#دریای_من
دریا آغوش گرمش را گشوده بود
لبخند می زد
منتظر ایستاده بود
رود از راه فرا می رسد
عمری خودش جای دریا را برای مردمان دور دست ، پر کرده است...
حالا خودش مشتاق آب ...
عطش رود لحظه لحظه بیشتر می شود...
از جنس آب باشی و مشتاق آب!
عجیب است!
کم کمک گرمای تن دریا را حس میکند.
نزدیک تر که می شود
به یک باره
دستان دریا پایین آمد
لبخند دلنوازش تمام شد
رخ به رخ با رود ، نگاهش به چشمان لرزان رود که حالا دردلش خبری از آن امید قبل نیست، دوخت و گفت: باید انتخاب کنی!
یارود باشی!
یا من!
کدام؟!
رود به یک بار از جا پرید...
لذت دریا شدن
نشاط رود ماندن
چه کار باید کرد؟!
راه بازگشتی هست؟
چه بسیارند رودهایی که نتوانستند از خود بگذرند و کنار موج های دریا، به باتلاقی کثیف تبدیل شدند...
و چه بسیارند آنها که دیگر چیزی نیستند جز دریا...
دریای من!
من اما تردیدی ندارم
آغوشت را باز کن
عزیزکم
ای هردومان از جنس آب
بی همگان به سر شود...بی تو به سر نمی شود...
#سه_میم_روان_شناس
#ادبیات
#یک_فنجان_تحلیل_روان
@semimm