#پیام_مخاطبین
✅ زندگی جاریست...
منم یه مادرم
مادر دوتا فرشته بی گناه، یه پسر۹ ساله و یه دختر ۷ ساله
مادری که به اقتضای شغل همسرم که الحمدالله مدافع امنیت و مردِ نظامه، همیشه ۵۰ درصد جای خالی پدرشون رو هم پر کردم و این روزها، ۹۹ درصد باید جای خالی پدرشون رو پر کنم و هم اینکه کاری کنم که بچه ها نترسن.
زندگی رو عادی تر از عادی گرفتم، کلاس های تابستونه به قوت خودش باقیه،
همه مسیر رو هم پیاده میریم. مسجد میریم و تمام خرید خونه هم این روزها با منه چون مردِ خونه ام، آماده باش صد در صده
با بچه ها تمرین های رزمی رو، روی نتانیاهو و ترامپ فرضی اجرا می کنیم😂
با کمک هم لواشک درست کردیم و بچه ها رو توی کارهای خونه دخیل میکنم، تلویزیون خونه یا خاموشه یا شبکه پویا، اصلا و ابدا شبکه خبر و اخبار نیست،
از هرچیزی استفاده میکنم برای خندوندن بچه ها و به تمسخر گرفتن ترامپ و اسرائیلی ها...
خلاصه اینکه، زندگی ما جاریه
با تمام سختی هاش
و به تمام مادران عزیز میگم
قدر حضور گرم همسرانتون رو توی خونه بدونید این روزها خونه های مدافعان امنیت، بدون مَرده و خانوم های خونه دارن مردانه برای حفظ زندگیشون تلاش میکنند.
ماها یاد گرفتیم که نترسیم
نه از تاریکی شب و تنهایی تو خونه، نه از صداهای نصفه شب و نبود مردِ خونه
و نه حالا از جنگ و حواشیش
چون ما تمام ۳۶۵ روز سال،
و در شرایط عادی و صلح، با استرس زندگی کردیم و عادت کردیم.
برای حافظان امنیت همیشه دعا کنید
و برای صبوری همسرانشون❤️
و من الله التوفیق
#ایران_قوی
#مادری
#شیرزنان_ایرانی
"دوتا کافی نیست"| عضو شوید👇
https://eitaa.com/dotakafinist
https://eitaa.com/dotakafinist
#پیام_مخاطبین
✅ مقر فرماندهی من...
لوبیا قرمزها منتظرند تا شسته و تمیز در قلب قابلمه مسی جا خوش کنند. بوی پیاز داغ بلند شده است. گوشت ها را میریزم کمی تفت میدهم. سبزی قورمه را که اضافه میکنم؛ عطرش در همان دوسه دقیقه ی اول، فضای خانه را پر از حس زندگی میکند.😍
خیالم از بابت نهار ظهر راحت شده است؛ چای را دم میکنم و نان تازه را در سبد میگذارم. میز را با ظرافت زنانه ای میچنم که چشم نواز باشد و میل عزیزانمان را به خوردن صبحانه دوچندان کند.😋
همسر جان و محمد مهدی زودتر از همه باید بروند. این روزها سرشان شلوغ است و میدانم تا ساعت های پایانی شب باید مشغول باشند. چند تخم مرغ محلی نیمرو میکنم تا قوت جانشان باشد برای دویدن های این ایام.
صدقه را به نیت سلامتی حضرت صاحب الزمان عج و آقاجانمان، همسر و تمام فرزندان ایران عزیزم و نصرت و پیروزی اسلام، کنار میگذارم سعی میکنم یادم بماند و در طول روز بازهم صدقات متعدد ولو کم کنار بگذارم.
"اللهم اجعلهم فی درعک الحصینه التی تجعل فیها من ترید"
الله لااله الاهو الحی القیوم... میخوانم تند تند ... میروند و من برمیگردم به مقر فرماندهی ام 😊☺️
بچه ها هنوز در خواب نازند و فرصت خوبی است تا سوره ی فتح را زمزمه کنم. آرامش خاصی دارد این آیات پر از حس استقامت و پیروزی.✌️
موفق شده ام امروز مقاومتم را بیشتر کنم و کمی دیرتر سر از اخبار و گوشی و فضای مجازی در بیاورم.😉🤪
گشتی کوتاه میزنم و تلاشم را دوچندان میکنم برای خواندن هرآنچه پر از حس خوب و مثبت است.😌
محمدحسین یک ساله سرک میکشد سمتم. چشمانش هنوز پف کرده و خواب آلود است. میدانم گرسنه است. در آغوشم میچلانمش. قربان صدقه هایم هنوز تمام نشده که زینب بانو دستانش را از پشت دورگردنم حلقه میکند و آویزانم میشود. دستش را میگیرم و حالا هردوتایشان مخاطب بوسه باران های مادرانه ام میشوند.😘😘
علی آقا و فاطمه بانو هنوز خوابن. تابستان است و دلیلی ندارد این حال خوبشان را با بیدار باش صبحگاهی خراب کنم.😊
کارهایم را مینویسم. برنامه ی هفته ام را رصد میکنم. ذهنم اما هنوز با شرایط این ایام تراز نشده است. چیزی درونم سعی دارد مرا به اضطراب بکشاند. بترساندم از جنگ و آینده ی بعد آن.
دنبال خوراک روحی هستم. فایل صوتی استاد عالی را میگذارم تا لابه لای شستن ظرفها روحم را بشویم از هرچه بوی استرس و ناامیدی میدهد.
کارهای خانه تمام شده است. لختی مینشینم. تلویزیون شبکه خبر پیامی زیرنویس میکند. چشمانم قلبی میشود.
آخ جون بازهم دم مسیحایی حضرت پدر ...😍
منتطر میمانم تا پیام تلویزیونی پخش شود. چقدر آرامش در بند بند کلامتان جاری است آقای مهربانم. وظایف تک تک مان را مشخص میکنید. من نیز در آن بند آخر جایم را می یابم. همان جایی که باید زندگی را جریان دهم. جاری کردن روال عادی زندگی اول از همه دست مرا میبوسد و تمام مادران و زنان سرزمینم را.
چایم را با یک تکه کوچک شکلات شیرین سرمیکشم و بلند میشوم. زن مقاوم درونم که اکنون تمام نداهای ذهنی ام را به سکوت وا داشته است، به منبر میرود...
در این نبرد آخر الزمانی، هر کسی جایگاهش را سریع پیدا می کند. وظیفه ات را پیدا کن. فرمانده ی همین سنگر باش👌💪 بجنگ برای فتح قله های آرامش در خانه ات.
مردانت که از هیاهوی کارزار فرهنگی و رسانه ای و میدانی به خانه می آیند زخم ها و خستگی هایشان را همین سکون و حس پر از زندگی جاری در خانه که محصول لطافت زنانه ی توست، التیام می بخشد.
👌همین بوی خوش قورمه سبزی، همین پاکیزگی نشسته در قلب خانه، همین طره های بافته شده و لبخندهای گرم، همین یک لیوان شربت سرد، همین ساده های به ظاهر کوچک...
بانو جان زندگی ات را جریان بده.
و این روزها را روایت کن.
تا بماند برای آیندگان.
✍ مامانِ ۵فرشته
#مادری
#ایران_قوی
#روایتهای_مادرانه_از_جنگ | عضو شوید👇
http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
#پیام_مخاطبین
✅ تربیت فرزندانی از جنس حاجی زاده و طهرانچی و باقری...
منم یه مامان دهه هشتادی هستم،
با یه وروجک یک سال و نیمه که الان داره تو بغلم شیر میخوره...از موقعیتم بخوام بگم ساعت نزدیک دوازده شبه و دارم سعی میکنم بخوابونمش...چرا؟ چون زندگی جریان داره و من فردا یه امتحان سخت دارم!
آهان یادم رفت بگم، پسرکوچولوم اسمش حیدره و یه پسرخالهی ناز هشت ماهه داره، علاوه بر اون جالبه بدونید یه دایی یا خالهی تو راهیم داره.
خلاصه بخوام بگم...
چند وقتی یاد گرفته بود میگفت: حیدر حیدر...
ولی الان که همه دارن میگن: حیدر
حسابی کیف میکنه، مشتاشو بالا میبره و به زبونی که نمیدونم مال کدوم کشوره مرگ بر اسرائیل میگه
من و مادران هم نسل من و حتی مادران هم نسل مادرم، و خود مادرم، تو این بحبوحهی جنگ آخرالزمانی فرزندانی تربیت میکنیم تا با افتخار، حاجی زاده و طهرانچی و باقریهای دیگری تحویل عالم اسلام بدیم.
برای فرزندم و عاقبت بخیریش دعا کنید
دعا کنید به درد بخوره
به درد بخوریم...
دعا کنید خداوند از گناهان من حین بارداری و شیردهی و غفلتم چشم پوشی کنه که حسابی از دست خودم عاصیام و به حرمت نام مقدس پسرم _حیدر_ اونو عاقبت بخیر و وقف اسلام کنه...
ممنونم هموطن🌹
#مادری
#فرزندآوری
#ایران_قوی
#روایتهای_مادرانه_از_جنگ | عضو شوید👇
http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
دیشب حاج میثم مطیعی یه جمله خیلی زیبا گفت
گفت: « من میبینم مادران زیادی میان هیأت ولی همش باید دنبال بچه هاشون باشن یا بهشون غذا بدن و.... تقریباً چیزی از عزاداری متوجه نمیشن. اما کار بزرگی دارن انجام میدن، من همه ثواب این ده شب مداحی رو تقدیم این مادران میکنم »😍
#مادری
#فرزندآوری
#نسل_حسینی
"دوتا کافی نیست"| عضو شوید👇
https://eitaa.com/dotakafinist
https://eitaa.com/dotakafinist
#استاد_قرائتی
📌نمی دانیم چه کرده...
حالا شما توی روی مادرت میایستی، [میگویی] حرف نزن! نمیخواهم! به تو چه! بابا جان، مادر است، میدانی چه قدر نخوابیده؟! میدانی چه قدر بیخوابی کشیده؟! پنج رقم خدمت کرده، در بدنش که بودی، از خون بدنش تغذیه کردی، از بدنش آمدی بیرون، از شیرش تغذیه کردی، وقتی خواسته بمیرد، اموالش را برای ارث برای تو گذاشته، یعنی از خونش، از شیرش، از ثروتش،
سه شیفته هم کار کرده، مجانی هم کار کرده، با عشق هم کار کرده، خسته هم نشده، هیچوقت هم منتظر نبوده که کی شود که تمام شود، شما در سربازی، سربازی خدمت میکنی، ولی هی منتظری کی شود تمام شود، در اداره خدمت میکنی، ولی هی منتظری کی شود بازنشست بشوی.
هیچ مادری نمیگوید که کی شود که بازنشست بشوم. یعنی بازنشستگی ندارد، یک مادر بیست، سی تا مدیر کل است، مدیر کل تغذیه هست، مدیر کل حفاظت و امنیت هست، مدیر کل بهداشت و درمان هست، مدیر کل آموزش و پرورش هست، یعنی تمام نیازهای این بچه را تأمین میکند. ما نمیدانیم مادر چه کرده است، نمیدانیم پدر چه کرده است.
🌐 درسهایی از قرآن - ۲۵- ۶- ۱۴۰۰
#مادری
"دوتا کافی نیست"| عضو شوید👇
https://eitaa.com/dotakafinist
https://eitaa.com/dotakafinist
#تجربه_من
#مادری
#فرزندآوری
#عقیم_سازی
#بارداری_بعداز_35_سالگی
#دوتا_کافی_نیست
داستان از اونجایی شروع شد که پسرم کوچیکم رفت پیش دبستانی، یک دفعه خونه خالی شد😔 و من نصف روز تنهای تنها شدم، انگار در و دیوار میخواست منو قورت بده😢
بچه ها هر سه تا باهم بزرگ شدن، چون پشت سرهم دنیا اومدن و به فاصله دوسال رفتن مدرسه، هر چند برای بزرگ شدن شون خیلی سختی کشیدم😞 ولی یهو تنها شدم، منی که عادت به سرو صدای و شلوغی بچه ها داشتم، خانه برام شد خانه ارواح، داشتم دیوونه میشدم، آخه بخاطر کار شوهرم رفتیم یه شهر خیلی دور😭
به شوهرم گفتم اگه یه بچه تو این خونه نیاد، من دیوونه میشم، خواهش میکنم یه فکری بکن، شوهرم موافق بود ولی یه مانع خیلی بزرگ تو کار بود، اون هم اینکه بعد از زایمان سوم مرکز بهداشت گفت بچه میخوای چکار، هر دوتا جنس شو داری، خرجای به این سنگینی، خلاصه حسابی از خوبی های وازکتومی گفت و منو همسرم خام شدیم(خدا از باعث و بانیش نگذره)
کاری که نباید بشه، شد 😭😭 و همسرم وازکتومی کردن و حالا پشیمان از این عمل نابخردانه
کلی دکتر و مشورت، در آخر تصمیم مون رو گرفتیم🧐 برای عمل جراحی بسیار سنگین و حساس، خلاصه عمل شوهرم تموم شد و متاسفانه شش ماهی درگیر شدیم ولی جواب نگرفتیم، از اونجائی که سخت مشتاق بچه شده بودیم دکتر و حتی محل درمان رو هم عوض کردیم.
رفتیم مشهد، بهمون گفتن دکترای خوبی داره و ان شاء الله جواب میگیرین، در کنار درمان دست به دامن اهل بیت هم شدیم که یک خدا پدر بیامرز این وسط بهمون گفت، گناه انجام این عمل گردن هر دوتامونه😔 کنارش توبه هم به توسل و توکل اضافه شد.😭
خلاصه شش سال درگیر درمان شدیم، شوهرم یه اخلاق خوب داره یا کاری رو شروع نمیکنه و اگه شروع کنه، ناامید نمیشه و کوتاه نمیاد، تا نتیجه نگیره.
دیگه حالا دختر بزرگم خواستگار داشت و ما هنوز درگیر بچه دار شدن، ۱۴ سالش بود که سر سفره عقد نشست و ۱۶ سالگی دخترش دنیا اومد و من تو سن ۳۶ سالگی شدم مامان بزرگ😍
اطرافیان که در جریان تلاش مون برای فرزندآوری بودن، میگفتن الان دیگه خونه تون بچه اومده، دست از تلاش بردارین، شوهرم گفت قبلا بچه برای دل خودم میخواستم😊 الان برای اطاعت از دستور حضرت آقا
خلاصه با کلی درمان، همزمان که دخترم شکم دومش رو باردار بود، منم آی وی اف کردم و دوقلو باردار شدم😍😍 دنیا یه رنگ قشنگی شده بود، همسرم میگفت رو زمین پا نذار، پاتو بزار رو کف دست من🥰
همه بهم حرف میزدن، خجالت بکش با داماد و نوه،زشته بخدا😡😡 ولی اصلا برامون مهم نبود، مهم هدیه خدا بود که پا به خونه ما گذاشت و زندگی مون شد بهشت، ولی به ماه نکشید که سقط شد😭
خیلی از لحاظ روحی همسرم بهم ریخت، ولی من امیدوار تر شدم، به همسرم گفتم این یعنی جای امیدواری هست، ایندفعه دیگه درمان نکردیم فقط دعا وتوکل وتوسل، نوه دومم دنیا اومد و شرایط روحی همسرم بهتر شد.
این دفعه گفت میخوام برای امام زمان سرباز بیارم، پس خدا خودش لطف کنه و لیاقتش رو بده که همزمان شد با سومین بارداری دخترم توسن ۲۰ سالگی سومین😍 فرزندش دنیا اومد، نذاشت حرف حضرت آقا رو زمین بمونه، دختر سومش دنیا اومد و ما همچنان دست به دامن اهل بیت و شهدا
چند روز بود حال خوشی نداشتم، خیلی دل و کمرم درد میکرد، دکتر چکاپ کامل برام نوشت، جواب آزمایش مشکلی نداشت، ولی سونو گرافیست گفت سنگ کلیه داری و کبدت یکم چربه، به دکتر گفتم پس چرا تاریخ ماهیانه ام عقب افتاده؟
سونو گرافیست گفت الان چک میکنم، بعدش گفت خانم بارداری ۶ هفته، اینم ضربان قلب بچه...
از شنیدن این حرف خشکم زد، دکتر گفت پس چرا چیزی نمیگی، فقط اشک میریختم😭، فکر کرد ناراحتم
نمیتونستم حرف بزنم. مامان بزرگ ۴۰ ساله با دوتا داماد و سه تا نوه، چه شوری، چه شوقی، خدایا باورم نمیشد، تا خونه گریه کردم تا میتونستم به شوهرم زنگ زدم ولی جواب نداد.
۱۶ بار تماس بی پاسخ رو گوشی کلی نگرانش کرده بود، وقتی باهام تماس گرفت که دم خونه بودم، درو باز کرد و گفت چی شده خانمم! چرا گریه میکنی؟ بنده خدا حسابی ترسیده بود که مبادا جواب آزمایش بده.🥺
به زور و بدبختی بهش گفتم باردارم. اینم صدای ضربان قلب بچه😭 اون روز تا شب تو خونه مون نمیدونین چه خبر بود😊
الان سه ماهه باردارم هستم و بهترین روزای عمرم، وقتی تهوع دارم و عق میزنم، همسرم میگه ای جووووووونم فدای اون فرشته بشم که داره خودی نشون میده، دخترم میگه واقعا بهتون حسودیم میشه، چقدر لذت میبرین از این لحظات🥰🥰
واقعا کاش برای همه اون بارداری هام لذت میبردم و این قدر نق نمیزدم، تا وقتی یه نعمتی رو خدا ازمون نگیره، قدرشو نمیدونیم.
برای همه آرزومندان بچه دارشدن از خدا میخوام دامن شون سبز بشه و مثل من لذت مادری رو بچشن.
کانال«دوتا کافی نیست»
http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
#تجربه_من
#مادری
#فرزندآوری
#عقیم_سازی
#بارداری_بعداز_35_سالگی
#دوتا_کافی_نیست
داستان از اونجایی شروع شد که پسرم کوچیکم رفت پیش دبستانی، یک دفعه خونه خالی شد😔 و من نصف روز تنهای تنها شدم، انگار در و دیوار میخواست منو قورت بده😢
بچه ها هر سه تا باهم بزرگ شدن، چون پشت سرهم دنیا اومدن و به فاصله دوسال رفتن مدرسه، هر چند برای بزرگ شدن شون خیلی سختی کشیدم😞 ولی یهو تنها شدم، منی که عادت به سرو صدای و شلوغی بچه ها داشتم، خانه برام شد خانه ارواح، داشتم دیوونه میشدم، آخه بخاطر کار شوهرم رفتیم یه شهر خیلی دور😭
به شوهرم گفتم اگه یه بچه تو این خونه نیاد، من دیوونه میشم، خواهش میکنم یه فکری بکن، شوهرم موافق بود ولی یه مانع خیلی بزرگ تو کار بود، اون هم اینکه بعد از زایمان سوم مرکز بهداشت گفت بچه میخوای چکار، هر دوتا جنس شو داری، خرجای به این سنگینی، خلاصه حسابی از خوبی های وازکتومی گفت و منو همسرم خام شدیم(خدا از باعث و بانیش نگذره)
کاری که نباید بشه، شد 😭😭 و همسرم وازکتومی کردن و حالا پشیمان از این عمل نابخردانه
کلی دکتر و مشورت، در آخر تصمیم مون رو گرفتیم🧐 برای عمل جراحی بسیار سنگین و حساس، خلاصه عمل شوهرم تموم شد و متاسفانه شش ماهی درگیر شدیم ولی جواب نگرفتیم، از اونجائی که سخت مشتاق بچه شده بودیم دکتر و حتی محل درمان رو هم عوض کردیم.
رفتیم مشهد، بهمون گفتن دکترای خوبی داره و ان شاء الله جواب میگیرین، در کنار درمان دست به دامن اهل بیت هم شدیم که یک خدا پدر بیامرز این وسط بهمون گفت، گناه انجام این عمل گردن هر دوتامونه😔 کنارش توبه هم به توسل و توکل اضافه شد.😭
خلاصه شش سال درگیر درمان شدیم، شوهرم یه اخلاق خوب داره یا کاری رو شروع نمیکنه و اگه شروع کنه، ناامید نمیشه و کوتاه نمیاد، تا نتیجه نگیره.
دیگه حالا دختر بزرگم خواستگار داشت و ما هنوز درگیر بچه دار شدن، ۱۴ سالش بود که سر سفره عقد نشست و ۱۶ سالگی دخترش دنیا اومد و من تو سن ۳۶ سالگی شدم مامان بزرگ😍
اطرافیان که در جریان تلاش مون برای فرزندآوری بودن، میگفتن الان دیگه خونه تون بچه اومده، دست از تلاش بردارین، شوهرم گفت قبلا بچه برای دل خودم میخواستم😊 الان برای اطاعت از دستور حضرت آقا
خلاصه با کلی درمان، همزمان که دخترم شکم دومش رو باردار بود، منم آی وی اف کردم و دوقلو باردار شدم😍😍 دنیا یه رنگ قشنگی شده بود، همسرم میگفت رو زمین پا نذار، پاتو بزار رو کف دست من🥰
همه بهم حرف میزدن، خجالت بکش با داماد و نوه،زشته بخدا😡😡 ولی اصلا برامون مهم نبود، مهم هدیه خدا بود که پا به خونه ما گذاشت و زندگی مون شد بهشت، ولی به ماه نکشید که سقط شد😭
خیلی از لحاظ روحی همسرم بهم ریخت، ولی من امیدوار تر شدم، به همسرم گفتم این یعنی جای امیدواری هست، ایندفعه دیگه درمان نکردیم فقط دعا وتوکل وتوسل، نوه دومم دنیا اومد و شرایط روحی همسرم بهتر شد.
این دفعه گفت میخوام برای امام زمان سرباز بیارم، پس خدا خودش لطف کنه و لیاقتش رو بده که همزمان شد با سومین بارداری دخترم توسن ۲۰ سالگی سومین😍 فرزندش دنیا اومد، نذاشت حرف حضرت آقا رو زمین بمونه، دختر سومش دنیا اومد و ما همچنان دست به دامن اهل بیت و شهدا
چند روز بود حال خوشی نداشتم، خیلی دل و کمرم درد میکرد، دکتر چکاپ کامل برام نوشت، جواب آزمایش مشکلی نداشت، ولی سونو گرافیست گفت سنگ کلیه داری و کبدت یکم چربه، به دکتر گفتم پس چرا تاریخ ماهیانه ام عقب افتاده؟
سونو گرافیست گفت الان چک میکنم، بعدش گفت خانم بارداری ۶ هفته، اینم ضربان قلب بچه...
از شنیدن این حرف خشکم زد، دکتر گفت پس چرا چیزی نمیگی، فقط اشک میریختم😭، فکر کرد ناراحتم
نمیتونستم حرف بزنم. مامان بزرگ ۴۰ ساله با دوتا داماد و سه تا نوه، چه شوری، چه شوقی، خدایا باورم نمیشد، تا خونه گریه کردم تا میتونستم به شوهرم زنگ زدم ولی جواب نداد.
۱۶ بار تماس بی پاسخ رو گوشی کلی نگرانش کرده بود، وقتی باهام تماس گرفت که دم خونه بودم، درو باز کرد و گفت چی شده خانمم! چرا گریه میکنی؟ بنده خدا حسابی ترسیده بود که مبادا جواب آزمایش بده.🥺
به زور و بدبختی بهش گفتم باردارم. اینم صدای ضربان قلب بچه😭 اون روز تا شب تو خونه مون نمیدونین چه خبر بود😊
الان سه ماهه باردارم هستم و بهترین روزای عمرم، وقتی تهوع دارم و عق میزنم، همسرم میگه ای جووووووونم فدای اون فرشته بشم که داره خودی نشون میده، دخترم میگه واقعا بهتون حسودیم میشه، چقدر لذت میبرین از این لحظات🥰🥰
واقعا کاش برای همه اون بارداری هام لذت میبردم و این قدر نق نمیزدم، تا وقتی یه نعمتی رو خدا ازمون نگیره، قدرشو نمیدونیم.
برای همه آرزومندان بچه دارشدن از خدا میخوام دامن شون سبز بشه و مثل من لذت مادری رو بچشن.
کانال«دوتا کافی نیست»
http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
#پیام_مخاطبین
تو شرایطی که مشکلات اقتصادی زیاد هست و تورم سرسام آور، خودمان با انجام کارها در منزل میتوانیم هزینه ها را از نظر اقتصادی مدیریت کنیم.
سعی کنیم مرباجات، رب گوجه، ترشیجات
خشک کردن سبزی (نعنا و....) را خودمان در منزل درست بکنیم.
از خرید غذا از بیرون حدالامکان اجتناب کنیم. مرغ بریانی کباب یا پیتزا خودمان در منزل درست کنیم. انواع شیرینی و کیک ها، هم بچه ها سرگرم میشن، هم یاد میگیرن، هم سالم تر هست، هم هزینه خیلی خیلی کمتر...
از نظر بازی بچه ها 😘
زیاد رو نظم خانه حساس نباشیم چون اگر بخواهیم همیشه خانه ای مرتب داشته باشیم یقینا بچه های خوبی تربیت نخواهیم کرد. اجازه بدهیم بچه ها از رختخواب ها و بالش ها استفاده کنن و برای خودشان سرگرمی درست کنن.
برای تهیه اسباب بازی به جای خرید اسباببازی های گران قیمت، بازی های فکری و خلاق و دسته جمعی تهیه کنیم (شطرنج، سازه های پلاستیکی و چوبی،آجر پلاستیکی و....) هم سرگرمی بچه هاست هم گاهی نیاز میشه پدرومادرهم با بچه ها بازی کنن و این بچه ها رو سرذوق میاره😍
من و همسرم، شرایط اقتصادی و کنترل سه تا پسر بچه را با این ترفندها الحمدالله رب العالمین تا الان به خوبی مدیریت کرده ایم.
#مادری
#چند_فرزندی
#مدیریت_اقتصادی
#مدیریت_امور_زندگی
"دوتا کافی نیست"| عضو شوید👇
https://eitaa.com/dotakafinist
https://eitaa.com/dotakafinist
#استاد_تراشیون
✅ اولین متولی تربیت فرزند...
مادران عزیز باید بدانند که در کنار مدرسه، قدرت تربیتی و تأثیرگذاری آنها بر فرزندانشان همچنان برقرار است.
این نکته حائز اهمیت است که هیچگاه این مسئولیت را به شخص دیگری، حتی به مادران خودشان، واگذار نکنند. تربیت فرزندان، حق و وظیفهای است که باید با تمام وجود به آن پایبند باشند.
مدرسه، به عنوان یک نهاد آموزشی، قرار است بازوی کمکی مادران باشد و نه اینکه جایگاه آنها را تحتالشعاع قرار دهد. مادران باید با اعتماد به نفس و آگاهی از اهمیت نقش خود در زندگی فرزندان، در تربیت آنها مشارکت کنند.
این فرایند نهتنها به رشد شخصیت فرزندان کمک میکند، بلکه پیوند عاطفی و نزدیکتری میان مادر و فرزند ایجاد میکند.
بنابراین، مادران باید این حق را محکم و با قاطعیت در دست بگیرند و به هیچکس، حتی به نزدیکترین افراد خانواده، اجازه ندهند که این مسئولیت را از آنها بگیرد.
#مادری
#تربیت_فرزند
"دوتا کافی نیست"| عضو شوید👇
https://eitaa.com/dotakafinist
https://eitaa.com/dotakafinist
#تجربه_من ۱۱۹۳
#مادری
#فرزندآوری
#دوتا_کافی_نیست
#بارداری_بعداز_35_سالگی
#سختیهای_زندگی
#حرف_مردم
#ساده_زیستی
#تحصیل
#اشتغال
#تربیت_فرزند
#مدیریت_اقتصادی
#مدیریت_امور_زندگی
#رزاقیت_خداوند
#قسمت_اول
من متولد ۶۲ هستم و فرزند ششم رو باردارم. اولین بارداری سن ۲۲سالگی بود و دومی ۲۶ساله بودم.
بارداری سوم۳۴
بارداری چهارم ۳۷
بارداری پنجم۴۰
بارداری ششم۴۳
ده سال از فرمان آقا میگذره و تو این ده سال به لطف خدا با تمام مشکلاتی که بود تونستم چهار فرزند جهادی داشته باشم.🥰
اطرافیانم حرف و طعنه زیاد میزنن ولی تکلیف من در حال حاضر همین هست. حرف میشنوم. کنایه میشنوم. تنها هم هستم ولی امیدوارتر از قبل و یه تنه جلوی همشون ایستادم و مطمئنم که راهی که انتخاب کردم درست هست. به امید خدا قصد دارم هفتمی روهم بیارم.🙂
فرزند پنجمم سی روزه بود که با هم رفتیم دانشگاه و ارشدمو با معدل ۱۹/۷۲ گرفتم. 😁 البته قبل از ایشون چون شاغل بودم و مدیریت مرکز آموزشی به عهده من بود فرصت نمیشد ادامه تحصیل بدم. در حال حاضر کارمو گذاشتم کنار و فقط مادرم.😍
زندگی تو شرایط فعلی سختی زیاد داره. حضرت آقا هم واقف به همین مسائل، واژه جهاد را برای فرزندآوری مطرح کردن. جهاد یعنی باید از مالت، جانت، رفاهت و خیلی چیزهای دیگه بگذری. پس اینکه بگیم سخت نیست دروغی بیش نیست.
از نظر اقتصادی یادم میاد وقتی فرزند چهارمم رو باردار بودم محاسبه می کردم تو ماه چقد هزینه پوشک میشه و این مبلغ اضافه رو از کجا باید تامین کنیم؟! در این حد برای تامین هزینه مشکل داشتیم. اما وقتی پسرم دنیا اومد اصلا متوجه نشدم این هزینه اضافی چطور تامین شد. جالب اینه که وقتی یک ساله شد، ما تونستیم خونه رو عوض کنیم و خونه بزرگتری بخریم.
به شخصه نکته ای که ازش غافل بودم رزاقیت خدا بود. همسر من کارمند هستن. درامد همون درآمد بود. مخارج همان مخارج بود و چیزی کم و زیاد نشده بود ولی خونه مون بزرگتر! یک بچه هم بیشتر!!
بعدها گاهی فکرشو میکردم از خودم و طرز تفکرم که نگران هزینه پوشک بودم خجالت میکشیدم که خدای به این بزرگی رو که به کرات روزی دادن بندگانش رو تضمین کرده فراموش کرده بودم.
در حال حاضر هم مخارج رو مدیریت می کنیم و البته اولویت بندی، مثلا بچه ها ممکنه برای خرید کردن یه وسیله یا مثلا کتاب غیر درسی شون مجبور باشن یک تا دو ماه صبر کنن. بستگی به مخارج اون ماه داره.
در مورد پوشاک از قبل با همسرم مطرح میکنم که کدومشون به چی احتیاج دارن و طبق اولویتی که دارن براشون تهیه میکنیم یا کلا حذف میکنیم.😅
بارها مبلغی رو گذاشتم برا خودم که به فرض لباسی چیزی بخرم، بعد رفتم بیرون برگشتم برا بچه ها خرید کردم، ترجیح دادم اونها یه نیازشون برسن تا خودم.🥲
برای نمونه چهارتا از بچه ها کتابخونه عضو هستن تا هزینه کتاب برامون کم بشه و الحمدلله هر دو هفته یکبار پنج تایی میرن کتابخونه، (داداش کوچولو رو هم میبرن) و کتاب های مورد نظرشون رو امانت میگیرن. البته کتابخونه بزرگی پیدا کردم که مخزن کتابش پر بار و زیاد باشه🙃🙂😅
یا به فرض گاهی مجبورن لباسای همو بپوشن. بعضی وقتا با دوستاشون میخوان جایی برن تو کمد دنبال لباس مناسبن حتی ممکنه سراغ کمد همدیگه برن☺️😄
♦️اینو باید اضافه کنم که اگر وضع مالی معمولی و متوسط اقتصادی در شرایط کنونی داریم تجملات و هزینه های اضافی رو کلا باید گذاشت کنار و قوی باشیم و نفسمون رو کنترل کنیم و دنبال چشم و هم چشمی نباشیم.😉
ادامه 👇
"دوتا کافی نیست"| عضو شوید👇
http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
#تجربه_من ۱۱۹۳
#مادری
#فرزندآوری
#دوتا_کافی_نیست
#بارداری_بعداز_35_سالگی
#سختیهای_زندگی
#حرف_مردم
#ساده_زیستی
#تحصیل
#اشتغال
#تربیت_فرزند
#مدیریت_اقتصادی
#مدیریت_امور_زندگی
#رزاقیت_خداوند
#قسمت_دوم
دختر بزرگم ۲۱ ساله هست و دانشجوی پزشکی هستن. وقتی فرزند پنجمم رو باردار بودم به حالت قهر رفت خونه مادر بزرگش.
الحمدلله مادر همسرم بسیار خانم با درایت و فهمیده ای هستن، باهاش صحبت کرده بود ببین تو الان چندتا عمه داری، چقد دور هم بهتون خوش میگذره. با دختر عمو و دختر عمه هات بیرون میرید و بهتون خوش میگذره. اگر عمه و عمو نداشتی الان تنها نبودی. خلاصه تونسته بودن این شرایط رو برای دخترم به بهترین شکل تشریح کنن.
الان وقتی از درس خسته میشه و تایم استراحتش هست از اتاق بیرون میاد و با برادرش که تقریبا سه ساله است هم بازی میشه. خستگیش میره و برمیگرده سر درسش.😍
سه تا از بچه ها اختلاف سنی زیادی با دوتای اولی دارن و خوب از حق نگذریم کار شخصی و مراقبت زیادی نیاز دارن.😮💨مسئولیت بعضی از کارهاشون رو به دوتا بچه های بزرگتر دادم و اصلا تو این مسئله دخالت نمی کنم. انجام دادن و ندادن به عهده خودشون هست. یه جورایی والد ثانی برای سه تا بچه دیگه به حساب میان.
با مسئولیت دادن به بچه های بزرگتر هم باری از دوش من برداشته میشه، هم آنها آماده مدیریت زندگی خودشون میشن. از جمله این مسئولیت ها نظافت اتاق هاشون، رسیدگی به درس شون و تمیز و جمع وجور کردن حال و وسایل بازی شون هست.
از نظر تربیت کردن به نظرم اولی و دومی هر راهی برن بقیه هم همون راه رو خواهند رفت. در حال حاضر چون در بسیاری موارد تحت کنترل بچه های بزرگتر هستن، ناخوداگاه طبق سلیقه و روش همون ها شکل میگیرن. البته تفاوتها قطعا وجود داره ولی شاکله اصلی یکسان هست.
نکته جالبی که قطعا همه اونهایی که چند فرزندی رو تجربه میکنن اینه که بچه ها دیگه به اسباب بازی نیاز ندارن...😁خودشون باهم بازی میکنن. یادم میاد وقتی فقط یه بچه داشتم هر ماه مجبور بودیم براش اسباب بازی جدید بخریم ولی در حال حاضر نهایت تولد به تولد یه اسباب بازی همگانی براشون میگیریم🙂😉
الان که ششمی رو تو راه دارم تقریبا همه شون بجز آخری که جایگاهش رو در خطر دیده😉 مراعات حالم رو میکنن و می شنوم که حتی بچههای کوچکتر به هم توصیه میکنن مگه نمی بینی مامان دلش نی نی داره نمی تونه خم بشه خودت لباستو جمع کن یا اینکه برای مثال دوتا فرزند بزرگتر بدون اینکه من گفته باشم هر روز کل خونه رو جارو میزنن و کمک حالم هستن...
دخترم که ۹ سالشه میگه مامان من پارسال وقتی به دوستام میگفتم ما پنج تا بچه ایم هیچکدوم باورشون نمیشد الان امسال تا برم مدرسه نی نی دنیا اومده چطوری بگم ما شیش تا شدیم😂😂
اگر بخوام از فضای خونه بیام بیرون مشکلات بیرونی زیادی داریم. یکیش اینکه الان دیگه نمی تونیم خانوادگی باهم مسافرت بریم. تو ماشین جا نمیشیم😅
یکی از مخالفان سرسختم در فرزندآوری مادرم هست. شاید باورش سخت باشه ولی من بعد از عمل سزارین با بچه تنها آمدم خونه و برای مراقبت هم نیامدن و من تنها بودم. دیگه بیشتر توضیح نمیدم ولی بدونید که پیشنهاد دادن بچمو بدم به کسی، در این حد!!😭 اقوام هم دیگه مشخصه. از تحقیر و توهین در لفافه بگیر تا... یکیشون که بلند بلند به دیگری با حالت تمسخر میگفت رهبرشون گفته... بحمدلله اینقد قوی هستم که این اتفاقات برام مهم نباشه و شرایطی که انتخاب کردم رو با قدرت پیش ببرم.
ادامه 👇
"دوتا کافی نیست"| عضو شوید👇
http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
#تجربه_من ۱۱۹۳
#مادری
#فرزندآوری
#دوتا_کافی_نیست
#بارداری_بعداز_35_سالگی
#سختیهای_زندگی
#حرف_مردم
#ساده_زیستی
#تحصیل
#اشتغال
#تربیت_فرزند
#مدیریت_اقتصادی
#مدیریت_امور_زندگی
#رزاقیت_خداوند
#قسمت_سوم
همزمان هم دانشگاه، هم حوزه تحصیل کردم. لیسانسم رو گرفتم. شرایطم سخت بود. درسم طول کشید. از همکلاسیها عقب می موندم. دوستامو از دست میدادم. شب امتحان بچه مریض میشد و....بماند.
شب تا صبح بیداری... 😒🥲
یادمه بچه اولم رو که داشتم گاها تا چهار صبح بیدار بود و نمی خوابید و بی قراری میکرد. ساعت چهار تازه میخوابید. چهار و نیم سحر بود. سحری آماده میکردم.بعد نمازم یکم درسمو مرور میکردم و ساعت هفتم سرکلاس بودم. بعضی روزها نصف تایم کلاسا، آخر کلاس خواب بودم. دست خودم نبود.😢
بعضا اساتید خانم همراهی میکردن و سخت نمیگرفتند. میدونستن اون شب من کلا نخوابیدم.🥲 به هر حال گذشت.
دنبال کار رفتم و تونستم مجوز تاسیس مرکز آموزشی بگیرم... بچه ها، کار بیرون، کار منزل، زمانی که مهمتر از همه باید برای همسرداری می ذاشتم، نمیگم سخت نبود بود ولی الحمدلله خدا یه وقتایی یه کارهایی میکنه که اصلا فکرش رو نمی تونی بکنی. وسعت و برکت به وقتت میده.
یادمه همکلاسیام مثلا سه روز درس میخوندن امتحان رو هفده میشدن، من وقت نمی کردم، دو ساعت قبل از امتحان کتاب رو ورق میزدم هجده میشدم.🤩
ارشدم رو با پنج تا بچه در شرایط سختی شروع کردم. در شرایط خیلی سخت...
اولی کنکوری بود. شرایط کنکوریا که گفتن نداره همه میدونن خونه ساکت، آرامش مطلق و... اون وقت خونه ما!!😅🥲
یه پایه هفتمی که از مدرسه دولتی معمولی تیزهوشان قبول شده بود. یه کلاس اولی که مشخصه چقدر کار جانبی داره. با این تفاوت که پیش دبستانی هم نرفته بود.😢 یه بچه سه ساله که بعدش یه نوزاد آمده بود. اصلا یه وضعی.نگم براتون ...😭
اینم در نظر بگیرید که اون سال بچه های بزرگتر نمی تونستن کمک حالم باشن.
عصرها دوساعت یه بچه سی روزه رو پام، یه سه ساله تو بغلم...یه کلاس اولی کنارم...😐 روزی دوساعت دقیق وقت می ذاشتم برا کلاس اولیم...
معمولا شب ها همسرم کمک میکردن بچه ها رو نگه میداشتن من کارهای منزل رو انجام میدادم و صبحها بعد نماز به کارهای دانشگاه خودم می رسیدم. تقریبا هر روز صبح برنامه ام همین بود مطالعه درسی داشتم حتی اگر کار کلاسی نداشتم. نگم ریا بشه شاگرد اول بودم😎
برای امتحانات هم گاهی همسرم مرخصی میگرفتن و خونه میموندن بچه ها رو نگه میداشتن یا زمانی که فرصت بیشتر بود شبها تا صبح بیدار میموندم و درس میخوندم و روزها کلا دفتر و کتاب کنار بود ..
روزهایی که کلاس ها طولاتی تر بود، خصوصا ترم اول که بچه دوساعت یه بار شیر میخواست همسرم مرخصی میگرفتن و همراه من میامدن دانشگاه و بچه رو اونجا نگه میداشتن یا اینکه میبردن و میاوردن بین کلاس میومدم بچه شیر میدادم و بر می گشتم.😊😘
البته گاهی هم بین کلاس زنگ میزدن بچه ساکت نمیشه مجبور میشدم بیام بیرون استاد میخندید. همکلاسی میخندید و مسخره میکرد. خلاصه صد سال اولش سخته...😁
هر چی شرایط آدم سخت تر باشه بیشتر و بهتر تلاش میکنه. محدودیت هاش تبدیل به فرصت میشه.☺️
داشتم برا دکترا آماده می شدم که متوجه بارداریم شدم و چون باید میرفتم شهر دیگه کلا گذاشتم کنار، همیشه میشه درس خوند ولی فرصت مادر شدن رو نمیشه همیشه داشت😌
در کل فرزندآوری در شرایط فعلی جامعه سخته واقعا سخته، واقعا جهادی بودنش رو با عمق وجود حس میکنی. به تمام معنا باید از خودت بگذری. ولی به شخصه فکر میکنم تصمیم درستی گرفتم و آینده روشنی رو برای خودم و خانوادم رقم زدم.
وقتی آدما سنشون بالا میره، تازه قدر بچه هاشو میدونن. کل ثمر زندگیشون میشه بچه هاشون. قبلتر درکش براشون ممکن نیست. تا جایی که حسرت میخورن کاش فرزندان بیشتری داشتن...
♦️بارها در ذهنم مرور کردم اگر آقا فرمان جهاد نمی دادن من الان علی و حسین و زینب و زهرامو نداشتم و نهایت آینده ای که داشتم یه استاد دانشگاه یا موقعیت اجتماعی بود بدون علی و حسین و زینب و زهرام...
"دوتا کافی نیست"| عضو شوید👇
http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075