دلــ🇮🇷ـی☫
دیشب نرفتم مسجد خودمون رفتم ی مسجد دیگه.. آقـا یهو سیستم صوت زنونه قطع شد، فک کن کل مسجد تاریک بود
منم چند روز پیش رفته بودم روضه خانگی با خالم و دختر خالم اینا.... بعد هنوز هیت نیامده بود نیم ساعت، یه ساعت نشستیم تا هیت اومد وقتی هیت وارد شد برقا رفت😭
بعد دیدیم توی یه اتاق چراق آتش گرفته وای صاحب خونه با سینی میزد توی آتش ها که خاموش بشه که خاموش نشد زنگ آتش نشانی زدن که بیاد حالا در این اوضاع یک خانمه میگه چرا کولر روشن نمی کنید بو ها بره😅
یکی خانمه میگفت چرا کولر را خاموش کردن😅😭
یزد که شهر خیلی گرمی هست اصلا نمی شد نفس کشید حالا تو این اوضاع من دختر خالم داریم از خنده روده بر میشیم
که خانما اینجوری میگن
بعد آتش نشانی اومد آتیش را خاموش کرد
و بعد چون تاریک بود آتش نشانی چراغش را گرفت که شام بدن وقتی شام دادن اومدیم بیرون یه خانمه گفت کجا غذا میدن 😭
همون موقع می خواستم بنشینم روی زمین و گریه کنم😡😭🤣
دلــ🇮🇷ـی☫
منم چند روز پیش رفته بودم روضه خانگی با خالم و دختر خالم اینا.... بعد هنوز هیت نیامده بود نیم ساعت،
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چـه بـگـویـم بـه سـکـیـنـه چـو سـراغـت گـیـرد؟
گـر بـفـهـمـد تـو شـدی *کـشـتـه بـدان مـیـمـیـرد!
«با حال مناسب تماشا بشه»
دلــ🇮🇷ـی☫
چـه بـگـویـم بـه سـکـیـنـه چـو سـراغـت گـیـرد؟ گـر بـفـهـمـد تـو شـدی *کـشـتـه بـدان مـیـمـیـرد!
.
علقمه موج شد، عکسِ قمرش ریخت بههم
دستش افتاد زمین، بال و پرش ریخت بههم
دلــ🇮🇷ـی☫
. علقمه موج شد، عکسِ قمرش ریخت بههم دستش افتاد زمین، بال و پرش ریخت بههم
تا که از گیسویِ او لختۀ خون ریخت به مَشک
گیسویِ دخترکِ منتظرش، ریخت بههم
دلــ🇮🇷ـی☫
تا که از گیسویِ او لختۀ خون ریخت به مَشک گیسویِ دخترکِ منتظرش، ریخت بههم
تیر را با سرِ زانوش کشید از چشمش
حیف از آن چشم، که مژگانِ ترش ریخت بههم
دلــ🇮🇷ـی☫
تیر را با سرِ زانوش کشید از چشمش حیف از آن چشم، که مژگانِ ترش ریخت بههم
خواهرش خورد زمین، مادرِ اصغر غش کرد
او که افتاد زمین، دور و برش ریخت بههم
دلــ🇮🇷ـی☫
خواهرش خورد زمین، مادرِ اصغر غش کرد او که افتاد زمین، دور و برش ریخت بههم
*مصرع اول رو دوبار بخون