رنج کشیده ها(اولین آشنایی)💔💘
🍃🍃🍃🌸🍃 #رسوایی زانوانم را به آغوش کشیدم و گریستم برای همه چیز. حتی برای مریم، دوستی که نبود، ن
🍃🍃🍃🌸🍃
#رسوایی
در قابلمه را فیکس کردم و زیر شعله را در حالت کم گذاشتم .
با گرمی دستانش روی پهلویم تیز به سویش چرخیدم .
جلو آمد و پیشانی اش را به سرم تکیه داد. فاصله ای بینمان نمانده بود. طپش بی امان
قلبم و لرزش دستانم همه و همه از نزدیکی بدن داغش بود .
-خب بهار خانم...
تنم را بیشتر به اجاق گاز فشردم تا شاید فاصله ا ی میانمان بیافتد .
- از امروز شروع می شه .
چشمانم باریک شد و به جای چشمانش به لب هایش خیره شد .
-چی؟
زبان روی لب هایش کشید .
-این که یاد بگیری من شوهرتم و تو زن منی، دلیلی نداره هر سری که نزدیکت
میشم اینجوری فاصله بگیری و بلرزی .
فاصله؟! منظورش کدام فاصله بود ! ؟ اصلا چرا انتظار داشت عادی باشم؟
این مرد توقع چه داشت از من؟! عشق و عاشقی با او؟
-بهم دست نزن .
گفته و تقلایی کردم که سرش را پایین آورد .
-نکن دختر، تو که نمی خوای جور دیگه بهت نشون بدم چقدر می تونم بهت دست بزنم؟
آرام گرفتم. تنم گر گرفته بودهر چه نبودم خوب از حرف هایش سر در می آوردم .
دو قرانی ام" افتاده که فشار دستانش را بیشتر کرد و
"
فهمید که به قول خان جون
شال را از سرم پایین کشاند .
-می دونم اذیت می شی و میدونم حالت بد میشه اما عادت کن .
دندان هایم چفت شده بود و اشک در چشمانم می جوشید از بی رحمی اش .
لحنش آر ام شد .
-می دونستی من عاشق موهای بلندم؟
من از او چه می دانستم که این یکی را بدانم .
-من عاشق چشمای خمار و موهای بلندم که تو از شانس بدت هر دوشو داری دختر
حاجی! اشک هایم راهشان را گرفته و تا زیر چانه ام می رفتند و او نمی دید، شاید هم
خودش را به ندیدن زده بود .
برای فهمیدن این مرد چشمانش باید ماهر می بودم که نبودم .
با تکانی که خوردم سرش را بالا برد. دیگر نگاهش نکردم .
-و...ولم کن .
قفسه ی سینه ام از هیجان و ترس و هزاران حس ناشناخته بالا و پایین می شد. این
مرد خطرناک بود، خیلی خطرناک !
بی فکر وارد سرویس شدم و در را بستم.
تنم به در چسبید و نفس از سینه ام خارج شد نمی دانم اشک هایم این وسط برای چه بود؟ ادامه و باور این زندگی آن جور که
عمران می خواست در ذهنم نمی گنجید .
زندگی مشترک، دل های مشترک نیز می خواست، کجای قلبم را با او سهیم بودم؟
با تقه ای که به در خورد، بیشتر به در چسبیدم که مبادا در را باز کند. دیوانه شده
بودم، دیوانگی که شاخ و دم نداشت .
لحنش از تمسخر اعیان بود .
-من میرم حموم نترس از سوراخت بیا بیرون !
منتظر ماندم. حس این که باز هم هنگام رو به رو شدن کارش را تکرار کند باعث می
شد قلبم پر تلاطم به سینه ام بکو بد .
کلافه از صدای فن، دستانم را زیر آب گرفتم و کمی به صورتم پاچیدم تا التهابم را کم
کند .
گونه هایم سرخ شده بود و چشمانم دو دو می زد .
سنگینی چیزی در قلبم را احساس می کردم. حسی مانند خیانت، به عشقی که در
وجودم بود اما ممنوعه بود .
بالاخره از سرویس بیرون آمدم . صدای شرشر آب از حمام می آمد .
دست و پایم را گم کرده بودم، با وجود گذشت یک ربع ساعت از آن اتفاق هنوز قلبم
تند می کوبید .
زمانی که لباس پوشید و از اتاق بیرون آمد. سوت می زد و سر خوش بود. بیشتر روی
ادامه دارد...
🍃🍃🌸
#تجربه
#مشاوره
#همسرداری
آیدی من و لینک کانالمون👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c
@Fatemee113 🍃🌸
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
میگفت:
در آخرالزمان انقدر به بلا دچار میشوید که بفهمید تنها نداشتهتان
مهدی (عج) است
🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃
لینک کانال،👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c
رنج کشیده ها(اولین آشنایی)💔💘
🍃🍃🍃🌸🍃 #آنا #قسمت_هجدهم... بچههاپیش زن برادر آرمین بود....زن داداشش وبرادرش هردوناشنوابودن..
🍃🍃🌸🍃
#آنا
#قسمت_نوزدهم
پدر مادر خوبی دارم و پشتمون خالی نکردن.
فردا شد ساعت ۱ رفتم پاسگاه وکیل شون هم اونجا بود ..من به وکیلشون گفتم میخوام بچهها رو ببرم باید نفقه ای بچه ها رو بدن ماه به ماه باید ماهی ۴ میلیون میدادن ...وقتی بهشون گفت تعجب کردن گفتن آرمین نداره از کجا بیاره مامانم گفت من کار ندارم بره گدایی کنه ولی باید نفقه ای بچه هارو بده با زور رئیس پاسگاه گفت اگه میخواین بچه ها پیش مادرشون باشه باید نفقه داشته باشن. بلاخره امضا کردن بچه هارو به ما تحویل دادن به امید گفت جناب سروان دیشب ما یه شکايت از ایشون کردیم میخوایم .همین حالا رسیدگی بشه جناب سروان ..به مامانم گفت حاج خانم چرا شما دیشب دعوا کردین جلوی زن برادرش گرفتی زدی توگوشش؟؟ ..مامانم براش همچیز و تعریف کرد ،گفت سیلی تو گوشم زده منم گردنشو فشار دادم .. جایی از بدنش زخمی شده دیه میخواد خوب که ما فامیل هستیم این کارارو باما میکنن امید خجالت بکش .جناب سروان به مادرم حق داد گفت بفرما مادر بچه ها خسته هستن ببریدشون خونه بچهها چقدر خوشحال شدن رفتن تو آغوش مادرشون..بعداز ۳ ماه یه ابلاغیه دیگه اومد برامون..رفتیم دادگاه قاضی خیلی با منو آرمین صحبت کرد گفت اگه خانمتو طلاق بدی خیلی شما اذیت میشید ،،پول نفقه...مهریه... وچیزای دیگه اگه میتونی پرداخت کنید. برادرش گفت بچه هارو ببر بجای مهریه مامانم قبول نکرد گفت بچه مال شما مهریه دخترم و کامل پرداخت کنید ..حاجی که وضع مالیشان خوبه ،،،،،بچه میخوام چیکار ..دخترم بعد طلاقش ازدواج میکنه میره اما شما باید یک عمر مهریه پرداخت کنید..آرمین بلند شد .رفت......
🍃🍃🌸
#تجربه
#مشاوره
#همسرداری
آیدی من و لینک کانالمون👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c
@Fatemee113 🍃🌸
12.77M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 علت و درمان #ساییدگی_زانو
♻️ این نوع درد، درد مفصل سوداوی است که #زانو هم صدا میدهد.
✅ درمان:
🔸 استفاده از ژلهای که از پختن #پاچه_گوسفند بدست میآید در غذاها
🔸 استفاده از #سودابَرها (دقت کنید استفاده زیاد از اینگونه داروها موجب دفع سودای صالح که مورد نیاز بدن است، میشود)
🔸 #روغن_مالی با روغنهای گرم و رطوبت بخش(روغنهای خیلی گرم توصیه نمیشود چون موجب خشکی بیشتر میشود)
🔸 استفاده از غذاهای آبکی مانند #آش، #سوپ، #کله_پاچه، ...
#استاد_اسماعیلی
🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃
لینک کانال،👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c
خواهریا خواندن آیه الکرسی رو فراموش نکنید👌
🌸 آیه الکرسی 🌸
بسم الله الرحمن الرحیم
🍃اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَهٌ وَلاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ من ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ
منْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَلاَ یَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ🍃
🍃لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِن بِاللّهِ فقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ🍃
🍃اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ وَالَّذِینَ کَفَرُوا
أوْلِیَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ🍃
❤️الّلهُمَّ صَلِّ عَلے مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم❤️
⚜️ صلوات خاصه امام رضا (ع)⚜️
🌺 اَللّٰهُمَّ صَلِّ عَلیٰ عَلِیِّ بْنِ مُوسَی الرِّضَا الْمُرتَضَی ، اَلْاِمامِ التَّقِیِّ النَّقِیِّ ، وَ حُجَّتِکَ عَلیٰ مَنْ فَوْقَ الْاَرضِ وَ مَنْ تَحتَ الثَّریٰ ، اَلصِّدّیٖق الشَّهیدِ ، صَلوٰةً کَثیٖرَةً تٰآمَّةً ، زٰاکِیَةً مُتَوٰاصِلَةً ، مُتَوٰاتِرَةً مُتَرٰادِفَةً ، کَأَفْضَلِ مٰا صَلَّیْتَ عَلیٰ اَحَدٍ مِنْ اَوْلِیٰائِکَ. 🌺
❤️❤️
رنج کشیده ها(اولین آشنایی)💔💘
🍃🍃🍃🌸🍃 #داستان_زندگی_واقعی #ایل_آی به قلم پاک #یاس وقتی کلانتری رسیدیم ابوالفضل با خوشحالی ب
🍃🍃🍃🌸🍃
#داستان_زندگی_واقعی
#ایل_آی
به قلم پاک #یاس
همینطور که با راهنماییهای آناهید عکسها کم کم داشت آماده میشد
دماغ و لبها و حالت پیشونی شخص اول داشت تموم میشد که آناهید گفت
___یه صورت لاغر بدفرمی هم داشت اینجوری...
لپهاشو گاز گرفت لباشو غنچه کرد و چشماشو یه حالتی کرد
صورت بانمکی پیدا کرد که باعث شد من بخندم و انگار آناهید از خنده من راضی بود که دوباره قیافهاش رو اون شکلی کرد و رو به من و آیناز گفت
___با نمک میشم؟؟
من لبخند مصلحتی کردم و گفتم
_ بله
ولی آیناز با اخم و جدیت نگاهش کرد
فکر کردم باز هم دچار سوء تفاهم شده و از خنده من برای آناهید ناراحت شده
ولی قیافه جدی و عبوسش رو حفظ کرد و گفت
__یه بار دیگه این کارو بکن
آناهید گفت چی
آیناز با عصبانیت گفت گفتم یک بار دیگه این کارو بکن
تو دلم گفتم واویلا الانه که آیناز با یک مشت صورت آناهید که همش میخندید و ادا در میآورد به فنا بده
ولی آیناز با همون ابروهای گره کرده گفت من اینو میشناسم
اولش متوجه حرفش نشدم
ولی ابوالفضل قدمی به آیناز نزدیک شد و با جدیت گفت
__خودمم حدس میزدم اینطور بشه
ولی نگفتم تا اتفاق بیفته
از اونجایی که خانم غفاری گفتن که ایلای خانوم از دیدن اون فرد تعجب نکرده بود پس باید از قبل میشناختتش
خانم رسولی مقدم میتونید بگید کیه
آیناز به صورت آناهید و صفحه مانیتور نگاه کرد و گفت دوباره صورتتون اون شکلی بکن
آناهید دوباره لپهاشو گاز گرفت و چشماشو باد کرد
چشمهای آیناز بین صفحه مانیتور و صورت آناهید در گردش بود
سرش رو چند بار تکون داد و گفت
____مطمئنم میشناسمش
آناهید گفت
___اینجوری نمیشه واستا یه کاری کنم......
🍀کپی برداری از داستان ایل آی پیگرد قانونی و الهی دارد❌
🍃🍃🌸
#تجربه
#مشاوره
#همسرداری
آیدی من و لینک کانالمون👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c
@Fatemee113 🍃🌸
رنج کشیده ها(اولین آشنایی)💔💘
🍃🍃🍃🌸🍃 محشر است محشر باید با طلا کلمه به کلمه اش را بنویسیم نامه ی مادر شهید مدافع حرم به سردار
🍃🍃🌸🍃
#ارسالی_اعضا ❤️
محشر است محشر
باید با طلا کلمه به کلمه اش را بنویسیم
نامه ی مادر شهید مدافع حرم
به سردار سلیمانی :
سردار سلیمانی برگرد......
این جماعت امنیت نمیخواهند ، آرامش زیر دلشان زده ،
سردار برگرد و
مدافعان حرم را هم با خودت بیاور !!!
بگذار در کرمانشاه و همدان و
تهران با اسرائیل و داعش بجنگیم ،
مگر کودک غزه و سوری و یمن گناه کرده که
تاوان حفظ امنیت ایران را بدهند ،
آنهم امنیت جاده چالوس _کرج ،
که در روز شهادت امام صادق
مست کردند و زدند و رقصیدند .
بگذار ناله کودکان ایرانی هم بلند شود ، مگر خون آنها رنگین تر از خون کودکان غزه است. سردار سلیمانی برگرد!!!!
بگذار جنگ شود .
بگذار موشکهای آمریکایی
آرامش تهران را بهم زنند و
در زیر آوار زنانی را که در بغلشان
سگ خانگی خوابیده
از زیر آوار بیرون آورند .
بگذار مردم ایران
در صف طولانی یک قرص نان بایستند .
این جماعت فقط تلگرام میخواهند.
آزادی میخواهند.
استادیوم آزادی مختلط میخواهند!!!!
سردار سلیمانی برگرد.......
بگذار جنگ وارد خاک ایران شود. تا جوانانی که میگویند نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران بروند از ایران دفاع کنند.
چرا فقط سپاه بسیج وارتش باید خون بدهند ؟
بگذار آقا زاده ها هم کشته بدهند.
بگذار جوانی که شعار میدهد رضاخان روحت شاد، روحش شاد شود.
سردار سلیمانی برگرد.....
امنیت زیاد هم خوب نیست. اصلا هر چیزی زیادش خوب نیست. قدرش را نمیدانند. بگذار صدای هواپیمای جنگی آرامش تهران را بهم بزند. بگذار دختران بزک کرده و بی حجاب دنبال پناهگاه باشند و فرصت آرایش و پیرایش نداشته باشند. بگذار جنگ شود تا مرد از نامرد جدا شود!!!!
سردار سلیمانی برگرد......
نمایندگان مجلس در خوابند ، دست و گردنشان از چادر که نماد عصمت حضرت زهرا(س) است درد گرفته! فقط روزی که داعش به مجلس حمله کرد بیدار شدند، بگذار از خواب گران برخیزند. سردار سلیمانی برگرد ، امنیت برای این جماعت مهم نیست. این نمایندگان قدرت میخواهند و ثروت. صندلی مجلس برایشان شیرین است. بگذار از زیر آوار مجلس بیرونشان بیاوریم. بگذار برجام جلوی موشکهای اسراییل را بگیرد ، اگر میتواند !!!!!!
امنیت زیاد شده ، دزدان بیت المال با خیال راحت دزدی می کنند. مؤسسه مالی و اعتباری بنام امام معصوم میزنند و ربا میدهند و ربا میخورند. بگذار آرامش آنها بهم بخورد. بگذار پولهای حرامی که با افزایش سکه و دلار جمع شد خرج آواربرداری شود. !!!!
سردار سلیمانی برگرد.
و آیا میدانید یکی از دلایل اصلی لگد زدن به انقلاب اسلامی ، بی حجابی ، ولنگاری ، سگ بازی ، بی حیایی علنی و .... وجود امنیت بیش از حد است؟
و قطعا هم بدانید روزی چوبش را خواهند خورد
در آن هنگامه تباهی ، فقط یک صدا را می شنوند
...کیش و مات...
🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃
لینک کانال،👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c
🍃🍃🍃🌸🍃
#تقاضای_همفکری ❓
سلام فاطمه جان من مشکل دارم پسر ۵سال دارد حرف نمیزنه درواقع میشنوه اماقدرت تکلم نداره همه هم سن خودش حرف زدن اما پسرم حرف نزد حسودیم شد چون بچه هاشون حرف زدن اینجوری نبودم چکار کنم
❓❓❓❓❓❓❓❓❓
#همفکری
#حرف_دل
#تقاضای_همفکری
آیدی ادمین: @Fatemee113
منتظر نظرات زیبا شما عزیزان هستیم.😍😊
در این #دورهمی_بزرگ_همراه_ما_باشید
🍃🍃🌸
#تجربه
#مشاوره
#همسرداری
آیدی من و لینک کانالمون👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c
@Fatemee113 🍃🌸