🍂بِأَیِّ ذَنبٍ قُتِلَت؟!
🥀شهیده "زهرا هوشمندپناه"
💔 درپی انفجار تروریستی که عصر روز چهارشنبه و در جریان برگزاری مراسم چهارمین سالگرد شهادت سردار سلیمانی در گلزار شدی کرمان رخ داد، بیش از ۲۰ دانشآموز به شهادت رسیدهاند. از این تعداد؛ چهار شهید دانش آموز عضو یک خانواده بوده و در پایه اول، دوم، سوم و پنجم دبستان تحصیل میکردند. همچنین از یک خانواده دیگر هم دو دانش آموز شهید شدند که یکی از آنها در پایه ششم ابتدایی و دیگری در پایه یازدهم هنرستان مشغول تحصیل بود.
شهیده زهرا هوشمند پناه هم یکی از این شهدا بود که در پایه دوازدهم هنرستان اندیشه نو ناحیه ۲ کرمان مشغول تحصیل بود.
♦️تلاوت سوره ی «حمد» هدیه شهیده
"زهرا هوشمندپناه"
#شهدای_مکتب_حاج_قاسم
#یازدهمینچلهتوسلبهشهدا
#روز سیونهم
🥀 @yaade_shohadaa
🕌 #دمشق_شهرِ_عشق
♦️#قسمت_سی_و_ششم
💠 مصطفی در حرم #حضرت_سکینه (علیهاالسلام) بود و صدای تیراندازی از تمام شهر شنیده میشد.
ابوالفضل مرتب تماس میگرفت هر چه سریعتر از #داریا خارج شویم، اما خیابانهای داریا همه میدان جنگ شده و مردم به #حرم حضرت سکینه (علیهاالسلام) پناه میبردند.
💠 مسیر خانه تا حرم طولانی بود و مصطفی میترسید تا برسد دیر شده باشد که سیدحسن را دنبال ما فرستاد. صورت خندان و مهربان این جوان #شیعه، از وحشت هجوم #تکفیریها به شهر، دیگر نمیخندید و التماسمان میکرد زودتر آماده حرکت شویم.
خیابانهای داریا را به سرعت میپیمود و هر لحظه باید به مصطفی حساب پس میداد چقدر تا حرم مانده و تماس آخر را نیمه رها کرد که در پیچ خیابان، سه نفر مسلّح راهمان را بستند.
💠 تمام تنم از ترس سِر شده بود، مادر مصطفی دستم را محکم گرفته و به خدا التماس میکرد این #امانت را حفظ کند.
سیدحسن به سرعت دنده عقب گرفت و آنها نمیخواستند این طعمه به همین راحتی از دستشان برود که هر چهار چرخ را به #گلوله بستند. ماشین به ضرب کف آسفالت خیابان خورد و قلب من از جا کنده شد که دیگر پای فرارمان بسته شده بود.
💠 چشمم به مردان مسلّحی که به سمتمان میآمدند، مانده و فقط ناله مادر مصطفی را میشنیدم که خدا را صدا میزد و سیدحسن وحشتزده سفارش میکرد :«خواهرم! فقط صحبت نکنید، از لهجهتون میفهمن #سوری نیستید!»
و دیگر فرصت نشد وصیتش را تمام کند که یکی با اسلحه به شیشه سمت سیدحسن کوبید و دیگری وحشیانه در را باز کرد. نگاه مهربانش از آینه التماسم میکرد حرفی نزنم و آنها طوری پیراهنش را کشیدند که تا روی شانه پاره شده و با صورت زمین خورد.
💠 دیگر او را نمیدیدم و فقط لگد وحشیانه #تکفیریها را میدیدم که به پیکرش میکوبیدند و او حتی به اندازه یک نفس، ناله نمیزد.
من در آغوش مادر مصطفی نفسم بند آمده و رحمی به دل این حیوانات نبود که با عربده درِ عقب را باز کردند، بازویش را با تمام قدرت کشیدند و نمیدیدند زانوانش حریف سرعت آنها نمیشود که روی زمین بدن سنگینش را میکشیدند و او از درد و #وحشت ضجه میزد.
💠 کار دلم از وحشت گذشته بود که #مرگم را به چشم میدیدم و حس میکردم قلبم از شدت تپش در حال متلاشی شدن است.
وحشتزده خودم را به سمت دیگر ماشین میکشیدم و باورم نمیشد اسیر این #تروریستها شده باشم که تمام تنم به رعشه افتاده و فقط #خدا را صدا میزدم بلکه #معجزهای شود که هیولای تکفیری در قاب در پیدا شد و چشمانش به صورتم چسبید.
💠 اسلحه را به سمتم گرفته و نعره میزد تا پیاده شوم و من مثل جنازهای به صندلی چسبیده بودم که دستش را به سمتم بلند کرد.
با پنجههای درشتش سرشانه مانتو و شالم را با هم گرفت و با قدرت بدنم را از ماشین بیرون کشید که دیدم سیدحسن زیر لگد این وحشیها روی زمین نفسنفس میزند و با همان نفس بریده چشمش دنبال من بود.
💠 خودش هم #شیعه بود و میدانست سوری بودنش شیعه بودنش را پنهان میکند و نگاهش برای من میلرزید مبادا زبانم سرم را به باد دهد.
مادر مصطفی گوشه خیابان افتاده و فقط ناله #یاالله جانسوزش بلند بود و به هر زبانی التماسشان میکرد دست سر از ما بردارند.
💠 یکیشان به صورتم خیره مانده بود و نمیدانستم در این رنگ پریده و چشمان وحشتزده چه میبیند که دیگری را صدا زد. عکسی را روی موبایل نشانش داد و انگار شک کرده بود که سرم فریاد کشید :«اهل کجایی؟»
لب و دندانم از ترس به هم میخورد و سیدحسن فهمیده بود چه خبر شده که از همان روی خاک صدای ضعیفش را بلند کرد :«خاله و دختر خالهام هستن. لاله، نمیتونه حرف بزنه!»
💠 چشمانم تا صورتش دوید و او همچنان میگفت :«داشتم میبردمشون دکتر، خالهام مریضه.» و نمیدانم چه عکسی در موبایلش میدید که دوباره مثل سگ بو کشید :«#ایرانی هستی؟»
یکی با اسلحه بالای سر سیدحسن مراقبش بود و دو نفر، تن و بدن لرزانم را به صلّابه کشیده بودند و من حقیقتاً از ترس لال شده بودم که با ضربان نفسهایم به گریه افتادم.
💠 مادر مصطفی خودش را روی زمین به سمت پایشان کشید و مادرانه التماس کرد :«دخترم لاله! اگه بترسه، تشنج میکنه! بهش رحم کنید!» و رحم از #روح پلیدشان فرار کرده بود که به سرعت برگشت و با همان ضرب به سرش لگدی کوبید که از پشت به زمین خورد.
بهنظرم استخوان سینه سیدحسن شکسته بود که به سختی نفس میکشید و با همان نفس شکسته برایم سنگ تمام گذاشت :«بذارید خاله و دخترخالهام برن خونه، من میمونم!» که #اسلحه را روی پیشانیاش فشار داد و وحشیانه نعره زد :«این دختر ایرانیه؟»...
ادامه دارد...
🌺نویسنده: فاطمه ولینژاد
🥀 @yaade_shohadaa
#خاطراتِخوشمزه 😍
✍🏻 نماز تنهایی
نه اینکه اهل نماز جماعت و مسجد نباشد، بلکه گاهی همینطوری به قول خودش برای خنده، بعضی از بچههای نا آشنا را دست به سر میکرد.
ظاهراً یک بار همین کار را با یکی از دوستان طلبه کرد.
وقتی صدای اذان بلند شد آن طلبه به او گفت: «نمیآیی برویم نماز؟»
پاسخ میدهد: «نه، همینجا میخوانم»
آن بنده خدا هم کمی از فضایل نماز جماعت و مسجد برایش گفت. اما او هم جواب داد: «خود خدا هم در قرآن گفته:«انالصلوه تنهاء...» تنها، حتی نگفته دوتایی، سهتایی.
او که فکر نمیکرد قضیه شوخی باشد یک مکثی کرد به جای اینکه ترجمه صحیح را به او بگوید، گفت:«گفته، تنها» یعنی چند نفری، نه تنها و یک نفری ... و بعد هردو با خنده برای اقامه نماز به حسینیه رفتند.😂
#رفیق_شهید
#امام_زمان
#ماه_شعبان
🥀 @yaade_shohadaa
✨یادبود شهدای مخاطبین
💔شهید والامقام جمال طهماسبی
✍🏻شهید «جمال طهماسبی» در سال ۱۳۴۴ در تهران چشم به جهان گشود.
وقتی فقط ایثار ۱۳ سال داشتن تو پادگان چی ۲۱ بهمن ۵۷ جانباز انقلاب شدن و پس ازاخذ مدرک دیپلم وارد دانشگاه شد و در رشته روانشناسی مشغول به تحصیل شد. در سال هزاروسیصدوشصت وهشت ازدواج نمود که ثمره این ازدواج دو دختر بود. ایشان کارمند نیروی انتظامی بودند. استاد کاراته و دارای مقام های بسیاری در این رشته ورزشی بود.
زمان جنگ و در حلبچه زمانی که دوستش ماسک نداشت، ماسک خودش را به دوستش میدهد.
وی براثر جانبازی و عواقب آن در یازدهم اسفند ۱۳۸۱ بر اثر جراحات وارده به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
اهدای اعضای بدن جانباز پاسدار جمال طهماسبی که در سانحه ای دچار مرگ مغزی شده بود، دو بیمار نیازمند را از مرگ حتمی نجات داد. دو بار مجروحیت، شیمیایی شدن در حلبچه و مشکل حاد تنفسی ارمغان روزهای جنگ، واحد اطلاعات عملیات و شناسایی برای جمال طهماسبی بود.
جانبازی که شش سال از گرانبهاترین روزهای عمر خود را عاشقانه وقف دین و میهنش کرد، در کانون خانواده ای رشد و تعالی یافته بود که با اهداء اعضای بدن جمال، بار دیگر عشق و ایثار را معنی کردند، زیباتر از همیشه.
🥀شهید مهدی زین الدین:
هرگاه شب جمعه شهدا را یاد کنید، آنها شما را نزد اباعبدالله «علیه السلام» یاد می کنند…
«هدیه به شهید بزرگوار شهید جمال طهماسبی ذکر فاتحه و شاخه گل صلوات»
#شهدای_مخاطبین
🥀 @yaade_shohadaa
یادِ شهدا
✨یادبود شهدای مخاطبین 💔شهید والامقام جمال طهماسبی ✍🏻شهید «جمال طهماسبی» در سال ۱۳۴۴ در تهران چشم ب
🌹برای یادبود شهید بزرگوارتان در کانال «یادِ شهدا»، عکس و اطلاعات شهید را به آیدی زیر ارسال کنید.👇🏻
@yade_shoohada
#ماه_شعبان
#امام_زمان
🥀 @yaade_shohadaa
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🥀#شبزیارتیامامحسین ♥️
💔من آبرو تو بردم...
اللهم الرزقنا زيارة الحسين فى الدنيا
و شفاعة الحسين فى الاخرة🤲🏻
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ💚
وَعَلٰى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ💚
وعَلىٰ اَوْلادِ الْحُسَيْنِ💚
وَعَلىٰ اَصْحٰابِ الْحُسَيْن💚
❤️برای سلامتی و تعجیل در فرج #امام_زمان (عج) صلوات
#شب_جمعه
🥀 @yaade_shohadaa
❤️🔥از آن روز به بعد
💔 یه کاغذ گذاشته بودن کنار پیکر که روش نوشته بود: احتمالاً غواص، تاریخ شهادت ۱۹/۱۰/۱۳۶، محل شهادت شلمچه. هیچی نداشت. نه پلاک، نه کارت شناسایی! هیچ جای لباسش هم نوشتهای به چشم نمیخورد که بشود شناساییاش کرد. واسه همین تمام لباساش رو درآوردن بلکه جاییش اسم و مشخصاتش رو نوشته باشه. فقط معلوم بود از غواصان کربلای پنجی بوده. بالاجبار به عنوان شهید گمنام، در بهشت زهرا (س) دفن شد. چند سال که گذشت، برحسب اتفاق، مادری که دنبال فرزند مفقودش میگشت، عکس او را دید و پسرش را شناسایی کرد. از آن روز به بعد روی سنگ مزار، بجای «شهید گمنام» نوشتند: «شهید سیدجلال حسینی»
🥀خاطره ای به یاد شهید معزز سیدجلال حسینی
#رفیق_شهید
#امام_زمان
#انتخابات
🥀 @yaade_shohadaa
💔بخوان دعای فرج را؛ دعا اثر دارد...
#دعای_الهی_عظم_البلاء 🥀
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج 🤲🏻
#امام_زمان
🥀 @yaade_shohadaa
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
❤️"بسم رب شهدا"
💚یه سلام از راه دور به حضرت ارباب...
🥀به نیابت از شهید جمال طهماسبی
#امام_زمان
#ماه_شعبان
🥀 @yaade_shohadaa
❤️سلام امام زمانم
💚ساده بگویم یوسف زهرا؛
زمین با همه عظمتش، بدون تو...
گودالي تنگ و تاریک است...
و ما خسته تر از همیشه...
فقط برای ملاقات هیبت حیدری ات
لحظه شماری می کنیم...
#امام_زمان
#انتخابات
🥀 @yaade_shohadaa
✨﷽✨
♥️نادِ عَلیّاً مَظهَرَ العَجائِب تَجِدهُ عَوْناً لَکَ فِی النَّوائِب لی اِلَی اللهِ حاجَتی وَ عَلَیهِ مُعَوَّلی کُلَّما اَمَرتَهُ وَ رَمَیتُ مُنقَضی فی ظِلِّ اللهِ وَ یُضِلِلِ اللهُ لی اَدعُوکَ کُلَّ هَمٍّ وَ غَمٍّ سَیَنجَلی بِعَظَمَتِکَ یا اللهُ بِنُبُوَّتِکَ یا مُحَمَّدُ بِوَلایَتِکَ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ اَدرِکنی بِحَقِّ لُطفِکَ الخَفیِّ اللهُ اَکبَرُ اَنَا مِن شَرِّ اَعدائِکَ بَرِیءٌ اللهُ صَمَدی مِن عِندِکَ مَدَدی وَ عَلَیکَ مُعتَمِدی بِحَقِّ إِیّاکَ نَعبُدُ وَ إِیّاکَ نَستَعینُ یا اَبَا الغَیْثِ اَغِثْنی یا اَبَاالحَسَنَیْنِ اَدْرِکنی یاسَیفَ اللهِ اَدرِکنی یا بابَ اللهِ اَدرِکنی یاحُجَّةَ اللهِ اَدرِکنی یا وَلِیَّ اللهِ اَدرِکنی بِحَقِّ لُطفِکَ الخَفیِّ یا قَهّارُ تَقَهَّرْتَ بِالقَهرِ وَ القَهرُ فی قَهرِ قَهرِکَ یا قَهّارُ یا قاهِرَ العَدُوِّ یا والِیَ الوَلِیِّ یا مَظْهَرَ العَجائِبِ یا مُرتَضی عَلِیٌّ رَمَیْتَ مَن بَغی عَلَیَّ بِسَهمِ اللهِ وَ سَیفِ اللهِ الْقاتِلِ اُفَوِّضُ اَمری اِلَی اللهِ اِنَّ اللهَ بَصَیرٌ بِالْعِبادِ وَ اِلهُکُم اِلهٌ واحِدٌ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحمنُ الرَّحیم اَدرِکنی یا غیاثَ المُستَغیثینَ یا دَلیلَ المُتَحَیِّرِینَ یا اَمانَ الخائِفینَ یا مُعینَ المُتَوَکِّلینَ یا رَاحِمَ المَساکینَ یا اِلهَ العالَمَینَ بِرَحمَتِکَ وَ صَلَّی اللهُ عَلی سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ وَ الِهِ اَجمَعینَ وَ الحَمدُ للِهِ رَبِّ العالَمینَ.
#اللھمعجللولیکالفرج 🌹
#ختم_نادعلی
🥀 @yaade_shohadaa
#عروج_عاشقانه
🥀«۴ اسفند ماه»
🌹زندگی زیباست؛ شهادت زیباتر🌹
💔 همسر شهید:
سید سعادت و خوشبختی را گوش به فرمان بودن به سخنان رهبری می دانست. همه کارهایش را برای رضایت خداوند انجام می داد و می گفت : ما که اول و آخر کارمان انجام می شود پس چه خوب است که با نیت خالص و در راه رضای خداوند آن کار را انجام بدهیم و بدین صورت کارمان هم ارزشمند و ماندگار می شود.
همیشه می گفتند : من هیچ هستم و هر چه هست از خداوند است.
♦️هدیه به روح شهید بزرگوار سید حمید طباطبایی مهر «صلوات»
#شهید_مدافع_حرم
🥀 @yaade_shohadaa
🍃🌺🍃🌼🍃🌺
بسم الله الرحمن الرحیم
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ
خدايا درود فرست بر محمد و آلش
شَجَرَةِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعِ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفِ الْمَلاَئِكَةِ وَ مَعْدِنِ الْعِلْمِ وَ أَهْلِ بَيْتِ الْوَحْيِ
كه درخت نبوتند و محل رسالت و جايگاه رفت و آمد فرشتگان و معدن علم و حكمت و خاندان و حى اند
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ
خدايا درود فرست بر محمد (ص) و آلش
الْفُلْكِ الْجَارِيَةِ فِي اللُّجَجِ الْغَامِرَةِ يَأْمَنُ مَنْ رَكِبَهَا وَ يَغْرَقُ مَنْ تَرَكَهَا
كه آنان كشتى درياى معرفتند و روان در اعماق آن دريا هر كس بر آن كشتى در آيد از غرق ايمن است و هر كس در نيايد، به درياى هلاكت غرق خواهد شد
الْمُتَقَدِّمُ لَهُمْ مَارِقٌ وَ الْمُتَأَخِّرُ عَنْهُمْ زَاهِقٌ وَ اللاَّزِمُ لَهُمْ لاَحِقٌ
هر كس بر آنها تقدم جويد از دين خارج شود و هر كس از آنان عقب ماند نابود گردد و هر كس همراه آنان باشد ملحق به آنها خوهد شد
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ
خدايا درود فرست بر محمد و آلش
الْكَهْفِ الْحَصِينِ وَ غِيَاثِ الْمُضْطَرِّ الْمُسْتَكِينِ وَ مَلْجَإِ الْهَارِبِينَ وَ عِصْمَةِ الْمُعْتَصِمِينَ
كه حصار محكم امتند و فريادرس بيچارگان و درماندگان و پناه گريختگان و نگهبان عصمت طلبان اند
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ
خدايا درود فرست بر محمد (ص) و آلش
صَلاَةً كَثِيرَةً تَكُونُ لَهُمْ رِضًى وَ لِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أَدَاءً وَ قَضَاءً بِحَوْلٍ مِنْكَ وَ قُوَّةٍ يَا رَبَّ الْعَالَمِينَ
درود بسيار كه آن درود موجب خشنودى آنها باشد و اداى حق آنها بر ما شود به حول و قوه تو اى خداى عالميان
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ
خدايا درود فرست بر محمد (ص) و آلش
الطَّيِّبِينَ الْأَبْرَارِ الْأَخْيَارِ الَّذِينَ أَوْجَبْتَ حُقُوقَهُمْ وَ فَرَضْتَ طَاعَتَهُمْ وَ وِلاَيَتَهُمْ
كه پاكان و نيكان و برگزيدگان عالمند كه بر ما واجب كردى حقوقشان را و طاعت و محبتشان را فرض نمودى
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ
خدايا درود فرست بر محمد و آلش
وَ اعْمُرْ قَلْبِي بِطَاعَتِكَ وَ لاَ تُخْزِنِي بِمَعْصِيَتِكَ
و قلب مرا به طاعتت پر نور و معمور ساز و مرا به عصيان خود رسوا و خوار مگردان
وَ ارْزُقْنِي مُوَاسَاةَ مَنْ قَتَّرْتَ عَلَيْهِ مِنْ رِزْقِكَ بِمَا وَسَّعْتَ عَلَيَّ مِنْ فَضْلِكَ
و روزيم كن كه مواسات كنم با فقيران كه رزقشان تنگ نمودى به وسعتى كه از فضل و كرمت به من عطا كردى
وَ نَشَرْتَ عَلَيَّ مِنْ عَدْلِكَ وَ أَحْيَيْتَنِي تَحْتَ ظِلِّكَ
تا عدالت تو را منتشر گردانم و مرا زنده بدار در سايه عنايتت
وَ هَذَا شَهْرُ نَبِيِّكَ سَيِّدِ رُسُلِكَ شَعْبَانُ الَّذِي حَفَفْتَهُ مِنْكَ بِالرَّحْمَةِ وَ الرِّضْوَانِ
و اين است شعبان ماه رسولت سيد پيغمبران كه اين ماه را به رحمت و رضا و خوشنوديت در پوشيده اى
الَّذِي كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ (سَلَّمَ) يَدْأَبُ فِي صِيَامِهِ وَ قِيَامِهِ
و رسولت صلى الله عليه و آله و سلم جهد و كوشش بسيار به نماز و روزه
فِي لَيَالِيهِ وَ أَيَّامِهِ بُخُوعاً لَكَ فِي إِكْرَامِهِ وَ إِعْظَامِهِ إِلَى مَحَلِّ حِمَامِهِ
در شبها و روزهاى اين ماه داشت و براى فروتنى به درگاه تو اين ماه را تا به آخر محترم و گرامى مى داشت
اللَّهُمَّ فَأَعِنَّا عَلَى الاِسْتِنَانِ بِسُنَّتِهِ فِيهِ وَ نَيْلِ الشَّفَاعَةِ لَدَيْهِ
اى خدا پس تو ما را هم يارى فرما بر پيروى سنتش و به شفاعتش نايل گردان
اللَّهُمَّ وَ اجْعَلْهُ لِي شَفِيعاً مُشَفَّعاً وَ طَرِيقاً إِلَيْكَ مَهْيَعاً
خدايا و حضرتش را براى من شفيع مقبول الشفاعه قرار ده و طريق مستقيم هموار بسوى خود گردان
وَ اجْعَلْنِي لَهُ مُتَّبِعاً حَتَّى أَلْقَاكَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَنِّي رَاضِياً وَ عَنْ ذُنُوبِي غَاضِياً
و مرا پيرو آن بزرگوار ساز تا روزى كه تو را ملاقات مى كنم كه روز قيامت است در آن روز از من خوشنود باشى و از گناهانم چشم پوشى
قَدْ أَوْجَبْتَ لِي مِنْكَ الرَّحْمَةَ وَ الرِّضْوَانَ وَ أَنْزَلْتَنِي دَارَ الْقَرَارِ وَ مَحَلَّ الْأَخْيَارِ
در حالى كه لطف و رحمتت را بر من حتم فرموده و مرا در منزل هميشگى بهشت ابد كه محل خوبان است منزل دهى.
#صلوات_شعبانیه
🥀 @yaade_shohadaa
🍂بِأَیِّ ذَنبٍ قُتِلَت؟!
🥀شهید "علی محمدی"
💔 صبح ۲۱ بهمن ماه، یکی دیگر از ماموران جان بر کف یگان امداد مجموعه انتظامی استان کرمان به نام سرهنگ علی محمدی که از جمله افراد مصدوم شده در جریان حادثه تروریستی گلزار شهدا بود، پس از چند هفته بستری در بیمارستان، به خیل شهدا پیوست.
این شهید عزیز اهل شهر کرمان و از نیروهای پر تلاش یگان امداد بود و دارای سه فرزند دختر و یک فرزند پسر بود.
♦️تلاوت سوره ی «حمد» هدیه شهید
"علی محمدی"
#شهدای_مکتب_حاج_قاسم
#یازدهمینچلهتوسلبهشهدا
#روز چهلم
🥀 @yaade_shohadaa
#معرفی_کتاب
📚عاشقم کن
کتاب عاشقم کن توسط انتشارات ۳۶۰ درجه، منتشر شده که با تمرکز بر زندگی و رسالت شهید امیر حاج امینی، به شرح رویدادهای جنگ ایران و عراق پرداخته.
نویسندهی ناشناس کتاب توضیح میدهد که با هدف دفاع از دین و انقلاب دینی اقدام به نگارش کتاب کرده و قصد داشته تحولی را که از آشنایی با شخصیتهای برتر تاریخ انقلاب تجربه کرده، با خوانندگان به اشتراک بگذارد.
این کتاب به جنبههای فرهنگی انقلاب و افکار و باورهای رزمندگان دفاع مقدس توجه داشته و از اندیشههایی پرده برداشته که برای عموم مردم ناشناخته است. نویسنده در ابتدای کتاب شرح میدهد که تمایلی به افشای هویتش ندارد و ترجیح میدهد که کتاب را بدون ذکر نام خود منتشر کند.
جدا از موضوع دلنشین و سراسر معنوی کتاب، علت نگارش آن نیز درخور توجه است. نویسنده در یک بازهی زمانی یکماهه، سه مرتبه شهید حاج امینی را در خواب میبیند و کنجکاو میشود تا علت آن را دریابد. پس از مشاوره با چندین نفر جهت تعبیر خواب، فردی خطاب به نویسنده میگوید که شهید میخواهد با تو سخن بگوید. در نتیجه او تصمیم میگیرد به بررسی زندگی و افکار شهید حاج امینی بپردازد و در این مسیر با او آشنا میشود.
نویسنده در ابتدای کنکاشهای خود بهکرات به بنبست خورده، چراکه مطلبی دربارهی این شهید مظلوم پیدا نمیکرده. گویی جامعهی بشری، در حق او اجحاف کرده و او را با وجود شخصیت ارزشمندش بینام و نشان باقی گذاشته.
از او تنها دو قطعه عکس موجود است که توسط احسان رجبی گرفته شدهاند و از تأثیرگذارترین عکسهای دفاع مقدس بهشمار میروند.
#امام_زمان
#انتخابات
🥀 @yaade_shohadaa
#برشی_از_یک_کتاب
#عاشقم_کن
🥀یکی از مهمترین شروط شهید بودن در دنیا، دوری از حب هرآنچه در دنیاست، میباشد، دوری از حب جاه، دوری از حب مقام، دوری از حب مال و منال و در نهایت دل کندن از عزیزان و نزدیکان. روش و سیره زندگی هر شهیدی را که مطالعه کنید قبل از شهادت از همه این مسائل عبور کرده و گذشته، از همه چیز دل کنده و آماده و مشتاق به رفتن بوده است. توجه کنید به اتفاقی که در جنگ ایران و عراق رخ داده و شهید امیرحاج امینی هم در آن حضور داشته است.
جمعی از سربازان گردان انصار الرسول (ص) وقتی که به درجه نهایی میرسند و آماده برای دیدار معبود هستند، طی جلسهای عهدنامهای تنظیم و متعهد میشوند که هرکس شهید شد، باقی افراد را شفاعت کند.
💔بخشی از متن این عهد نامه:
"در صورت شهادت در روز حساب و کتاب و روز محشر به اذن الله و به اذن رسوله و به اذن ائمه المعصومین (س) شفاعت کلیه برادران امضا کننده را نموده و بر این شهادت خداوند بزرگ را گواه میگیریم. ضمناً حتماً سلام ما را خدمت بیبی دو عالم خانم فاطمه زهرا (س) و مولا اباعبدالله الحسین برسانید." توجه کنید به حال و هوای این چند خط کوتاه، گواهی میدهد که باید توسل کرد به یکی از ائمه، توجه بچههای این گروهان به حضرت زهرا (س) بوده، به مقام بلند شهداء برای شفاعت گواهی میدهند، آماده شهادت هستند، اینجا هیچ فیلم و سریالی را روایت نمیکنیم، روایت عدهای عاشق است که معبود را شناخته و عالم والا را درک کردهاند و برای رفتن از این دنیا لحظه شماری، توسل و زاری میکنند.
نمیتوان مدعی بود که در طلب شهادت هستم و اما از ائمه اطهار غافل، از مجالس روضه دور، نمیتوان رسید مگر با شناخت زندگی آنان، چگونه شد که حسین از خود گذشت و به معبود رسید، چگونه شد که فاطمه، فاطمه شد، چگونه علی با همه حقش سالها سکوت کرد و درنهایت مظلومانه از این دنیا رخت بست.
#امام_زمان
🥀 @yaade_shohadaa
#معرفی_فیلم
🎥فیلم سینمایی "مجنون"
🎬اطلاعات فیلم:
سال تولید: ۱۴۰۲
ژانر: جنگی
کارگردان: مهدی شامحمدی
نویسنده: علیرضا محصولی
بازیگران اصلی: سجاد بابایی، حسام منظور، بهزاد خلج، شبنم قربانی
✍🏻داستان فیلم به بخشهایی از زندگی شهید مهدی زینالدین و برادرش مجید میپردازد که در جریان جنگ ایران و عراق با راهبری لشکر ۱۷ علی بن ابیطالب بخشی از عملیات خیبر را در جزیرهٔ مجنون پیش بردند.
🎭جوایز و دستاوردها:
♦️برندهی بهترین موسیقی متن در چهل و دومین جشنواره فیلم فجر
♦️برندهی بهترین بازیگر مکمل مرد در چهل و دومین جشنواره فیلم فجر
♦️برندهی بهترین بازیگر مکمل زن در چهل و دومین جشنواره فیلم فجر
♦️برندهی بهترین فیلم در چهل و دومین جشنواره فیلم فجر
#امام_زمان
#انتخابات
🥀 @yaade_shohadaa
🔴 من رای میدهم چون هر اثر انگشت نابودی یک دشمن را به همراه خواهد داشت.
#رفیق_شهید
#امام_زمان
#انتخابات
🥀 @yaade_shohadaa
❤️🔥خوشگلتر
💔فاطمه خانم دو یا سه سالش بود که آقاجواد برایش پارچه سفید گلدار خرید، گفت: «خانم این چادر را برای دخترمان بدوز، بگذار بهمرور با چادر سر کردن آشنا شود.» از آن به بعد هر وقت پدر و دختر میخواستند از خانه بیرون بروند، آقا جواد میگفت: «نمیخواهی بابا را خوشحال کنی؟»
بعد فاطمه میدوید و چادر سر میکرد و میدوید جلوی بابا و میگفت: «بابا خوشگل شدم؟»
باباش قربان صدقهاش میرفت که خوشگل بودی، خوشگلتر شدی عزیزم، فاطمه ذوق میکرد.
یک روز چادرش را شُسته بودم و آماده نبود، گفتم: «امروز بدون چادر برو.» فاطمه نگران شد گفت: «بابا ناراحت میشود.» بالأخره هم آقاجواد صبر کرد تا چادر خشک شود و بعد بروند بیرون، وقتی آقا جواد نماز میخواند، دخترم پشت سر بابایش سجّاده پهن میکرد و همان چادر را سَر میکرد و به بابایش اقتدا میکرد و هر کاری بابایش میکرد، او هم انجام میداد.
🥀خاطره ای به یاد شهید معزز مدافع حرم جواد محمدی
#رفیق_شهید
#امام_زمان
#انتخابات
🥀 @yaade_shohadaa
💔بخوان دعای فرج را؛ دعا اثر دارد...
#دعای_الهی_عظم_البلاء 🥀
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج 🤲🏻
#امام_زمان
🥀 @yaade_shohadaa