☀️۱۰) ابولبید بحرانی میگوید: شخصی در مکه خدمت امام باقر ع آمد و سوالاتی از ایشان پرسید و امام ع پاسخ گفت. سپس وی گفت: آیا تو کسی هستی که گمان میکنی که چیزی در کتاب الله نیست مگر اینکه «شناخته شده» است [یعنی همه مطالب قرآن برای همه واضح است]؟
فرمودند: من این گونه نگفتم. ولیکن چیزی از کتاب الله نیست مگر اینکه دلیلی ناطق از جانب خود خداوند - البته از چیزهایی که مردم آن را نمیدانند - در کتابش هست [که بر آن دلالت دارد].
گفت: آیا تو کسی هستی که گمان میکنی که چیزی از کتاب الله نیست مگر اینکه مردم بدان نیازمندند؟ [هر چیزی که در کتاب الله آمده ناظر به نیازی در میان مردم است]؟
فرمودند: بله؛ و حتی یک حرف واحد از آن نیست مگر اینکه چنین است.
گفت: پس بگو «المص» چیست؟
ابولبید میگوید: امام پاسخی به وی داد که من فراموش کردم. پس آن شخص بیرون رفت و امام ع رو به من کرد و فرمود: این تفسیر آن در ظاهر قرآن بود؛ آیا میخواهی از تفسیر آ» بر اساس باطن قرآ» به تو خبر دهم؟
گفتم: مگر قرآن ظاهر و باطن دارد؟
فرمود: بله؛ همانا برای کتاب الله ظاهری هست و باطنی و دیدنیای، و ناسخی و منسوخی، و محکمی و متشابهی، و سنتهایی و مَثَلهایی، و فصلی و وصلی، و حروفی و صرف کردنی؛ پس هرکس گمان کند که کتاب الله مبهم است قطعا هلاک شده و هلاک کرده است...
📚المحاسن، ج1، ص270
عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ أَبِي إِسْمَاعِيلَ السَّرَّاجِ عَنْ خُثَيْمَةَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْجُعْفِيِّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو لَبِيدٍ الْبَحْرَانِيُّ المراء الهجرين قَالَ:
جَاءَ رَجُلٌ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ ع بِمَكَّةَ فَسَأَلَهُ عَنْ مَسَائِلَ فَأَجَابَهُ فِيهَا. ثُمَّ قَالَ لَهُ الرَّجُلُ: أَنْتَ الَّذِي تَزْعُمُ أَنَّهُ لَيْسَ شَيْءٌ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ إِلَّا مَعْرُوفٌ؟
قَالَ: لَيْسَ هَكَذَا قُلْتُ؛ وَ لَكِنْ لَيْسَ شَيْءٌ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ إِلَّا عَلَيْهِ دَلِيلٌ نَاطِقٌ عَنِ اللَّهِ فِي كِتَابِهِ مِمَّا لَا يَعْلَمُهُ النَّاسُ.
قَالَ: فَأَنْتَ الَّذِي تَزْعُمُ أَنَّهُ لَيْسَ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ إِلَّا وَ النَّاسُ يَحْتَاجُونَ إِلَيْهِ؟
قَالَ: نَعَمْ وَ لَا حَرْفٌ وَاحِدٌ.
فَقَالَ لَهُ: فَمَا المص؟
قَالَ أَبُو لَبِيدٍ: فَأَجَابَهُ بِجَوَابٍ نَسِيتُهُ. فَخَرَجَ الرَّجُلُ.
فَقَالَ لِي أَبُو جَعْفَرٍ ع: هَذَا تَفْسِيرُهَا فِي ظَهْرِ الْقُرْآنِ؛ أَ فَلَا أُخْبِرُكَ بِتَفْسِيرِهَا فِي بَطْنِ الْقُرْآنِ؟
قُلْتُ: وَ لِلْقُرْآنِ بَطْنٌ وَ ظَهْرٌ؟
فَقَالَ: نَعَمْ إِنَّ لِكِتَابِ اللَّهِ ظَاهِراً وَ بَاطِناً وَ مُعَايَناً وَ نَاسِخاً وَ مَنْسُوخاً وَ مُحْكَماً وَ مُتَشَابِهاً وَ سُنَناً وَ أَمْثَالًا وَ فَصْلًا وَ وَصْلًا وَ أَحْرُفاً وَ تَصْرِيفاً فَمَنْ زَعَمَ أَنَّ كِتَابَ اللَّهِ مُبْهَمٌ فَقَدْ هَلَكَ وَ أَهْلَكَ ...
@yekaye
یک آیه در روز
. ۱۱۵۹) 📖 وَ ما هُوَ بِالْهَزْلِ 📖 ترجمه 💢و آن شوخی (بیهوده) نیست. سوره طارق (۸۶) آیه ۱۴ ۱۴۰۴/۲/۳
.
1️⃣ «وَ ما هُوَ بِالْهَزْلِ»
با اینکه چنانکه ذیل آیه قبل (إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ) دیدیم که برای مرجع ضمیر «ه» در آنجا احتمالات مختلفی مطرح بود، اما ذیل این آیه در حدی که در اقوال مفسران جستجو شد، همگی «هو» در این آیه (یعنی مقصود از آن چیزی که هزل نیست) را به قرآن کریم برگرداندهاند؛ در حالی که به نظر میرسد همانند آنجا برای «هو» هم احتمالات متعددی میتوان مطرح کرد:
🌴الف. قرآن (تقریبا عموم مفسران) که همین جا نیز احتمالات متعددی قابل طرح است که در تدبر ۲ خواهد آمد.
🌴ب. قیامت، یعنی میخواهد بگوید مساله جدایی انسانها در قیامت و تعیین تکلیف همگان بسیار جدی است و اصلا شوخیبردار نیست؛ و به هیچوجه نمیتوان احتمال پارتیبازی و مداهنه (ماستمالی کردن) و زیرسبیلی رد شدن در آنجا داد؛ و هیچ نحوه تزلزلی در آن راه ندارد، شبیه به همانکه در جای دیگر فرمود: «لا ریب فیه» (آل عمران/۹و۲۵؛ نساء/۷۸؛ انعام/۱۲؛ کهف/۲۱؛ حج/۷؛ غافر/۵۹؛ شوری/۷؛ جاثیه/۲۶و۳۲).
🌴ج. پیامبر اکرم ص و مواضع وی کاملا حسابشده و دقیق است و به هیچ عنوان شوخی و مسخره نیست.
🌴د. اگر مقصود از «فصل» در آیه قبل را ناظر به حروف مقطعه بگیریم، آنگاه اینجا میخواهد اشاره کند که این حروف یک امر کاملا جدی است و این طوری نیست که صرفا از باب تفنن بیان شده باشد.
🌴ه. ...
@yekaye
#طارق_۱۴
یک آیه در روز
. ۱۱۵۹) 📖 وَ ما هُوَ بِالْهَزْلِ 📖 ترجمه 💢و آن شوخی (بیهوده) نیست. سوره طارق (۸۶) آیه ۱۴ ۱۴۰۴/۲/۳
.
2️⃣ «وَ ما هُوَ بِالْهَزْلِ»
در نکات ادبی بیان شد که «هزل» به معنای شوخی و نقطه مقابل جدی است؛ اما با «مزاح» هم متفاوت است؛
در واقع، «هزل» کلامی است که ثمره و حاصلی بر آن مترتب نیست؛ یعنی در جدیت یک نحوه شدت و صلابت و پر بودن هست، اما در هزل یک نحوه بازی، ویا سستی و تفنن در سخن است که محتوایی که بیان شده ارزشی ندارد و دارای یک نحوه اضطراب و تزلزل و سستیای است که در آن تثبّت و پایداریای نباشد.
با این توضیح، در صورتی که مقصود از قول فصل در آیه قبل، قرآن کریم باشد مقصود از هزل نبودن آن عبارت است از اینکه قرآن:
🌴الف. به عنوان بازی و سرگرمی نازل نشده است (ابنعباس و سعید بن جبیر و قتاده، به نقل از الدر المنثور، ج6، ص337 ؛ مجمع البيان، ج10، ص717 ).
🌴ب. امری باطل نیست (ابنعباس، به نقل از الدر المنثور، ج6، ص337 ؛ وکیع و ضحاک، به نقل از النكت والعيون (تفسير الماوردي)، ج6، ص249 ).
🌴ج. سخن کذب و دروغ نیست (سدی، به نقل از النكت والعيون، ج6، ص249).
🌴د. رمان و غير واقعى نیست (تفسير نور، ج10، ص446 ).
🌴ه. تزلزل و اضطرابی در آن نیست؛ یعنی شاید اشاره باشد به همانکه در جای دیگر فرمود: «لا ریب فیه» (بقره/۲؛ یونس/۳۷؛ سجده/۲).
🌴و. ...
@yekaye
#طارق_۱۴
🔹يكيدُونَ كَيْداً
درباره اصل ماده «کید» که حالت ثلاثی مجرد آن به صورت «کادَ یَکیدُ» است بین اهل لغت اختلاف است. شاید منشأ این اختلاف این است که:
🔺اولا به نظر میرسد این ماده به ماده «کود» - که فعل ناقص «کادَ یَکادُ» از آن است؛ مثلا: «يَكادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصارَهُمْ» (بقره/۲۰) و «فَذَبَحُوها وَ ما كادُوا يَفْعَلُونَ» (بقره/71) و «لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئاً قَلِيلًا» (إسراء/74)] بسیار نزدیک است؛
اگرچه اغلب اهل لغت بین این دو تفکیک کردهاند و مثلا ابن فارس میگوید این ماده اخیر دلالت دارد بر اینکه کسی چیزی را با زحمت و مشقت بخواهد به دست آورد (معجم المقاييس اللغة، ج5، ص145 )،
اما معدودی اینها را یککاسه دیدهاند، مثلا راغب آن را در ادامه توضیحات مربوط به «کید» آورده و به معنای نزدیک شدن دانسته (مفردات ألفاظ القرآن، ص729 ) و عسکری هم اصل «کید» (همان کاد یکید) را به معنای به مشقت انداختن میداند و اضافه میکند که چهبسا کید در جایی به کار میرود که کاری است که مقصود ناخوشایند مورد نظر را نزدیک میکند (الفروق في اللغة، ص254 ) [یعنی همان دو معنایی که ابن فارس و راغب برای «کاد یکاد» گفتند وی دقیقا برای «کاد یکید» میآورد]؛ و ان شاء الله بعدا درباره این ماده توضیح داده خواهد شد.
و
🔺 ثانیا کلمه «کَید» هم در معانیای همچون مکر و حیله و نیرنگ به کار رفته است و هم در معانی دیگری مانند فریاد کلاغ که با تلاش و شدت صدا را بیرون میدهد، حیض، جنگ، قی کردن، و آتشی که با کندی و شدت از سنگ چخماق بیرون میزند.
▪️ابن فارس، با اشاره به تمام این کاربردها، بر این باور است که اصل این ماده دلالت دارد بر معالجه چیزی [= پرداختن به چیزی برای رفع مشکل آن] با شدت؛ و از همین باب، مکر و حیله را هم کید نامیدهاند و سپس این معنا توسعه داده شده است و همه موارد فوق به همین برمیگردد (معجم المقاييس اللغة، ج5، ص149).
▪️اما راغب معنای حیله کردن را محور قرار داده و «کید» را نوعی حیله ورزیدن میداند و توضیح داده که این تعبیر هم برای موارد مذموم به کار میرود و هم برای موارد ممدوح، هرچند کاربرد مذموم آن بیشتر است. وی از برخی نقل میکند که مقصود از «کید» عذاب است و به آیاتی همچون «وَ أُمْلِي لَهُمْ إِنَّ كَيْدِي مَتِينٌ» (أعراف/183) استشهاد کردهاند و این را این گونه تصحیح میکند که کید مهلت دادنی است که منجر به عقاب خواهد شد و به آیاتی همچون «وَ أَنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي كَيْدَ الْخائِنِينَ» (يوسف/52) و «فَأَرادُوا بِهِ كَيْداً فَجَعَلْناهُمُ الْأَسْفَلِينَ» (صافات/98) استشهاد میکند؛ و البته از میان کاربردهای مختلف این کلمه در زبان عربی تنها جرقهای که از سنگ چخماق بیرون میجهد را سعی کرده با همین بیان توجیه کند (مفردات ألفاظ القرآن، ص728 ).
▪️مرحوم مصطفوی نیز که تمرکز بحثش را روی کاربردهای قرآنی این ماده گذاشته و به سایر کاربردهای آن در لغت توجهی نکرده، اصل واحد در این ماده را تدبیر و فکری میداند که به عملی منجر شود که یک نحوه ضرر رساندن به غیر را دربرداشته باشد؛ یعنی بر این باور است که سه قید تدبیر و در مقام عمل بودن و ناظر به ضرر زدن در آن لحاظ شده و اموری همچون مشقت و معالجه و شدت و جهد و در مکروه واقع کردن از آثار و لوازم این است نه معنای آن (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج10، ص143-144 ).
▪️در مقابل، حسن جبل با توجه به کاربردهای مذکور و نیز دلالت سه حرف اصلی آن (که معتقد است «ک» دلالت دارد بر یک فشار عمقی دقیق که به برکنده شدن و خودداری کردن منجر میشود و «د» به احتباس و محبوس شدن دلالت دارد و «و» هم که بین آنها آمده دلالت بر اشتمال و دربرگرفتن دارد) بر این باور است که معنای محوری این ماده، بیرون زدن چیزی است که تجمع و محبوس ماندنش طولانی شده است از اثنای چیزی با تلاش و زحمت و غلظتی که واقع میشود؛ و وجه تسمیه «کید» به معنای تدبیری که بهباطل یا بهحق انجام میشود این است که کسی که کید میکند میکوشد تدبیرش تا زمانی که به نتیجه نرسد افشا نشود و از این جهت است که یکدفعه [طرف مقابل را] با شدت و سختیای مواجه میکند (المعجم الإشتقاقي المؤصل لألفاظ القرآن الكريم، ص۱۸۷۵-۱۸۷۶ ).
@yekaye
👇ادامه مطلب👉
ادامه توضیح ماده «کید»
▪️واضح است که کید به معنای مکر و حیله و تدبیر، همواره ناظر به کسی یا چیزی است هرچند در بسیاری از آیات اشارهای به این متعلق کید نشده است، مانند: «لا يَضُرُّكُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئاً» (آل عمران/120)، «إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطانِ كانَ ضَعيفاً» (نساء/76)، «وَ أُمْلي لَهُمْ إِنَّ كَيْدي مَتينٌ» (انعام/183).
▫️مرحوم مصطفوی بر این باور است که وقتی متعلق کید به صورت مفعول و بیواسطه هیچ حرفی میآيد دلالت بر شدت و قوت در تحقق کید دارد و آیه «وَ تَاللهِ لَأَكيدَنَّ أَصْنامَكُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرينَ» (انبیاء/57) را شاهد بر این مدعا گرفته است (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج10، ص145). ممکن است کسی گمان کند اینجا شدت و قوت، از قسم و نون تأکید فهمیده میشود اما حق این است که مواردی که اینها را هم ندارد چنین ظهوری دارد مانند: «قُلِ ادْعُوا شُرَكاءَكُمْ ثُمَّ كيدُونِ فَلا تُنْظِرُونِ» (اعراف/195) یا «إِنْ نَقُولُ إِلاَّ اعْتَراكَ بَعْضُ آلِهَتِنا بِسُوءٍ قالَ إِنِّي أُشْهِدُ اللَّهَ وَ اشْهَدُوا أَنِّي بَريءٌ مِمَّا تُشْرِكُون؛ مِنْ دُونِهِ فَكيدُوني جَميعاً ثُمَّ لا تُنْظِرُونِ» (هود/۵۴-55).
▫️و گاه این متعلق با حرف «ل» میآید: «لا تَقْصُصْ رُؤْياكَ عَلى إِخْوَتِكَ فَيَكيدُوا لَكَ كَيْداً» (یوسف/۵) که چنین شدتی ندارد؛ و البته تذکر میدهد که گاه این «ل» نه ناظر به متعلق کید، بلکه ناظر به کسی است که کید به خاطر او و به نفع او انجام میشود: «كَذلِكَ كِدْنا لِيُوسُفَ» (یوسف/۷۶) که این را لام اختصاص دانسته است که یعنی این کیدی که متعلقش برادران بود مخصوص به یوسف و به نفع اوست (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج10، ص145 ).
▪️از کاربردهای قرآنی دیگر این ماده، کاربرد آن به صورت اسم مفعول است، یعنی کسی که مورد کید واقع شده است: «أَمْ يُريدُونَ كَيْداً فَالَّذينَ كَفَرُوا هُمُ الْمَكيدُون» (طور/۴۲).
🔸در زبان عربی کلمات «مکر» و «کید» و «حیله» و «خدعه» به هم نزدیکند ؛ و در تفاوت آنها گفتهاند:
▪️«مکر» و «کید» از این جهت که هردو باید با یک نحوه تدبر و فکر همراه باشند مانند همدیگرند با این تفاوت که غالبا «کید» قویتر از «مکر» است (شاهد لغویاش هم این است که بدون حرف اضافه متعدی میشود در حالی که مکر نیازمند حرف اضافه است) و دیگر اینکه «مکر» حتما در جایی است که خود کسی که مورد مکر قرار گرفته متوجه نباشد، اما در «کید» ممکن است خود او متوجه شود، شاهد بر این آن است که گاه میگویند «فلان يكايدني»؛ در واقع در «کید» تمرکز بیشتر بر به مشقت انداختن طرف مقابل است اما «مکر» جایی است که مکروه را جمع میکند و بر این تجمع مکروه تأکید میشود (الفروق في اللغة، ص۲۵۴ ).
▪️تفاوت «حیله» با «مکر» و «کید» در این است که مکر و کید فقط در مورد ضرر زدن به کار میرود اما حیله در زبان عربی اعم از آن است که برای ضرر زدن باشد یا نفعرسانی (الفروق في اللغة، ص۲۵۴؛ التحقيق، ج۱۱، ص۱۴۳). هرچند در زبان فارسی نیز ما «حیله» را همواره در همان معنای منفی به کار میبریم و برای «حیله» در معنای مثبتش از تعبیر «چارهجویی» استفاده میکنیم.
▪️در تفاوت «خدعه» هم با اینها گفتهاند که ماده «خدع» به معنای اظهار چیزی برخلاف واقع است با هدف جلب نفع یا دفع ضرر، و لزومی ندارد که حتما بعد از تدبر و فکر باشد؛ ولی کید آنجاست که بعد از تفکر و تدبر باشد؛ و همچنین شاید بتوان گفت کید اسمی است برای کار ناخوشایند که در حق دیگری با قهر و غلبه انجام میشود اما خدعه لزوما با قهر و زور همراه نیست و موید این مطلب اینکه قرآن کریم قصد اصحاب فیل را کید خوانده است: «أَ لَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ في تَضْليل» (فیل/۲) (الفروق في اللغة، ص253 )؛
و به نظر میرسد این سخن ایشان که در کید یک نحوه قهر و غلبه لحاظ میشود شواهد قرآنی متعددی دارد مانند کاری که برادران یوسف با وی کردند که قرآن بارها از آن تعبیر به «کید» آنان کرد؛ ویا «وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا يَضُرُّكُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئاً» (آل عمران/۱۲۰)، «ذلِكُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ مُوهِنُ كَيْدِ الْكافِرينَ» (انفال/18)، «فَتَوَلَّى فِرْعَوْنُ فَجَمَعَ كَيْدَهُ ثُمَّ أَتى» (طه/60)؛ و حتی در موردی که زلیخا (فَلَمَّا رَأى قَميصَهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ قالَ إِنَّهُ مِنْ كَيْدِكُنَّ إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظيمٌ؛ یوسف/28) یا زنان مصر (وَ إِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَ أَكُنْ مِنَ الْجاهِلينَ؛ فَاسْتَجابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ؛ یوسف/۳۳-34) در حق یوسف کید کردند نیز میتوان یک نحوه قهر و غلبه را مشاهده کرد.
📿ماده «کید» و مشتقات آن (با فرض اینکه «کاد یکاد» از این ماده نیست) ۳۵ بار در قرآن کریم به کار رفته است.
@yekaye
🔹برخی از مفسران بر این باورند که این آیه ناظر است به اهل مکه هنگامی که در دالندوه جمع شدند و توطئه قتل رسول الله (ص) را ریختند (که حضرت علی ع شب جای ایشان خوابید و ایشان شبانه به مدینه هجرت کرد)؛ یعنی همان که در جای دیگر فرمود: «وَ إِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَ يَمْكُرُونَ وَ يَمْكُرُ الله وَ الله خَيْرُ الْماكِرين: و [ياد كن] هنگامى را كه كافران در باره تو نيرنگ مىكردند تا تو را به بند كَشَند يا بكُشند يا [از مكّه] اخراج كنند، و نيرنگ مىزدند، و خدا تدبير مىكرد، و خدا بهترين تدبيركنندگان است.» (انفال/30). و اینجا هم فرمود آنان کید میکنند چه کیدی
📚(النكت و العيون (تفسير الماوردى)، ج6، ص249 ).
🔹و برخی از مفسران این آیه را همراه با دو آیه «أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً فَإِنَّا مُبْرِمُونَ» (زخرف/۷۹) و «أَمْ يُرِيدُونَ كَيْداً فَالَّذِينَ كَفَرُوا هُمُ الْمَكِيدُونَ» (طور/۴۲) نازل شده در همین موقعیت میدانند
📚(تفسير مقاتل بن سليمان، ج4، ص660-662 ).
@yekaye