KayhanNews7597971041215049552163.pdf
10.79M
تمام صفحات
#روزنامه_کیهان
امروز دوشنبه ۲۷م فروردین ۱۴۰۳
انسان شناسی 138.mp3
12.4M
#انسان_شناسی ۱۳۸
#استاد_شجاعی
#استاد_فرحزادی
- ملکوت کجاست؟
- آخرت به کجا میگن؟
- فاصلهی آخرت تا دنیا از نظر مکانی و زمانی چقدر هست؟
🚩#هیئت_بانوان_پیشکسوت_زینبی_س
👇👇
〰💠〰🌸〰💠
@Heiat1400_p_zeinaby
〰💠〰🌸〰💠
🚨#منتشر_شد
📙 #راه_های_نرفته_ات_را_بپر
🖋 #محمدعلی_مفیدی و #مصطفی_امیرزرگر
📚کتاب #راه_های_نرفته_ات_را_بپر به نوعی کتاب #سیروسلوک و #عرفان به زبان امروزی و خودمانی است و میخواهد بگوید برخلاف آنچه عمدتاً در ذهن ما جا خوش کرده که برای #سیر_و_سلوک، لازم است از دیگران بِبُریم، هر مسیر پروازی که جز از راه جامعه ترسیم شود، سرابی بیپایان خواهد بود و #انسان را از آرزوی دیرینش منحرف خواهد کرد و انسان تنها در جمع همنوعانش و با کمک آنهاست که میتواند مشق #پرواز کند.
📖این کتاب گامهایی دارد برای استفاده از ظرفیت فوقالعادۀ #جامعه تا هریک از افراد جامعه بهمثابه حلقههایی از زنجیر دستدردست یکدیگر و با کمک یکدیگر راههای #سعادت را بپیمایند.
برای تهیه کتاب کلیک کنید👇
🛒https://ketabejamkaran.ir/144918
📕 #تازه_نشر
✅ کانال رسمی کتاب جمکران:
@ketabejamkaran
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🟢 شما این سخنرانی ۴۰ سال پیش اقا رو با دقت گوش کنید. اون کسی هم کنارش ایستاده حاج قاسم هست. این یک کرامت است. . برخی افراد روشنفکر و ضعیف الایمان مسخره کنند.
ببینید ۴۰ سال پیش با چه صراحت و قاطعیتی دارد این روزها را می بیند و بیان میکند.
#طوفان_الاحرار
#انتقام_سخت
#وعده_صادق
هدایت شده از خبر مهم 🇮🇷
🔴گواهی فوت اسرائیل صادر شد 😁
👌کاری زیبا از کارمند خوش ذوق اداره ثبت احوال شهرستان میبد یزد
🔥 @Moohem
عملیات وعدۀ صادق.mp3
5.61M
📣 خیلی فوری
حاج آقا #محسن_عباسی_ولدی
عملیات #وعده_صادق
✅پانزده نکته در پانزده دقیقه
🔴حالا که دشمن جنگ رسانهایش
رو دربــارۀ ایــن عملیــات شــروع کرده
تــــــو هم #رزمنده_جهاد_تبیین باش
و بـا گوش دادن به این صوت خودت
رو مسلح کن!
خیلیها نیاز به دونستن این نکــــــات
دارند از #انتشار_حداکثری این صوت
دریغ نکنید!
8.05M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این خانم برعنداز میگه این نظام باید سرنگون بشه، چون هر روز که از خواب پا میشیم میبینیم دلار بالا رفته و قیمتها گران شده😳
حالا ببینید مجری برنامه که خودش هم از منتقدان نظام هست چقدر قشنگ و زیبا و کامل جوابش را میده که اگر با لودر از روش رد میشد اینطور له نمیشد👌👌👌
#نشر_حداکثری
حتما این کلیپ را اونقدر نشر بدین تا به دست تک تک خواهان برعندازی برسه، بلکه سر عقل بیان........
1321344768_999267338.mp3
4.29M
👈 #قسمت_چهل_و_سوم از کتاب #دکل
📚 #کتاب_صوتی 🔊
«قبل از خواب کتاب خوب بشنوید»
⏳ مدت: ۸ دقیقه ۵۵ ثانیه
💾 حجم: ۳ مگابایت
✅اولین مستند داستانی گام دوم انقلاب
🎙گویندگان:
🔸 علیرضا سمیع زاده
🔹 سید علی حسینی زاده
💻میکس و مسترینگ:
🔸حسین سنچولی
📝به قلم: روح الله ولی ابرقوئی
ناشر: انتشارات شهید کاظمی
3⃣4⃣#قسمت_چهل_و_سوم
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰🌷
📚 #داستانها و حکایات های کوتاه
🤦♂ذهن گرسنه*
شکم های فقیر، ذهنِ فقیر می سازد، و ذهن های فقیر، دنبال توسعه و ترقی
نمی رود.
👨🔬یه ﻣﻌﻠﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮبی ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ... سنی ازش گذشته بود و حالا ﺍﻭﺍﺧﺮ ﺩﻭﺭﻩﯼ ﺧﺪﻣﺘﺶ ﺑﻮﺩ. علاوه بر تجربه، بسیار خوش اخلاق بود، ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺁﺭﻭﻡ ﻭ ﺩﻭﺳﺖ داشتنی بود. ما با تمام بچگی مون هرگز نمیخواستیم ناراحتی اش رو ببینیم.
●📖 وقتِ کلاس، ﻫﻤﻪ ﺳﺎﮐﺖ ﻣﻰﻧﺸﺴﺘﯿﻢ ﻭ ﺑﻪ ﺣﺮﻓﺎﺵ ﮔﻮﺵ میدادیم. ﻫﻤﯿﺸﻪ میگفت: ﻫﺮ ﺳﻮﺍﻟﯽ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﺑﭙﺮﺳﯿﺪ، اگه ﺑﻠﺪ هم ﻧﺒﺎﺷﻢ، ﻣﯿﺮﻡ مطالعه میکنم و جواب میدم.
🏥 ﺭﺳﯿﺪﯾﻢ ﺑﻪ ﻗﻀﯿﻪ ﯼ ﺩﺭﻣﺎﻧﮕﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺯﻛﺮﻳﺎﻯ ﺭﺍﺯﻯ قصد ساختنش را داشتند.
ﺯﮐﺮﯾﺎﯼ ﺭﺍﺯﯼ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﭼﻬﺎﺭ ﺗﺎ ﺗﯿﮑﻪ ﮔﻮﺷﺖ 🥩 ﺩﺭ ﭼﻬﺎﺭ ﻧﻘﻄﻪ از ﺷﻬﺮ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ، ﻫﺮ ﺟﺎ ﻛﻪ ﺩﯾﺮﺗﺮ ﻓﺎﺳﺪ ﺷﺪ، همونجا درماﻧﮕﺎﻩ ﺭﻭ بسازيد...
■ﺑﻌﺪ ﺳﻮال های ﻣﺎ ﺍﺯ ﺁﻗﺎ ﻣﻌﻠﻢ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ.
▪︎🧕بچه ها: آقا اجازه؟ سگ ها 🐕ﮔﻮشت ها🥩 ﺭﻭ ﻧﺨﻮﺭﺩﻥ؟!
▪︎👨🔬معلم: ﻧﻪ ﺣﺘﻤﺎً روی یک جای بلند یا محفوظ ﺑﻮﺩﻩ؛ نمیدونم...!
▪︎🧕بچه ها: ﺩﺯﺩها 🦹♀ یا فقیرها ﮔﻮشت ها ﺭﻭ ﻧﺒﺮﺩﻥ؟!
▪︎👨🔬معلم: نمیدﻭﻧﻢ؛ ﺷﺎﻳﺪ ﮐﺴﯽ ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺑﻮﺩﻩ...
▪︎🧕بچه ها: ﮔﻮشت هایی ﻛﻪ ﺑﺮﺍی ﻓﺎﺳﺪ ﺷﺪﻥ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ، ﺍﺳﺮﺍﻑ ﻧﺒﻮﺩ؟!
▪︎👨🔬معلم: ﺑﺮﺍﯼ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺩﺭﻣﺎﻧﮕﺎﻩ، ﭼﻬﺎﺭ ﺗﯿﮑﻪ ﮔﻮﺷﺖ ﺍﯾﺮﺍﺩﯼ ﻧﺪﺍشته ﻛﻪ ﻓﺎﺳﺪ بشه...
▪︎🧕بچه ها: ﺍﮔﻪ ﺩﻭ ﺗﺎ ﺍﺯ ﮔﻮشت ها، ﺳﺎﻟﻢ ﻣﻮﻧﺪﻩ ﺑﺎﺷﻦ، ﮐﺠﺎ ﺩﺭﻣﻮﻧﮕﺎﻩ ﺭﻭ میسازند؟!
▪︎👨🔬معلم: ﺳﻮﺍﻝ ﺧﻮﺑﯽ ﺑﻮﺩ ﺣﺘﻤﺎً باز هم ﺻﺒﺮ میکردند ﺑﺒﯿﻨﻨﺪ ﮐﺪﻭﻡ ﺗﻴﻜﻪ ﮔﻮﺷﺖ زودتر فاسد میشه...
▪︎🧕بچه ها: ﺍﻭﻥ ﮔﻮشتی ﮐﻪ ﺳﺎﻟﻢ ﻣﻮﻧﺪه ﺭﻭ ﺁﺧﺮﺵ می خوﺭﻧﺪ؟!
▪︎👨🔬معلم: نمیدﻭﻧﻢ، ﭘﺴﺮ ﺟﺎﻥ ﺣﺘﻤﺎ می خوﺭﺩﻥ ﺩﻳﮕﻪ...
□🧕بچهها از این دست سوالها پرسیدند تا این که؛
معلم 🥸عصبانی و ناراحت شده و از جایش بلند شد و رفت بیرون کلاس قدم زد. ﯾﻪ ﮐﻢ ﻛﻪ آﺭوﻡ ﺷﺪ، برگشت و سرجایش ﻧﺸﺴﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ:
●🥸ﻣﻦ ﺍﻣﺴﺎﻝ ﺩﻭﺭه ی ﺧﺪﻣﺘﻢ تموﻡ میشه. ﺑﻪ آﺧﺮ ﻋﻤﺮﻡ ﻫﻢ چیز ﺯﯾﺎﺩی نموﻧﺪه! ﻭﻟﯽ ﺩﻟﻢ میسوزه، ﻭﺍﺳﻪ ﻣﻤﻠﮑﺘﻢ! ﮐﻪ ﺫﻫﻦ بچه ﻫﺎﯼ ﮐﻮﭼﯿﮑﺶ، اینقدر ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺍﺳﺖ...!
○همه شون ﻧﮕﺮﺍﻥ ﮔﻮشت ﻫﺴﺘﻨﺪ. از بین این همه سوال که درباره گوشت پرسیدید یک نفر نپرسید درمانگاه🏥 چی شد؟ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪ؟ ﻧﺸﺪ؟ ﺍﺻﻼً اون زمان ﭼﻄﻮﺭ ﺩﺭﻣﺎﻧﮕﺎهی میساختند؟ چه سبکی داشته؟ چه بخشهایی براش درست میکردند؟
■ﻣﻌﻠﻮﻣﻪ ﺗﻮی ذهن هاﯾﯽ ﮐﻪ ﻓﻘﺮ ﻭ ﮔﺮﺳﻨﮕﯽ ﭘﺮ ﺷﺪﻩ، ﺟﺎﯾﯽ ﻭﺍﺳﻪ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﻭ ﺭﺷﺪ ﻭ ﺁﯾﻨﺪﻩﯼ ﻭﻃﻦ باقی نمیمونه...
□ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺍﺯ ﺍین که ﺯﻧﮓ ﺑﺨﻮﺭه ﺳﺮﺵ ﺭا ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺭﻭﯼ ﺩﺳﺘﺎﺵ🤦♂ ﻭ به نقطه ای عمیق خیره شد و ﮔﻔﺖ: ﺁﺭوﻡ ﺑﺮﯾﺪ ﺗﻮ ﺣﯿﺎﻁ... ﻭﻟﻰ ﻣﺎ ﻧﺮﻓﺘﯿﻢ...
●آن روز ﺧﯿﻠﯽ نمی ﻓﻬﻤﯿﺪﯾﻢ ﭼﯽ ﮔﻔﺖ ﻭ ﭼﯽ ﺷﺪ. ﻓﻘﻂ به احترام او، اونقدر ساکت سرجامون ﻧﺸﺴﺘﯿﻢ ﻭ ﻣﻌﻠﻢ ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﯾﻢ، ﺗﺎ ﺯﻧﮓ ﺧﻮﺭد...!
○حکایت این روزهای ما هم همینه... کسی دنبال توسعه و سازندگی، راهکاری برای عمران و آبادی، برای اشتغال و گشایش نیست. توی هیچ جمعی برای برون رفت از این بن بستها و خلاصی از مشکلات بحثی نمیشود! فقط ذهنمون درگیر دلار و ارز و سکه و بورس و مرغ و تخم مرغ و روغن و قیمت نامعقول پراید هست... ذهن مان گرسنه و فقير است. "فقیر"، بی آنكه بفهميم و بيدار بشيم...
کانون مقاومت بسیج پیشکسوتان جهاد و شهادت_مدیریت خواهران
•┈┈••✾•🇮🇷🌹🇮🇷•✾••┈┈•
🇮🇷مدافع ارزش های انقلاب اسلامی
🚩مروجین فرهنگ ایثار و جهاد
🌹همیار جوانان مومن انقلابی
📚کتاب#از_قفس_تا_پرواز
💢خاطرات#شهید_محمدعلی_برزگر
🍂قسمت هفتاد و نه
📝ّحــــق الناس♡
☘محمّد پس از چند سال تحصیل در حوزۀ علمیّۀ محمودیّه از فاروج به شهرستان کاشان منتقل شد و در تعطیلات به جبهه می رفت
فصل تابستانی ما را برای زیارت حضرت کریمۀ اهل بیت(ع)به شهرستان#قم مسافرت برد
🌷 بچه ها در پوست خود نمی گنجیدند چون تا آن زمان ما به مسافرت طولانی مدّت نرفته بودیم.
به محض رسیدن به مقصد، زیارت کردیم و در راه بازگشت در پیاده رو قدم می زدیم که بچه ها احساس تشنگی کردند. محمّد گفت: می دانم هوا بسیار گرم است ولی کمی تحمّل کنید تا به بستنی خوری برسیم.
☘بچه ها از ذوق تندتند قدم بر می داشتند . دختر دو سال ام طبق معمول در آغوش عمویش جا گرفته بود و سر به شانۀ او گذاشته، همه جا را از همان بالا رصد میکرد.
خلاصه به بستنی فروشی رسیدیم محمّد دخترم را از بغلش جدا کرد و زمین گذاشت تا برای بچه ها بستنی بخرد
🌷یک مغازۀ میوه فروشی هم کنار بستنی خوری قرار داشت. گرم گفت وگو بودیم هیچکدام حواسمان به معصومه نبود و با خیال راحت روی نیمکتها نشستیم و مشغولِ خوردن بستنی شدیم ناگهان محمد از جا پرید و با دستپاچگی گفت: وای وروجک! این چکار زشتی است که تو کردی؟
☘سرم را چرخاندم نفهمیدم چگونه بچه دو سالۀ خودش را از لا به لای نیمکتها به میوه فروشی رسانده و در عرض چند لحظه#غفلتِ ما از فرصت سوء استفاده کرده بود و از جعبۀ چوبی جلو مغازه یک جفت آلبا لوی قرمز را برداشته و فوراً به دهانش گذاشته و تا محمّد خود را به او رساند، از ترس گرفتنِ طعمه ،اش آلبالوها را با هسته قورت داد،
🌷محمّد دست پشتِ دست می زد و دخترم با کمال پر رویی دوباره آلبالویی دیگر را نشانه گرفته بود و ما از دیدن این صحنه می خندیم ولی محمد این بار مچش را گرفت داخل همان مغازه برد
☘فروشنده بعد از اینکه مشتری اش را به راه انداخت محمّد او را کنار کشید و با شرمندگی حقیقت ماجرا را برای میوه فروش تعریف کرد و از ایشان#حلالیّت گرفت، فروشنده نگاهی به دخترم کرد و با خوشرویی پاسخ داد: عیبی ندارد بچه است، گوارای وجودش باشد وقتی برگشت همه گفتیم :سخت نگیر او یک بچه است معنی گناه را نمی فهمد.
🌷محمّد با ناراحتی گفت: ما که می فهمیم، بدانید برای سرقت کودکانه هم باید#رضایت جلب کرد.
ما تا آن زمان فکر نمی کردیم، انسان برای چنین چیزهای کوچکی روز قیامت باز خواست شود...
ادامه دارد .....
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷