#مناجات_با_امام_زمان سلاماللهعلیه
#محرم
دیدم به خواب آن آشنا دارد میآید
دیدم كه بر دردم دوا، دارد میآید
دیدم كه با شال عزا و چشم گریان
مولایمان صاحبعزا دارد میآید
تو بانی این روضهای! دریاب ما را
آغوش خود بگشا! گدا دارد میآید
امشب نمیدانم چه سرّی هست كاینجا
بوی شهیدان خدا دارد میآید
در این دهه خط مقدّم هیأتِ ماست
از جبهه بوی كربلا دارد میآید
اینجا صدای گریه و عطر مناجات
از سنگر رزمندهها دارد میآید
آقا سؤالی داشتم، از سمت گودال
آوای «وا اُمّا» چرا دارد میآید؟
آتش به جان خیمهها افتاده از درد
پایان تلخ ماجرا دارد میآید
#عباس_احمدی
@poem_ahl
#مرثیه_امام_جواد سلاماللهعلیه
#گریز_امام_حسین سلاماللهعلیه
آن روز کاظمین چو بازار شام شد
دنیا برای بار نهم بیامام شد
دجله که دیگر آبروی رفته هم نداشت
آنقدر اشک ریخت که چشمش تمام شد
جنت وزید و حُجرهٔ در بستهٔ امام
در بارش ملائکه خود، بار عام شد
تا سایهبان شود به تن زهر دیدهاش
خورشید شد کبوتر و بر روی بام شد..
آن روز ذوالجناح حسین از نفس فتاد
آن روز ذوالفقار علی در نیام شد
آتش نشست در جگر کربلاییاش
یعنی به رسم خون خدا تشنهکام شد..
#عباس_احمدی
@poem_ahl
#مدح_امام_علی سلاماللهعلیه
#نجف
نه قصّۀ شام و نمک و نان جوینش
نه غصۀ چاه و شب و آوای حزینش
بیش از همه کردهست مرا شیفتۀ خود
شور قطراتِ عرق روی جَبینش
با جذبۀ «عدل علوی» معجزه میکرد
این شد که در آمد دل ما نیز به دینش
در بستر خورشید اگر خفته عجب نیست
کآموخته عزت ز پسر عمّ امینش
عشقش وسط خوف و رجا مانده رجزخوان
تا عالم و آدم نکند شک به یقینش
دردا و دریغا که از این بیشه سفر کرد
شیری که نشستند شغالان به کمینش
آغوش علی خانۀ امنیست پس از مرگ
داخل شوم ای کاش در آن حصن حصینش
یارب برسانم به نجف، دغدغه دارم
کم بوسه زدم نوبت قبلی به زمینش!
#عباس_احمدی
@poem_ahl
#مناجات_با_خدا
باز گویا هوای دل ابریست
باز درهای آسمان باز است
من ولی تَحبِسُ الدُّعا شدهام
دل من باز فکر پرواز است
دیرگاهیست با خودم قهرم
بسته بر وصلههای ناجورم
سرِ من گرم زندگی شده است
از امام زمان خود دورم
غیبت و تهمت و ریا و حسد
جزوِ اعمال واجبم شده است
از دهانم دروغ میبارد
معصیَت قُوتِ غالبم شده است
به فساد و حرام زُل زدهاند
چشمهایی که بیحیا شدهاند
جایگاه خدا و خلق خدا
در دلم وای جا به جا شدهاند
آمدم سمت خانۀ معبود
دلخوش از این که صاحبی دارم
پشت در ضَجّه میزنم: یارب!
باز کن، کار واجبی دارم
گریه کردم، صدا زدی من را
آمدم یا مُسَبِّبَ الاَسْباب
روسیاهم نظر نما یا نور
یا سَریع الرِّضا مرا دریاب
لکههای سیاه زندگیام
یا کریم از شما چه پنهان است
درد دارم، دوا نمیخواهم
یار، درد من است و درمان است
ساتِرُ العَیْب اگر نبودی تو
خلق با من چه کار میکردند؟
پردهپوشی اگر نمیکردی
همه از من فرار میکردند
زشت و آلوده و خطاکارم
دارم اقرار میکنم یارب
گرچه بیآبرو شدم اما
باز اصرار میکنم یارب
جُرم و کمکاریام قبول؛ اما
تو که از حال من خبر داری
«دوستان را کجا کنی محروم
تو که با دشمنان نظر داری»
کمکم کن هر آنچه را دارم
خرج تطهیر جان و روح کنم
دور ظلم و گناه خط بکشم
بروم توبۀ نَصوح کنم
#عباس_احمدی
@poem_ahl
#مرثیه_حضرت_زهرا سلاماللهعلیها
#مناجات_با_حضرت_زهرا سلاماللهعلیها
همین که روح زخمیات، سبک شد از لباسها
زدند روی دستشان، مکاشفه شناسها
چه سایههای مبهمی نشسته زیر پلک تو
چه کرده با ظرافتت، غرور ناسپاسها
به وقت غسل همچنان، گوش تو زنگ میزند
تو را رها نمیکند هنوز این تماسها
جان سه تا امام را به لب رساندهای، مرو!
توجهی نمیکنی چرا به التماسها؟
جز پر قو چه بستری، مطابق است با تنت؟
بیم خراش دارم از خواب تو روی یاسها
برو ولی حلال کن، جهان مزاحم تو شد
به درک تو نمیرسد شعور آس و پاسها
خدا در بهشت را محو کند، نبینیاش
مباد باز در دلت زنده شود هراسها
به یاد قبر مخفیات چو ابر گریه میکنم
گاه که میروم سر مزار ناشناسها
تو درد و روضه نیستی، تو راز آفرینشی
تو را زدند کافران پرت شود حواسها
#کاظم_بهمنی
@poem_ahl
#زبان_حال_امام_علی سلاماللهعلیه
#مرثیه_حضرت_زهرا سلاماللهعلیها
#مرثیه_امام_حسین سلاماللهعلیه
باید بری، نه، محض رضای خدا نگو
دق می کنم بدون تو، این جمله را نگو
زهرا بمان و زندگی ام را به هم نریز
سنگ صبور من! نرو از پیشم ای عزیز
باور نمی کنم که دلم را تو بشکنی
با رفتنت به زخم غرورم نمک زنی
زهرا شب عروسی مان خاطرت که هست؟
مهریه ی زلال و روان خاطرت که هست؟
یادت که هست قول و قراری که داشتیم!؟
یک روح واحدیم، شعاری که داشتیم
ای دل خوشی زندگی ام! می شود نری
از حال و روز من که شما با خبرتری
گریه نکن محدثه، غمگین نکن مرا
با رفتنت غریب تر از این نکن مرا
خاتون من! قلندر خوبی نبوده ام
من را ببخش؛ شوهر خوبی نبوده ام
با درد دنده های شکسته جدال کن
تقصیر دستِ بسته ی من شد حلال کن
دلگرمی علی! به نظر زود می روی!؟
نه سال شد فقط، چقدر زود می روی!
بعد از تو فیض های خدایی نمی رسد
فریاد مرتضی که به جایی نمی رسد
زهرا بمان و چهره ی غم را عبوس کن
زهرا بمان و زینب مان را عروس کن
غصه به کار دل گره ی کور می زند
خیلی دلم برای حسن شور می زند
زهرا نرو، که بغض بدی در گلوی توست
دامادی حسین و حسن آرزوی توست
حالا که اعتنا به قسم ها نمی کنی
فکر حسین تشنه لبت را نمی کنی!؟
دیدی که رنگ از رخ مهتاب می پرد
شبها حسین تشنه لب از خواب می پرد
در باغ میوه های دلت، سیب نوبر است
این کربلایی از همه شان مادری تر است
حرف از سفر زدی و تبسم حرام شد
پیراهن حسین شنیدم تمام شد
باشد برو، قبول، علی بی پناه شد
باشد قرار بعدی مان قتلگاه شد
باشد برو که کرببلا گریه می کنیم
با هم کنار طشت طلا گریه می کنیم
#وحید_قاسمی
@poem_ahl
#مناجات_با_امام_حسین سلاماللهعلیه
#مرثیه_حضرت_رباب سلاماللهعلیها
در عزایت آیه ی تطهیر گریه میکند
دوست و دشمن، جوان و پیر گریه میکند
زود میفهمم که حال و روزم اصلا خوب نیست
تا که چشمم پیش نامت دیر گریه میکند
روضه خوان تا گفت یا مظلوم، دیدم فاطمه
بر تو ای مظلوم بی تقصیر گریه میکند
گریهکنها رفته اند اما حسینیه هنوز
در سکوتی محض دارد سیر گریه میکند
گوشه ای تنها نشسته اشک میریزد رباب
آه، این زن واقعاً دلگیر گریه می کند
یاد آن ساعت که پشت خیمه ها شاه غریب
قبر را میکَند با شمشیر... گریه میکند
بین خیمه ناله میزد ظهر از بی شیری اش
شب چرا با سینه ی پر شیر گریه میکند
سنگ ها بوسه به پیشانی طفلش میزنند
مادرانه پای این تصویر گریه میکند
#گروه_یامظلوم
@poem_ahl
#مدح_امام_علی سلاماللهعلیه
#مولودی_امام_علی سلاماللهعلیه
میسوخت در حرارت یک جلوه آفتاب
سر بُرد از خجالت خود موج زیر آب
دریا شنید نامش و از ترس آب شد
خورشید پا برهنه زمین خورد از شتاب
وصفش کسی نگفت و هزاران کتاب شد
سطری نخوانده هیچ کسی زین همه کتاب
کُلّی است مثل نور ، ولی منحصر به فرد
مجبور روشنیم و نداریم انتخاب
بنت اسد رسید و دعا کرد کای خدا
آمد برون ز کعبه منادای مستجاب
کِی آمد و چگونه؟ کجا بود و کِی رسید؟
از ذات حق سؤال مکن هست بی جواب
کعبه نداشت ظرفیتِ جلوه این همه
تصویر چون بزرگ تر آمد شکست قاب
ما مست کرده ایم و به معراج میرویم
از کاسه های لم یَلدِ سوره ي شراب
ما را خراب باده ی توحید کرده اند
جمع نقیض را نگر؛ آبادیِ خراب
آری بزرگتر ز علی نیست آیه ای
آری زلال تر ز علی نیست حقِّ ناب
سیمرغ، بی عنایت تو مرغ خانگی
مرغی که با ولایت تو پر زند، عقاب
#سید_رضا_جعفری
@poem_ahl
#مناجات_با_امام_زمان سلاماللهعلیه
صبحی دگر میآید ای شب زندهداران
از قلههای پر غبار روزگاران
از بیکران سبز اقیانوس غیبت
میآید او تا ساحل چشم انتظاران
آید به گوش از آسمان: این است مهدی!
خیزد خروش از تشنگان: این است باران!
با تیغ آتش میدرد آن وارث نور
در انتهای شب گلوی نابکاران
از بیشهزار عطرهای تازه آید
چون سرخ گل بر اسب رهوار بهاران
آهنگ میدان تا کند او، باز ماند
در گرد راهش مرکب چابک سواران
آیینۀ آیین حق، ای صبح موعود!
ماییم سیمای تو را آیینهداران
دیگر قرار بیتو ماندن نیست در دل
کی میشود روشن به رویت چشم یاران؟...
#سید_حسن_حسینی
@poem_ahl
#مدح_حضرت_معصومه سلاماللهعلیها
ای دختر عقل و خواهر دین
وی گوهر دُرجِ عِزّ و تمکین
ای میوه ی شاخسار توحید
همشیره ی ماه و دُخت خورشید
صد سلسله دل مقیم کویت
در پرده ی نور غیب رویت
خاک قدمت شفای دلهاست
خشنودی تو رضای زهراست
تو بنت و کریمه ی رسولی
تو زاده ی عصمت بتولی
بگشا ز کرم در اجابت
بر ما به دعای مستجابت
ای گوهر تاج آدمیّت
فرخنده نگین خاتمیّت
عصمت شده پایبند مویت
ای علم و عمل مقیم کویت
شیطان به خطاب قم براندند
پس تخت تو را به قم نشاندند
کاین جا نه بهشت و جای حواست
ناموس خدای، جایش اینجاست
خرگاه تو را به حشر چون فرش
یک باره تکان دهند بر عرش
زوّار تو را بهشت مأواست
آرامگه تو عرش أعلاست
معصومه ی اهل بیتِ عصمت
شد کوی تو پایگاه حکمت
بر آن حرمی که عُشّ آل است
دائم صلوات ذوالجلال است
اندر حرم تو عقل مات است
زین خاک که چشمه ی حیات است
جسمی که در این زمین نهان است
جانی است که در تن جهان است
این ماه منیر و مهر تابان
عکسی بود از قم و خراسان
ایران شده نور بخش ارواح
مشکات صفت به این دو مصباح
از این دو حرم دلا چه پرسی
حق داند و وصف عرش و کرسی
ای دُخت نسیم صبح صادق
وی اُخت رضای خلق و خالق
برتر ز زمین و آسمانی
چون عمه ی صاحب الزمانی
هر کس به درت به یک امید است
محتاج تر از همه وحید است
#آیت_الله_وحید_خراسانی
@poem_ahl
#مناجات_با_امام_زمان سلاماللهعلیه
انگــــار نــه انگـــــار نــه انگـــــار نــه انـــــگار
يـک بـــار نـه ده بــــار نـه صـد بـــار کـه بسيار
بــر مــا تـو وفـــا کــرده ولــي خيــــر نديــدي
از جــانـب همسايــه ی ديــــوار بــــه ديــــوار
مــا ايــل يهــودا و شمــــا يوســف زهــــــــرا
بــا حيلــه ي اعــداء بــه دل چـــاه گرفتــــــار
يک عمر چه ديدي؟ چه نديدي؟ چه کشيدي؟
از ايـن همه بي عـرضه ی بي همّتِ بي عار
گِــل باد دهــانم، چــه بگـويـم کـــه بگـــويند:
دست از سر ايــن مردم بي حــوصله بــردار
آيينــه شکست است، بگـو از چه شده سَلب
از ديــــده ی آلــوده ی مــا فـــرصت ديـــدار
«گفتــي کــه بيــاييد ولــي خلــق نشستند»
آقـــــــا نکــشد منّـــت ايـــن قـــوم طـلبکـــار
يــک روز مي آيـــي و صدا مي زنـــي، امّـــــا
مــا نيز همــه خــواب، ولــي خفتــه ي بـيـدار
اصـلاً بـــه روي خـــويش نيـــاورده و شــايــد
انگــــار نــه انگـــــار نــه انگـــــار نــه انـــــگار
#محمد_سهرابی
@poem_ahl
#مدح_حضرت_زهرا سلاماللهعلیها
#مولودی_حضرت_زهرا سلاماللهعلیها
فیض روح القدس عالم معنا زهرا
تا به معراج کشانده ست نبى را زهرا
مصطفى خواسته اش خواستن فاطمه بود
رفت معراج که آخر برسد تا زهرا
به زمین آمدنش آمدن ساده نبود
دست بر سینه نبى گفت: بفرما زهرا
سرِ آوردن این سوره ی کوتاه چقدر
گفت جبریل: على، گفت نبى: یا زهرا
این که حق با على است، این که على با حق است
معنى هر دو اش این است: ”على با زهرا“
قرب آن است که در سجده به زهرا برسند
سر سجاده رسیده ست به زهرا، زهرا
یک على داشت خدا، فاطمه هم داشت یکى
به خدا نیست کسى فاطمه الا زهرا
مرتضی مثل نبی بوسه به دستش می زد
حجت الله علی، حجت اعلا زهرا
من ز طیف عرفاى نجفى هستم که
ذکرم امروز بود فاطمه، فردا زهرا
کار و بار دل ما پیش خدا می گیرد
سر و کار دل ما باشد اگر با زهرا
قبر ما سوخته ها جنت ما خواهد شد
بنویسند اگر بر لحد ما ”زهرا“
#علی_اکبر_لطیفیان
@poem_ahl