🌗 روزه هم خوب و بد دارد!
✅ رهبر انقلاب: روزه را خوب بگیرید؛ جوان ها روزه که میگیرند، منتها خوب روزه بگیرید👇
🍳 خوب روزه گرفتن به این است که در حالی که دهان شما از لحاظ خوردنی و آشامیدنی روزه است، دلتان را هم در زمینهی هوس ها، چشم خودتان را هم در زمینهی آنچه که با چشم از هوس ها دنبال میشود و بقیهی اعضا و جوارح را روزه نگه دارید.
احساس کنید که در این ماه - یعنی ماه رمضان - با این حال روزه دارید به خدای متعال نزدیک تر میشوید و دلتان نورانی تر میشود.
🌿🌺
✍...تمام روز را بيصبرانہ انتظار ميڪشم
بہ شوق لحظہ افطار❗️
💠تا با روشني دڸ، رو بہ رویت بنشینم و زمزمہ ڪنم
✨أللّہمَ لڪَ صُمنـا…✨
فقط بہ خاطر تـ💔ـو
تویي ڪہ همـہ وجود مني❣
@tarrk_gonah
صالحین تنها مسیر
#از_خانه_تا_خدا.... #درس چهل و هشتم 👇 💎 " تسبیحاتِ حضرت زهرا سلام الله علیها رمزِ آرامش "🔶 تک تکِ ا
#از_خانه_تا_خدا....
#درس چهل و نهم
👇
💎 " یه اشتباهِ بزرگ "🔹کسی که توی زندگی زناشوییش به همه آرامش میده امّا کسی به اون آرامش نمیده،
👈 باید آرامشِ خودش رو از در خونۀ خدا به دست بیاره... از دستانِ پر مُهرِ اهل بیت علیهم السلام ...✨💞
⭕️ یه موقع شیطان فریبش نده که بخواد آرامشِ خودش رو از "نامحرمان" بگیره....⛔️ این اشتباهِ بزرگی هست که آدم برای کسبِ آرامش سراغ روابطِ حرام بیرون از خونه بره. 🔥
♨️ اتفاقاً زندگی دنیا و آخرتش سیاه و تلخ خواهد شد.
⚠️ هوای نفس همیشه آدم رو #فریب میده و براش "حق بیجا" قائل میشه.
🔺🔷🔻🔺🔞 مثلاً به آدم میگه: بابا تو این همه به همسرت محبت میکنی و آرامش میدی امّا اون قدرِ تو رو نمیدونه! 👿
بعد میگه: تو هم باید آرامش داشته باشی!
در کنار همسرت میتونی بیرون از خونه هم دوست و رفیق داشته باشی و باهاش درد و دل کنی! 😈🔴 اینا فریب های "هوای نفس و شیطان" هست.
اونا "به دروغ وعدۀ آرامش و راحتی" رو به آدم میدن.
🔞 روابطِ حرام هم اوّلش یه مقدار زیبا و شیرین هست امّا در نهایت زندگی انسان رو تلخ و سیاه خواهد کرد...
✅ پس شما "طبق برنامه خدا" آرامش بده و از خودِ خدا هم آرامش بگیر.
✔️👆👆👆⭕️ متاسفانه بعضی از اطرافیان هم مثلاً میخوان دلسوزی کنن، میان و همچین راهنماییهای غلطی میکنن. 😒
🔺مثلاً میگه به شوهرت رو نده وگرنه پررو میشه! 😤
زیاد حرفای شوهرت رو گوش نده وگرنه زیرِ سرش بلند میشه! ‼️
🔺یا مثلاً بعضی مردها میخوان همون اولِ کار گربه رو دَمِ حجله بکُشن!😒👆به این حرفای شیطانی گوش ندید.
✔️ شما اون حرفی که خدا زده رو عمل کن.
نترس چیزی ازت کم نمیشه.
در نهایت ضرر نمیکنی.👌
✅🔶➖💖🌱🌺اللهم صل علی محمد و آل محمد
و عجل فرجهم
┄┄┄••❅❈✧❈❅••┄┄┄
هدایت شده از تنهامسیرآرامش 💞
#خانواده_متعالی
💕خانواده محل بیشترین #امتحانات الهی هست
🔸محل تعیین "رزق و روزی" انسان،
🔷محل تعیین "عمر" انسان
🔸محل بیشترین زمین خوردنها هست✔️
💢پس اینکه رزق و روزیت ،عمرت و.... زیاد باشه و امتحانای خوبی بدی
دنبال این باش که رابطه ات با #خانواده ات خوب باشه✅
🔆 @IslamLifeStyles
صالحین تنها مسیر
🌃 رمان شب #بدون_تو_هرگز 65 "برو دایسون" ⭕️ یکی از بچه ها موقع خوردنِ نهار ...رسماً من رو خطاب ق
🎆 رمان شب #بدون_تو_هرگز 67
"۴۶ تماس بی پاسخ"
🔹 نزدیکِ نیمه شب بود که به حال اومدم ... سرگیجه ام قطع شده بود ... تبم هم خیلی پایین اومده بود ... امّا هنوز به شدت بی حس و جون بودم😞
از جا بلند شدم تا برم طبقه پایین و برای خودم یه سوپِ ساده درست کنم ... 🍜
🔸بلند که شدم ... دیدم تلفنم روی زمین افتاده ...
باورم نمی شد ... 10 تماسِ بی پاسخ از دکتر دایسون...‼️😳
💡با همون بی حس و حالی ... رفتم سمت پریز و چراغ رو روشن کردم ... تا چراغ رو روشن کردم صدای زنگِ در بلند شد
پتوی سبکی رو که روی شونه هام بود ... مثل چادر کشیدم روی سرم و از پله ها رفتم پایین ... از حال گذشتم و تا به درِ ورودی رسیدم ...🚪 انگار نصفِ جونم پریده بود...
🔷 در رو باز کردم ... باورم نمی شد ... یان دایسون پشتِ در بود... در حالی که ناراحتی توی صورتش موج می زد ... با حالتِ خاصی بهم نگاه کرد ...
اومد جلو و یه پلاستیکِ بزرگ رو گذاشت جلوی پام... 🛍
👨⚕–با پدرت حرف زدم ... گفت از صبح چیزی نخوردی ... مطمئن شو تا آخرش رو می خوری...
این رو گفت و بی معطلی رفت....
✳️ خم شدم از روی زمین برش داشتم و برگشتم داخل ... توش رو که نگاه کردم ... چند تا ظرفِ غذا بود...🍱
با یه کاغذ ... روش نوشته بود...
📃–از یه رستورانِ اسلامی گرفتم ... کلی گشتم تا پیداش کردم ... دیگه هیچ بهانه ای برای نخوردنش نداری...
نشستم روی مبل....ناخودآگاه خنده ام گرفت....☺️
💌
🎑 رمان شب #بدون_تو_هرگز 68
"احساست را نشان بده"
🏩 برگشتم بیمارستان ... باهام سرسنگین بود ... غیر از صحبت در مورد عمل و بیمار ... حرف دیگه ای نمی زد...
⭕️ هر کدوم از بچه ها که بهم می رسید ... اولین چیزی که می پرسید این بود...
–با هم دعواتون شده؟ ... با هم قهر کردید؟...
❇️ تا اینکه اون روز توی آسانسور با هم مواجه شدیم ... چند بار زیرچشمی بهم نگاه کرد ... و بالاخره سکوتِ دو ماهه اش رو شکست...
👨⚕ –واقعاً از پزشکی با سطحِ توانایی شما بعیده اینقدر خرافاتی باشه....
🔹 –از شخصی مثل شما هم بعیده ... در یه جامعه مسیحی حتی به خدا ایمان نداشته باشه....
👨⚕ –من چیزی رو که نمی بینم قبول نمی کنم...
🔸–پس چطور انتظار دارید ... من احساسِ شما رو قبول کنم؟... منم احساسِ شما رو نمی بینم...
🖱آسانسور ایستاد ... این رو گفتم و رفتم بیرون...
💢 تمام روز از شدتِ عصبانیت، صورتش سرخ بود... 😡 چنان بهم ریخته و عصبانی ... که احدی جرات نمی کرد بهش نزدیک بشه...
🚷 سه روز هم اصلاً بیمارستان نیومد ... تمام عمل هاش رو هم کنسل کرد...
📳 گوشیم زنگ زد ... دکتر دایسون بود...
–دکتر حسینی ... همین الان می خوام باهاتون صحبت کنم... بیاید توی حیاط بیمارستان...
⛲️ رفتم توی حیاط ... خیلی جدی توی صورتم نگاه کرد ... بعد از سه روز ... بدون هیچ مقدمه ای...
👨⚕ –چطور تونستید بگید محبت و احساسم رو نسبت به خودتون ندیدید؟ ... من دیگه چطور می تونستم خودم رو به شما نشون بدم؟ ...
- حتی اون شب ... ساعت ها پشت در ایستادم تا بیدار شدید و چراغِ اتاق تون روشن شد ...💡 که فقط بهتون غذا بدم ...🍱❤️
- حالا چطور می تونید چشم تون رو روی احساسِ من ... و تمام کارهایی که براتون انجام دادم ببندید؟...⁉️
✅ @saLhintanhamasir