#باب_عشق_و_محبت
#محبت
#عشق
#خانواده
چون محبت بین دو نفر را خواهی ، سوره #واقعه را در غذا بخوان و در انتهاي سوره بگو:
🔸تَوکَّلوا یا خُدام هذه السوره الشَّریفه بِالـمحبۀِ الـدائمۀِ و الوِداد بینَ فلان بن فلان و فلان بن فلان بِحقِّ هذه السوره علَیکُم و طاعتَها لَدیکُم. 🔸
بعد آن غذا را به آنان بده. زمانی که بخورند بین آن ها صلح می شود و تا مردن جدایی نیفتد. ( ان شااالله)
📚 ختوم و اذکار ، ج 1
@Manavi_2
@Manavi_3
@Manavi_4
داروخانه معنوی
#احسن_القصص
☘سید ابوالحسن اصفهانی (۳۵)
طولی نکشید که دیدند حضرت آیت الله به سفیر 'انگلیس' و همراهان فرمودند: ما میدانیم که در این جنگ، بسیاری از مردم اروپا، آواره و از هستـی ساقط شدند. از طرف ما به دولت متبوع خود بگوئید: سیّدأبوالحسن، به نمایندگی از مسلمانان، وجهِ ناقابلی، به منظور کمک به آسیب دیدگانِ جنگ، تقدیم میدارد و از کمیِ وجه معذرت میخواهد! چرا که خود میدانید ما نیز در شرایط مشابهی هستیم. آنگاه، چک سفیر 'بریتانیا' را از زیرِ تشک درآورد و یک قطعه چک صدهزار دیناری! نیز از خود، روی آن گذاشته و به سفیر بریتانیا داد!!
⚡️⚡️⚡️
این تدبیرِ دقیق و عزت نفس آیت الله اصفهانی، سفیر انگلیس، شرمنده و رنگِ چهرهاش تغییر کرد و بـلافاصله اجازه مرخّصی خواسته و بابـوسیدنِ دست آن مرجع بزرگ، از بیت ایـشان خارج شدند!پس از لحظاتی نوری سعید (نخست وزیر عراق) به خدمتِ «آیت الله اصفهانی» برگشت و خود را بر قَدَمهایِ ایشان انداخت! وگفت: ای پیشوای عظیمالقدر! قربانت گردم! نماینده انگلیس بعد از ترکِ محضر جنابعالی، از هوشیاری شما شـوکه شده و گفت: ما میخواسـتیم، شیعیان را استـعمار کنیم و آنان را بخـریم! أمّا پیشوایِ شما، ما را خرید! و پرچمِ اسلام را در بریتانیا بر زمین کوبید!!
⚡️⚡️⚡️
بعد از رفتنِ «نوري سعيد» برخی حاضران در مجلس، از «آیت الله اصفهانی» پرسيدند: اگر آن وجهي كه به سفير انگليس تقديم كرديد، به مصرف حوزة علميّه ميرسيد، بهتر نبود؟! و آن بزرگوار در جواب فرمود: سهم امام(ع) بايد در ترويج اسلام و مذهب صرف گردد، به نظر من يكي از مواردي كه ميتوانستيم بهترين بهرهبرداري را در ترويج اسلام بنمائيم، همين مورد بود.
#شرح_حال_اولیاء_خدا
@Manavi_2
@Manavi_3
@Manavi_4
9.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#کلیپ
#ویدیو
#نیایش
#خدا
♡ .. خدایا !
چشمانم را باز میکنم و
با آرامشی وصف ناپذیر،
از اعماق قلبم،
با نهایت ایمان و یقینی که؛
به تو ای خدا و رحمتت ؛
که به تو ای خدای من و قدرتت دارم ...
مثل همیشه و تا همیشه می گویم ،
که خودم و عزیزانم را؛
به دستان پر مهر و
قدرت تو ای خدای مهربانم ،
تا همیشه می سپارم و
تنها آرامشم را !
خوشحالی قلبم را !
و عشق ! و خوشبختی ام !
را تنها از تو می طلبم،
ای ارحم الراحمین !
و ای قدرتمند بی کران ..
@Manavi_2
@Manavi_3
@Manavi_4
ناگهان تمام رسانه ها و فضای مجازی لحظه به لحظه زندگی #پیروز را پوشش میدهند ،دلار بصورت وحشتناکی بالا میرود ،کسب و کارها در روزهای انتهایی سال کساد میشوند و پیروز بصورت کاملا اتفاقی!! از نارسایی کلیه رنج برده و طی دو روز تلف میشود
به جنگ روانی خوش آمدید !!!!
#دعای_قرض_وبدهكاری
#دعای_سر
#رزق
#بدهی
#وام
*
🌹✨اين دعا،از دعا هاي سرّاست كه خداي تبارك و تعالي در شب معراج به پيامبرش(ص)تعليم فرمود.محدّث عالي مقام ميرزاي نوري(ره)گويد:از جمله دعا ها،دعاي سرّ است كه به سند معروفش از پيامبرخدا(ص)نقل شده كه حضرتش فرمود:شب معراج خداوند متعال فرمود:
يا محمّد!و من ملأه همّ دين من أمّتك،فلينزل بي،وليقل:
اي محمّد!هركه رااز امّت تو اندوه بدهكاري فرا گرفت وبه او چيره شد،به سوي من فرود آيد وبگويد:
🌺يا مُبْتَلِيَ الفَرِيْقَيْنِ أهلِ الفَقْرِ وَأهْلِ الغِنَي، وَجَازِيَهُمْ بِالصَّبْرِ فِي الَّذِي ابْتَلَاهُمْ بِهِ،وَيَا مُزيَّنَ حُبِّ المَالِ عِنْدَ عِبادِهِ، وَمُلْهِمَ الأنْفُسِ الشُّحَّ وَالسَّخَاءَ،وَفَاطِرَ الخَلْقِ عَلَي الفَظَاظَةِ وَاللِّيْنِ،غَمَّنِي دَيْنُ فُلَانِ بْنِ فُلَانٍ (نام طلبکار را بگو) وَفَضَحَنِي بِمَنَّهِ عَلَيَّ بِهِ، وَأعْيَانِي بَابُ طَلِبَتِهِ الَّا مِنْكَ،يَا خَيرَ مَطْلُوبٍ إلَيْهِ الحَوَائِجُ، يَا مَفَرِّجَ الإهَاوِيْلِ،فَرَّجْ هَمّي وَأهَاوِيْلي فِي الَّذِي لَزِمَنِي مِن دَيْنِ فُلَانٍ،(بِتَيْسِيْرِكَهُ لِي)مِنْ رِزْقِكَ،فَاقْضِهِ يَا قَدييْرُ،وَلَا تُهِمَّنِي بِتَأخِيْرِ أدَائِهِ،وَلَا بِتَضْيِيْقِهِ عَلَيَّ،وَيَسِّرْ لِي أدَاءَهُ،فَإنِّي بِهِ مُسْتَرِقُّ فَافْكُكْ رِقِّي،مِنْ سِعَتِكَ الَّتِي لَا تَبِيْدُ وَلَا تَغِیضُ أبَدَأً.
هرگاه چنين گويد،صاحب قرض را از او بر مي گردانم واز عوض او،بدهكاريش را ادا مي كنم.
📚 (مستدرك الوسائل:ج13ص289)
@Manavi_2
@Manavi_3
@Manavi_4
داروخانه معنوی
#احسن_القصص #تشرفات (قسمت اول) حاجی حسن حبرانی -فرزند حاجی محمدرضا حبرانی- که در حال حاضر به شغل ب
#احسن_القصص
#تشرفات (قسمت دوم)
یک وقت در باز شد دیدم سید جوانی وارد اطاق شد و فرمود: شیخ محمد رضا، اگر به کربلا میخواهی بروی بیا برویم. من از علاقه ای که داشتم بدون آنکه فکر کنم حالا بعد از ظهر است ممکن است دیر شده باشد و نتوانم به کربلا برسم، نیرویی وادارم کرد که بلند شوم و بروم. از جا بلند شدم درب اتاق را بستم و با آن سیّد که تا به حال او را ندیده بودم به سوی کربلا حرکت کردیم. در میان باغ ها از راه های میانبر که می گذشتیم به باغی رسیدیم. آن سید به من گفت: بیا از این طرف برویم. سوال کردم: چرا؟ فرمود: این باغ غصب است و مال یتیم است، من از میان آن نمی روم.
✨💫✨
با او گرم صحبت بودیم که یکوقت متوجه شدم نزدیک کربلا رسیدهایم، سؤال کردم: آقا چرا راه نزدیک شد؟ فرمود: من از راه کوتاه تو را آوردم که زود برسیم. وارد شهر شدیم و در مغازه عطرفروشی رسیدیم. آقا شیشه کوچکی عطر خرید و به من داد و فرمود: کمی به خودت بزن و بعد به راه ادامه دادیم تا به حرم رسیدیم. داخل حرم که شدیم دیدم آن دوستان طلبه هم تازه وارد حرم کربلا شدهاند. اما چون دور بودند، به طرف آنها نرفتم و داخل حرم شدم. دنبال زیارتنامهای میگشتم که زیارت بخوانم. آقا فرمودند: شیخ محمدرضا تو زیارت میخوانی یا من بخوانم؟ عرض کردم: آقا شما خودت بخوان، منهم خودم میخوانم، چون اگر خودم بخوانم بهتر میتوانم حضور قلب داشته باشم.
✨💫✨
ایشان آهسته مشغول زیارت خواندن شدند ولی من بلند بلند میخواندم. همینکه رسیدم به سلامی که باید به امام زمان بدهم، یک مرتبه با صدایی بلند فرمود: و علیک السلام یا شیخ! من که تا آن زمان او را یک فرد عادی میدیدم، همانطور که سرم به خواندن زیارت گرم بود نگاه کردم دیدم آقا نیست، بلافاصله فکر مطالب گذشته مثل برق از نظرم گذشت و با خودم گفتم: تو چگونه توانستی به کمتر از یکساعت از نجف به کربلا بیایی! از کجا اسم تو را میدانست که شیخ حبرانی هستی؟! وقتی در زیارت به آقام امام زمان سلام دادی، جواب "علیک" شنیدی! برگشتم ببینم آقا هست یا نه، دیگر او را ندیدم، بهرجای حرم سر زدم نبود که نبود.
✨💫✨
واقعا به کودنی خودم افسوس میخوردم که چقدر گیج بودم. چه اندازه بیبصیرت هستم! اینهمه لطف و محبت اما آخر هم از دست دادی! ناچارا با حسرت تمام زیارتنامه را خواندم و پهلوی دوستان رفتم. آنها تعجب کردند که چگونه تنها به کربلا آمدهام. وقتی که قضیه را برای آنها نقل کردم همه به گریه افتادند و به بیتوجهی من افسوس خوردند. اما دیگر غصه و گریه فایده نداشت. چون فعلا مصلحت در غیبت و پنهان بودن حضرت است نه ظاهر بودن و معرفی شدن تا زمانی که خداوند ظهور ایشان را مصلحت بداند.
📗عبقریالحسان، ج٢، ص ٣۶٠
📗ملاقات با امام زمان ارواحنافداه در کربلا ص ٩۴
🌹اللهم ارنی الطلعة الرشیدة
@Manavi_2
@Manavi_3
@Manavi_4