🏹 آیین رونمایی از نماهنگ داستانی جهان پهلوان
🚨با حضور و شعرخوانی:
افشین علا و محمدحسین ملکیان
🔈زمان: سه شنبه ۸ آبان ماه | ساعت ۱۵
🚩مکان: اتوبان گلستان، سالن آمفی تئاتر هتل نیشکر
@ayenehmedia_ir
هدایت شده از راوینا | روایت مردم ایران 🇮🇷
اینجا خاکسپاری یک جوان ناکام نیست!
روایت زینب حزباوی | شوشتر
هدایت شده از راوینا | روایت مردم ایران 🇮🇷
📌 #پدافند_هوایی
اینجا خاکسپاری یک جوان ناکام نیست!
ابتدا و انتهای جمعیت را نمیبینم. ازدحام است؛ از همانها که دلم میخواهد در آن گم شوم. جمعیت آرام پیش میروند.
پیرمردی چوقا به تن، ویلچر پیرزنی را هل میدهد. مسافتی را همراه مردم آمدهاند و حالا گوشهای ایستادهاند، سینه میزنند و به جمعیت نگاه میکنند. مادر جوانی که رنگ لاک و شلوار و کفشش یکدست عسلی است، دختر کوچکش را تمام راه در آغوش گرفته است. پسران دبستانی با مربیانشان آمدهاند و عکس شهید را در دست دارند با همان جملهاش که "راحت بخواب، ما بیداریم". گمانم پسر بچهها این روزها از سوپرمنهای هالیوودی دل بریدهاند و رستمِ دستانهای گوشه و کنار شهرشان را پیدا کردهاند. ارتشیها با لباس نظامی آمدهاند و هر بار که مجری پشت بلندگو میگوید امروز شهید دیگری از ارتش در راه امنیت وطن فدا شد، ارتشیها تبسمی میکنند و سرشان را بالاتر میگیرند.
از سربالاییهای خیابانهای شوشتر میگذریم. در مسیر، پرچم ایران و فلسطین و حزبالله را کنار هم میبینم. از دیدن این صحنه نفَس عمیقی میکشم. پدری دنبال پرچم ایران برای پسر کوچکش میگردد و حواسم پیِ پرچم میرود. در نظرم پررنگتر شده است.
صدای سنج و دمام به گوش میرسد. پرچم یا ابالفضل العباس(س) همراه جمعیت در حرکت است. مردم اشک میریزند و لبیک یا حسین(ع) و یا زهرا(س) میگویند. همه چیز آدم را یاد روز عاشورا میاندازد.
مرگ بر اسرائیل از سر زبانها نمیافتد. احساس تأسف در چهرهها نمیبینم، اما تا دلت بخواهد آرامش است. مرد دشداشهپوش، منقل در دست گرفته و اسپند دود میکند. چشم بد دور از مُلک و ملتی که شاهرخیها دارند. دو پسر جوان از کنارم رد میشوند و صدایشان را میشنوم که به هم میگویند انشاءالله به زودی قسمت من و تو!
نزدیک گلزار شهدا رسیدهایم. چشمم به تابوت میافتد و به آن خیره میشوم. بیاختیار اشک میریزم. مردان از هم سبقت میگیرند تا چند لحظه زیر تابوت جوانی را بگیرند که مرد میدان مبارزه با اسرائیل بود. ماشین سفیدی دم گلزار است که با گل و تور سبز آذین بسته شده است. سینی حنای تزیین شدهای را جلوی تابوت بر سر مزار میبرند. گمانم کارِ مادر است. حالا که بخت یار جوانش نشد و او را در رخت دامادی ندید، لابد خواسته تا دل خودش را کمی سبک کند. اما چه بختی سبزتر از اینکه جوانان شهر را حسرتزده عاقبت بخیری این شیرپسر کرده است؟!
الصلاة! الصلاة! قامت میبندیم تا شهادت دهیم محمدمهدی شاهرخی بیدار بود و به راه حسین(ع) خونش ریخته شد.
زینب حزباوی
پنجشنبه | ۱۰ آبان ۱۴۰۳ | #خوزستان #شوشتر
ــــــــــــــــــــــــــــــ
🇮🇷 #راوینا | روایت مردم ایران
@ravina_ir
✉️ با ما همراه باشید و به دیگران معرفی کنید:
📎 بلــه | ایتــا | ویراستی | شنوتو | اینستا
مرکز فرهنگی رسانه بیداری🇵🇸
این سیزده آبانیها🇮🇷
از دیشب با خودم کلنجار میروم که بروم یا نه! هوا چند روز است که آلوده است و کلی کار عقب مانده دارم. در نهایت آلودگی هوا و کارهای عقب مانده قانعم نمیکنند. تصمیمم را میگیرم و مثل سالهای گذشته میروم راهپیمایی ۱۳ آبان. خودم را به ابتدای مسیر میرسانم.
در یکی از غرفهها پلاکارد پخش میکنند. خانم میانسالی پلاکارد به دست سمت دانشآموزانش که چند قدم جلوتر منتظرند میرود. یکی از بچهها با هیجان میگوید خانم یک مرگ بر اسرائیل بدهید به من! از حالت گفتنش خندهام میگیرد. دنبالشان میروم. هیچکدام چادری نیستند. در عوض یا زلفی از جلوی مقنعه انداختهاند یا گیسویی از پشتِ سر یا هردو.
با معلمشان خوشوبش میکنم. مدیر دبیرستان است. همان دبیرستانی که من آنجا درس خواندهام. ذوقزده میشوم. سراغ مدیر و معلمهایم را میگیرم که مطمئنم همگی بازنشسته شدهاند. معلم پرورشیشان هم آمده، سن و سالش مثل معلم پرورشی قدیم خودمان است فقط کمی خستهتر.
از بچهها میپرسم خودتان خواستید بیایید یا چون مدیر و معلم گفتند آمدید؟ میگویند هیچ اجباری نبود. کمی اخم میکنند. انگار از سوالم خوششان نمیآید.
به شروع مسیر میرسیم. هم دانشآموزان و معلمان هستند هم خانوادهها. از مادری که با کالسکه بچه آمده تا پیرمرد خمیدهای که عکس حاج قاسم را گرفته است. تمام مدت ترانه و سرود از بلندگو پخش میشود. مشغول صحبت با بچهها هستم که پخش آهنگ جدید فضا را زیر و رو میکند. آهنگ بندری با موضوع مقاومت! چند دقیقهای از ۱۳ آبان خارج میشویم و میرویم توی شب یلدا و جشن پایان سال. بیشترِ بچهها پسر و دختر شروع به حرکات موزون میکنند. همه جوره! یکی این طرف شانه میلرزاند و آن طرف یکی قِر کمر میرود، یکی کِل میکشد و آن یکی رقص گردن میکند. سعی میکنم خودم را متعجب نشان ندهم. نمیدانم بخندم یا تأسف بخورم! بعضی معلمهای دماغ عملی از پشت دولایه گریم لبخند میزنند. چندنفر از معلمهای قدیمی و مذهبی تذکر میدهند! جواب میشنوند خانم همه دارند میرقصند.
بندری که تمام میشود بچهها برایم توضیح میدهند به غزه و لبنان کمک کردهاند. نورا پساندازش را داده، مبینا هم میخواسته طلا بدهد اما خانوادهاش قبول نمیکنند. راهپیمایی شروع میشود. باران همان دختری که دنبال پلاکارد مرگ بر اسرائیل بود با یک دست پلاکارد گرفته و با دست دیگر پرچم فلسطین.
همچنان صدای آهنگ و ترانه و سرود میآید. هربار شعاری گفته میشود بچهها پرچمها را بالاتر میگیرند و با صدای بلند شعار را تکرار میکنند. مشتاق شنیدن شعار هستند. ظاهراً در این مورد ذائقهها چندان تغییری نکرده است. بیست سال پیش ما هم مشتاق شعاردادن بودیم. آنقدر که وقتی گویندهی شعار ساکت میشد یکی از میان جمعیت دم میگرفت و بقیه با او تکرار میکردند.
به جایگاه میرسیم. گروههای سرود دانشآموزی یکی پس از دیگری بالا میروند. بچهها بعضی از سرودها را همخوانی میکنند. همخوانیشان را دوست دارم. یکی دو سرود را به ذهن میسپارم تا بعد دانلود کنم. بچهها عکس یادگاری میگیرند و به نشانه پیروزی دستشان را بلند میکنند.
جمعیت کمکم متفرق میشوند. بچهها هم خداحافظی میکنند. برای چند لحظه بین دو زمان گم میشوم. اتوبوس مدرسه منتظر ماست. ما که هم بچه بسیجیهای مدرسه هستیم و هم توی فضولی و شلنگ تخته انداختن از بقیه جلوتریم مثل همیشه دیر به اتوبوس میرسیم.
✍️🏻زینب حزباوی
#روز_دانشآموز
#فلسطین
🆔 @resanebidari_ir
هدایت شده از انتشارات راه یار
🔴درخشش انتشارات «راه یار» در سومین جایزه کتاب «روایت پیشرفت»
⭕️«عملیات احیا»؛ به قلم محمد حکمآبادی؛ اثر برگزیده در بخش حکمرانی و مدیریت
⭕️«آبی نفتی»؛ به قلم مهدی نورمحمدزاده و تحقیق مرتضی اسدزاده؛ اثر برگزیده در بخش علموفناوری
⭕️«مادر ایران»؛ به نویسندگی نورالهدی ماهپری و با تحقیق سیدمحمد آلعمران و نرگس اسکندری، اثر برگزیده در بخش خانواده، کودکونوجوان
⭕️«قهرمان به شکل خودم»؛ به قلم کلر ژوبرت؛ اثر شایسته تقدیر در بخش خانواده، کودکونوجوان
➕اختتامیه سومین دوره جایزه کتاب «روایت پیشرفت», عصر امروز با معرفی برگزیدگان در کوشک باغ هنر تهران برگزار شد.
ibna.ir/x6sQY
💠 انتشارات «راه یار»: ناشر فرهنگ، تجربه و اندیشه انقلاب اسلامی
✅ rahyarpub.ir
✅ @Rahyarpub
🔰️«مادر ایران»؛
اثر برگزیده در بخش خانواده، کودکونوجوان در سومین جایزه کتاب 《روایتپیشرفت》
🔹️کتاب مادر ایران، روایتی داستانی از زندگی پرفراز و نشیب عصمت احمدیان، مادر شهیدان ابراهیم و اسماعیل فرجوانی است.
مادر ایران، نوشته نورالهدی ماه پری و تحقیق محمدآلعمران و نرگس اسکندری است که در انتشارات راه یار به چاپ رسیده است.
🔸️خانم احمدیان که از جمله بانوان فعال در ستاد پشتیبانی دفاع مقدس اهواز بود، پس از جنگ، به صورت جدی وارد فعالیتهای اقتصادی و اجتماعی میشود، به طوری که او امروز یکی از بانوان تأثیرگذار و الگو در اهواز است که علاوه بر امور خیریه، با پیگیریهای فراوان، به دنبال کارآفرینی و ایجاد شغل برای مردم است.
➕اختتامیه سومین دوره جایزه کتاب «روایت پیشرفت», عصر دوشنبه ۱۴ آبان ۱۴۰۳ با معرفی برگزیدگان در کوشک باغ هنر تهران برگزار شد.
#مادر_ایران
#عصمت_احمدیان
#شهیدان_فرجوانی
#رسانه_بیداری
🆔 @resanebidari_ir
🔰#روایت| مادرایران
📌️نورالهدی ماهپری، نویسنده کتاب مادر ایران:
« وقتی کتاب به پایان رسید، من فکر میکردم ممکن است این فعالیتها دیگر تمام شده باشد، هنگامی که با ایشان تماس گرفتم، کتاب به چاپخانه رفته بود. ایشان گفتند من الان در یک بیابان هستم و دنبال زمین برای پرورش شتر میگردم. من به ایشان گفتم، خدا شما را حفظ کند، منتهی من از نوشتن این همه فعالیت عاجز هستم و اگر بنا بود زندگی شما را بنویسیم، باید بهصورت لحظهشمار مینوشتیم.»📚
#مادر_ایران
#عصمت_احمدیان
#شهیدان_فرجوانی
#رسانه_بیداری
🆔 @resanebidari_ir