eitaa logo
مطلب تبلیغی
22 دنبال‌کننده
137 عکس
125 ویدیو
68 فایل
مطالبی که برای تبلیغ دین مفید است. هدیه به مادر امام زمان عج؛ نرجس خاتون س @Mohammadsalari :آدمین
مشاهده در ایتا
دانلود
✳️ چرا از عبادت لذت نمی‌بریم؟ ✅ کسی که به گناه عادت کرده، از عبادت لذت نمی‌برد. ✍ روزی یک نفر در حال عبور از بازار عطاران بود. در میانه بازار وقتی که بوی عطرها به مشام او رسید، بیهوش شد و بر روی زمین افتاد. مردم به دور او جمع شدند تا ببیند چه مشکلی دارد و هرکسی سعی می کرد علت غش کردن او را تشخیص دهد و درمان کند. یک نفر شکم او را ماساژ می داد و یک نفر گلاب به سر و روی او می ریخت. این فرد نمی دانست که مشکل او به خاطر همین بوی گلاب است. خلاصه مردم به درمان ادامه دادند و یک نفر دست و پایش را ماساژ می داد و دیگری کاهگل تر آورد. یک نفر دیگر بخور عود و شکر درست کرد و یک نفر دیگه لباس های او را در می آورد. یک نفر دیگر نبض او را گرفته بود و دیگری دهانش را بو می کرد تا ببیند شراب خورده یا تریاک و حشیش کشیده است ولی هیچ کسی نتوانست علت غش کردن او را بفهمد و مردم حیران به دور او ایستاده بودند. بالاخره چند نفر برای بستگان او خبر بردند که فلانی بیهوش در آنجا افتاده است. هیچ کسی اطلاع نداشت که آیا آن فرد صرع دارد یا مشکل دیگری؟ آن فرد در واقع یک پوست‌کن بود و برادری داشت که خیلی سریع خودش را به سر او رسانید. وی کمی سرگین و مدفوع حیوانات در دست خود داشت و مردم را کنار زد و به پیش برادرش رسید. او گفت که من می دانم مشکل او چیست و وقتی که مشکل کسی را بدانی راحت می توانی او را درمان کنی. او گفت که در مغز و رگ و تمام وجود برادر من بوی مدفوع سگ نفوذ کرده است زیرا کار او دباغی است و صبح تا شب از این کار روزی به دست می آورد. جالینوس پزشک بزرگ گفته است که بیمار به هرچیزی عادت داشت همان چیز را به او بدهید. اگر خلاف عادتش به او چیزی بدهید دچار مشکل می شود. برادر من از بس با مدفوع کار کرده است، خودش مثل مدفوع شده است و چنین کسی مثل حشره سرگین غلطان است و اگر به او گلاب بزنید بی هوش می شود. داروی او در واقع همان سرگین است چون به آن عادت کرده است. مولانا علاوه بر بیان واضح مقصود خود در این داستان، در ادامه می گوید که این حکایت شامل حال قضیه ازدواج نیز می شود و همان طور که خداوند در قرآن فرموده است که انسان های خبیث با هم زوج می شوند و انسان های نیکو نیز با هم، همینطور کسی که به بدی عادت کرده است، اگر خوراک فکری و عاطفی و جسمی خوب به او بدهیم دچا مشکل می شود  و آن دباغ نیز در واقع به خاطر اینکه بوهای خوش به مشامش رسیده بود غش کرده بود. 📚 مثنوی مولوی  🎁 برای دسترسی به مطالب تبلیغی بپیوندید👇👇👇 🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸 @tabligheslam
✳️ دوری فرشتگان از گناهکار 🍃كِتَابِ اَلْمَعَالِمِ : أَنَّ مَلَكاً نَزَلَ مِنَ اَلسَّمَاءِ عَلَى صِفَةِ اَلطَّيْرِ فَقَعَدَ عَلَى يَدِ اَلنَّبِيِّ فَسَلَّمَ عَلَيْهِ بِالنُّبُوَّةِ وَ عَلَى يَدِ عَلِيٍّ فَسَلَّمَ عَلَيْهِ بِالْوَصِيَّةِ وَ عَلَى يَدِ اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَيْنِ فَسَلَّمَ عَلَيْهِمَا بِالْخِلاَفَةِ فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ لِمَ لَمْ تَقْعُدْ عَلَى يَدِ فُلاَنٍ فَقَالَ أَنَا لاَ أَقْعُدُ فِي أَرْضٍ عُصِيَ عَلَيْهَا اَللَّهُ فَكَيْفَ أَقْعُدُ عَلَى يَدٍ عَصَتِ اَللَّهَ.🍃 🌿فرشته ای به صورت پرنده‌ای از آسمان نازل شد، بر دست پیامبر صلی الله علیه و آله نشست و گفت: السلام علیک نبی الله و بر دست امام علی علیه‌السلام نشست و گفت: السلام علیک یا وصی رسول الله، و بر دست امام حسن و امام حسین علیهماالسلام نشست و گفت: السلام علیک یا خلیفة الله، پیامبر صلی الله علیه و آله پرسید: چرا بر دست فلانی ننشستی، گفت: من روی زمینی که در آن گناه شده باشد، نمی نشینم، چگونه بر دستی بنشینم که خدا را نافرمانی کرده است!🌿 📚المناقب ج ۳، ص ۳۹۲ 🎁 برای دسترسی به مطالب تبلیغی بپیوندید👇👇👇 🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸 @tabligheslam
3.13M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✳️ لگد زدن به امام رضا علیه‌السلام😭 👤 حجةالاسلام عالی 📢 لینک کلیپ در آپارت👇👇👇 https://www.aparat.com/v/wMQSA 🎁 برای دسترسی به مطالب تبلیغی بپیوندید👇👇👇 🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃 @tabligheslam
✳️ بالاترین مرتبه ایمان 🌼 پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله): 🍃وَ عَنِ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَنَّهُ قَالَ: أَفْضَلُ إِيمَانِ اَلْمَرْءِ أَنْ يَعْلَمَ أَنَّ اَللَّهَ مَعَهُ حَيْثُمَا كَانَ.🍃 🌿برترین مرحله ایمان انسان این است که بداند هر جا باشد خدا با او است🌿 📚جامع الأخبار، ج ۱، ص ۳۶ 🎁 برای دسترسی به مطالب تبلیغی بپیوندید👇👇👇 🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃 @tabligheslam
✳️ گناه مانع دیدار امام علیه السلام 👤 شخصى از اهالى كوفه به نام ابوالفضل محمّد بن علی بن عبدالله الحسينى معروف به باعر حكايت كند: ✍ در سال ۲۵۸، نيمه ماه شعبان به قصد زيارت امام حسين عليه السلام عازم كربلا شدم. و چون ولادت مسعود حضرت مهدى - موعود - عليه السلام در بين شيعيان منتشر شده بود و هركس به نوعى علاقه مند ديدار آن مولود عزيز بود، مادر من كه نيز از شیعیان اهل بيت عليهم السلام بود گفت : پسرم چون به زيارت حضرت اباعبداللّه الحسين عليه السلام رفتى از خداوند طلب كن تا خدمتگذارى امام حسن عسكرى عليه السلام را روزىِ تو گرداند، همان طورى كه پدرت مدّتى توفيق خدمتگذارى حضرت را داشت . پس هنگامى كه به كربلا رسيدم و براى زيارت امام حسين عليه السلام وارد حرم مطهّر شدم و زيارت آن حضرت را انجام دادم، او را در پيشگاه خداوند متعال واسطه قرار دادم تا به آرزويم - يعنى؛ به خدمت گزارى مولايم امام حسن عسكرى عليه السلام برسم، و در شب نیمه شعبان، چون نزديك سحر شد و بسيار خسته بودم در گوشه اى استراحت كردم . ناگهان متوجّه شدم، كه شخصى بالاى سرم، مرا صدا زد و اظهار داشت : اى ابوالفضل ! مولايت حضرت ابومحمّد، امام حسن عليه السلام مى فرمايد: دعايت مستجاب شد، حركت كن و به سوى ما بيا تا به آرزو و خواسته خود برسى . گفتم: اسمت چیست، گفت سَرور، عرضه داشتم : من الان آماده نيستم كه بتوانم به سامرا بيايم و خدمت مولايم برسم، بايد برگردم كوفه و خودم را جهت خدمت در منزل حضرت، آماده كنم . پاسخ داد: من پيام مولايم را رساندم و تو آنچه مايل بودى انجام بده . بعد از آن به كوفه بازگشتم و مادرم را در جريان قرار دادم، مادرم گفت : اى پسرم ! دعايت مستجاب شد، ديگر جاى ماندن و نشستن نيست ، سريع حركت كن تا به مقصد برسى . به همين جهت خود را آماده كردم و به همراه شخصى زرگر معروف به علىّ ذهبى روانه بغداد شدم و چون من جوانى بى تجربه بودم ، مادرم سفارش مرا به آن زرگر كرد. هنگامى كه وارد شهر بغداد شديم، من به منزل عمويم كه ساكن بغداد بود، رفتم و در آن هنگام مراسم جشن نصارى بود. عمويم مرا با خود به مجلس جشن نصارى برد، همين كه وارد مراسم و جشن آن ها شديم ، سفره غذا پهن كردند و ما نيز از غذاى ايشان خورديم، سپس شراب آوردند و بين افراد تقسيم كردند و براى من هم آوردند، ليكن من قبول نكردم . ولى به زور مرا مجبور كردند تا نوشيدم ، بعد از گذشت لحظاتى تعدادى نوجوان خوش سيما وارد مجلس شدند و مردم با آن ها مشغول عمل زشت لواط گشتند، شيطان بر من وسوسه كرد تا آن كه من نيز همانند ديگران مرتكب اين گناه بزرگ گشتم و بعد از آن چند روزى را در بغداد ماندم . سپس عازم سامرا شدم و هنگام ورود به شهر سامرا داخل دجله رفتم و بعد از آن كه خود را شستشو دادم ، لباس هاى پاكيزه پوشيدم و روانه منزل امام حسن عسكرى عليه السلام شدم . همين كه نزديك منزل آن حضرت رسيدم، وارد مسجدى شدم كه جلوى منزل حضرت بود و مشغول خواندن نماز گشتم . پس از مدّتى كوتاه ، همان كسى كه در كربلا آمد و پيام حضرت را آورد، دوباره نزد من آمد و من به احترام او ايستادم ، او دست خود را بر سينه من نهاد و مرا به عقب راند و اظهار داشت : بگير. و مقدارى دينار به سوی من پرتاب نمود و گفت : مولا و سرورم فرمود: تو ديگر حقّ ورود بر آن حضرت را ندارى، از هر كجا آمده اى برگرد. این پول خرج رفت و برگشت تو از کوفه به اینجاست. و من با حالت گريه و اندوه برگشتم. پس از حساب متوجه شدم پولی که به من داد دقیقا به همان اندازه بود که در راه خرج شده بود. 📚 الهداية الکبرى، ج ۱، ص ۳۳۱ 📢 متن عربی👇👇👇 https://hadith.inoor.ir/hadith/385439?utm_source=hadith_app&utm_medium=display&utm_content=share_hadith&utm_term=%D8%B9%D9%84%DB%8C%20%D8%A7%D9%84%D8%B0%D9%87%D8%A8%DB%8C 🎁 برای دسترسی به مطالب تبلیغی بپیوندید👇👇👇 🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃 @tabligheslam
✳️ زنگار گناه بر دل 🍃كَلَّا ۖ بَلْ ۜ رَانَ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُونَ🍃(مطففین: ۱۴) 🍂چنین نیست که آنها می‌پندارند، بلکه اعمالشان چون زنگاری بر دلهایشان نشسته است!🍂 ✅ گناه مانع دیدار امام زمان عج 🎁 برای دسترسی به مطالب تبلیغی بپیوندید👇👇👇 🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃 @tabligheslam
✳️ گناه مانع دیدار امام زمان عج 👤 علی بن ابراهیم بن مهزیار اهوازی چنین نقل می‌کند: ✍ سالی به قصد حج حرکت کردم و به مدینه وارد شدم. چند روزی در مدینه اقامت کردم و در جستجوی صاحب الزمان(عج) برآمدم. پس خبری از او نیافتم. بسیار غمگین شدم و ترسیدم به آروزی دیدار صاحب الزمان (عج)، نرسم. از مدینه خارج شدم تا به مکه رسیدم. حج خود را به جا آوردم و یک هفته‌ به شکل عمره در مکه ماندم. در تمام این مدت در طلب صاحب الزمان (عج) بودم. پس روزی در حالی که در این فکر بودم، در کعبه برایم باز شد. ناگهان با انسانی مواجه شدم که با دیدن او قلبم آرام گرفت و به سویش روان شدم. او نیز به سمت من آمد و گفت: اهل کجایی؟ گفتم: عراق. گفت: از کجای عراق، گفتم: از اهواز. گفت : آیا خُصَيْبي را می‌شناسی؟ گفتم: آری. گفت خدایش رحمت کند. شب‌ها زیاد عبادت می‌کرد، و به درگاه خدا بسیار اشک می‌ریخت. گفت: ابن مهزیار را چطور؟ گفتم: خودم هستم. گفت: ای اباالحسن خدا تو را در سلامت زنده بدارد. سپس با من دست داد و مرا درآغوش گرفت و گفت: ای اباالحسن با علامتی که بین تو و ابامحمد(امام حسن عسکری ع) بود، چه کردی؟ گفتم: با من است. انگشتری را که نقش محمد و علی داشت، به او دادم. چون آن را خواند اشکش جاری شد و گفت: خدایت رحمت کند ای ابامحمد همانا که تو زینت امتی، خدا تو را به امامت شرف بخشید، و تاج علم و معرفت بر سرت نهاد. سپس گفت: چه می‌خواهی ای ابا الحسن گفتم: الإمامَ المحجوبَ عن العالم. امام در پرده از عالم را. گفت: 👈«مَا هُوَ مَحْجُوبٌ عَنْكُمْ وَ لَكِنْ حَجَبَهُ سُوءُ أَعْمَالِكُمْ.» «او از شما پوشیده نیست ولیکن اعمال بدتان، او را از شما پوشانده است.»👉 برخیز و به سوی محل استراحت خود برو و آماده دیدار او باش. چون ستاره جوزا پایین رفت و ستارگان آسمان نورافشان شدند، من بین رکن و صفا منتظرت هستم. حالم نیکو گشت و یقین کردم که خدا مرا مورد فضل خود قرار داده است. پیوسته منتظر آن وقت بودم تا موعد فرا رسید. به سمت مرکب خود رفتم و بر پشتش سوار شدم. ناگهان او را دیدم که من را صدا می‌زند: ای اباالحسن، بیرون رفتم و به او پیوستم. به من سلام کرد و گفت ای برادر بیا به راه بیفتیم. پس پیوسته از دره‌ای سرازیر می‌شدیم و بر قله کوهی بالا می‌رفتیم، تا بر طائف مشرف شدیم. پس گفت ای ابا الحسن پیاده شو تا باقی‌مانده نماز شب را به جا آوریم. پیاده شدم و نماز صبح را دو رکعت با هم خواندیم. گفت: ای برادر راه بیفت. پس هم‌چنان مرا از دره‌ای سرازیر می‌کرد و بر قله کوهی بالا می‌برد تا مشرف شدیم بر دره‌ای عظیم شبیه کافور [در سفیدی]. پس چشم دوختم و خیمه‌ای از مو دیدم که از نور می‌درخشید. گفت نگاه کن، آیا چیزی می‌بینی؟ گفتم: خمیه‌ای از مو می‌بینم. گفت: آن همان آرزوی تو است. پس به سوی دره سرازیر شد و من به دنبال او. به میان آن دره که رسیدیم، از مرکب خود پیاده شد و آن را رها کرد. من نیز از مرکبم پیاده شدم. گفت رهایش کن. گفتم: اگر گم شود چه؟ گفت: این دشتی است که داخل آن نمی‌شود مگر مومن و خارج از آن نمی‌شود مگر مومن. سپس از من پیشی گرفت و داخل آن خیمه شد و به سرعت بیرون آمد و گفت: بشارت باد بر تو که اجازه ورود به تو دادند. «فدخلت فإذا البيت يسطع من جانبه النور»؛ پس داخل شدم. ناگاه دیدم که خیمه از سمت او غرق در نور است. به او سلام کردم به امامت. به من فرمود: 👈«يَا أَبَا اَلْحَسَنِ، قَدْ كُنَّا نَتَوَقَّعُكَ لَيْلاً وَ نَهَاراً، فَمَا اَلَّذِي أَبْطَأَ بِكَ عَلَيْنَا؟» «ای اباالحسن، ما شب و روز انتظار تو را می‌کشیدیم. چه چیز ورودت بر ما را به تاخیر انداخت؟»👉 گفتم: ای آقای من تاکنون کسی که مرا به سوی شما راهنمایی کند نیافته بودم، به من فرمود: «لَمْ تَجِدْ أَحَداً يَدْلُّكَ؟» کسی را نیافتی که راهنمایی‪ات کند؟! سپس با انگشت بر زمین کشید، سپس گفت:👈«لاَ وَ لَكِنَّكُمْ كَثَّرْتُمُ اَلْأَمْوَالَ، وَ تَجَبَّرْتُمْ عَلَى ضُعَفَاءِ اَلْمُؤْمِنِينَ، وَ قَطَعْتُمُ اَلرَّحِمَ اَلَّذِي بَيْنَكُمْ، فَأَيُّ عُذْرٍ لَكُمْ اَلْآنَ؟» «سپس گفت: نه چنین نیست ولیکن شما اموال را زیاد کردید، و بر بیچارگان از مومنین بزرگی فروختید، و قطع رحم کردید. پس اکنون چه عذری دارید؟👉« «فَقُلْتُ: اَلتَّوْبَةَ اَلتَّوْبَةَ، اَلْإِقَالَةَ اَلْإِقَالَةَ.» سپس فرمود: «يَا اِبْنَ اَلْمَهْزِيَارِ، لَوْ لاَ اِسْتِغْفَارُ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ لَهَلَكَ مَنْ عَلَيْهَا إِلاَّ خَوَاصَّ اَلشِّيعَةِ اَلَّذِينَ تُشْبِهُ أَقْوَالُهُمْ أَفْعَالَهُمْ.»؛ «ای پسر مهزیار اگر طلب مغفرت بعضی از شما برای بعضی دیگر نبود، همه انسان‌های روی زمین هلاک می‌شدند جز خواص شیعه؛ آنان که گفتارشان به کردارشان شبیه است»... 📚 دلائل الإمامة ج ۱، ص ۵۳۹ 🎁 برای دسترسی به مطالب تبلیغی بپیوندید👇👇👇 🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃 @tabligheslam
✳️ ما گناه می‌کنیم و خدا غیبت تو را تمدید می‌کند... 🔻 در زیارت وارد شده است: «السلام علیک ایها المهذّب الخائف» سلام بر تو ای آراسته‌ی بیمناک! با اینکه اگر انسان خائن باشد، باید خائف باشد، و شخص مهذّب و بی‌گناه و پاک از کسی بیم ندارد ولی آن حضرت با آن حریم پاک، از اظهار خود خائف است. بنابراین، از ما و به‌خاطر ما است که آن حضرت هزار سال در بیابان‌ها دربه‌در و خائف است. 📚 📖 ص ۴۴ #⃣ 🙏 ✅ اینجا بخوانید؛ (برش‌های ناب از کتاب‌هایی که خوانده و سخنرانی‌هایی که شنیده‌ایم) https://eitaa.com/joinchat/1217855490C4fc824863f
8.37M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌼 داستان جوانی که از غیب خبر می‌داد 👌 ذره‌ای خاک در این میکده ضایع نشود 🎙 آیت الله عاملی 🎁 به کانال مطالب تبلیغی بپیوندید👇👇👇 🌸🌼🌸🌼🌸🌼🌸🌼🌸🌼🌸🌼 @tabligheslam
✳️ غلبه یکان بر دهگان! 🌼امام سجاد (علیه السلام): 🍃واى بر كسى كه يكانش بر ده‌گانش غلبه كند. گفتم: منظور چيست‌؟ فرمود: آيا نشنيده‌اى قول خداوند را كه فرمود: «هر كه يك نيكى بجا آورد، ده برابر پاداش برد و هر كه يك بدى بجا آورد پاداش داده نشود مگر به مثل آن(به يك بدى)» (انعام/۱۶۲) عمل خوب اگر انجام شود ده پاداش بر آن نوشته مى‌شود و عمل بد اگر انجام شود يك كيفر بر آن نوشته مى‌شود، پس پناه مى‌بريم به خدا از كسى كه در يك روز ده عمل بد انجام دهد و يك عمل خوب نداشته باشد و بديهايش (يگانش) بر خوبيهايش (ده‌گانش) غلبه كند.🍃 🍂 وَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنِ اِبْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ يَقُولُ: وَيْلٌ لِمَنْ غَلَبَتْ آحَادُهُ أَعْشَارَهُ فَقُلْتُ لَهُ وَ كَيْفَ هَذَا قَالَ أَ مَا سَمِعْتَ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثٰالِهٰا وَ مَنْ جٰاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلاٰ يُجْزىٰ إِلاّٰ مِثْلَهٰا ، فَالْحَسَنَةُ اَلْوَاحِدَةُ إِذَا عَمِلَهَا كُتِبَتْ لَهُ عَشْراً وَ اَلسَّيِّئَةُ اَلْوَاحِدَةُ إِذَا عَمِلَهَا كُتِبَتْ لَهُ وَاحِدَةً فَنَعُوذُ بِاللَّهِ مِمَّنْ يَرْتَكِبُ فِي يَوْمٍ وَاحِدٍ عَشْرَ سَيِّئَاتٍ وَ لاَ يَكُونُ لَهُ حَسَنَةٌ وَاحِدَةٌ فَتَغْلِبَ حَسَنَاتُهُ سَيِّئَاتِهِ.🍂 📚وسایل الشیعة، ج ۱۶، ص ۱۰۳ 🎁 برای دسترسی به مطالب تبلیغی بپیوندید👇👇👇 🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃 @tabligheslam
✳️ غیبته منا! دست مهدی بسته از رفتار ماست قفل زندانش همین کردار ماست
✍ از (ص) روایت شده: 💠 يک ساعت ، بهتر از شصت سال است كه شبش به عبادت و روزش به روزه دارى بگذرد؛ 🔶 یک ساعت در داورى نزد خدا سخت تر و سنگين تر از شصت سال است. 📖 «عَدلُ ساعَةٍ خَيرٌ مِن عِبادَةِ سِتّينَ سَنَةً قِيامِ لَيلِها و صِيامِ نَهارِها، و جَورُ ساعَةٍ في حُكمٍ أشَدُّ و أعظَمُ عِندَ اللّه ِ مِن مَعاصي سِتّينَ سَنَةً». 📚 جامع الأخبار، ص۴۳۵، ح۱۲۱۶.