eitaa logo
صالحین تنها مسیر
249 دنبال‌کننده
17.2هزار عکس
7هزار ویدیو
273 فایل
جهاد اکبر، مبارزه با هوای نفس در تنها مسیر آرامش کاری کنیم ورنه خجالت براورد روزیکه رخت جان به جهان دگر کشیم خادم کانال @Yanoor برایم بنویس tps://harfeto.timefriend.net/16133242830132
مشاهده در ایتا
دانلود
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ إِنَّا أَنْزَلْناهُ في لَيْلَةِ الْقَدْرِ (1) وَ ما أَدْراكَ ما لَيْلَةُ الْقَدْرِ (2) لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ (3) تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ (4) سَلامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ (5) در این شب عزیز، که آسمانیها بسیار نزدیک ما شدند از دعا برای هم غافل نشویم
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🟠 برنامه معنوی برای بهره مندی بیشتر از ایام باقیمانده ماه مبارک رمضان ۱. هر چقدر می‌توانیم قرآن بخوانیم ۲. اگر فرصت خواندن قرآن نداریم ، قرآن پخش کنیم و گوش بدهیم ۳. قسمت‌هایی از دعای ابو حمزه ثمالی را بخوانیم ۴. نمازهای قضائی بخوانیم ۵. روزانه ذکر استغفار و صلوات زیاد بفرستیم ۶. دعای فرج امام زمان علیه السلام بخوانیم ۷. مطالعات قرآنی داشته باشیم ۸. افطاری بدهیم ۹. در نماز جماعت مسجد شرکت کنیم ۱۰. دعاهای روزانه ماه رمضان را بخوانیم ۱۱. به زیارت حرم و امام زاده برویم ۱۲. یک بار زیارت جامعه کبیره بخوانیم ۱۳. اول نماز بخوانیم بعد افطار ۱۴. قبل از افطار سوره قدر بخوانیم التماس دعا ✨ اللهم عجل لولیک الفرج
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
14.71M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥گناه های اجتماعی به راحتی بخشیده نمی‌شود! 🔷 بی حجابی گناه اجتماعی است! 🔰حجت الاسلام استاد عالی در مراسم احیای شب بیست و یکم : 🔻اون خانومی كه بی حجاب و با پوشش نامناسب مياد بيرون، بخواهد يا نخواهد، بداند يا نداند اين اتفاق رو رقم میزنه، جامعه رو درگير می‌کنه، داره جو درست می‌كنه عليه دين... 🔻خب اين گناه ديگه گناه شخصی تو خونه نیست، اين گناه ديگه همه رو درگير كرده، اون وقت میشه گناه اجتماعی و گناهان اجتماعی ديگه به اين سادگی بخشيدنی نيست! پ ن : در عدم صداقت جماعت صورتی همین بس که هیچ یک از این فرمایشات علما و بزرگان دین رو در معرض دید و قضاوت مخاطبانشون قرار نمیدن ولی اگه کسی همچون شیخ حسین انصاریان سخنان‌ دو پهلو بیان نماید یا یه خاطره ساختگی از لسان فلان مجری از حاج قاسم در تایید ولنگاران منتشر شود اون رو هزاران بار بازنشر میدن. البته حق دارند این جماعت میلیاردها تومان هزینه میکنند تا ممبر جذب کنند یقینا با انتشار این نوع سخنان درصد زیادی از ممبرا و فالورهاشون ریزش میکنه. ...
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فارغ از اینکه پاسخ ایران به رژيم صهيونيستی چی باشه اینکه 🔻کل دنیا منتظرن ببینن ایران چیکار میکنه 🔻اینکه مردم اسرائیل وحشت کردن 🔻اینکه رژیم برخی سفاراتش رو تعطیل کرده 🔻اینکه آمریکا میگه پایگاه‌های مارو نزنید 🔻اینکه ایران به آمریکا پیام داده خودتو بکش کنار و از رژیم حمایت نکن 🔻اینکه آمریکا میگه حمله به کنسولگری به ماربطی نداشته 🔻اینکه جکسون هینکل فعال رسانه‌ای آمریکا و حامی فلسطین توئیت میزنه و میگه "خامنه‌ای عزیز، رحم نکن" 🔻اینکه رژیم به جایی رسیده که باخودش میگه بزن تموم شه بره، این استرسش بیشتره 🔻اینکه همه شبکه‌های مهم خبری دنیا یکی از موضوعاتشون نحوه پاسخ جمهوری اسلامی ایران شده و.... این یعنی ایران به یک ابرقدرت بزرگ در دنیا تبدیل شده که هرکاری دلش بخواد میتونه انجام بده و مستکبران عالم دیگه اونو یه ایران ضعیف نمیدونن که هروقت، هرکاری خواستن علیهش انجام بده و اون هم ساکت بشینه و هیچی نگه. این خیلی باعث افتخاره💪 | عضوشوید 👇 http://eitaa.com/joinchat/443940864Cf192df24f0
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
8.38M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 فیلم کامل صحبت‌های علیرضا پناهیان دربارۀ حسادت به پیامبر و امیرالمومنین 🔸پیشتر برخی رسانه‌ها با انتشار بخش کوتاهی از این سخنرانی، صحبت‌های پناهیان را به‌خاطر استفاده از واژۀ «گوشت‌تلخی» نقد کرده بودند. @Farsna
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
صالحین تنها مسیر
🌷#قسمت_پنجاه_دوم چرا ؟ دستش روی سرش خشک شد. سرشو پایین انداخت _تو فکر کن بخاطر دوست داشتن زیا
🌷 قبول کردم... توی پارتی دیدمت، بیهوشت کردم و بردمت طبقه ی بالا ...لباساتو در آوردم ...سعی کردم به این فکر نکنم بیگناهی ، میخواستم به این فکر کنم که تو دختر همون مردی هستی که دید بهادر عذاب میکشه ولی کمکش نکرد. ...ولی ....نتونستم ...نتونستم ، دیدن دختر معصومی که موهای بلند موج دارش دورش رو احاطه کرده بود برای یک لحظه منو به خودم آورد ...تونستم به کینه و شهوتم غلبه کنم... بیرون آمدم ...همش حواسم بود که کسی نیاد تو اون اتاق... و زنگ زدم به پلیس و آدرس جایی رو که بودی برای بهنام و داییت فرستادم... کل اون هشت سال صورت معصومت با موهای باز و بلندت توی فکرم بود .. خوشحال بودم حداقل نذاشتم لکه ننگی دامنت رو بگیره ...فکر میکردیم عقده و کینه بهادر هم خوابیده ولی هشت سال حرفای عجیبی پشت سرت بود ...تبدیل به یک دختر طرد و تنها شده بودی ...دیدم سیگار میکشیدی ...دیدم چطور با برادر رئیس مغازه میخندیدی، عذاب میکشیدم از اینکه تو اینقدر بد شده بودی، ولی ماجرا جایی شروع شد که بهنام دوباره فیلش یاد هندوستان کرد ...بهادر همون شب دعوا راه انداخت ...اون شب اومد خونه ی ما و اعتراف کرد هنوز هم بهت بی میل نیست ...و من دیدم کینه ی بهادر بیشتر شده... بهت گوشزد کردم که دست برداری ...ولی تو اصرار داشتی که با بهنام حرف بزنی و اونو متقاعد کنی که بیگناهی...بهت گفتم پاتو از زندگی بهنام بکش بیرون. ولی تو سرتق بازی در آوردی ...میدونستم بهادر راحت نمی شینه ...نمی تونستم بذارم بلایی بدتر سرت بیاره ...خودمو مقصر می دونستم هشت سال زندگیت رو تباه کرده بودم .. شب قبلش با مامان در موردت صحبت کردم آنچنان ناله و نفرین کرد که فهمیدم هیچ وقت حاضر نمی شه بیاد خواستگاری تو.. مجبور شدم اون نقشه رو بکشم ...تنها راهی بود که میشد بهادر بیخیالت بشه و بهنام هم ازت دل بکنه.. خودم زنگ زدم آقابزرگ از تبریز بیاد.... با خودم گفتم یک مدتی محرم هم هستیم بعدش همه چی تموم میشه ...ولی گرفتار شدم..گرفتار دختری که یک شب زمستونی از بی پناهی توی بغل من آروم شد. مات و مبهوت بودم ...امیر حسین نگاهم کرد.... _ماهی ....بهادر فقط یازده سالش بود... حس خفگی داشتم در رو باز کردم... بیرون رفتم ،هوای سرد به صورتم می خورد ...دیگه هیچ اشکی نداشتم ...چادرم روی زمین کشاله می خورد ....درست مثل مجسمه یخ زده شده بودم.... صدای سمانه رو از پشت سرم می شنیدم... کنار جدول خیابان نشستم... سمانه کنارم ایستاد: _خوبی ماهی ...چی شده؟ و من داشتم به خوب بودن و نبودن حالم فکر میکردم به اتفاقاتی که سرنوشت منو به هم دیگه بافته بود... . سمانه دست روی شونه م گذاشت: _ماهی... نگاهش کردم و یکدفعه از جام بلند شدم و راه افتادم. سمانه از پشت دستمو گرفت: _ماهی کجا داری میری ؟ دستم رو از دستاش بیرون آوردم _قبرستون... بُهت زده مقابلم ایستاد: _چی داری میگی ؟ کلافه نگاهش کردم _واقعا می خوام برم قبرستون سر خاک بابام... با چشمای گرد شده نگاهم کرد ...حق داشت درتمام عمرم شاید دو بار هم نرفته بودم... ایستادم... _فقط نمی دونم کدوم بلوک و کجا خاک شده. نا امید نگاهی بهش کردم و ادامه دادم: _سمانه تو وقتی کسی اذیتت میکنه به بابات میگی ؟ سمانه لب گزید: _خوب آره... با صدای تحلیل رفته ای گفتم: _اگه بابات اذیتت کنه به کی میگی ؟ تعجب رو توی صورتش دیدم... _خوب ...خوب ...تا حالا پیش نیومده ...چرا باید بابام اذیتم کنه ؟! به راه رفتنم ادامه دادم و زیر لب گفتم: _آره حق داری ..بابا ها بچه هاشون رو دوست دارن... دوباره دستم کشیده شد: _ماهی ...تو رو خدا تو حالت خوب نیست داری هذیون میگی... نگاهش به در کلانتری بود که امیر حسین ازش بیرون اومد. _من دارم میرم جایی ...به مامان بگو نگران نباشه... و با قدم های بلند خودمو به یک تاکسی رسوندم و سوار شدم... _آقا دربست... راننده هم نیشش باز شد و استارت زد. از شیشه عقب دیدم امیر حسین خود شو به سمانه رسوند... آهی کشیدم. راننده تاکسی نگاهی کرد _کجا میرین خانم ؟ ذهنم هیچ آدرسی رو یاد نمی آورد ...می خواستم فرار کنم ولی نمی دونم به کجا... دوباره راننده پرسید _خانم کجا برم ؟ بی اختیار گفتم: _بازارچه ی فرش فروش ها...