🌹معرفی شهدای شهرستان خوی🌹
«من به سوی شهادت سرخ می روم و شهادت در راه اسلام و قرآن افتخار و مايه سربلندی و سرافرازی من است.»
او با شهامت و پايمردی تمام همراه با ساير همرزمان عزيز و شريف و جانباز خود در مقابل تجاوزهاي بعثی عراقی از ميهن اسلامی كه دستاورد بزرگ انقلاب بود پرداخت.
او با آن سن كم لحظه ای از دشمن و پشت جبهه غافل نبود و توسط نامه با افرادی كه قبلاً با آنها ارتباط داشت به ارشاد می پرداخت و آنها را بر عليه دشمن ترغيب می نمود.او سواد📚 چندانی نداشت چرا كه طاغوت و طاغوتيان مثل صدها و هزارها روستائی شريف ديگر، او را از نعمت داشتن سواد😞 محروم نگه داشته بودند ولی با ساده ترين كلمات به عالي ترين وجه دوستان وآشنايان را متوجه شيطان بزرگ آمريكا می نمود چرا كه او روستازاده ای بود. ستم امپرياليسم آمريكا را با اعماق وجودش حس می كرد.
او هميشه در نامه ها📝 می نوشت:👈 ما حق هستيم و در نهايت پيروزيم. نگران من و برادران همرزم نباشيد، ما با ايمان استوارمان دشمن تا دندان مسلح را داريم به زانو در می آوريم و اين شعر📖 را می نوشت:
رفت دلم همچو گوی درخم چوگان برادر وه كه ز من برگرفت رفت به قربان برادر
شهيد به هنگام وداع💔 او خانواده اش به جبهه بستان می گويد:👈 شايد اين آخرين ديدار و وداع من باشد و من به سوی شهادت سرخ مي روم و شهادت در راه اسلام و قرآن افتخار و مايه سربلندی و سرافرازی من است و اگر به درجه رفيع شهادت نائل آمدم حلالم كنيد.»
شهيد قربان پس از چهل روز #جانبازی و #فداكاری و #ايثارگرانه جنگيدن و پيروزی های بستان هنگام برگشت در راه با #انفجار💥 مينی از ناحيه پا زخمی و موجب خونريزی های شديد می گردد كه در حين خونريزی و در هنگام وداع گفتن با اين جهان فانی كلمه شهادتين💔 را زير لب می خواند، فرستادن درود بر امام هشتم رضا (ع) و درود فرستادن به رهبر انقلاب و تكبيرگويان به آرزوی ديرينه اش كه شهادت و ملاقات خدايش بود در مورخه 1360/9/11 به خيل شهيدان🥀 پيوست.
شهيد قربان به ابديت پيوست تا در بهشت جاودان از آب💦 گوارای كوثر و زمزم سيراب گردد. «بارالها توفيق ادامه راه سرخ شهيدان را كه همان پيروی از ولايت فقيه است به ماعنايت بفرما🤲.»
🌷روحش شاد و راهش پررهرو باد.🌷
@Shohadaye_khoy
🌹معرفی شهدای شهرستان خوی🌹
✨«مكتبی كه #شهادت برای او سعادت است پيروز است.» (حضرت امام (ره)) 📃فرازي از زندگينامه شهيد: 💠ان
📄وصيت نامه شهید بزگوار
🔰وصيتنامه اين عارف وارسته و شهيد شيفته خواندنی و به كار بستنی است. چرا كه سراسر وصيتنامه و نامههايش بوی خدا و قرآن مي دهد. بوي عشق می دهد و در سطر سطر آن رنج جاودانه #ايمان نهفته است.
✍خطاب به همسرش:
🌱همسر مهربانم، هم سلام عرض كرده و هم ازت برای ابد خداحافظي می كنم.
💥از اينكه زود تو را ترك كرده و مي روم پوزش مي طلبم،چون درخت انقلاب🌳 سيراب نشده است. خيلی خون می خواهد و در راه حقيقت بايد جانها فدا شود و بايد خون ها❣ در راه انقلاب ريخته بشود كه به پيروزی نهايی برسد.
♻بعد از اين ديگر برای بچه ها هم پدری و هم مادر و هم دوست وفادار.
✨سعي كن درس📖 #فداكاری و #ايثار و #خداشناسی يادشان بدهی؛ طوری كنی كه خودشان خداوند را شناخته باشند و مسلمان تقدير كوركورانه نباشند.
💫وظيفهات خيلی سنگين شد. مبادا ناراحت😔 باشی؛ بايد در مقابل سختی ها ايستادگی كنی كه بچه ها هم از تو ياد بگيرند.
⚡اگر احياناً بعضی مواقع نتوانستی دو وظيفه را برايشان انجام بدهی ناراحت نشو كه روح من را عذاب بدهی.
👈اين وقت ها زود به ياد خد📿ا باش و از خداوند ياری بخواه كه همه چيز و مشكلات تو حل خواهد شد.
🔍 ميدانم كه در زندگی ام برايت همسر ايدهآل نبودم؛ كم حرف می زدم و كم مي خنديدم؛📌📌ولی شايد علتش را دانسته بوديد كه در آن رژيم، از اجتماع و حاكمان وقت ناراحت بودم😔 و در انقلاب اسلامي نيز نگران انقلاب و به پيروزي نهايی فكر می كردم.هميشه به انقلاب فكر می كردم؛ از اينكه اول به فكر انقلاب بودم و بعد به فكر تو و بچه هايم پوزش می طلبم 🙏.
📍به حرفها و كنايه هاي دشمنان انقلاب هيچ وقت گوش🎧 نكن و اصلاً برايم گريه😭 نكن و شجاع باش. از اين لحاظ خيالم راحت است كه زن شجاعي هستي.
💠از تو متشكرم كه خوب مرا می فهمیدی. اگر بعد از من، فرزندم از تو پرسيد كه پدرم چه بود؛ بگو شريك دربدري، هيچ ديدهای جز ديدهی👀 حسرت پيروزی نهائي انقلاب اسلامي🇮🇷 نداشت.
✅همسر مهربانم، از بچههايم خوب مواظبت كن و آنها را اذيت نكرده و در برابر اذيت و آزار آنان صبور و بردبار باش.
🤲از خداوند متعال برايت صبر خواسته و كمك برايت خواستارم و فرزند سوم من كه به دنيا آمد اگر پسر👨🦲 شد اسمش را حبيب بگذار و اگر دختر🧕 شد سميه شهيد بگذار. متشكرم🙏
🌷فداي انقلاب اسلامي و قرآن💔
🖌🌹محمدحسن بسائی
📆۵۹/۱۱/۲۰
@Shohadaye_Khoy
در سال۱۳۵۰ در قريه سيدتاج الدين خوي فرزندي از سادات ديده به جهان گشود. نامش 🌷سيد خليل و واقعاً خليل ا... مي گردد.
📚تحصيلات ابتدايی را در روستا با موفقيت به اتمام رسانده و براي ادامه تحصيلاتش به شهر آمد. از آنجا كه علاقه زيادي به كسب معارف الهي📿 داشت بدون درنگ وارد حوزه علميه شهرستان خوي شده و با فرا گرفتن معارف ديني و كمالات اخلاقی قصد تبليغ و هدايت در او پيدا مي شود.
🌷#شهيدسيدخليلسيدنظری
از همان اوان كودكي با قرآن📓 و مسجد🕌 و منبر انس مي گيرد و قبل از رسيدن به سن تكليف مقيد به انجام فرايض شده و به نماز اهميتي خاص قائل مي شود.
شهید بزرگوار شديداً به اهل بيت عليه السلام عشق می ورزید و از عاشقان امام حسين(ع)🏴 بود.
🍃از همان آغاز جنگ تحميلي شور حضور در جبهه داشته ولي به علت كمي سنش از اعزامش جلوگيري به عمل مي آيد. به محض رسيدن به سن ۱۶سالگی بي صبرانه عازم جبهه جنوب مي شود. #خلوص و #فداكاری و #شجاعت با آن سن كم از خصائص💫 او بود.
🍃در عمليات بيت المقدس ۳ 🕊در تاريخ۱۳۶۶/۱۲/۲۸ در جبهه ماووت و در پي يك نبرد بي امان شربت شهادت🌷 سر کشید
🌷روحش شاد و يادش گرامي باد🌷
@Shohadaye_khoy
🇮🇷🌹🥀🇮🇷🥀🌹🇮🇷
#یاد_باد
#آن_روزگاران
#یاد_باد
#دلنوشته
دلتنگ گذشت و ایثار مردان جنگم
پس از گذشت سالها از پایان #جنگ تحمیلی و دفاع جانانه ملت #ایران ، هر سال در #هفته_دفاع_مقدس نمی دانم چرا دلم هوای آن روزها را می کند.
اشتباه نشه ، دلم هوای #جنگ نکرده ، بلکه جنگ پدیده ای زشت و نفرت انگیز است که خیلی از عزیزترین دوستانم را از من گرفت ، اما دلم برای آن روزها که فضای #جبهه ها لبریز از #رفاقت ، همدلی ، #معرفت و عشق بود تنگ شده ، روزهایی که اول و آخر همه چی فقط #گذشت بود و #فداکاری.
راستش توصیف آن روزها خیلی مشکله و باورش هم برای ندیده های آن ایام سخت ، مثلا تو یکی از شبهای سرد زمستون سال 1360 که 50 تا #نوجوان و جوان بسیجی در منطقه #تنگه_کورک سرپل ذهاب جلوی بعثی ها ایستاده بودیم ، وقتی از کمین چهار ساعته توی برف برمی گشتم فانوس سنگر #احمد_دلاوری که بعدها در عملیات رمضان #شهید شد را روشن دیدم.
گفتم برم سری بهش بزنم ، حدسم این بود که داره #نماز_شب می خونه یا #قرآن و عبادت چون این یکی فقط اهل این مسائل بود.
سرم را از پتوی آویزون به ورودی سنگر داخل کردم دیدم #احمد گوشه سنگری که تنها جای نشستن درستی هم نداشت کز کرده ، گفتم چرا نمی خوابی ؟
گفت کجا بخوابم ، نگاه کردم #پتویی که باید خودش را گرم می کرد خیس آب #بارون شده ، هرچه اصرار کردم برو #سنگر بچه ها بخواب رضایت نداد که نداد و گفت اجازه نمی دهم بچه ها را #بیدار کنی.
#احمد خیلی جدی گفت: مبادا اینکار را بکنی ، گفتم آخه چرا ، گفت آخه بچه های اون #سنگر ممکنه از #خواب بیدار بشن و او آن شب را تا صبح توی سنگر #بیدار نشست.
حالا وقتی می بینم که راننده دو تا ماشین وسط #چهارراه پیاده شدند و سر اینکه کی زودتر بره با هم کتک کاری می کنند و یا تو صف #بانک سر اینکه نوبت منه ، کلی باهم جر و بحث می کنند دلم برای آن روزها خیلی تنگ می شه ، روزهایی که لحظه لحظه اش #خاطره بود و شیرینی، #معرفت و #برادری و #عشق حرف اول و آخر را می زد.
#یاد_باد
#آن_روزگاران
#یاد_باد