یک آیه در روز
۱۱۷۰) 📖 نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ 📖 ترجمه 💢[آن] آتش افروخته خداوند [است]، سوره همزه (۱۰۴) آیه ۶
.
2️⃣ «نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ»
میدانیم که عمده عذابهای جهنم تمثل و تجسم اعمال دنیوی ما هستند. یعنی این آتش را خود ما در این دنیا شعلهور کردهایم که آن دنیا دامن ما را میگیرد. آیات قبل درباره ریشه شعلهور کردن آن را عیبجویی و طعنهزدن و انباشت مال و ثروت به خیال بقای همیشگی معرفی کرد، در عین حال در احادیث ما، مهترین خصلت دنیویای که حقیقتش آتش است غضب معرفی شده است (حدیث ۸).
در واقع، اگر دوگانه شهوت و غضب به عنوان مهمترین محرکهای عمل آدمی (که اولی از جنس جذب و دومی از جنس دفع است) را بپذیریم، آنگاه نحوه اثرگذاری عیبجویی و طعنهزدن و انباشت مال در جهنمی شدن آدم، این است که قوه غضب را در مسیر جهنمی شدن شخص قرار میدهد، یعنی قوه غضب که کارکرد اصلیاش دافعه بوده، به دفع دیگران، به نحوی که مورد رضایت خداوند نیست، مشغول میشود و این آتش را در درون انسان شعلهور میگرداند.
📜حکایت
مرحوم مجلسی ذیل حدیث نبوی «الْغَضَبُ يُفْسِدُ الْإِيمَانَ كَمَا يُفْسِدُ الْخَلُّ الْعَسَلَ» مطلبی را از بعض المحققین نقل کرده است که:
غضب شعلهای از آتش است که از «نار الله الموقده» برگرفته شده، جز آنکه جز بر دلها سرکشی نمیکند؛ و همانا آن جای گرفته در پیچ و خم سینهها همانند آتشی که زیر خاکستر پنهان شده، و تکبری که در قلب هر جبار سرکشی است آن را بیرون میآورد همان گونه که سنگ [آتشزنه] آتش را از آهن بیرون میآورد، و برای بینندگان به نور یقین به کشف و شهود حاصل آمده که انسان از آن راهی به سوی شیطان لعین میبرد، پس هرکسی که آتش غضب در وی شعلهور شد قرابت با شیطان در وی قوت گیرد چرا که گفته است: «مرا از آتش آفریدی و او را از گل» (اعراف/۱۲؛ص۷۶)؛ و اقتضای گِل سکون و وقار است و اقتضای آتش سرکشی و بیقراری و حرکت و اضطراب و گداخته کردن، و از همین است که خداوند متعال فرمود: :گداخته میکند آنچه در شکمهای آنان است و نیز پوستها را» (حج/۲۰)؛ و از نتایج غضب، کینهورزی و حسد است و به واسطه این دو است که هرکس که هلاک شد هلاک شد و هرکس که فاسد شد فاسد شد .
📚مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج10، ص142
@yekaye
#همزه_۶
یک آیه در روز
. 2️⃣ «نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ» میدانیم که عمده عذابهای جهنم تمثل و تجسم اعمال دنیوی ما هستند.
🔹تطَّلِعُ عَلَى
قبلا بیان شد که
▪️ماده «طلع» در اصل دلالت بر ظهور و بروز میکند و برخی تاکید کردهاند ظهوری است که همراه با بالا آمدن و علو است چنانکه «طلوع» خورشید زمانی است که خورشید بالا میآید و خود را نمایان میسازد؛ و یا تعبیر «طلعتُ الجبل» به معنای بالا رفتن از کوه میباشد. و «طلاع» هر قسمتی از زمین است که خورشید بر آن طلوع کند، چنانکه پیامبر اکرم ص در پاسخ به درخواست قریش برای اینکه پولی به او بدهند و از دعوتش دست بردارد فرمود «لو أنّ لی طِلَاعَ الأرض ذهباً ...».
▪️مصدر ثلاثی مجرد این ماده «طلوع» است (وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ؛ طه/۱۳۰) ؛ و «مَطلَع» (سَلامٌ هِيَ حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ؛ قدر/۵) مصدر میمی از این ماده است به همان معنای طلوع کردن؛ و «مَطلِع» اسم مکان از این ماده است به معنای محل و موضع طلوع (حَتَّی إِذا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَطْلُعُ عَلی قَوْمٍ؛ كهف/۹۰)
و برخی بر این باورند که تعبیر «طلع علی» که به معنای اطلاع یافتن است از همین تعبیر استعاره گرفته شده است.
▪️این ماده وقتی به باب افعال میرود (أطلَعَ یُطلِعُ إطلاع) متعدی میشود (وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَی الْغَيْب؛ آل عمران/۱۷۹) و به معنای «مُشرِف کردن دیگری بر چیزی» میباشد.
▪️وقتی این ماده به باب افتعال میرود (اطّلاع) چون باب افتعال دلالت بر مطاوعه (قبول کردن با میل و رغبت) دارد، معنایش این است که من «مُشرف شدن بر چیزی را اختیار کردم» آنگاه وقتی با حرف «علی» میآید بر یک استعلا و احاطهای بر مطلب مورد نظر دلالت دارد: «وَ لا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلی خائِنَةٍ مِنْهُم» (مائده/۱۳) «نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ ؛ الَّتي تَطَّلِعُ عَلَی الْأَفْئِدَةِ» (همزه/۷)[۳] و وقتی بدون حرف اضافه میآید بر مطلقِ اطلاع و اشراف دلالت دارد: «فَاطَّلَعَ فَرَآهُ في سَواءِ الْجَحيمِ» (صافات/۵۵) «أَطَّلَعَ الْغَيْبَ أَمِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً» (مريم/۷۸)
و با این ملاحظات تعبیر «اطّلع الی» از جانب فرعون در قبال خداوند قابل توجه است: «أَطَّلِعَ إِلی إِلهِ مُوسی» (قصص/۳۸؛ غافر/۳۷)؛ و اسم فاعل آن «مُطَلِع» میباشد: «هَلْ أَنْتُمْ مُطَّلِعُونَ» (صافات/۵۴).
«مطالعه» را هم از این باب مطالعه گفتهاند که انسان از طریق آن بر مطالب کتاب اشراف و آگاهی مییابد.
▪️«طَلع» به شکوفههای درخت خرما ویا اولین میوههای این درخت میگویند از این جهت که در بالای درخت واقع شده و بر کل درخت مشرف است: «وَ مِنَ النَّخْلِ مِنْ طَلْعِها قِنْوانٌ دانِيَة» (انعام/۹۹) «نَخْلٍ طَلْعُها هَضِيمٌ» (شعراء/۱۴۸) «وَ النَّخْلَ باسِقاتٍ لَها طَلْعٌ نَضيدٌ» (ق/۱۰) و بر اساس قرائتی از آیه ۲۹ سوره واقعه که به صورت «وَ طَلْعٍ مَنْضُودٍ» قرائت شده معنایش شبیه همین «طلع نضید» خواهد بود (توضیح در جلسه۹۹۶ خواهد آمد)؛ و ظاهرا به همین مناسبت در مورد درخت جهنمی نیز تعبیر «طلع» به کار برده شده است: «إِنَّها شَجَرَةٌ تَخْرُجُ في أَصْلِ الْجَحيمِ؛ طَلْعُها كَأَنَّهُ رُؤُسُ الشَّياطينِ» (صافات/۶۴-۶۵)
▪️از کلماتی که به کلمه «طلوع» نزدیک است کلمات «بزوغ» (فَلَمَّا رَأَی الْقَمَرَ بازِغاً … فَلَمَّا رَأَی الشَّمْسَ بازِغَةً؛ انعام/۷۷-۷۸) و «شُروق» (يُسَبِّحْنَ بِالْعَشِيِّ وَ الْإِشْراقِ؛ ص/۱۸) است که تفاوتشان در این است که «بزوغ» به ابتدای طلوع گفته میشود؛ و «شروق» هم «طلوع» خاص خورشید است، چنانکه «طلع الرجل» گفته میشود اما «شرق الرجل» گفته نمیشود و ظاهرا طلوع خورشید است از حیث نورافشانیای که انجام میدهد.
🔖جلسه ۸۵۰ https://yekaye.ir/ale-imran-3-179/
📖اختلاف قرائت
تَطَّلِعُ عَلَى / تَطَّلِع عَّلَى
▪️در عموم قرائات به همین صورت «تَطَّلِعُ عَلَى» قرائت شده،
▪️ اما در قراءات اهل بصره (ابوعمرو) و برخی قراءعشر (یعقوب) دو حرف «ع» در هم ادغام شده و به صورت «تَطَّلِع عَّلَى» قرائت شده است.
@yekaye
🔹الْأَفْئِدَةِ
درباره اینکه اصل ماده «فئد» چیست اغلب بر این باورند که اصل معنای آن ربطی به حرارت و آتش گرفتن دارد چنانکه:
▪️ابن فارس بر این باور است که در اصل دلالت بر داغی و شدت حرارت میکند چنانکه تعبیر برای سرخ کردن گوشت تعبیر «فأَدْتُ اللَّحمَ» به کار میبرند و «مُفتأَد» محلی است که گوشت را در آن سرخ میکنند و وجه تسمیه دل به «فؤاد» هم حرارتی است که در آ» است (معجم المقاييس اللغة، ج4، ص469 ).
▪️همچنین راغب بر این باور است که وقتی به قلب فؤاد گفته میشود که در آن «تَفَؤُّد» (یعنی توقّد و آتش گرفتن و برافروخته شدن) مورد توجه باشد؛ و در آیات محل بحث (نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ؛ الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ؛ همزة/ 6- 7) هم از این جهت از این تعبیر استفاده شده که دلالت بر شدت تاثیرپذیریاش در این زمینه دارد (مفردات ألفاظ القرآن، ص646 ).
▪️حسن جبل نیز معنای محوری آن را پخته شدن بعد از آنکه تهیه و تدارک و ترتیبی حاصل شده باشد میداند و وجه تسمیه دل به «فؤاد» را آن دانسته که رأی و نظر در آن شکل میگیرد و آماده میشود (المعجم الإشتقاقي المؤصل لألفاظ القرآن الكريم، ص۱۶۴۳ ).
▪️مرحوم مصطفوی هم معنای اصلی آن را دال بر شدت در سرخ و کباب شدن دانسته است، خواه معنوی باشد یا مادی و تفاوت آن با «شوی» (سرخ و کباب شدن) و «طبخ» و «انضاج» را در این دانسته که:
▫️«شوی» خارج شدن چیزی با حرارت و آتش از حالت طبیعیاش است؛
▫️در «طبخ» پختن به وسیله آب و سایر مایعات مد نظر است؛
▫️و در ماده «نضج» و تعبیر «انضاج» رسیدن به حالت مطلوب به وسیله آتش و مانند آن است چنانکه برای میوهای هم که میرسد تعبیر «نضجت الثمرة» به کار میرود.
وی بر این باور است که کلمه «فؤاد» دلالت دارد بر آنچه به حد خلوص در پاکی میرسد و به وصف «پخته شدن» متصف میگردد و حرف «ا» در آن دلالت بر استمرار دارد پس «فؤاد» به قلب اطلاق میشود هنگامی که با تزکیه و تصفیه شدن به حرارت ایمان و محبت و توجه به حدی از خلوص و پاکی برسد گویی با حرارت جذب و شدت محبت مستمر کباب شده است و آیاتی همچون «ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى» (نجم/۱۱) و «كَذلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤادَكَ وَ رَتَّلْناهُ تَرْتِيلًا» (فرقان/۳۲) به این مرتبه از قلب بالغ خاص اشاره دارد.
وی البته توضیح می دهد که گاه بر مطلق قلب شخص بالغ اطلاق میشود چنانکه در آیات «وَ أَصْبَحَ فُؤادُ أُمِّ مُوسى فارِغاً» (قصص/۱۰) و «إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا» (اسراء/۳۶) بدین معنا به کار رفته است و از نظر وی در این آیه اشاره به قلبی است که بعد از تحولاتی که بر او رخ داده به یک سکونی رسیده است؛زیرا قلب در مرحله اول «متقلب» (در حال دگرگونی) است سپس با حرارت حوادث و شدت تحولات به سکون میرسد و اینجاست که تکلیفش معین میشود و وقتی که به چنین سکونی رسید مستعد نظر و ادراک و تشخیص میشود و آنگاه یا به سمت صلاح و خیر و یا به سمت بدی و ضلالت متمایل میگردد و بدین جهت در عداد سمع و بصر آمده است چرا که بصر چشم است از حیث دیدنش و سمع گوش است از حیث شنیدنش و فؤاد هم دل است از حیث تفکر و تعقل و تخیل؛ (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج9، ص10-11 ).
@yekaye
👇ادامه مطلب👇
ادامه توضیحات درباره کلمه «أفئدة»
▪️جالب اینجاست که در قرآن دست کم ۶ بار «فؤاد» در عرض سمع و بصر آمده است، که همگی ناظر به مواردی است که «فؤاد» (همچون سمع و بصر) به عنوان یک نعمتی به شخص داده شده که وی در قبال آن مسئولیتی دارد:
▫️و اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (نحل/78)
▫️و لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً (اسراء/36)
▫️و هُوَ الَّذي أَنْشَأَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَليلاً ما تَشْكُرُونَ (مومنون/78)
▫️ثمَّ سَوَّاهُ وَ نَفَخَ فيهِ مِنْ رُوحِهِ وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَليلاً ما تَشْكُرُونَ (سجده/9)
▫️و لَقَدْ مَكَّنَّاهُمْ فيما إِنْ مَكَّنَّاكُمْ فيهِ وَ جَعَلْنا لَهُمْ سَمْعاً وَ أَبْصاراً وَ أَفْئِدَةً فَما أَغْنى عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ وَ لا أَبْصارُهُمْ وَ لا أَفْئِدَتُهُمْ مِنْ شَيْءٍ إِذْ كانُوا يَجْحَدُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ حاقَ بِهِمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ (احقاف/26)
▫️قلْ هُوَ الَّذي أَنْشَأَكُمْ وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَليلاً ما تَشْكُرُونَ (ملک/23)
▪️و در مقابل ۶ بار هم «قلب» در عرض این دو کلمه آمده است، که همگی در مقام مواخذه است که این قلبشان (همچون سمع و بصرشان) به کارشان نیامد و از آن استفاده لازم را نکردند:
▫️ختَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ وَ عَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظيمٌ (بقره/7)
▫️قلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَخَذَ اللَّهُ سَمْعَكُمْ وَ أَبْصارَكُمْ وَ خَتَمَ عَلى قُلُوبِكُمْ مَنْ إِلهٌ غَيْرُ اللَّهِ يَأْتيكُمْ بِهِ انْظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الْآياتِ ثُمَّ هُمْ يَصْدِفُونَ (انعام/46)
▫️و لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ (اعراف/179)
▫️أولئِكَ الَّذينَ طَبَعَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ سَمْعِهِمْ وَ أَبْصارِهِمْ وَ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ (نحل/108)
▫️أ فَلَمْ يَسيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِها أَوْ آذانٌ يَسْمَعُونَ بِها فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتي فِي الصُّدُورِ (حج/46)
▫️أ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلى سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ يَهْديهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ (جاثیه/23).
📿ماده «فأد» جمعا ۱۶ بار در قرآن کریم به کار رفته است که تمامی استعمالات آن در قالب کلمه «فؤاد» و یا جمع آن: «أفئدة» بوده است.
📖اختلاف قرائت
الْأَفْئِدَةِ / الأفِدَة / الَافْئِدَةِ
▪️این کلمه در عموم قراءات به همین صورت «الْأَفْئِدَةِ» قرائت شده است؛
▪️اما در قرائت حمزه (از قراء کوفه)، علاوه بر اینکه با سکت بر لام تعریف قرائت کرده، در حالت وقف به صورت «الأفِدَة» (حذف همزه اصلی و انتقال حرف آن به ماقبل) و نیز به صورت «الَافْئِدَةِ» (انتقال حرکت همزه اول به لام) نیز قرائت نموده است.
📚معجم القراءات، ج۱۰، ص٥٨٠
@yekaye
🔹حدیث۱ ذیل آیه قبل بدینجا هم مرتبط میباشد.
https://eitaa.com/yekaye/12804
اما احادیث دیگر:
☀️۲) در فرازی از یکی از ادعیهای که از امام سجّاد (علیه السلام) روایت شده آمده است:
... خدایا! آتش را برای سرکشان از فرمانت آفریدی و برای اهل آن انواع عذاب را آماده کردی و آن را توصیف و تقسیم کردی به انواعی از «حمیم و غسّاق» (آب جوشان و چرکاب؛ ص/۵۷) و «مُهل» (مس گداخته؛ دخان/۴۵) و ضریع (خار خشکیده؛غاشیه/۶) و صدید (آب چرک خونآلود؛ ابراهیم/۱۶) و غِسلَین (چرکابه؛ حاقه/۳۶) و زقّوم (واقعه/۵۲) و أغلال و سلاسل (غلها و زنجیرها؛ انسان/۴) و مقامع الحدید (گرزهای آهنی؛ حج/۲۱) و عذاب غلیظ (هود/۵۸ و ...) و عذاب شدید (ابراهیم/۲ و ...) و عذاب مُهین (خوارکننده؛ بقره/۹۰ و ...) و عذاب مقیم (پابرجا؛ مائده/۳۷ و ...) و عذاب حریق (سوزاننده و آتشزننده؛ آل عمران/۱۸۱ و ...) و عذاب سموم (عذاب گرم نفوذکننده؛ طور/۲۷) و ظلی از یحموم (سایهای از دودی سیاه و غلیظ؛ واقعه/۴۳) و لباسهای قطران (ابراهیم/۵۰) و سایبانهای آتش (کهف/۲۹) و نحاس (مس گداخته؛ الرحمن/۳۵) و زقّوم و حطمه (درهمشکننده؛ همزه/۴) و هاویه (قارعه/۹) و لظی (شراره؛ معارج/۱۵) و آتش حامیه (سوزاننده؛ غاشیه/۴) و آتش افروختهای که که بر دلها مشرف میگردد (همزه/۶-۷) و آتش سربستهای که دارای ستونهایی امتدادیافته است (همزه/۸-۹) و سعیر (آتش فروزان و شعلهور) و حمیم (آب جوشان) و آتشی که خاموش نشود و آتشی «که از شدت غیظ دارد تکهتکه میشود» (ملک/۸) و «آتشی که هیزمش مردماند و سنگها» (تحریم/۶)، و آتشی که به او گفته میشود «آیا پر شدی و میگوید آیا باز هم هست» (ق/۳۰) و «دَرَکِ اسفلِ آتش» (فروترین درجات آتش؛ نساء/۱۴۵).
پس ای مولای من! میترسم از اینکه چون معصیتت کردهام به خاطر گناه بزرگ و جرم عظیم و بدی همیشگیام مستوجب آنها باشم و به این فکر میکنم که تو از عذابم بینیازی و من چه اندازه محتاج رحمت تو هستم....
📚بحارالأنوار، ج۹۱، ص ۱۳۵ (به نقل از كتاب العتيق الغروي)
مُنَاجَاةُ مَوْلَانَا زَيْنِ الْعَابِدِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ
يَا رَاحِمَ رَنَّةِ الْعَلِيل ...
اللَّهُمَّ وَ خَلَقْتَ نَاراً لِمَنْ عَصَاكَ وَ أَعْدَدْتَ لِأَهْلِهَا مِنْ أَنْوَاعِ الْعَذَابِ فِيهَا وَ وَصَفْتَهُ وَ صَنَّفْتَهُ مِنَ الْحَمِيمِ وَ الْغَسَّاقِ وَ الْمُهْلِ وَ الضَّرِيعِ وَ الصَّدِيدِ وَ الْغِسْلِينِ وَ الزَّقُّومِ وَ السَّلَاسِلِ وَ الْأَغْلَالِ وَ مَقَامِعِ الْحَدِيدِ وَ الْعَذَابِ الْغَلِيظِ وَ الْعَذَابِ الشَّدِيدِ وَ الْعَذَابِ الْمُهِينِ وَ الْعَذَابِ الْمُقِيمِ وَ عَذَابِ الْحَرِيقِ وَ عَذَابِ السَّمُومِ وَ ظِلٍّ مِنْ يَحْمُومٍ وَ سَرَابِيلِ الْقَطِرَانِ وَ سُرَادِقَاتِ النَّارِ وَ النُّحَاسِ وَ الزَّقُّومِ وَ الْحُطَمَةِ وَ الْهَاوِيَةِ وَ لَظَى وَ النَّارِ الْحَامِيَةِ وَ النَّارِ الْمُوقَدَةِ الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ وَ النَّارِ الْمُوصَدَةِ ذَاتِ الْعُمُدِ الْمُمَدَّدَةِ وَ السَّعِيرِ وَ الْحَمِيمِ وَ النَّارِ الَّتِي لَا تُطْفَأُ وَ النَّارِ الَّتِي تَكادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ وَ النَّارِ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ وَ النَّارِ الَّتِي يُقَالُ هَلِ امْتَلَأْتِ فَتَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِيدٍ وَ الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ فَقَدْ خِفْتُ يَا مَوْلَايَ إِذْ كُنْتُ لَكَ عَاصِياً أَنْ أَكُونَ لَهَا مُسْتَوْجِباً لِكَبِيرِ ذَنْبِي وَ عَظِيمِ جُرْمِي وَ قَدِيمِ إِسَاءَتِي؛ وَ أُفَكِّرُ فِي غِنَاكَ عَنْ عَذَابِي وَ فَقْرِي إِلَى رَحْمَتِك ...
@yekaye
☀️۳) از امام باقر ع روایتی طولانی نقل شده است که وضعیت کافر حقیقی از لحظه مرگ تا عالم قبر و ورود در محشر و نهایتا وضعیتش در جهنم را توضیح میدهند که فرازهایی از آن ذیل آیه ۴ همین سوره گذشت (جلسه ۱۱۶۸ https://yekaye.ir/al-humazah-104-4/ ).
فراز بعدی راحل پرتاب شدن وی به جهنم ذیل آیه « وَ لَهُمْ مَقامِعُ مِنْ حَديدٍ» (حج/۲۱) گذشت و فراز بعدیاش پرتاب شدن وی به سمت «شجره زقوم» است که وقایع مفصلی دارد که اصل آن، ان شاء الله ذیل یکی از دو آیه «أَ ذلِكَ خَيْرٌ نُزُلاً أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّوم» (صافات/۶۲)یا «إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّوم» (دخان/۴۳) خواهد آمد.
در فراز دیگری از آن آمده است:
سپس به هر شاخه¬ای از زقّوم، هفتاد هزار مرد میآویزند بدون اینکه شاخه¬ها کج شوند و بشکنند. آنگاه آتش از پشتشان داخل می¬شود و «بر دلها مشرف میگردد» (همزه/۷) و لب¬هایشان چروکیده و منقبض میگردد و باطنشان از جا برکنده شود و پوست¬هایشان بپزد و گوشت¬هایشان آب شود و آن حیّ قیوم خشم آورد و فرماید: «ای مالک [= فرشته مأمور جهنم]! به آنان بگو: «بچشید که جز عذاب چیزی بر شما نخواهیم افزود» (نبأ/۳۰)...
📚الإختصاص، ص364-365
سَعِيدُ بْنُ جَنَاحٍ قَالَ حَدَّثَنِي عَوْفُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأَزْدِيُّ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ الْجُعْفِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:
إِذَا أَرَادَ اللَّهُ قَبْضَ رُوحِ الْكَافِرِ قَالَ يَا مَلَكَ الْمَوْتِ انْطَلِقْ أَنْتَ وَ أَعْوَانُكَ إِلَى عَدُوِّي ...
... ثُمَّ تُعَلَّقُ عَلَى كُلِّ غُصْنٍ مِنَ الزَّقُّومِ سَبْعُونَ أَلْفَ رَجُلٍ مَا يَنْحَنِي وَ لَا يَنْكَسِرُ فَتَدْخُلُ النَّارُ أَدْبَارَهُمْ فَ«تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَة»ِ تُقَلِّصُ الشِّفَاهَ وَ تُطَيِّرُ الْجَنَانَ وَ تُنْضِجُ الْجُلُودَ وَ تُذَوِّبُ الشُّحُومَ وَ يَغْضَبُ الْحَيُّ الْقَيُّومُ فَيَقُولُ: يَا مَالِكُ! قُلْ لَهُمْ «ذُوقُوا فَلَنْ نَزِيدَكُمْ إِلَّا عَذاباً» ...
فراز دیگری از این حدیث ذیل آیه بعد خواهد آمد.
@yekaye