eitaa logo
وطن
302 دنبال‌کننده
5 عکس
9 ویدیو
0 فایل
در جانِ وطن، دوباره می‌دمم امید؛ به قامتِ استوارِ جوانانت .
مشاهده در ایتا
دانلود
وطن
گاهی انسان به کلمات بیهوده‌ای که در دهان آدم‌ها، بی‌فکر می‌چرخند، نیازی ندارد؛ بلکه به دستی نیاز دارد که بر شانه‌اش بنشیند. همین دست، همین نشستن، امیدی تازه در دلِ ناامید به‌وجود می‌آورد؛ انگار که بی‌آنکه لب به سخن باز کند، می‌گوید: «نگران نباش، من اینجام.»
«دو صدای جدا، یک آینه » چرا با خود چنین می‌کنی، عزیز من؟ من و تو مقصر نیستیم؛ اگر من و تو الان «ما» شده‌ایم، مقصر نیستیم. اگر من و تو عکس یکدیگر هستیم، مقصر نیستیم. بگذار آسوده زندگی مان را کنیم. یک لیوان بزرگ چای برایمان بیاور. بگذار آرامت کنم؛ بگذار به موضوعات دل‌نواز فکر کنیم… به چیزهایی که روحت را تسلی می‌دهد. بگذار بنویسیم و بعد با صدای بلند بخوانیم. با خواندن هر کلمه، هر جمله، خودمان را از دردهای درونی انسانی رها سازیم. نگذار من و تو از هم جدا شویم. دستم را بگیر… یعنی… دستت را بگیر. من نورِ فراموش‌شده‌ی تو هستم.
وطن
بله ، هیچ یک از ما بی غم نیستیم همه ی مان رنج می کشیم یکی از یارش ، دیگری از رفیق راهش این یکی از خانواده اش ، آن یکی از افکار مسموم خودش .
آخرین روزِ هفته است یا آغازِ دردهای سهمگینِ من؟ نگذار این روزِ تلخ، این روزِ پر از غروب، در خانه با من بماند. نگذار این گونه زیستن مرا ذره‌ذره از پا درآورد . نگذار جمعه روزی باشد که دلِ تفته‌ام از خانه‌ام رها شود.