eitaa logo
فدایی مازندرانی ؛ کانون شعر و نغمه
271 دنبال‌کننده
3 عکس
11 ویدیو
0 فایل
کانون شعر و نغمه میرزا محمود فدایی مازندرانی مرکز حفظ و نشر آثار شاعران آئینی مازندران لینک ارسال شعر @fadaeimazandarani
مشاهده در ایتا
دانلود
وقت باران و وقت رحمت شد رُخ او تا همینکه رؤیت شد به صحیحُ‌السَّند روایت شد دوزخ از یُمن او چو جنت شد حا و سین ، یا و نون ، رسید از راه عرش حق را ستون رسید از راه سیبِ کالِ جنان رسیده شده فاطمه دست بُرد و چیده شده بینِ آغوشِ او ‏که دیده شده روحِ عشقی بر آن دمیده شده عطر سیب آمد از گریبانش جان عالم همه به قربانش حلقه ی عشق را نگین آمد چار تن نور و... پنجمین آمد مَلَکی پَر زنان زمین آمد نزد گهواره همنشین آمد فطرسش بال و پر درآورده پیش ارباب سر درآورده کار و بارت نگو بهم خورده سر نوشتت به او رقم خورده هرکسی که بر او قسم خورده جرم هایش همه قلم خورده چشم پوشیده و بها داده جایِ تأدیب، کربلا داده کارمان دست دولت عشق است بُرد کرد آنکه رعیتِ عشق است رزق ما دست حضرت عشق است رعیت، ارباب، نسبت عشق است ما رکاب و نگین شده ارباب با گدا همنشین شده ارباب مشق مان نام حضرت مولاست هر کجاییم صحبت مولاست در دل ما محبت مولاست کام مان مستِ تربت مولاست دردمندیم و او دوا داده بار ها تربتش شِفا داده سجده بر تربتش اگر داریم سربلندی جز این مگر داریم؟ ذکر او تا خودِ سحر داریم سفره پهن است و توشه برداریم معنیِ توشه چیست؟ شش گوشه لذّتِ زندگیست شش گوشه او که ما را قدم قدم بخرد بار مان مانده، از کرم بخرد در مرامش که نیست کم بخرد کاش ما را چو محتشم بخرد شاعرش می‌شوم به دربارش شکر.. افتاده ام پیِ کارش نوکریم و تویی امام‌ْحسین ذکر هر صبح ما سلام‌حسین گفت زهرا به ما غلام‌حسین حرف ما چیست؟ یک کلام: حسین... یا حسین است بر لبم امشب متفاوت شده شبم امشب سرمان هست روی دیوارت واجب العینی است دیدارت خاکِ عالَم... که من شدم یارت عشق یعنی رَوَم سرِ دارت میثم‌ات نیستم ولی بپذیر جانِ بابایمان علی بپذیر . . . شب میلادِ اشک و لبخند است آه قلبم برایش آکنده است زینب از او چگونه دل کنده است تار حلقوم او به مو بند است ما به این روضه مبتلا هستم همه دل‌خون کربلا هستیم ‏🔷🔹کانون شعر و نغمه فدایی مازندرانی @Fadaei_Mazandarani
نوشته ام به مقامش دلاور و دلبر که بارور بشود نطق من از این باور منِ کویر چه گویم که مدح حضرت آب مقدس است چنان آیه‌ آیه‌ی کوثر به واژه واژه‌ی هر بیت میخورم سوگند شروع منقبت اوست انتهای هنر چنان به مدحت نامش قلم به وجد آمد که مست واژه‌ و احساس می‌شود دفتر علی چه گفت به ام البنین؟ که می‌روید به دشت دامن گلدار تو چهار پسر چه کهکشان قشنگی‌ شود به خانه‌ی نور سه تا ستاره‌ی پر نور در کنار قمر رسید قصه به آنجا که بعد چندین سال خدا به نخل ولایت دوباره داده ثمر زبان علم نجوم از قیاس در مانده‌ست گرفت حضرت خورشید، ماه را در بر بغل گرفت کسی را که برق چشمانش شد از خزانه‌ی الماس عرش زیباتر گرفت لحظه‌ای آیینه را مقابل خود صدف چگونه گرفته‌ست در بغل گوهر بنازمش که فقط طرح سیب لبخندش به کام عاطفه آورد طعم قند و شکر چه خنده ها که به روی پدر کند عباس چه بوسه ها که به بازوی او زند حیدر علی خودش که یدالله بود و عباسش به روی دست خداوند بوده انگشتر روا بود که ملائک به محضرش آیند چنانکه حضرت جبریل نزد پیغمبر که جبرئیل سراسیمه با وضو آمد و ریخت در پر قنداقه‌ی شریفش پر می‌آورند که خوشبو کنند جان‌ها را ملائک از ختن عرش یک جهان عنبر زمان بارش نقل و بلور و نور رسید که اوست از همه‌ی آسمانیان انور به صورت ملکوتش که کاشف الکرب است برادرانه همیشه حسین کرده نظر همیشه نزد برادر چنان ادب می‌کرد چنانکه که محضر مولای ما بُود قنبر همان که کوه ادب بوده است سر تا پا همان که کوه حیا بوده است پا تا سر همان که با نگهش کیمیاگری بلد است اگر ز روی محبت کند به خاک نظر کسی که گرد و غبار عبا و نعلینش گران تر است برای جهان ز قیمت زر فقط نبود اباالفضل صاحب شمشیر که بود حضرت علامه صاحب منبر به نور رحمت او ارمنی مسلمان است به دین معجزه اش نیست یک نفر کافر چنان کریم که لایمکن الفرار از مهر چنان رحیم که باران شود به هر آذر دلم خوش است که در کشتی نجات حسین به روز حشر اباالفضل می‌شود لنگر بنازم آن خم ابروش را که در صفین چگونه لرزه برانداخت بر تن اشتر قیام کرد و قیامت شده‌ست بسم الله که تیغ تیغ پسر بود و حکم حکم پدر چنان علی که چنان درب قلعه را انداخت نمانده است به دیوار قلعه هیچ اثر علی عذاب برای یهود آورده‌ست! خدا به جنگ یهود آمده‌ست یا که بشر؟ صدای اشهد ان لااله الا الله بلند می‌شود از سوی مردم خیبر پدر هرآنچه که باشد پسر همانگونه ست همیشه ارث پدرها رسد به دست پسر چنان حسن که جمل را ز فتنه خوابانید چنان حسین که در کربلا کند محشر رسید قصه به آنجا که در دل تاریخ امامزاده شود بر امام ها یاور چه لقمه‌های حرامی که چشم و گوش همه زمان خطبه‌ی ارباب کور بوده و کر دوباره قصه به آیات انشقاق رسید نشست تیر قضا بین چشم‌های قدر بعید نیست که زهرا به علقمه برسد همان که از نفس افتاد در حوالی در بعید نیست که او را صدا زند پسرم بعید نیست که او را صدا زند مادر نوشته‌اند سرش رفته بود و قولش نه گواه اوست لب تشنه‌ی علی اصغر بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد بلند مرتبه ماهی در آن سوی دیگر بگو که شمر چه کرده؟ چرا نفس تنگ است؟ نشسته بود بر آن سرزمین پهناور قسم به‌ صفحه‌ی سرخ تمام مقتل ها قسم به حرمت عباس و غیرت اکبر حسین سر دهد اما به فاطمه سوگند نمی‌رود ز سر دختران او معجر صدا زند رحم الله عمی العباس که بود کوه وفادار لحظه های خطر به صفحه صفحه‌ی تاریخ نام او پیداست از اولین نفس واژه ها الی آخر هزار سال گذشت و دخیل می‌بندند به سفره های اباالفضل مردم مضطر برای از نفس افتاده ها تنفس اوست به هر کویر ترک خورده اوست آب آور چه گویمش که کُمیتم همیشه می‌لنگد که اوست حضرت آب و ز قطره ام کمتر قسم به کاسه‌ی آبی که دست مادرهاست که نام اوست موثرتر از دعای سفر همیشه زندگی‌ام از امید لبریز است و پر شده‌ست جهانم ز عشق سرتاسر چرا که در سفر عشق بُعد منزل نیست رسیده ام به حریمش چنان نسیم سحر دلم به کرببلا رفت و برنخواهد گشت نوشته ام به مقامش دلاور و دلبر ‏🔷🔹کانون شعر و نغمه فدایی مازندرانی @Fadaei_Mazandarani
تا خدا آفرید لیلا را آن نگار بلند بالا را نقش چشمی خمار و زیبا را تب مجنون گرفت دنیا را از سمرقند تا بخارا را شرح آیات " تُنْفِقُوا" داد و رزقمان را به دست او داد و باده ی کوثر از سبو داد و او به میخانه آبرو داد و پای ساقی نشاند سقا را عکس او را به عرش قاب گرفت نامش از حُسن انتخاب گرفت "عسل بن ابوتراب" گرفت تا ز لبهای او شراب گرفت علنی کرد مستی ما را او ز خورشید ها نسب دارد هیبتی چون "یل عرب" دارد منصب غیرت و ادب دارد در عشیره "قمر" لقب دارد مشک او آفریده دریا را یل نام آور تبار علی ست آینه دار اقتدار علی ست وارث تیغ ذوالفقار علی ست وقت پیکار هم عیار علی ست رجزش داشت لحن مولا را حضرت جبرئیل دربانش جان پبغمبران به قربانش طعم اعجاز می دهد نانش ارمنی ها همه مسلمانش دم او جان دهد مسیحا را نذر آیینه ها شده سر او عشق زانو زده ست محضر او "كاشِفَ الكَرْب" نام دیگر او حضرت فاطمه است مادر او جانم این ساقی العطاشا را طبع ابیاتم اشتیاقی شد مست آرایه های ساقی شد لهجه ی واژه ها عراقی شد صحبت از گوشه ی رواقی شد که به تن داشت عطر زهرا را "رَبَّنَا آتِنَا" ز خوان حرم شهد شیرینی اذان حرم "اهْدِنَا" سمت آسمان حرم خوش به حال کبوتران حرم وقف او کرده اند پرها را... ‏🔷🔹کانون شعر و نغمه فدایی مازندرانی @Fadaei_Mazandarani
✅ فراخوان چهارمین کنگره شعر ام‌المؤمنین حضرت خدیجه سلام الله علیها ویژه شاعران استان مازندران موضوع: اشعار در مدح و مرثیه و سیره زندگانی حضرت خدیجه سلام الله علیها ✔️در دو بخش شعر فارسی شعر محلی مازندرانیشیوه ارسال آثار: متن شعر را با مشخصات فردی، کد ملی، شهر محل سکونت و شماره تماس به شماره همراه ۰۹۱۱۹۵۵۰۹۵۴ در پیام رسان‌های تلگرام، واتساپ یا ایتا ارسال نمائید 📌مهلت ارسال آثار : ۱۰ اسفند ۱۴۰۳ ◾جوایز: کمک هزینه‌ی سفر به مشهد مقدس به مبلغ ۲ میلیون تومان برای ۷ شاعر برگزیده‌ ◾حضور برادران برگزیده برای دریافت جوائز در اختتامیه الزامی می‌باشد. شرایط حضور شاعران خانم جهت حضور در اختتامیه مقدور نمی‌باشد و هدايا ارسال می‌گردد. ‏🔷🔹کانون شعر و نغمه فدایی مازندرانی @Fadaei_Mazandarani
نداشتیم و داشته بزرگ ایل، تجربه رفیق روزهای سخت و بی‌ بدیل، تجربه خیانت و مذاکره، شهادت و مقاومت که خاطرات او پُر است از این قبیل تجربه به قلب آسمانی‌اش، به روح بیکرانی‌اش و بسته بر نگاه نافذش دخیل، تجربه که گفته اشعری‌ست صیدِ دام عمروعاص ها؟ که گفته در مذاکره شود ذلیل؟ تجربه! به هرکسی که گفت بدگمانی‌ات به گرگ چیست؟ بگو دلیل؟ تجربه! ، بگو دلیل؟ تجربه! ‏🔷🔹کانون شعر و نغمه فدایی مازندرانی @Fadaei_Mazandarani
ای جان من، ای عشق من، ای جاودان میهن جان می‌دهم در پای تو ای با شکوه من چون آرشم، مثل غرور رستم دستان همچون سیاوش، نقشی از اسطوره ی بهمن مثل سلیمانی و فخری زاده و چمران مانند همّت، آتشم بر فرق اهریمن مثل سهندم، چون دماوند و عَلَم کوه ام مانند تفتان، مثل یک زیبای روئین تن هم مثل ذوق رود کارونم پر از امّید هم مثل خورشید خراسان هستم و روشن در من شهیدی می تراود مثل لبخندی چون غنچه های نسترن در باغ و در گلشن در پای تو یاران هم پیمان، همه حاضر آماده ی دفع خطر، از مکر هر دشمن شور جوانمردی و شوق عاشقی هایم آوازه ای باشد میان کوچه و برزن اردیبهشتم من که با آذر به هم سازم با خاطری فرخنده تر، از لاله و سوسن مثل خلیج فارس ات تا ساحل اروند از صلح می‌گوید خزر، ای گُل فِشان دامن آباد و مانا باشی و پاینده و آزاد ای جان من، ای عشق من، ای جاودان میهن ‏🔷🔹کانون شعر و نغمه فدایی مازندرانی @Fadaei_Mazandarani
خَلقاً و خُلقاً پیمبر آمده بار دیگر بوی حیدر آمده جلوه ی آیات محشر آمده بانی شش گوشه اکبر آمده علت لبخند اربابم رسید اولین فرزند اربابم رسید صورتش روشن تر از الماس شد داستانِ عشق لیلی خاص شد او رسید و در همه احساس شد: باعث دلگرمی عباس شد خون اکبر به عموجان می‌کشید دومین ماهِ بنی هاشم رسید پای تا سر اشبه الناس نبی‌ست با محمد دیدن رویش یکیست وقتِ شادی هست و اینک غصه چیست؟ خنده‌های عمه زینب دیدنی‌ست چشمهایش چون که مست خواب شد عمه زینب در دلش قند آب شد بوسه ی چون قندِ آقا دیدنی‌ست چهره‌ی خرسند آقا دیدنی‌ست میوه‌ی پیوند آقا دیدنی‌ست این پسر مانند آقا دیدنی‌ست بر سر ما قامت‌اش شد سایبان روز میلادش شده روزِ جوان زیر پایش عالمی کرده قیام دوستش دارند آری خاص و عام دشمن اش اقرار کرده والسلام در حقیقت می‌شود باشد امام جلوه های حق در او رؤیت شده دیدِ دشمن هم به او مثبت شده از کرمخانه نباید بُگذریم خانه ی امن است و پشت این دریم از سر این سفره روزی می‌بریم چونکه مثل مجتبی باشد کریم خانه ‌اش باشد مشخص در کَرَم محشرند این خاندان محترم تا موذن سوی معبد آمده عطر پیغمبر مجدد آمده با عبای سبز احمد آمده گوئیا شخص محمد آمده ای جماعت روح پیغبر رسید نسل پاکِ او علی اکبر رسید ‏🔷🔹کانون شعر و نغمه فدایی مازندرانی @Fadaei_Mazandarani
در فِراقت به ذات رَبّ مهدی جان ما آمده به لب مهدی در غم هجر تو به چشم خِرَد روز بگرفت رنگ شب مهدی گفتم این شعر را به حالی رفت سیزده روز از رجب مهدی سیزده چیست ؟ بین ما و اَجل فاصله نیست یک وَجب مهدی دین جَدّت مخواه لطمه خورد از اَیادّیِ بُولَهب مهدی اِستعانت از او طلب چون او هست اَسباب را سَبب مهدی چکنم روزهاست دیده به در غم فراگیر شد به شب مهدی تو اَبا صالحیّ و بی تردید فارس و حارس عرب مهدی حَسنت حُسن و حُسن دُو حُسنی بُوالحَسن باشدت لقب مهدی رهروانت زنند از هجرت غُوطه در بَحر تاب و تَب مهدی ما به سویت روان چنان آبیم جاری آب است تا مَصب مهدی شرف و قَدﹾرَتﹾ از دو سُو بَرتر حَسب توست چون نَسب مهدی نَسب ازباب ،حَسب ز مام تُراست هر دو داری ز اُمّ و اَب مهدی بر سر و رویت ای مُنادی حقّ حائل تا کی شود قَصب مهدی سالها گر به پرده دَر باشی نیست در زَعم ما عجب مهدی بهر دفع عَدو ز کِسوت ناز بدرآی از سر غضب مهدی دشمنت از سر عِناد و غَرض لعن گوید تو را و سَب مهدی دشمنان را ز تیر کین تَزیین کُن سرو دست و پا و لب مهدی یا که بینم به تَرکه ی شمشیر هر که را میکنی ادب مهدی دوستان را به کام جان بنشان شَهد از نخله ی رُطب مهدی میشود در کف کفایت تو نقره ی خام چون ذَهب مهدی خُرّم آنکو که در طریق طلب دست یازید بر طلب مهدی درطلب«رونقی» نه گامی هِشت شده حَمالةُ الحَطب مهدی انتشار اشعار بدون نام شاعر و آدرس کانال "کانون شعر و نغمه فدایی مازندرانی" مورد رضایت نمی‌باشد. ‏🔷🔹کانون شعر و نغمه فدایی مازندرانی @Fadaei_Mazandarani
یار ما می آید و ‌عالم گلستان می شود دیده ها روشن ز روی جان جانان می شود شب نگاهش میرود تا پای صبح عاشقی تا ببیند قسمتش نور درخشان می شود با سلامُ هی حتی مطلع الفجر خدا سوره ی قدر است و خود تفسیر قرآن می شود چون بیاید از پی اش چندان ببارد آسمان هر زمین شوره همچون باغ رضوان می شود آنچنان گردد جهان از یمن این پور علی چشم اهل آسمان مبهوت و حیران می شود بچه شیر حیدر کرار چون گردد عیان لشکر شیطان ز ترسش خوار و پنهان می شود بسکه رحمت میرسد از حضرت پروردگار گرگ و میش باهم سر یک سفره مهمان می شود سوره ی نون و قلم دیگر تجلی می کند باب و علم و معرفت روشن ز یزدان می شود نام زیبای علی آید ز هر گلدسته ای چون بهار از رفتن سرد زمستان می شود کینه ها می سوزد و رحمت رسد بر سینه ها خُلق خوش مسند نشین قلب انسان می شود خَلق عالم گوئیا بیند ملائک در زمین اتصال خاک و عرش حی سبحان می شود سبح اسم ربک الاعلی شود ورد زبان صوت زیبای کلام حق نمایان می شود پرچم مهدی به امر حق رود در اهتزاز آیت نصر من الله نورافشان می شود از پیمبر تا علی و از علی تا فاطمه هم حسن هم با حسین این نامه عنوان می شود این همه یک سو و مولا هم خودش سویی دگر نام مهدی آتش است و عشق سوزان می شود اکفیانی یا محمد اکفیانی یا علی شعر من با نامتان همچون بهاران می شود برگ سبزت ای شریف آید اگر نزدش قبول این قصیده از کرم دریای غفران می شود انتشار اشعار بدون نام شاعر و آدرس کانال "کانون شعر و نغمه فدایی مازندرانی" مورد رضایت نمی‌باشد. ‏🔷🔹کانون شعر و نغمه فدایی مازندرانی @Fadaei_Mazandarani
جوانه زده نرگس ، به هنگام بهاران خدا کرده عنایت ، شده وا در غفران دمیده مه عترت ، شب نیمه ی شعبان‌ شده عالم امکان ، فروزنده و تابان به دستان ملائک ، گل و نقل و نبات است مه فاطمه آمد ، بهار صلوات است ندا داده منادی ، حسن را پسر آمد بود منجی عالم ، عزیز دل احمد مه و مهر منیر است ، مقامش شده امجد رشادت چو علی و ، شباهت به محمد گل سرسبد عشق ، جمیع الحسنات است مه فاطمه آمد ، بهار صلوات است بیایید ببینید ، چه زیبا و چه ناز است شب جشن و سرور و ، در میکده باز است می از کوثر جنت ، بسی روح نواز است بنوشید بنوشید ، که این باده مجاز است شب ذکر دعا و ، مناجات و صلاة است مه فاطمه آمد ، بهار صلوات است شب تیره سحر شد ، شکفته گل طاها شد از یُمن وجودش ، معطر همه دنیا نگر شادی عیسی ، ز طور آمده موسی محمد کند امشب ، ز دل شکر خدا را امید دل شیعه ، به هنگام ممات است مه فاطمه آمد ، بهار صلوات است شب آمدن یار ، شب وصل و امید است نگر سامره امشب ، پر از شور و نوید است دل عالمیان خوش ، از این عید سعید است چو سالار شهیدان ، بزرگ است و مجید است بیا سید مسکین ، که هنگام برات است مه فاطمه آمد ، بهارصلوات است انتشار اشعار بدون نام شاعر و آدرس کانال "کانون شعر و نغمه فدایی مازندرانی" مورد رضایت نمی‌باشد. ‏🔷🔹کانون شعر و نغمه فدایی مازندرانی @Fadaei_Mazandarani
  تکثیر کن ز عطر تن خود بهار را مستانه کن تغزل طبع خمار را آرایه های یخ زده ی بیقرار را این استعاره های پر از انکسار را لبریز عاشقانه کن این "واژه زار" را "موعود" وعده داده شده در کتاب ها زانو زدند پیش تو عالیجناب ها در ربنای توست همه استجاب ها لب وا کنی ز لعل تو ریزد شراب ها از ما مگیر آن لب همچون انار را ای قبله ی قبیله ی چشم انتظارها چشم تو کعبه ی همه ی مهزیارها صید تواند قوم به عشقت دچارها تمار پرورند به زلف تو دارها بر دار زلف خویش برقصان شکار را ماه شب چهارده آسمان عشق خورشید زاده،حضرت صاحب زمان عشق یابن العسل! عسل نسب خاندان عشق سوگند می دهیم شما را به جان عشق پایان بده به وصل خود این انتظار را عالم فدای هیبت پیغمبرانه ات پرهای جبرئیل امین فرش خانه ات "یا رب فاطمه" است دعای شبانه ات جانم به غیرت و غضب حیدرانه ات "یا منتقم" بگیر به کف ذوالفقار را یا ایها الحبیب تمام حبیب ها آیینه ی غریبی آل غریب ها دارد ضریح پیروهنت عطر سیب ها شان نزول آیه ی "امن یجیب"ها یعقوب هم ندیده چو ما اضطرار را کنعانیان از غم یوسف خمیده ایم بار فراق را سر شانه کشیده ایم عمری اگر ز باده ی هجران چشیده ایم "ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم" عشق است این مکاشفه ی آشکار را ای آنکه خاک را به نظر کیمیا کنی وقتش شده که گوشه ی چشمی به ما کنی ما را به باده ی نگهت مبتلا کنی بعدش مقیم میکده ی سامرا کنی سلمانیان عاشق مجنون تبار را... انتشار اشعار بدون نام شاعر و آدرس کانال "کانون شعر و نغمه فدایی مازندرانی" مورد رضایت نمی‌باشد. ‏🔷🔹کانون شعر و نغمه فدایی مازندرانی @Fadaei_Mazandarani