eitaa logo
امام زادگان عشق
93 دنبال‌کننده
15هزار عکس
4هزار ویدیو
333 فایل
خانواده های معظم شهداء و ایثارگران محله مسجد حضرت زینب علیها سلام . ستاد یادواره امام زادگان عشق ارتباط با مدیر کانال @ya110s تاریخ تاسیس ۱۳۹۷/۱۰/۱۶
مشاهده در ایتا
دانلود
🌷〰🌷〰🇮🇷〰🌷〰🌷 💠قصاص خون شهید قاسم سلیمانی چیست؟ قصاص عادلانه چیست؟ چه کسی هم وزن قاسم سلیمانیست؟ کفش حاج قاسم از سر ترامپ ارزشمندتر است. همه چیز مشخص است، واضح است نوع عملیات و عاملان آن ،حذف وجود نظامی آمریکا درمنطقه و در نتیجه قصاص عادلانه شهید سلیمانیست. تنها قصاص عادلانه نبود آمریکا درمنطقه است. این تنها قصاص عادلانه ی خون شهیدان سلیمانی و ابومهدی است. من مسئولیت سخنان خود را به دوش خواهم کشید. آمریکا را ذلیلانه و بزدلانه و با گریه از منطقه بیرون خواهیم کرد. 💢 سید حسن نصرالله 📚من هستم ... 🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷 @shahidanemasjedehazratezeynab 🌷〰〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
از شهید یحیی السنوار از آخرین سخنرانی ام که دیر وقت شده بود و چون آفتاب نزدیک بود از صالون خارج شدم و ابراهیم پسر عمویم را در صالونی که نزدیک بود دیدم با هم سلام کردیم و او جواب سلام مرا داد و از او پرسیدم که آیا به خانه بر میگردد و یا خیر او پاسخ داد: بله، و با هم به راه افتادیم و هر کدام کتاب هایش را حمل می کرد. و در اطراف ما دانشجویان زیادی بودند، آنهایی که به سمت خانه هایشان می رفتند و یکی از بس ها جلوی درب دانشگاه ایستاد و به جمع آوری دانش آموزان از مناطق جنوبی برای بازگشت به خانههای خود بودند پرداخت. پیاده به خانه برگشتیم و از دور یک جیپ نظامی ایستاده بود و دانشجویانی را که از دانشگاه خارج می شدند نگاه می کرد، ابراهیم به آنها نگاه کرد و گفت چه کسی باور میکرد که غزه به دانشگاهی واقعی و حقیقی تبدیل شود که الان هست؟ یادت هست احمد وقتی تصمیم گرفتم در دانشگاه اسلامی ثبت نام کنم مادرت چه پاسخی داشت؟ سرم را به علامت مثبت تکان دادم موتری در آن طرف جاده توقف کرد که تعدادی از فعالان بلوک اسلامی از دوستان ابراهیم بودند و او را صدا زدند و رفت و چند کلمه صحبت کردند سپس برگشت و کتاب هایش را به من داد و :گفت بگیر اینها را من با جوانان به سفر میروم و ممکن است دیر ،برسم پس به دولت اطمینان ده. لبخندی زدم و پوشه کاغذها و کتابهایش را برداشتم و شروع کردم به فکر کردن به دولت ما یعنی مادر) (من و نحوه برخورد آن با ابراهیم و اینکه چقدر ابراهیم را دوست دارد و ابراهیم او را تصاویر و خاطرات با من بازی کردند. متوجه صدای بوق یک موترها شدم و وقتی بدون توجه از یک جاده اصلی رد شدم نزدیک بود به من برخورد کند، ناگهان کتاب ها از دستانم افتادند آنها پراکنده شدند و خم شدم تا آنها را در زیر نور چراغ لامپ پایه برق نبش خیابان جمع کنم، کتابها و دفترها و کاغذهایم با کتابها و دفترها و کاغذهای ابراهیم مخلوط شده بود سعی کردم آنها را تشخیص دهم و هر کدام را به جای خود برگردانم. کاغذی توجهم را جلب کرد که آن را یکی از اوراق ابراهیم دانستم و در حالی که آن را در میان اوراق او می گذاشتم، چشمم به خط عنوان آن افتاد... گزارشی از حرکات و اعمال حسن الصالح من نتوانستم در برابر کنجکاوی مقاومت کنم تا ببینم چه چیزی در آن است به سرعت بقیه اوراق را جمع کردم و به خودم اجازه دادم آنچه نوشته شده بود را بخوانم.در آن گزارش اطلاعاتی دقیقی که ابراهیم همراه داشت و برادرم و 23 نفر آنرا امضا کرده بودند امور برای ابراهیم و گروهش از کار دانشجویی و مسابقه مهمانی و نماز در مسجد بود. ابراهیم در آن شب به طرز محسوسی دیر کرده بود مادرم نگران بود پس با زبان به او اطمینان دادم او می گفت: قلبم به من می وید که ابراهیم وارد راه پرخاری شده و از عواقب آن میترسم به او اطمینان دادم که ابراهیم آگاه و بزرگ شده است و تو بر او نباید بترسی که چه کاری کند ؟ او در چه خطری قرار خواهد گرفت؟ :گفت قلبم این را به من می گوید، گفتم قلبت را باور نکن این از طرف شیطان است که میخواهد تو را نگران کند :گفت دل مادر اشتباه نمی کند احمد، نگاهش کردم و دیدم اشک در درونش جاری بود چشمانش که گویی متوجه حیرت من شده بود :گفت او هم مثل تو پسر من است، مگر از بچگی او را بزرگ نکرده ام؟ مادرم بعد از خواندن نماز خفتن، نزدیک به سه ساعت روی سجاده نشسته بود و مضطرب بود و نمیتوانست آن را پنهان کند، تا اینکه صدای در بسته شدن را شنید و ابراهیم وارد شد و به سمت او دوید و فریاد زد کجا بودی؟ چرا دیر کردی؟ ادامه دارد .... ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🔻... 👇 🌷〰🇮🇷〰〰🌷 @shahidanemasjedehazratezeynab 🌷〰〰🇮🇷〰🌷