«دو صدای جدا، یک آینه »
چرا با خود چنین میکنی، عزیز من؟
من و تو مقصر نیستیم؛ اگر من و تو الان «ما» شدهایم، مقصر نیستیم.
اگر من و تو عکس یکدیگر هستیم، مقصر نیستیم.
بگذار آسوده زندگی مان را کنیم.
یک لیوان بزرگ چای برایمان بیاور.
بگذار آرامت کنم؛ بگذار به موضوعات دلنواز فکر کنیم…
به چیزهایی که روحت را تسلی میدهد.
بگذار بنویسیم و بعد با صدای بلند بخوانیم.
با خواندن هر کلمه، هر جمله، خودمان را از دردهای درونی انسانی رها سازیم.
نگذار من و تو از هم جدا شویم.
دستم را بگیر… یعنی… دستت را بگیر.
من نورِ فراموششدهی تو هستم.