eitaa logo
دلــ🇮🇷ـی☫
143 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
976 ویدیو
20 فایل
《به نام مرهم دل های مرده》 اینجا؟ چنل دل شکسته ها! گل سرخم چرا پژمرده حالی¿🥀 بیا قسمت کنیم دردی که داری بیا قیمت کنیم بیشش "به من ده" که تو نازک دلی طاقت نداری! کپی؟؟ما داریم زحمت میکشیم؛ فوروارد قشنگ تره✅ آیدیم جهت کار داشتن:@taSahhod
مشاهده در ایتا
دانلود
دیشب نرفتم مسجد خودمون رفتم ی مسجد دیگه.. آقـا یهو سیستم صوت زنونه قطع شد، فک کن کل مسجد تاریک بود بعد اون طرفی که من نشسته بودم لامپاش همه روشن، دوتا دختر جلوم بودن رفته بودن تو سروش و این برنامه های دوست یابی(اصلا پیشنهاد نمیشه چون بشدت بده) با پسرای مردم صوبت میکردن و بلند بلند میخندیدن اصن هیچی نفهمیدم پشت سرمم چهارتا دختر نوجوون دیگه بودن اونام همینجوری مامانم میدونه من آرامش بعد از طوفانم یهو فوران میکنم وسط گریه اش بهم میخندید با اشاره ی چشم و ابرو میگفت بهترین شب زندگیت چه گیری افتادی(همه میدونن شب تاسوعا چقدر برام مهمه) از تو کیفم تسبیحمو بردلشته بودم تند تند و با حرص ذکر میگفتم هم بخاطر وضعیتم هم بخاطر حرفاشون تمثال حضرت عباس که تو کیفم بودو درآوردم قیافه مظلومو شاکی گرفتم میگفتم اینجام جا بود منو آوردی؟
دلــ🇮🇷ـی☫
دیشب نرفتم مسجد خودمون رفتم ی مسجد دیگه.. آقـا یهو سیستم صوت زنونه قطع شد، فک کن کل مسجد تاریک بود
منم چند روز پیش رفته بودم روضه خانگی با خالم و دختر خالم اینا.... بعد هنوز هیت نیامده بود نیم ساعت، یه ساعت نشستیم تا هیت اومد وقتی هیت وارد شد برقا رفت😭 بعد دیدیم توی یه اتاق چراق آتش گرفته وای صاحب خونه با سینی میزد توی آتش ها که خاموش بشه که خاموش نشد زنگ آتش نشانی زدن که بیاد حالا در این اوضاع یک خانمه میگه چرا کولر روشن نمی کنید بو ها بره😅 یکی خانمه میگفت چرا کولر را خاموش کردن😅😭 یزد که شهر خیلی گرمی هست اصلا نمی شد نفس کشید حالا تو این اوضاع من دختر خالم داریم از خنده روده بر میشیم که خانما اینجوری میگن بعد آتش نشانی اومد آتیش را خاموش کرد و بعد چون تاریک بود آتش نشانی چراغش را گرفت که شام بدن وقتی شام دادن اومدیم بیرون یه خانمه گفت کجا غذا میدن 😭 همون موقع می خواستم بنشینم روی زمین و گریه کنم😡😭🤣
6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چـه بـگـویـم بـه سـکـیـنـه چـو سـراغـت گـیـرد؟ گـر بـفـهـمـد تـو شـدی *کـشـتـه بـدان مـیـمـیـرد! «با حال مناسب تماشا بشه»
دلــ🇮🇷ـی☫
. علقمه موج شد، عکسِ قمرش ریخت به‌هم دستش افتاد زمین، بال و پرش ریخت به‌هم
تا که از گیسویِ او لختۀ خون ریخت به مَشک گیسویِ دخترکِ منتظرش، ریخت به‌هم
دلــ🇮🇷ـی☫
تا که از گیسویِ او لختۀ خون ریخت به مَشک گیسویِ دخترکِ منتظرش، ریخت به‌هم
تیر را با سرِ زانوش کشید از چشمش حیف از آن چشم، که مژگانِ ترش ریخت به‌هم
دلــ🇮🇷ـی☫
تیر را با سرِ زانوش کشید از چشمش حیف از آن چشم، که مژگانِ ترش ریخت به‌هم
خواهرش خورد زمین، مادرِ اصغر غش کرد او که افتاد زمین، دور و برش ریخت به‌هم