadat
@ebrahim_navid_sticker
═══°✦ ❃ ✦°═══
❀#انتشاربادرج_لینک_مجازاست.👆
۲۲ خرداد ۱۳۹۹
عشـ∞ـق یـعـنے یـه پـلاڪ
🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨ بسم رب الشهدا #رمان #هادی_دلها #قسمت_48 امروز وارد ششمین ماه بارداریم شدم و آخر
✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨
بسم رب الشهدا
#رمان
#هادی_دلها
#قسمت_49
-عه محسن چرا وایستادی
محسن: دست خالی که نمیشه بریم
بعدم سید میدونه رفتیم سونو پیام داده شیرینی یادت نره
-باشه
بالاخره رسیدیم خونه عطیه اینا اومدم خودم کیفم بردارم که محسن گفت: نه سنگینه من میارم کیفتو
-زشته پیش آقاسید و آقا مهدی
محسن :نه بابا اون تا خودشون ته زن ذلیلهای عالمن
-باشه شیرینی یادت نره
محسن؛ نه تو زنگ بزن
تا وارد خونه شدیم
سید:عه این شیرینی خوردن دارها محسن داماد دار شدم یا صاحب عروس
محسن: داماد
سید:بده این شیرینی ببینم
همه دور هم نشسته بودیم که عطیه گفت :مهدیه جان بیا این چای ها ببر
مهدیه کتاب سلام برابراهیم گذاشت روی مبل رفت چایی ببره
بلند گفتم : من نمیدونم سر این کتاب چیه که همتون میخونید
بهار:من میگم بهت
کنار بهار نشستم بهار دستم گرفت تو دستش گفت : مهدیه یه خواب دیده که شهیدهادی اسم بچه ها گفته و سفارش کرده کتاب بخونن
-چرا سفارش کرده
بهار:نمیدونم بالاخره یه روزی معلوم میشه
راستی امسالم میاید جنوب ؟
-آره میخام بچه ام تو هوای شهدا تنفس کنه
خیلی زود سال ۹۶تموم شد با تمام اتفاقات تلخ و شیرین
دو روز از مهمونی خونه عطیه میگذره هی از محسن میپرسه مهمون امسال کاروان ما کیه
میگه سوپرایزه برای تو
بالاخره روز ۲۸ فروردین شد
واقعا شدیدا سوپرایز شدم
مهمان ویژه ما خانواده #شهید_مدافع_امنیت_محمدحسین_حدادیان بودن
جوان دهه هفتادی ک اول اسفند ۹۶در همین تهران خیابان پاسداران به درجه رفیع شهادت رسید
فرقه ای به ظاهر عرفانی ولی در واقع ضد دینی به نام #درآویش در گلستان هشتم خ پاسداران به طرز وحشتناکی به شهادت رسید
مادر ،پدر شهید خیلی صبور بودن
بعداز شهادت این جوان دهه هفتادی یا بهتره بگم هفتادوچهاری فهمیدم
برای یک بسیجی سوریه،عراق،تهران فرقی ندارد هدف فدایی ولایت شدن است
شهید حدادیان اربا اربا کردن با اتوبوس اول به شهادت رسید بعد قوم حرمله به پیکر نازش حمله کردن
مادر شهید برامون گفتن: زمانی که محمدحسین در قبر گذاشتیم
خون تازه از سرش ب محاسنش ریخت چیزی که همیشه آرزویش بود
چهارروز بودن در کنار خانواده شهید حدادیان عالی بود وقتی از سفر برگشتیم
از یگان با محسن تماس گرفتن که هفتم فروردین باید اعزام بشه مرز محل ماموریت شهر سراوان بود
دوروز بعد متوجه شدم تو این ماموریت آقا مهدی ،آقاسید هم هستن
فقط یک روز به رفتن محسن مونده بود
محسن : زینب جانم لطفا بیا چند لحظه بشین کارت دارم
-بفرمایید من در خدمتم
محسن نشست کنارم دستم گرفت تو دستش و شروع کردن حرف زدن : زینبم هنوز یه سال نشده هنوز که همسرم شدی من همش ماموریت بودم
زینبم اگه تو ماموریت اتفاقی برام افتاد مواظب خودت ،پسرمون باش من همیشه مواظبتون هستم
-چرا این حرفا میزنی 😭😭
میخای تنهام بذاری😭😭
محسن:گریه نکن
زینبم این یه سی دی از عکسهای منه اگه چیزی شد همینارو بده به فرهنگی یگانمون
اشکات پاک کن من باید برم خونه مادراینا باهشون کار دارم
-باشه مواظب خودت باش😔
نام نویسنده :بانوی مینودری
@ebrahim_navid_delha
@ebrahim_navid_beheshti
@ebrahim_navid_shahadat
@ebrahim_navid_sticker
═══°✦ ❃ ✦°═══
❀#انتشاربادرج_لینک_مجازاست.👆
۲۲ خرداد ۱۳۹۹
#شهید_همدانی:
وقتی گرههای بزرگ به کارتان افتاد، از
خانم فاطمه زهرا(س) کمک بخواهید...
گرههای کوچک را هم از #شهدا
بخواهید برایتان بـاز کنند...
#قهرمانان_شجاع_قلبها*
#عکس_پس_زمینه
#شهید_حسین_همدانی
@ebrahim_navid_delha
@ebrahim_navid_beheshti
@ebrahim_navid_shahadat
@ebrahim_navid_sticker
═══°✦ ❃ ✦°═══
❀#انتشاربادرج_لینک_مجازاست.👆
۲۳ خرداد ۱۳۹۹