2️⃣مروري بر محتواي #سوره_طلاق
💢این سوره فراز و فرودهایی دارد و مطالبی را در کنار هم مطرح کرده، که غالبا در بحثهای ما کاملا مستقل از هم مطرح میشود (مطالبی درباره جزییات یک مسأله فقهی جزیی، یعنی احکام مربوط به طلاق، با مطالبی درباره عمیقترین مراتب تقوا و توکل و ایمان و فلسفه خلقت کل عالم)
و همین بر جذابیت و خاص بودن این سوره میافزاید:
▪️در آیه اول بحث از این میکند که در طلاق، زنان باید عِدّه نگه دارند و در این زمان، مردان هم باید مسکن و مخارج آنها را عهدهدار شوند؛ یعنی بحث طلاق را به گونهای مطرح میکند که انگار قرار نیست به این راحتی جدا شدن طرفین امضا شود؛ و بلافاصله با لحنی تهدیدآمیز (که شبیه همین لحن را در همین مساله طلاق در سوره بقره، و در مساله ارث در سوره نساء داشت) افراد را از اینکه از حدود الهی تخطی کنند باز میدارد؛ و آخرش با این جمله ختم میکند که شاید خداوند کار دیگری بکند؛ یعنی گویی هنوز میخواهد پرونده مساله زندگی مشترک براحتی با طلاق بسته نشود.
▪️در آیه بعد سراغ وضعیت آنان در پایان زمان عِدّه میرود که اکنون: یا تداوم زندگی به نحو شایسته یا جدایی به نحو شایسته، و اینکه بر این شاهد بگیرید؛
▪️و دوباره سراغ این میرود که کسی که به خدا و رسول ایمان داشته باشد و تقوا پیشه کند خدا راهی برایش باز خواهد کرد؛ و آیه بعد هم همین منطق را ادامه میدهد.
🔸شاید در این سه آیه میخواهد بگوید ورود در زندگی مشترک چنان تحولی در زندگی افراد ایجاد میکند که وقتی طرفین تصمیم بر جدایی میگیرند، با خودشان این انتخاب را کردهاند، آینده برایشان تیره و تار میشود؛:
▫️در آیه اول با اینکه از طلاق شروع شده اما باز میخواهد مدتی آنها را کنار هم نگهدارد و
▫️در آیات دوم و سوم میگوید حالا بعد از این مدت تصمیم بگیرید که میخواهید بمانید یا جدا شوید، ولی در هر دو صورت (که هر دو صورتش جای نگرانی دارد: طلاق که شروع یک زندگی کاملا جدید است؛ ادامه دادن با کسی هم که انسان قصد طلاق وی را داشته با هزار فکر و خیال همراه است که آيا باز دعوایمان میشود یا خیر) اگر کارتان را بر مدار ایمان و تقوا پیش ببرید ما راههایی برای ادامه زندگی تان باز میکنیم که فکرش را هم نمیکنید.
🔸در آیه چهارم دوباره سراغ زمان عِدّه میرود در خصوص زنانی که خاصترند: یا از سن حائضگی گذشتهاند، یا هنوز به این سن نرسیدهاند، یا باردارند، که اینها ضابطههای متفاوتی برای عِدّه دارند؛
▪️و تا سه آیه دیگر (۵-۷) بحث را شبیه فراز قبل ادامه میدهد، یعنی ابتدا باز بر اینکه باید حکم خدا را جدی بگیرید اصرار میکند و دوباره به سراغ مساله مسکن و نفقهای میرود که برای این دسته از زنان مطلقه باید داده شود و باز با اینکه اگر در مدار تقوا حرکت کنید خدا کارتان را آسان میکند بحث را خاتمه میدهد.
🔸سپس در سه آیه بعد (۸-۱۰) سراغ جوامعی میرود که از دستور خدا سرپیچی کردند، که به چه عاقبتی گرفتار شدند؛
▪️و در پایان این فراز و ابتدای آیه بعد (۱۱) تذکر میدهد که ما تذکری برای شما فرستادیم و میافزاید که عاقبت کسانی که رویه ایمان و عمل صالح را در پیش بگیرند چقدر خوب خواهد بود.
🔸و نهایتا سوره را با این آیه (۱۲) ختم میکند که خداوند کل آسمانها و زمین را آفریده و امر اوست که در اینها در گردش است و همه اینها برای این است که ما به گستره باورنکردنی علم وقدرت او پی ببریم.
💢در واقع، ظاهرا مهمترین مساله این سوره، نحوه تدبیر طلاق و چگونگی گسستن زندگی خانوادگی است؛ یک مسالهای که شاید در ذهن ما بسیار پیشپا افتاده و کم اهمیت باشد؛ اما این مساله را با افقهای بالایی از تقوا و به اینکه مدار زندگی انسان مومن چقدر به خدا وابسته است، مرتبط میکند و از عقوبتهای شدید و اوج بهشت برای انسان سخن میگوید و اینها را به آفرینش کل خلقت گره میزند.
اینها همگی دلالت دارد که شاید این سوره قرار است فهم ما انسانهایی که خود را خداباور و مومن میدانیم از زندگی را زیر و رو کند،
بهویژه اگر توجه کنیم که این سوره در مدینه و بعد از بسیاری از سورههای مفصل همچون بقره و نساء، که بسیاری از ریزهکاریهای زندگی دینی و طلاق در آنها شرح داده شده، نازل شده است و علیالقاعده میخواهد افق جدیدی به روی مخاطب بگشاید.
@yekaye
#طلاق
از اینجا که شاید مخاطبان محترم مایل باشند با فوروارد کردن پیام زیر برای دیگران، این کانال را برای دیگران معرفی کنند، پیامی که در کانال شخصی خودم گذاشتهام خدمتتان تقدیم میشود:
هدایت شده از حسین سوزنچی
بسم الله الرحمن الرحیم
در کانال یک آیه در روز قرار است وارد بحث از سوره طلاق بشوم و پیش از شروع تفصیلی در آیات، مروری بر فضای کلی سوره داشتم که در بند بعد تقدیم میشود.
💢در این کانال که تاکنون نزدیک به ۱۰ سال از شروع به کار آن میگذرد، به ترتیب کارهای زیر انجام می شود
▪️ترجمهای از هر آیه (بعد از بررسی حدود ۵۵ ترجمه قرآن کریم)
▪️اشارهای به اختلاف قراءات در آن آیه
▪️اشارهای به نکات ادبی مهم (ریشهشناسی کلمات اصلی آیه با نگاهی به کاربرد ماده آن کلمات در کل قرآن کریم)
▪️ترتیل آیه با صدای استاد پرهیزگار
▪️اگر مستندی درباره شأن نزول آیه یافت شود تقدیم میشود
▪️احادیثی که مستقیم یا غیرمستقیم نکتهای در خصوص مضمون آیه داشته باشد
▪️سپس و بعد از مطالعه برخی تفاسیر مهم (علاوه بر تفاسیر روایی، دست کم تفسیر مجمع البیان و تفسیر المیزان و گاه برخی تفاسیر مهم اهل سنت) به تدبر در آیات اقدام میشود که تلاش میشود اگر نکاتی ناظر به وضعیت امروز (به ویژه در عرصههای علوم انسانی و اجتماعی) یافت شود اشاره شود.
آدرس کانال یک آیه در روز:
🆔https://eitaa.com/yekaye
💢با توجه به اینکه بسیاری از افراد حوصله این گونه بحثهای تخصصی را ندارند کانال دیگری به نام «یک آیه در روز- گزیده» به آدرس زیر راه اندازی شده
🆔https://eitaa.com/yekAaye
که در آن صرفا متن و ترجمه آیه و تلاوت آن و احادیث مربوطه و گزیدهای از تدبرها تقدیم میشود.
💢لازم به ذکر است تمامی مطالب کانال اصلی (به همراه عمده مستنداتی که در بحث استفاده شده در قالب پاورقی) در پایان بحث از هر آیه، در سایت «یک آيه در روز» به آدرس زیر قرار داده میشود
🌐https://yekaye.ir/
که جستجوی مطلب در آن برای کسانی که بخواهند مطالب قدیمیتر را پیدا کنند بسیار سادهتر است؛ و همچنین ذیل آیه امکان گذاشتن نظرات و نکات تکمیلی و پیشنهادات خوانندگان درباره هر آیه فراهم است.
🌹از باب کمک به نشر معارف قرآن و اهل بیت علیهمالسلام🌹
ذکر مطالب مذکور، حتی بدون اشاره به منبع، بلامانع است؛
🌺و در صورتی که مطالب آن را مفید یافتید آن را به دوستانتان پیشنهاد دهید.
حسین سوزنچی
@souzanchi
📖۱۱۷۶) 📖 يَـٰأَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَأَحْصُوا الْعِدَّةَ وَاتَّقُوا اللهَ رَبَّكُمْ لَاتُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُيُوتِهِنَّ وَلَايَخْرُجْنَ إِلَّا أَنْ يَأْتِينَ بِفَاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ وَتِلْكَ حُدُودُ اللهِ وَمَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ لَاتَدْرِي لَعَلَّ اللهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذٰلِكَ أَمْرًا 📖
ترجمه
💢ای پیامبر! هنگامی که [خواستید] زنان را طلاق گویید، پس در [زمان مناسب برای محاسبه] عِدّهشان آنان را طلاق دهید و عِدّه را بشمارید و تقوای خداوند، پروردگارتان، را در پیش گیرید؛ نه آنان را از خانههایشان بیرون کنید و نه [آنان خودشان] خارج شوند، مگر اینکه بیشرمی آشکاری انجام دهند؛ و آن حد و مرزهای خداوند است و کسی که از حد و مرزهای خداوند تجاوز کند بیشک به خویش ستم کرده است. چه میدانی، بلکه خداوند بعد از آن امری پدید آورد.
سوره طلاق (۶۵) آيه ۱
۱۴۰۴/۶/۱۸
۱۶ ربيعالاول ۱۴۴۷
@yekaye
#طلاق_۱
🔹النَّبِيُّ
درباره کلمه «نبی» و اینکه اصل آن از ماده «نبأ» است یا از ماده «نبو»، به تفصیل قبلا بحث شد؛ که خلاصهاش این است که
▪️اگر از ماده «نبو» باشد، این ماده در اصل دلالت دارد بر رفیعتر بودی چیزی از بقیه؛ یعنی چیزی نسبت به چیزهای دیگر رفعت بیابد و در جایگاه بلندتری قرار گیرد و از بقیه جدا و متمایز گردد ... در این صورت، کلمه «نبی» بر وزن فعیل به معنای اسم مفعول است؛ یعنی کسی که بر دیگران برتری و رفعت داده شده است
▪️اما اگر از ماده «نبأ» باشد، گفتیم که اگرچه حسن جبل بر این باور است که معنای محوری این ماده به معنای «ظاهر شدن و روی کار آمدنی است که مسبوق به – یا پیچیده در – خفائی بوده باشد»، اما اغلب اهل لغت اصل آن را به معنای «انتقال چیزی از جایی به جای دیگر» معرفی کردهاند، و در این فضا، کلمه «نبأ» (جمع آن «أنباء») را عموما به معنای «خبر» دانستهاند، البته نه هر خبری، بلکه خبری که سه شرط داشته باشد: مهم باشد، دارای فایده زیاد باشد، و به طوری باشد که انسان بر اثر شنیدن آن، یقین یا گمان قوی پیدا کند.
... کسانی که «نبی: پیامبر» و «نبوت» را از این ماده دانستهاند، وجه تسمیهاش را این دانستهاند که یا از جانب خدا خبر میآورد، یا از این جهت که برخوردار از خبرهای مهمی است که مایه آرامش عقول پاکنهاد است؛ و با این توضیح معلوم میشود که کلمه نبی (بر وزن فعیل) را، هم میتوان به معنای اسم فاعل دانست، یعنی خبر دهنده (مُخبِر)، که شاهدش آیاتی است مانند «نَبِّئْ عِبادِی» (حجر/۴۹) یا «قُلْ أَ أُنَبِّئُكُمْ» (آل عمران/۱۵)؛ و هم احتمال دارد به معنای اسم مفعول باشد، یعنی کسی که خبری به او دادهاند و شاهد بر این معنا را آیه «نَبَّأَنِی الْعَلِیمُ الْخَبِیرُ» (تحریم/۳) دانستهاند.
▪️و همانجا به تفصیل ادله هریک برای ترجیح هریک از این دو قول مطرح شد.
▪️همچنین با توجه به اینکه کلمه «نبی» را در زبان در فارسی به پیامبر ترجمه میکنند؛ در حالی که برای پیامبر (و مقام پیامبری) در عربی (و در خود ادبیات قرآن کریم) از هر دو کلمه «نبی» و «رسول» (نبوت و رسالت) استفاده شده، توضیحاتی درباره تفاوت این دو نیز ارائه شد، که علاقمندان به همانجا مراجعه کنند.
🔖جلسه ۱۰۶۷ https://yekaye.ir/al-hujurat-49-02-2/
📖اختلاف قراءات
🔹النَّبِيُّ إِذَا / النَّبِيءُ إِذَا / النَّبِيءُ وِذَا
▪️در عموم قراءات به همین صورت «النَّبِيُّ إِذَا» قرائت شده است؛
▪️اما در قرائت اهل مدینه (نافع) اولا کلمه «النَّبِيُّ» به صورت مهموز اللام (النَّبِيءُ) قرائت شده است؛ و ثانیا کلمه بعدی هم به همین صورت «إِذَا» (به نحوی که همزه پایان «النبیء، به تحقیق؛ و همزه «إذا» به تسهیل [شبیه ی] تلفظ شده)
▪️و در قرائت اهل مدینه (نافع) به صورت «وِذا» هم قرائت شده است.
▫️همچنین در قرائت حمزه (از قراء کوفی) هنگام وقف بر کلمه النبی، کلمه «إذا» به دو صورت قرائت میشود:
یکی همانند بقیه که حرف همزه را کاملا آشکار میکند؛
و دوم شبیه قرائت اول نافع، یعنی همزه «إذا» به تسهیل [شبیه ی] تلفظ میشود.
📚معجم القراءات، ج۹، ص٤٩٧
@yekaye
#طلاق_۱
🔹طَلَّقْتُمُ / فَطَلِّقُوهُنَّ
درباره محور معنایی ماده «طلق»، عموم اهل لغت یک نحوه رها شدن، بهویژه در جایی که قید و بند ویا مانعی در کار باشد، مد نظر قرار دادهاند:
▪️ابن فارس بر این باور است که اصل این ماده بر یک نحوه تخلیه [خالی کردن] و رها کردن دلالت دارد و همه فروع این ماده به همین معنا برمیگردد، چنانکه «طَلق» به معنای شیءحلال را هم از این بابت چنین گفتهاند که گویی از هر خطری خالی شده و در موردش جای هیچ هشداری نیست و «طَلْق الوَجه» به معنای گشادهرویی نقطه مقابل «باسر» است که کسی است که خود را گرفته و اصلا خوشرویی در او یافت نمیشود و یا وقتی با «بد» به کار میرود به معنای گشادهدستی و بخشنده بودن است، که گویی خیرات دائما از دست وی رها و پخش میشوند و شتر «طالق» به شتری گویند که در علفزار برای چریدن رها شده و به حال خودش گذاشته شده باشد وحتی برای شیر دوشیدن هم سراغش نروند و تعبیر «طِلَقْ اللسان» برای شخصی به کار میرود که زبانش قید و بندی ندارد و ... (معجم المقاييس اللغة، ج3، ص420-422 )
▪️راغب اصل معنای آن را تخلیه [=رها کردن] از قید و بندها میداند چنانکه در تعبیر «أَطْلَقْتُ البعيرَ من عقاله» (شتر از عقالی که به پایش بسته بودند آزاد شد» ظهور واضحی در این معنا دارد و کاربردش در خصوص طلاق دادن زن را هم از این باب دانسته که گویی با این کار زن قید و حباله نکاح آزاد میشود (مفردات ألفاظ القرآن، ص523 ).
▪️عسکری اصل این ماده را به معنای سهولت و انحلال دانسته و توضیح داده که این ماده در مواردی به کار میرود که چیزی از حبس یا از قید و بندهایی که بر آن نهاده شده رها شود وهرجایی میخواهد برود یا چیزی را بعد از حرام بودنش حلال کنند؛ وی کاربرد این را در خصوص طلاق زن آن را رهایی و خلاص شدن، نه از قید نکاح، بلکه از مساله باردار شدن میداند (الفروق في اللغة، ص259 ).
▪️مرحوم مصطفوی هم اصل واحد در این ماده را رفع حصر میداند خواه این حصر طیعی بشد یا ناشی از یک قیدی ثانوی باشد و یا ناشی از یک تعهد باشد، و برای این سه مورد به ترتیب آیات «وَ لا يَنْطَلِقُ لِسانِي» (شعراء/۱۳) و «إِذَا انْطَلَقْتُمْ إِلى مَغانِمَ لِتَأْخُذُوها ذَرُونا نَتَّبِعْكُمْ» (فتح/۱۵) و «وَ إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ» (بقره/۲۳۱ و ۲۳۲) را به عنوان شاهد مثال میآورد (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج7، ص111 ).
▪️حسن جبل هم معنای محوری این ماده را «رهایی همراه با راندهشدن چیزی که در یک حوزه (یا داخل چیزی) زندانی شده بود از آن حوزه، با یک نیروی، در حالی که آن را دور میکند یا بسط میدهد» معرفی کرده است (المعجم الإشتقاقي المؤصل لألفاظ القرآن الكريم، ص۱۳۵۰ ).
▪️این ماده در حالت ثلاثی مجرد هم به معنای لازم به کار میرود (طَلُقَ يَطْلُقُ فهو طَلِيقٌ و طِلْقٌ) که به معنای رها شدن است و هم در معنای متعدی که به معنای رها کردن است (طَلَقْتُهُ فهو مَطْلُوقٌ) (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج7، ص111 ).
▪️از رایجترین کاربردهایش کاربرد آن در باب تفعیل است که برای طلاق دادن زن توسط مرد به کار میرود، که غالبا در قرآن کریم با این تعبیر به کار رفته است: «فَإِنْ طَلَّقَها فَلا تَحِلُّ لَهُ مِنْ بَعْدُ ... فَإِنْ طَلَّقَها فَلا جُناحَ عَلَيْهِما أَنْ يَتَراجَعا» (بقره/۲۳۰) «لا جُناحَ عَلَيْكُمْ إِنْ طَلَّقْتُمُ النِّساءَ ما لَمْ تَمَسُّوهُنَّ» (بقره/۲۳۶) «طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُن» (بقره/۲۳۷ و احزاب/۴۹) «إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِن» (طلاق/۱) «عَسى رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَكُنَّ أَنْ يُبْدِلَهُ أَزْواجاً خَيْراً مِنْكُنَّ» (تحریم/۵)؛
و در تفاوت «اطلاق» و «تطلیق» (یعنی تفاوت کاربرد آن در باب افعال و تفعیل) گفتهاند در اطلاق نگاه اولی به جهت صدور از فاعل است، اما در دومی توجه اصلی به جهت وقوع و تعلق به مفعول است؛ و لذاست که در طلاق اصطلاحی از دومی استفاده میشود (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج7، ص111 ).
▪️کلمه «طلاق» را هم اسم مصدر دانستهاند که دلالت بر آنچه از «تطلیق» حاصل میشود دارد: «وَ إِنْ عَزَمُوا الطَّلاقَ» (بقره/227) «الطَّلاقُ مَرَّتانِ فَإِمْساكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْريحٌ بِإِحْسان» (بقره/۲۲۹) (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج7، ص111 ).
▪️ همچنین به زنی که طلاق داده شده «مطلقة» میگویند: «وَ الْمُطَلَّقاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلاثَةَ قُرُوءٍ» (بقره/۲۲۸) «وَ لِلْمُطَلَّقاتِ مَتاعٌ بِالْمَعْرُوف» (بقره/۲۴۱) (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج7، ص111).
@yekaye
👇ادامه مطلب👇
ادامه توضیحات ماده «طلق»
▪️وقتی این ماده به باب انفعال میرود دلالت بر قبول رهایی و در واقع برداشته شدن حصر وقید میکند و حکایت دارد که حرکت و عمل بدون مانع است، از این رو برای حرکت یا کاری که مانع از پیش رویش برداشته شده به کار میرود:
«وَ انْطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَ اصْبِرُوا عَلى آلِهَتِكُمْ» (ص/6)،
«إِذَا انْطَلَقْتُمْ إِلى مَغانِمَ لِتَأْخُذُوها ذَرُونا نَتَّبِعْكُمْ» (فتح/۱۵)،
«انْطَلِقُوا إِلى ما كُنْتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ؛ انْطَلِقُوا إِلى ظِلٍّ ذي ثَلاثِ شُعَبٍ» (مرسلات/۲۹-30)،
«فَانْطَلَقا حَتَّى إِذا رَكِبا فِي السَّفينَةِ ... فَانْطَلَقا حَتَّى إِذا لَقِيا غُلاماً ... فَانْطَلَقا حَتَّى إِذا أَتَيا أَهْلَ قَرْيَةٍ ... (کهف/۷۱ و ۷۴ و77)،
«فَانْطَلَقُوا وَ هُمْ يَتَخافَتُونَ» (قلم/23)
(التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج7، ص۱۱۱-112 )؛
و برخی گفتهاند وقتی در ابن باب میرود به معنای رفتنی است که با رویگردانی از چیزی همراه است (مفردات ألفاظ القرآن، ص523 ).
🔸چنانکه دیدیم بسیاری از اهل لغت، ماده «طلق» را با کلمه «تخلیة» (ماده «خلو») توضیح دادهاند
در تفاوت «تخلیه» و «اطلاق» گفتهاند: تخلیه در مقابل وکیل شدن برای چیزی است، یعنی وقتی وکیل بودن و متصدی بودن کسی برای چیزی مرتفع میشود میگویند «خلاه»؛ اما اطلاق همانند اذن دادن است، یعنی همان طور که اذن دادن اجازه شروع به کاری است اطلاق هم همیشه بعد از نهیای است که وجود داشته که آن قید را برمیدارد (الفروق في اللغة، ص106 ).
📿ماده «طلق» و مشتقات آن همین ۲۳ بار در قرآن کریم به کار رفته است.
@yekaye
🔹لِعِدَّتِهِنَّ / الْعِدَّةَ
در مورد معنای اصلی ماده «عدد» عموما آن را به نحوی با معنای شمارش و عدد مرتبط دانستهاند:
▪️ابن فارس بر این باور است که این ماده یک اصل دارد که آن، از معنای «عدّ» به معنای شمارش (احصاء) و إعداد (آمادهسازی) بیرون نیست و مشتقات متکثر آن به این معنا برمیگردد (معجم المقاييس اللغة، ج4، ص29 )؛
▪️راغب معنای اصلی این ماده را در همان معنای عدد جستجو میکند و تعبیر «عدّ» (شمارش) را از باب ضمیمه شدن اعداد به همدیگر میداند؛ چنانکه «عادّین» (فَسْئَلِ الْعادِّينَ؛ مؤمنون/113) به معنای افراد اهل عدد و حساب کردناند. وی حتی «إعداد» را هم به نحوی به عدد برمیگرداند با این توضیح که رابطه إعداد و عدد شبیه اسقاء و سَقی است و وقتی میگویند این را برای تو إعداد و تهیه کردم یعنی آن را طوری قرار دادم که در دسترس تو باشد و بتوانی آن را شمارش کنی (مفردات ألفاظ القرآن، ص550 )
▪️تحلیل مرحوم مصطفوی هم به راغب نزدیک است؛ وی اصل این ماده را «أحصاء [=شمارش] همراه با جمع کردن میداند و توضیح داده که این ماده به دو ماده «حصی» و «حسب» نزدیک است و تفاوتشان در این است که ماده «حسب» [حساب کردن] اشراف بر چیزی به قصد آگاه شدن از وضعیت آن چیز است و «إحصاء» به معنای ضبط علمی چیزی است که اجمالا مقدم بر شمارش است: «لَقَدْ أَحْصاهُمْ وَ عَدَّهُمْ عَدًّا» (مریم/۹۴) و تفصیلا موخر از آن: «وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها» (ابراهیم/۳۴ و نحل/۱۸) «فَطَلِّقُوهُنَ لِعِدَّتِهِنَ وَ أَحْصُوا الْعِدَّةَ» (طلاق/۱) و کاربرد آن در معنای إعداد و تهیه کردن را هم از این باب میداند که إعداد یک نحوه جمع و ضبط تفصیلی است (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج8، ص50 )
▪️حسن جبل هم معنای محوری این ماده را توالی جنس چیزی به نحو متصل (یا منضبط) که موجب فراوانی آن شود دانسته است (المعجم الإشتقاقي المؤصل لألفاظ القرآن الكريم، ص۱۴۱۵ ).
▪️«عدد« اسم است برای نشان دادن مقدار چیزی که شمارش میشود «لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنينَ وَ الْحِساب» (یونس/۵؛ اسراء/۱۲)، «فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ فِي الْكَهْفِ سِنينَ عَدَداً» (کهف/11)، «مَنْ أَضْعَفُ ناصِراً وَ أَقَلُّ عَدَداً» (جن/24)، «أَحْصى كُلَّ شَيْءٍ عَدَداً» (جن/28) و جمع آن «أعداد» است؛ و ««عِدّ» به محل جمع شدن آب گفته میشود و به زمان «عِدّان» گفته میشود از این جهت که هر زمانی محدود و قابل شمارش است (معجم المقاييس اللغة، ج4، ص29-3۲ ).
▪️کلمه «عَدّ» مصدر است، به معنای شمارش، که به نحو مجازی در معانی متعددی به کار میرود؛ مثلا
▫️ اسم مفعول آن (معدود) به معنای چیزی که محصور و اندک باشد به کار میرود؛ یعنی چون تعدادش کم است قابل شمارش است: «لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلاَّ أَيَّاماً مَعْدُودَةً» (بقره/۸)، «لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلاَّ أَيَّاماً مَعْدُوداتٍ» (آل عمران/۲۴)، «وَ لَئِنْ أَخَّرْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ إِلى أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ لَيَقُولُنَّ ما يَحْبِسُهُ» (هود/۷) «وَ ما نُؤَخِّرُهُ إِلاَّ لِأَجَلٍ مَعْدُود» (هود/۱۰۴)؛ و
▫️در عین حال، کلمه «عدید» (مثلا جيشٌ عَدِيدٌ) برای جمعیت زیاد به کار میرود، از این باب که عدد آنها زیاد است. «عِدّه» هم به معنای شیء معدود [چیزی که شمارش شده] به کار میرود: «فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ» (بقرة/184»، «وَ لِتُكْمِلُوا الْعِدَّةَ» (بقرة/185)، «وَ ما جَعَلْنا عِدَّتَهُمْ إِلاَّ فِتْنَةً لِلَّذينَ كَفَرُوا» (مدثر/۳۱) ، «إِنَ عِدَّةَ الشُّهُورِ» (توبة/36) (مفردات ألفاظ القرآن، ص550-551 ) و
▪️ کاربرد آن در خصوص «عدّه»ی طلاق زنان [ایامی که زن بعد از طلاق یا وفات شوهرش باید از ازدواج خودداری کند] را از این باب دانستهاند که این ماده بر وزن «فِعلَة» دلالت بر نوع خاص دارد و اشاره دارد به نوع خاصی از زمانی که برای زن شمارش میشود: «فَما لَكُمْ عَلَيْهِنَّ مِنْ عِدَّةٍ تَعْتَدُّونَها» (أحزاب/49»، «فَطَلِّقُوهُنَ لِعِدَّتِهِنَ وَ أَحْصُوا الْعِدَّةَ» (طلاق/1)؛ و کلمه «عُدَّة» (همانند «لقمه») نیز دلالت دارد بر آنچه از مال و سلاح و ... شمارش و ضبط و آماده میشود: «وَ لَوْ أَرادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً» (توبه/۴۱) (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج8، ص51 ).
@yekaye
👇ادامه مطلب👇