eitaa logo
صبح نزدیک
98 دنبال‌کننده
3.5هزار عکس
3هزار ویدیو
78 فایل
صبح نزدیک است، نزدیک است، نزدیک است شستشو کن چشم را با شبنمی دیگر صبح نزدیک است محکم‌تر قدم بردار می‌رسیم ای همسفر، تنها کمی دیگر... 🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤 ادمین پاسخگو @ms8591 لینک دعوت
مشاهده در ایتا
دانلود
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💖رمان سامری_در_فیسبوک💖 قسمت ۶۷ و ۶۸ در این هنگام به ابتدای کوچه‌ای رسیدند که احمد همبوشی آنجا خانه گرفته بود، حیدرالمشتت اشاره ای به کوچه خاکی و پر از زباله پیش رویش کرد و گفت: _تو که از لحاظ مالی تامین هستی، چرا نمیری یه جای بهتر خونه بگیری؟! بارها دیدم که با همسرت سر چندرغاز پول کل کل میکنید، خانواده ات از لحاظ خورد و خوراک در مضیقه هستند تازه هرکس هم میبینی دست گدایی پیشش دراز میکنی، آخه من که میدونم چقدر پول داری، چرا اینکارا را میکنی؟ یعنی حرص مال دنیا گرفتت هااا احمد همبوشی خنده بلندی کرد و گفت: _هنوز بچه ای، باید بزرگ بشی تا بفهمی چرا من این کارا را میکنم و بعد با دست روی شانه حیدر زد و گفت: _ادم باید با سیاست زندگی کنه، خصوصا آدمی مثل من که قراره شهرهٔ عالم بشه، مردم نباید فکر کنن من از جایی تغذیه میشم باید ببینن من فقیرم اصلا من گدا هستم تا حرفام و ادعاهام باورشون بشه فهمیدی؟! حیدر چشماتش را گشادتر از همیشه به او دوخت و گفت: _عجب!! احمد همبوشی خداحافظی کرد، باید میرفت، باید کاری میکرد که پوزه اولین مخالف خودش یعنی همان جوانک را به خاک می‌مالید... احمد همبوشی با شتاب داخل خانه شد و یک راست به سمت زیرزمین خانه رفت، جایی که خیلی وقتها در آنجا خلوت میکرد و زن و فرزندش فکر میکردند در آنجا مشغول دعا و تجهد به درگاه خداوند است! زینب از پنجره اتاق که رو به سر در خانه بود، امدن شوهرش را دید، چون پسر دومش در تب میسوخت و او کاری از دستش برنمی‌آمد، از جا برخاست و به سمت حیاط رفت تا خودش را به زیر زمین برساند. وارد حیاط شد و پله های زیرزمین را دوتا یکی طی کرد و دید که مثل همیشه در زیرزمین بسته است و احتمالا از داخل قفل بود. احمد همبوشی روی تخت چوبی که در کنار۹ دیوار گذاشته بود، نشسته بود و آماده می شد تا با موکل ارتباط بگیرد که صدای کوبیدن در بلند شد. همبوشی که میدانست کسی جز همسرش پشت در نیست با غضبی در صدایش فریاد زد: _برو برو فعلا کار مهمی دارم اما انگار زن دست بردار نبود و دوباره و دوباره در را کوبید. همبوشی با عصبانیت از جا بلند شد و همانطور که فحش های رکیکی میداد، در را باز کرد و بدون اینکه از احوالات همسرش جویا شود، دستش را بالا برد و محکم بر صورت زن بینوا فرود آورد و همزمان گفت: _مگر نمیگویم کار مهمی دارم مزاحمم نشو! زینب همانطور که دست لاغرش را روی گونه اش که از ضرب سیلی سرخ شده بود میکشید گفت: _بچه حالش خوب نیست، در تب میسوزد اگر آن را به پزشک نشان ندهیم و دارو و درمان نکنیم شاید از دست برود احمد بصری که انگار کار خودش واجب تر بود با دست روی سینه زن زد و او را به عقب هل داد و همانطور در را می‌بست گفت: _به جهنم! کاش تو هم همراهش میمردی! برو هر دارویی توی خانه داری به خوردش بده، پولم کجا بود که خرج دوا و دکتر کنم، مگه سر گنج قارون نشستم؟! تمام خرجی ما از حقوق طلبگی بود که آن هم امروز اخراج شدم و از دستم رفت.. و با زدن این حرف در را قفل کرد و سرجای اولش قرار گرفت. زینب که غمزده و ناامیدتر از قبل شده بود، درحالیکه اشک چشمانش را با گوشهٔ شال روی سرش پاک میکرد به طرف ساختمان خانه رفت همبوشی نفسش را محکم بیرون داد و چند بار نام موکلش را برد و سپس صدای نخراشیده ای در گوشش پیچید. همبوشی لبخندی زد و گفت: _تو مأموری بروی سراغ علی فرزند صدیقه، تا فردا همین موقع بلایی بر سرش بیاوری، اگر دستت میرسد باعث مرگش بشو و اگر نمیرسد سلامتش را نشانه برو به شرطی که محرز باشد و مردم ببینید که حالش دگرگون است. موکل که ارادت خاصی به او داشت باشه ای گفت و عبور هوایی داغ و تفتیده و بدبو از کنار احمد همبوشی، نشان میداد که او در پی مأموریتش رفته است... احمد همبوشی حالا که خیالش راحت شده بود از جا بلند شد و از زیر زمین خارج شد، به طرف ساختمان رفت، داخل خانه شد و نزدیک بستر پسر کوچکش رفت صدای بهم خوردن ظرفها از داخل آشپزخانه می آمد. همبوشی دستش را روی پیشانی کودک گذاشت، بدنش چون کوره آتش بود. احمدهمبوشی صدا زد: _یه ظرف آب بیار بچه را باید پاشویه کنیم. پسر دیگر همبوشی با دستمالی در دست به طرف او آمد و همسرش درحالیکه ظرفی پر از آب در دست داشت جلو آمد و گفت: _پاشویه برایش اثری نمیکند، کمی گلاب داخل آب ریختم شاید زودتر تبش پایین بیاید همبوشی به طرف او برگشت و گفت: _گلاب؟! زینب سرش را تکان داد و ظرف آب را به طرفش داد و گفت: _بگیر، من بروم کمی اسپند بیاورم، شاید چشم زخمی به بچه رسیده، آخر طفل چند ماهه به چشم نزدیک است همبوشی با صدای بلند فریاد زد... 🌸🌸🌸🌸🌸🌸
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
10.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 بانوی زنبوردار ایرانی؛ درسی از غیرت به خائنان وطن 🔹پاسخ یک زن زنبوردار به آن‌هایی که با رژیم صهیونیستی هم‌دست شدند و خون دانشمندان و فرماندهان ایرانی را ریختند؛ «وطن‌فروشی ننگ است» خبرگزاری اهل‌بیت(ع) ـ ابنا
18.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 هشدار سازمان های اطلاعاتی ایران به این چند درخواست نه بگوئید وگرنه تا پای اعدام جلو می‌روید! حتماً ببینید و در اختیار عزیزانتان هم قرار دهید...
رادیو روشنافرقه شناسی9.mp3
زمان: حجم: 2.3M
🔸قسمت ۹ | انزواطلبی فرقه‌ای قطع ارتباط با جامعه، خانواده و مرجعیت دینی. ⏳زمان: 3 دقیقه و 53 ثانیه ✍️تهیه، تنظیم و نگارش: دوستان خود را با ما آشنا کنید: 🚩روشنا؛ بررسی تخصصی جریان‌های انحرافی: 🆔@roshana_media
رادیو روشنافرقه شناسی10.mp3
زمان: حجم: 2.1M
🔸قسمت ۱۰ | خشونت‌گرایی یا مظلوم‌نمایی؟ دو چهره‌ی رایج فرقه‌ها برای بقا و گسترش. ⏳زمان: 3 دقیقه و 28 ثانیه ✍️تهیه، تنظیم و نگارش: دوستان خود را با ما آشنا کنید: 🚩روشنا؛ بررسی تخصصی جریان‌های انحرافی: 🆔@roshana_media
رادیو روشنافرقه شناسی11.mp3
زمان: حجم: 1.9M
📌 🔸قسمت ۱۱ | فرقه‌ها و رسانه چگونه از رسانه برای فریب یا جذب استفاده می‌کنند؟ ⏳زمان: 3 دقیقه و 8 ثانیه ✍️تهیه، تنظیم و نگارش: دوستان خود را با ما آشنا کنید: 🚩روشنا؛ بررسی تخصصی جریان‌های انحرافی: 🆔@roshana_media
🇮🇷🇵🇸 💢ایران دیگر نطنز و فردو را بازسازی نمی‌کند؛ در عوض با کور شدن چشم بازرسان، انبوهی از کارگاه کوچک را در سراسر کشور پراکنده خواهد کرد ◾️▫️◾️ 🔸نیویورک تایمز در گزارشی با اذعان به سالم ماندن بخشی از ذخایر اورانیوم ایران و نگرانی غرب از کور شدن چشم بازرسان آژانس، نوشته است: 🔹یک مقام ارشد اسرائیلی می‌گوید که اسرائیل به این نتیجه رسیده که بخشی از ذخایر اورانیوم با غنای بالای ایران از حملات آمریکا و اسرائیل جان سالم به در برده‌اند. 🔹ایران بعد از حملات، بازرسان آژانس را اخراج و دوربین‌های نظارتی را خاموش کرد؛ و با این کار بهترین دریچه‌ غرب برای رصد فعالیت‌هایش را بست. نتیجه این بوده که چشمان آژانس به طور کامل کور شده است. 🔹حالا آنها در تلاشند تا بفهمند چقدر طول می‌کشد تا ایران برنامه هسته‌ای خود را بازسازی کند. به علاوه مشخص نیست که ایران چه تعداد سانتریفوژ در دست ساخت یا آماده نصب دارد. اما دیگر بعید است که ایران تلاشی برای بازسازی فردو یا نطنز انجام دهد. 🔹ایران در عوض، از این به بعد در تاریکی، تأسیسات هسته‌ای خود را به انبوهی از کارگاه مخفی کوچک تبدیل می‌کند که در سراسر کشور پراکنده خواهند بود. | https://eitaa.com/samn910 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷