مبلغان پیشرفت(💠سطح تکمیلی۲)
#پنج تن آل عبا/ حاج میثم مطیعی #نوحه
پنج تن آل عبا
سلام ای خاتم پیغمبران
سلام خیرالانام جان جهان
سلام نور زمین روح زمان
جنگیدی با دست خالی، برا اسلام، میون کفّار
با اینکه دیدی از دشمن، همیشه غم، همیشه آزار
واسه دردای این مردم ، تو بودی یار، تو بودی غمخوار
تازه وقت آغاز توست
این نهضت هم، اعجاز توست
«تا جون داریم، دم میگیریم
ما مدیون اهل بیتیم»
علی آقاجانم اول مظلوم
علی با یاد تو دل شد آروم
علی، شاه عالم از حق محروم
هر جا که حرف غیرت بود، تو هم بودی، میون میدون
واسه اسلام پیغمبر، چقدر ساده، گذشتی از جون
هرکس که توو راهت باشه، توی فتنه، نمیشه حیرون
حیدر یعنی اوج غربت
حیدر یعنی کوه غیرت
«تا جون داریم، دم میگیریم
ما مدیون اهل بیتیم»
سلام تنهاترین مادر زهرا
سلام ای بانوی حیدر زهرا
سلام ای شافع محشر زهرا
پای عشق حیدر موندی، توی آتیش، توو آتیش غم
ای محجوبِ هر دو عالم، ندید اما، تو رو نامحرم
واسه حق از جونش نگذشت، شبیه تو، کسی توو عالم
دلهای ما، دریایی شد
چون حاج قاسم، زهرایی شد
«تا جون داریم، دم میگیریم
ما مدیون اهل بیتیم»
حسن، ای صلح تو جنگی پنهان
حسن ای روح دین جان قرآن
حسن توو دستاته حکم طوفان
تو کاری کردی که حتی، سکوت تو، جهادت باشه
این عالَم مدیون لطف و کراماتِ زیادت باشه
شیعه توو روضهی زهرا قسم خورده به یادت باشه
تو طوفانی، تو غوغایی
تو فریاد عاشورایی
«تا جون داریم، دم میگیریم
ما مدیون اهل بیتیم»
حسین زیبایی دنیای ما
حسین ای محبوب دلهای ما
حسین آقای ما مولای ما
توو راه عشق تو باید، سر و جون داد، بدون تردید
تو ثابت کردی که میشه، تک و تنها، با دشمن جنگید
بین تیغ و نیزه میشه، میون خون خداوندو دید
یا ثارالله و ابن ثاره
این دل خیلی دوسِت داره
«تا جون داریم، دم میگیریم
ما مدیون اهل بیتیم»
شاعر: رضا یزدانی
کنار بستری خاموش و غمناک
علی امید خود را می کند خاک
بهار آرزویش گشته پائیز
دلش از غربت و غم گشته لبریز
به هر حالش که می آید ز سینه
خجالت می کشد شهر مدینه
نفسهایش فتاده در شماره
کند بر صورت زهرا نظاره
به هر چشمی که یارش می گشاید
توان از قلب پر سوزش رباید
به لب های علی پیوسته آه است
گمانم مرتضی در فکر چاه است
به آرامی کنار بستر او
علی خم شد چو شمعی روی زانو
که روی یار را بهتر ببیند
ز باغ چشم یارش لاله چیند
به نجوا گفت یا زهرا غریبم
مخواه اینگونه تنهایم حبیبم
گل آلاله گلخانه من
تو هستی چهل چراغ خانه من
علی اینجا دگر یاری ندارد
کسی چون من شب تاری ندارد
ببین ای یاور شب زنده دارم
ز تنهایی گره خورده به کارم
چه شد کز همسر خود دل ربودی
مگر اشک امامت را ندیدی
چو شرح راز بر دیوار دیدم
پس از آن صورتت را تار دیدم
اگرچه روز داغ حیدر آمد
ولی شادم جدائی ها سر آمد
به همره می بری با خود صفا را
ولی دیدی چو روی مصطفی را
الا ای سوره مجروح کوثر
سلامم را رسان نزد پیمبر
#سازگار
4_5764612260383164755.mp3
14.1M
🏴#شهادت_حضرت_فاطمه_س
🏴#سبک_زمینه
🎤مداح :حاج سید مجید بنی فاطمه
مبلغان پیشرفت(💠سطح تکمیلی۲)
🏴#شهادت_حضرت_فاطمه_س 🏴#سبک_زمینه 🎤مداح :حاج سید مجید بنی فاطمه
با غم تو مسمار گریه میکنه
آسمونم انگار گریه میکنه
یه جور زدن که عاقبت در شکست و دیوار گریه میکنه
بمیرم چه غربتی داری
آخه نه شکایتی داری
نه میتونی پاشی از بستر
نه یه خواب راحتی داری
نه یه استراحتی داری
▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️
شب تا صبح از درد بیداری بیداری بیداری
معلومه مادر درد داری درد داری درد داری
آسمون صدا زد پشت در نرو
وی نرفت و آمد پشت در نرو
بمون بخاطر علی
بوی هیزم اومد پشت در نرو
یه نفر دلش نمیسوزه
ورم رو گونه میسوزه
یه جوری زدن برا داغت
دل تازیونه میسوزه
داره قلب خونه میسوزه
خدا میدونه چی میشه چی میشه چی میشه
مادر میون آتیشه آتیشه آتیشه
▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️
شب تا صبح از درد بیداری بیداری بیداری
معلومه مادر درد داری درد داری درد داری
یاس رنگ خونم پیش من بمون
ماه قد کمونم پیش من بمون
چرا نفس نمیکشی
مادر جوونم پیش من بمون
دلم از غم تو سرشاره
خونمون چه غربتی داره
تو میخوای صدام کنی اما
تنگی نفس نمیزاره
داره خون تازه میباره
هوای خونه دلگیره دلگیره دلگیره
تو میری بابا میمیره میمیره میمیره
▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️
شب تا صبح از درد بیداری بیداری بیداری
معلومه مادر درد داری درد داری درد داری
قدم مثل هلاله محاله
شفا دیگه محاله
دلم تنگه دلم تنگه یه اذان بلاله
اذان بگو یاد پیمبر
بلند بگو الله اکبر
بلند بگو اشهد ان علیا حجة الله
خیلی غریبه حیدر
وای بلال حرمتمو شکستن
وای بلال دست علی رو بستن
وای بلال دست علی رو بستن
روضه فاطمیه_دشتی.mp3
11.59M
#روضه_شهادت_حضرت_زهرا_علیهاسلام
#آواز_دشتی #حاج_اسماعیلی
١۴٠١/٩/١٩
دل ها شده دوباره پریشان مادرت
آقا بیا به مجلس ما، جان مادرت
روزی فاطمیۀ ما را زیاد کن
دست شماست سفرۀ احسان مادرت
دوباره شب شد و ظلمت بر آمد
كنار قبر زهرا حيدر آمد
پس از آني كه طفلان خوابشان برد
فلك تاب از دل بيتا بشان برد
ز خانه تا بقيع شاه يگانه
قدم آهسته بر دارد شبانه
به آوايي كه آيد از دل تنگ
به آوايي كه سوزد سينه سنگ
به آوايي كه پيغمبر بنالد
زمين و آسمان يكسر بنالد
بگويد زير لب در آن دل شب
امان از سينه سوزان زينب
بدين حالش چو طي شد راه صحرا
بيايد در كنار قبر زهرا
نهد صورت به خاك آن شاه ابرار
بگويد اين سخن با چشم خونبار
سلام اي بانوي در خاك خفته
درود زندگي را زود گفته
بخواب آرام اي پهلوي شكسته
علي اندر سر قبرت نشسته
بخواب آرام اي نور دو عينم
كه من چون تو پرستار حسينم
بخواب آرام با رخسار نيلي
به پيغمبر نشان ده جاي سيلي
به خانه چون روم رويت نبينم
بريزم اشك و با زينب نشينم
به مسجد چون روم بينم عدو را
به ياد آرم غم سيلي او را
چه خوبست اي همه آرام جانم
هميشه بر سر قبرت بمانم
1. قسمت اول.mp3
6.55M
قسمت اول :
#مناجات_امام_زمان
(عجل الله تعالی فرجه )
#استاد_حاج_اسماعیلی
#دستگاه_ماهور
صاحب عزایِ
حضرت خیرُ النسا ، بیا
مبلغان پیشرفت(💠سطح تکمیلی۲)
قسمت اول : #مناجات_امام_زمان (عجل الله تعالی فرجه ) #استاد_حاج_اسماعیلی #دستگاه_ماهور صاحب عزایِ حضر
قسمت اول :
#مناجات_امام_زمان
(عجل الله تعالی فرجه )
#استاد_حاج_اسماعیلی
#دستگاه_ماهور
صاحب عزایِ
حضرت خیرُ النسا ، بیا
ای بانیِ
شکسته دلِ روضه ها ، بیا
(آقاجان
یابن الحسن (عج) ، پسر فاطمه )
درد فراقِ تو
به خدا می کُشد مرا
رحمی نما
به حال دل زار ما ، بیا
یابن الحسن (عج) ، اومدیم توو مجلسِ عزای مادرتان فاطمه ، خیلی توفیق میخواد آدم پاش برسه توو مجلس عزای مادر سادات ... آقاجان یابن الحسن (عج)
لطف تو بوده
گریه کنِ مادرت شدیم
خیلی لیاقت میخواست ، آقاجان یابن الحسن (عج) ، شما مارو طلبیدی ، شما مارو دعوت کردی ، دستمونو گرفتی ، آخه میگن فاطمه ناموس خداست ، حتی بعد از ظهور امام زمان (عج) ، قبر مخفی فاطمه برای همه عیان نمیشه ، حالا چی شده ، منِ رو سیاه ، امشب اومدم توو مجلس عزای فاطمه گریه میکنم ، آقاجان یابن الحسن (عج)
لطف تو بوده
گریه کنِ مادرت شدیم
ای سفره دارِ
واسعه ی هل اتی ، بیا
ای آخرین نگارِ
دل آرای فاطمه
آقای من !
برای رضای خدا ، بیا
( یه چیزی رو من از کربلا یاد گرفتم ، ازعمه سادات ، اون لحظه ای که میخواست دو تا آقازاده اش رو راهی میدان کنه ، دید هر کاری میکنه ابی عبدالله اجازه نمیده ، بچه هاشو صدا زد گفت : برید پیش دایی تون ، دایی رو به پهلوی شکسته ی مادرش قسم بدهید ، حالا ما هم از بی بی حضرت زینب یاد بگیریم ، با امام زمانمون امشب اینجوری صحبت بکنیم : )
آقا به حقّ چادر خاکی مادرت
( هرکی حاجت داره از امام زمان بگیره ، امام زمان ، آقای من ، حوائج مادی ودنیایی به کنار ، اما امام زمان ، این مجالس این روضه هارو از ما نگیر ، گریه ی بر مادرتان را از ما نگیر ... )
آقا به حقّ چادر خاکی مادرت
آقا به حقّ داغ دل مرتضی، بیا
2. قسمت دوم.mp3
7.39M
#روضه_حضرت_زهرا
( سلام الله علیها )
#استاد_حاج_اسماعیلی
#دستگاه_شور
عالَمی سوخته از
آتشِ آهِ من و توست
این درِ سوخته تا حشر
گواهِ من و توست ...
مبلغان پیشرفت(💠سطح تکمیلی۲)
#روضه_حضرت_زهرا ( سلام الله علیها ) #استاد_حاج_اسماعیلی #دستگاه_شور عالَمی سوخته از آتشِ آهِ من و تو
#روضه_حضرت_زهرا
( سلام الله علیها )
#استاد_حاج_اسماعیلی
#دستگاه_شور
چشماتون پر از اشکه ، حالا دیگه مَحرم شدی ، حالا دیگه میتونی پا بزاری توو خونه ی بی بی فاطمه ، بریم کنار بستر بی بی ، چه خبره الان ، چه میگذره بر امیرالمومنین ؟ چه میگذره بر بچه های فاطمه ؟ امشب شب وصیت گفتنِ ، ... امیرالمومنین داره با فاطمه اش دردِ دل میکنه ، فاطمه جان :
عالَمی سوخته از
آتشِ آهِ من و توست
این درِ سوخته تا حشر
گواهِ من و توست
( شاید هر موقع امیرالمومنین از جلوی این در میخواد رد بشه ، چشمش می افته ، سرش رو پائین می اندازه ، از فاطمه خجالت میکشه ... بچه هاشو می بینه ، امام حسن ، امام حسین و زینب رو می بینه ، شرمنده میشه ... )
غربتم را همه دیدند و
تماشا کردند
بی پناهی فقط انگار
پناهِ من و توست
( همه اون همسایه هایی که هر شب براشون دعا میکنی ، غربت مارو دیدند ، اما همه ایستادند و تماشا کردند ؟ ... حالا یکی یکی خاطرات جلو چشم علی داره زنده میشه ، فاطمه جان : )
کوچه آن روز ، پُر از
دیده ی نامحرم بود
( آخه مولا غیرتیه )
کوچه آن روز ، پُر از
دیده ی نامحرم بود
( فاطمه جان ، این درد داره علی رو میکُشه ، فاطمه رو جلوی چشم علی زدند ؟ یه عده نامحرم به زهرا زدند ؟ امام زمان ، ببخشید آقا ، خب شب شهادته ، امشب نگم ، کی بگم ؟ فاطمه رو یک عده نامحرم زدند ، ... زهرا جان : )
صورت نیلی تو
از نفس انداخت مرا
#شاعر_یوسف_رحیمی
هر موقع می اومدم توو خونه ، چشمم به صورت زهرا می افتاد ، اگر همه غم های عالَم را هم داشتم ، فراموشم میشد ، دیدن چهره ی زهرا ، غم ها رو از دلم برطرف میکرد ، اما چی بگم فاطمه ؟ این روزها هروقت چشمم بصورت کبودت می افته ، سرم رو باید پائین بندازم ، از پیغمبر (ص) خجالت میکِشم ... اون لحظات آخر عمرِ پیغمبر (ص) ، دستِ زهرا رو توو دست علی گذاشت ، فرمود : یاعلی ، « هَذِهِ وَدِيعَةُ اللَّهِ وَ وَدِيعَةُ رَسُولِهِ » علی جان این امانت دست توست ، اما چه کردند با امانت پیغمبر (ص) ؟ کاری کردند امام صادق علیه السلام فرمود : « يُغْشىَ عَلَيْها ساعَةً بَعْدَ ساعَةٍ » [مناقب ج3:362.] مادرم ساعت به ساعت از هوش میرفت ؟ آی مادر ...
اما من یک جای دیگر هم سراغ دارم ، وصیت پیغمبر(ص) رو ، زیر پا گذاشتند ، پیغمبر(ص) هر موقع حسین رو می دید ، صدا میزد : حسین منی و انا من حسین ، چه کار کردند با جگر گوشه پیغمبر(ص) ؟ یه مرتبه زینب ببینه ، شمشیر دار با شمشیر میزنه ، نیزه دار با نیزه میزنه ، یه ساعتی گذشت ، یه مرتبه زینب سر بلند کرد :
سری به نیزه بلند است
در برادر زینب
خدا کند که نباشد ،
سرِ برادر زینب ...
هر کجا نشستی بلند صدا بزن ، یا حسین ....