دل را چنان به مِهر تو بستم که بعد از این
دیگر هوای دلبر دیگر نمی کنم!
- #فروغ_فرخزاد
#شاخه_نبآت
- @Mava_a !🌿'
قصه های کهن از چشم تو آغاز شدند
شاعران با لب تو قافیه پرداز شدند
- #علیرضا_آذر
#شاخه_نبآت
- @Mava_a !🌿'
ماوی
- @Mava_a !🥀'
باید او قبر کَنَد خاک کُنَد شرح دهد
آه، این سینه غم چند نفر را بِکِشَد؟
[شب هفتم ⁷]
- @Mava_a !🥀'
از تو آنی
دل دیوانه ی من غافل نیست ؛
این که در سینه من هست
تو هستی دل نیست...
- #عماد_خراسانی
#مهروماه
- @Mava_a !🌿'
بارید صدایِ تو و گل کرد ترنم
انبوه و درخشنده چنان خوشهٔ انجم!
(تعبیر زمینی هم اگر خواسته باشی
چون خوشهٔ انجم نه که چون خوشهٔ گندم!)
عشق از دل تردید بر آمد به تجلا
چون دست تَیقُّن ز گریبانِ توهم (:
خورشید شدی سر زدی از خویش که من باز
روشن شوم از ظلمت و پیدا شوم از گم!
آرامش مرداب به دریا نبرازد
زین بیشترم دم بده آری به تلاطم =)
شوقی که سخن با تو بگویم، گذرم داد
موسای کلیمانه ز لکنت به تکلم!
شعر آمد و بارید به همراه صدایت
الهام به شکل غزلی یافت تجسم!
دادم بده ای یار! از آن پیش که شعرم
با پیرهن کاغذی آید به تظلم!
- #حسین_منزوی
#غریق
- @Mava_a !🌿'
ماوی
- @Mava_a !🥀'
با خودم فکر می کنم اصلا چرا باید رباب، با آب هم قافیه باشد؟
روضه خوانها زیادی شلوغش میکنند...
حرمله آنقدرها هم که میگویند تیر انداز ماهری نبود! هدفهای روشنی داشت!
چشم عباس؛ گلویِ تو؛ سینهٔ حسین!
تنها تو بودی که خوب فهمیدی استخوانی که در گلوی علی بود سه شعبه داشت! شش ماه علی بودن را طاقت آوردی؛ خونِ تو جاذبهٔ زمین را بی عتبار کرد!
حالا پدرت، یک قدم سوی خیمه میرود و برمیگردد؛ میرود؛ برمیگردد؛ میرود...
با غلاف شمشیر برایت از خاک گهوارهای بسازد تا دیگر صدای سم اسبهای وحشی از خواب بیدارت نکند!
رباب می رسد از راه؛ با نگاه؛ با یک جملهٔ کوتاه؛
آقا خودتان که سالمید انشاالله؟!
- #سیدحمیدرضا_برقعی
#غریق
- @Mava_a !🥀'