🌹🕊🌹🕊🌹🕊🌹🕊🌹🕊🌹
💫 در خدمت #جانباز گرامی برادر یدالله نویدی مقدم هستیم...
⏮ ادامه خاطره
توانستیم مقداری که چرخها برف گرفته بود، پاک کنیم.
زمانی که زنجیرها را بستیم به حرکت ادامه دادیم، حدود بیست کیلومتر به مقصد مانده بود. هرچه جلوتر میرفتیم هوا سردتر و کولاک شدیدتر میشد.
⏰ ساعت ۱۲ ظهر بود آنقدر کولاک شدید بود، که به سختی میدیدم و مثل آدم برفی شده بودم.
❄️ سرما تا استخوان رسیده بود، در این حین بود که صدای اذان از رادیو پخش شد. دیدم تویوتای شهید متوقف شد فهمیدم که شهید بخاطر نماز ایستادند.
زمانی که به آنها رسیدم دیدم شهید و همراهانش مشغول وضوگرفتن هستند من هم از ماشین پیاده شدم و از دست آن شهید نازنین یک لیوان پلاستیکی آب گرفتم.
💫 و شروع به وضو گرفتن شدم.
شهید کاوه فرمودند که میتوانید روی پوتین مسح بکشید. به آن علت بود یکی وقتمان کم بود و علت دیگرش ناامن بودن منطقه بود.
😍 نماز در آن سرما و کولاک بسیار لذت بخش بود و بیادماندنی...
به حرکت ادامه دادیم و بسیار کند پیش میرفتیم. تا اینکه به گردنه رسیدیم و شاید حدود پنج کیلومتری نمانده بود از گردنه بسیار سخت و با زحمت زیاد به بالای گردنه رسیدیم.
💠 از قبل #شهید_محمود_کاوه از آن گردنه نگرانیهایی داشتند.
هوا بسیار سرد و کولاک شدیدتر بود. ناگهان اتفاقی که شهید کاوه نگران آن بود برایمان اتفاق افتاد...
@shahid_mohsen_hojaji_ya_hosein
🔹 قسمت چهارم (۳)
✉️ ارسالی از رزمنده و #جانباز_شیمیایی عزیز و گرامی جناب آقای #یدالله_نویدی_مقدم
🌹🕊🌹🕊🌹🕊🌹🕊🌹🕊🌹
به یاد شهید محسن حججی
🌹🕊🌹🕊🌹🕊🌹🕊🌹🕊🌹 💫 در خدمت #جانباز گرامی برادر یدالله نویدی مقدم هستیم... ⏮ ادامه خاطره توانستیم مقداری
سال 91، اواخر بهمن، که با دانشگاه راهیان نور رفته بودیم، وقتی نوبت فکه رفتن رسید، نماز ظهر شده بود.
تا برن دنبال کلید حسینیه ؛ با هم و اون روحانی ای که باهامون بود آقای آلوستانی به نظرم اسمشون بود، تصمیم گرفتیم روی خاک های قبل رملستان نماز بخونیم. اینو دیدم خاطره ی اون روز برام زنده شد. واقعا لذت بخش بود. ☺️
فکه واقعا سرزمین عشق، رملستان عشق. بی نظیره.
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
💝🍃💝
🍃💝
💝
📜 #ما_تو_را_دوست_داریم
😐 باز هم مثل شب های قبل نیمه شب که از خواب بیدار شدم، دوباره دیدم که ابراهیم روی زمین خوابیده!
با اینکه رختخواب برایش پهن کرده بودیم؛ اما آخر شب وقتی از مسجد آمد، دوباره روی فرش خوابید.
صدایش کردم و گفتم :
😥 داداش جون، هوا سرده یخ میکنی. چرا توی رختخواب نمی خوابی؟
🔷 گفت :
خوبه، احتیاجی نیست.
وقتی دوباره اصرار کردم گفت :
😔 رفقای من الان تو جبهه ی گیلان غرب، توی سرما و سختی هستند. من هم باید کمی حال اونها را درک کنم.
@shahid_mohsen_hojaji_ya_hosein
🍃🌹 #شهید_ابراهیم_هادی
✊ #دفاع_مقدس
📚 سلام بر ابراهیم، ج۲
🔻قسمت هجدهم🔺
💝
🍃💝
💝🍃💝
🎊 فرا رسیدن عید مباهله بر شما عزیزان مبارک
📸 #حدیث_رضوی مباهله
@shahid_mohsen_hojaji_ya_hosein
🌐 وب سایت تبیان
❤️ مهمانان جدید به خانه ی شهدا خوش آمدید.
💖 مهمانان قدیمی هم خوشحالیم که هستید.
دوستان دعا برای بانو یا مهدی که سفارش کردن هم فراموش نکنید.
🌹 دوستان از ختم صلوات 3000 تا مونده، آیدی #خادم_شهدا برای ارسال تعداد :
@ya_zahra_s_adrekni
شبتون بخیر و نیکی 🌹
التماس دعای فراوان دارم
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج 🌸🍃
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
📖☕️📖
☕️📖
📖
#معرفی_کتاب
نام کتاب : دیدار پس از غروب، #شهید_مهدی_نوروزی #مدافع_حرم
نویسنده : منصوره قنادیان
و چه زیبا سرود آن پیر فرزانه که "خدا می داند راه و رسم شهادت کور شدنی نیست و این ملت ها و آیندگان هستند که به شهیدان اقتدا خواهند نمود."
📖 بخشی از کتاب
☀️ صبح سر صبحانه اشک تو چشم هایش جمع شد و گفت :
😢 "هیچ وقت فکر نمی کردم زنم مانع کربلا رفتنم بشه."
روی کربلا حساس بود. خوب بلد بود چطور با من حرف بزند. گفتم :
"برو من نمیخوام مانعت بشم، از ته دلم راضی ام بری ولی بدون که دلم برات تنگ میشه"
✅ بعد هم به شش ماهه امام حسین قسم دادم که برود. لحن صحبتش عوض شد. دستم را گرفت و گفت :
"برگردم جبران میکنم، کم کاری هایم را توی این چند وقته بنویس، برگشتم جبران میکنم."
😔 نمی توانستم ناراحتی اش را ببینم، دلش زودتر از خودش رفته بود.
@shahid_mohsen_hojaji_ya_hosein
💞 اجر معنوی #معرفی_کتاب، هدیه به روح پاک #شهید_محسن_حججی
📖
☕️📖
📖☕️📖