تو غریب سامرایی.mp3
1.57M
🎵سبک عزاداری
#سینهزنی_امام_حسن_عسکری علیه السلام
🔺هیئتی/ سنگین
فدای تو که برای شیعهت آقا
باب رحمتو همیشه وا گذاشتی
توی نامهت به ابوهاشم نوشتی:
«خجالت نکش اگه حاجتی داشتی»*
🔸دلمو دست هیچکسی ندادم
دخیل هر شب باب المرادم
میدونم میرسی آخر به دادم
🔹تو پناه بیکسایی، با غریبا آشنایی
بمیرم برا غریبیت، تو غریب سامرایی
تو غریب سامرایی...
چی میشه یه بار دیگه بیام زیارت
تا سحر پای ضریحتون بمونم
بارونیتر بشم از ابر بهاری
برای غریبیتون روضه بخونم
🔸بمیرم قدرتو زمونه نشناخت
برات از شهر سامرا قفس ساخت
چه آتیش غمی به قلبت انداخت
🔹شمع شب تا سحرت بود، تا سحر بالا سرت بود
مرهم زخم زمونه، نگاههای پسرت بود
فدای غریبیت آقا...
همیشه امام حسن امام صبره
تو به شیعه گفتی از راز صبوری
گفتی چشمانتظار سحر بمونیم
تا که سر بیاد شب فراق و دوری
🔸میرسه نور چشمای تو از راه
ذکرمونه تو این شبای بی ماه
العجل العجل بقیة الله
🔹دل من دوباره بیتاب، دخیله گوشۀ سرداب
به عزیزت بگو امشب، دل عاشقاتو دریاب
العجل بقیة الله...
شعر و سبک/ یوسف رحیمی
ـــــــــــــــــــــــــــ
* ابوهاشم جعفری میگوید: دچار تنگدستی بودم و میخواستم از امام عسکری علیهالسلام تقاضاى كمكى كنم ولى خجالت كشيدم؛ وقتى به منزل رسيدم امام برايم صد دينار فرستاد و نوشت: هر گاه احتياجى داشتى خجالت نكش، درخواست خود را اظهار کن...
ارشاد شیخ مفيد، ج۲، ص۳۳۰
با "سوز و ساز" همراه باشید:
| https://eitaa.com/Soozosaz |
زمینه؛ گدای سامرای تو.mp3
1.43M
🎵سبک عزاداری
#سینهزنی_امام_حسن_عسکری علیه السلام
🔺هیئتی/ زمینه
نگاهت آبرو میده به این گدای روسیاه
شبیه سامرا بساز دل منو با یه نگاه
🔸میبینی تُوی دلم یه دنیا درده
میدونم گناهام از تو دورم کرده
آقاجون همیشه تو هوامو داری
اما من برای تو نکردم کاری
🔹کاش گدای سامرا بشم، برات یه روز فدا بشم
کی دلم رو میخری آقا؟ امامِ عسکری، آقا
حدیث اربعین تو به گوش دنیا رسیده
تو جادهها پا میذاره صداتو هر کی شنیده
🔸آقاجون تو هستی بانیِ این حرکت
اربعین همه میریم برای بیعت
این وحدت نشونۀ حضور یاره
اربعین زمینۀ ظهور یاره
🔹کاش شب جدایی بشه سر، بیاد مسافرِ سحر
تو امید مضطری آقا، امام عسکری، آقا
شبیه فاطمه شده بهار عمر تو خزون
آخه گذشته جوونیت تُوی غریبی آقاجون
🔸شرمنده جوونیمو تو غفلت باختم
شرمنده که من شما رو خوب نشناختم
دستامو بگیر به حُرمتِ این روزا
روزای غریبی علی و زهرا
🔹آه خدایا از درِ خونه، آتیش کشیده زبونه
تو از نسل کوثری آقا، امام عسکری، آقا
شعر و سبک/ محمدرضا رضایی
با "سوز و ساز" همراه باشید:
| https://eitaa.com/Soozosaz |
#مدح_مرثیه_حضرت_زهرا سلام الله علیها
و قصه خواست ببیند یکی نبودش را
بنا کند پس از آن گنبد کبودش را
خدای قصه یکی بود و سخت تنها بود
یکی نبود و خدا در دلش سخنها بود
یکی نبود که جانی به داستان بدهد
و مثل آینه او را به او نشان بدهد
یکی که مثل خودش تا همیشه نور دهد
یکی که نور خودش را از او عبور دهد
یکی که مَطلع پیدایش ازل بشود
و قصه خواست که این مثنوی غزل بشود
نوشت آینه و خواست برملا باشد
نخواست غیر خودش هیچکس خدا باشد
نوشت آینه و محو او شد آیینه
نخواست آینهاش از خودش جدا باشد
شکفت آینه با یک نگاه؛ کوثر شد
که انعکاس خداوندی خدا باشد
شکفت آینه و شد دوازده چشمه
و خواست تا که در این چشمهها فنا باشد
و چشمهها همه رفتند تا به او برسند
به او که خواست خدا چشمۀ بقا باشد
نگاه کرد، و آیینه را به بند کشید
که اصلاً از همۀ قیدها رها باشد
خدا، خدای جلالت خدای غیرت بود
که خواست، آینه ناموس کبریا باشد
نشست؛ بر رخ آیینهاش نقاب انداخت
و نرم سایۀ خود را بر آفتاب انداخت
در این حجاب، جلال و جمال «او» پیداست
«هزار نکتۀ باریکتر ز مو اینجاست»
نشاند پیش خودش یاس آفرینش را
و داد دستۀ دستاس آفرینش را،
به دست او که دو عالم، غبار معجر او
و داد دست خدا را به دست دیگر او
به قصه گفت ببیند یکی نبودش را
بنا کند پس از این گنبد کبودش را...
::
رسید قصه به اینجا که زیر چرخ کبود
زنی، ملازم دستاس، خیره بر در بود
چرا که دست خداوند، رفته بود از فرش
انار تازه بچیند برای او در عرش
کمی بلندتر از گریههای کودکشان
درختهای جهان در حیاط کوچکشان
کنار باغچه، زن داشت ربنا میکاشت
برای تکتک همسایهها دعا میکاشت
و بیقرارتر از کودکی که در بر داشت
غروب میشد و زن فکر شام در سر داشت
چه خانهایست که حتی نسیم در میزد
فدای قلب تو وقتی یتیم در میزد
صدای پا که میآمد تو پشت در بودی
به یاد در زدن هر شب پدر بودی
فقیر دیشب از امشب اسیر آمده بود
اسیر لقمۀ نانت فقیر آمده بود
صدای پا که میآید... علیست شاید... نه...
همیشه پشت در اما... کسی که باید... نه...
نسیمی از خم کوچه، بهار میآورد
علی برای حبیبش انار میآورد
خبر دهان به دهان شد انار را بردند
و سهم یک زن چشم انتظار را خوردند
ز باغ سبز تو هیزم به بار آوردند
انار را همه بردند و نار آوردند
قرار بود نرنجی ز خار هم... اما...
به چادرت ننشیند غبار هم... اما...
قرار بود که تنها تو کارِخانه کنی
نه این که سینه سپر، پیش تازیانه کنی
فدای نافلهات! از خدا چه میخواهی؟
رمق نمانده برایت... شفا نمیخواهی؟
::
صدای گریۀ مردی غریب میآید
تو میروی همه جا بوی سیب میآید
تو رفته بودی و شب بود و آسمان، بیماه
به عزت و شرف لا اله لا الله
::
خدای قصه یکی بود و سخت تنها بود
یکی نبود و خدا در دلش سخنها بود
و قصه رفت بگرید، یکی نبودش را
سیاهپوش کند گنبد کبودش را
شاعر/ حسن بیاتانی
با "سوز و ساز" همراه باشید:
| https://eitaa.com/Soozosaz |
#مدح_مرثیه_حضرت_زهرا سلام الله علیها
سالها پیش در این شهر، درختی بودم
یادگار کهن از دورۀ سختی بودم
هرگز از همهمۀ باد نمیلرزیدم
سایهپرودِ چه اقبال و چه بختی بودم
به برومندیِ من بود درختی کمتر
رشد میکردم و میشد تنهام محکمتر
من به آیندۀ خود روشن و خوشبین بودم
باغ را آینهای سبز به آیین بودم
روزها تشنۀ همصحبتیِ با خورشید
همهشب همنفسِ زهره و پروین بودم
ریشه در قلب زمین داشتم و سر به فلک
برگهایم گلِ تسبیح به لب، مثل ملَک
...ناگهان پیک خزان آمد و باد سردی
باغ شد صحنۀ طوفان بیابانگردی
در همان حال که احساس خطر میکردم،
نرم و آهسته ولی با تبر آمد مردی
تا به خود آمدم، از ریشه جدا کرد مرا
ضربههایش متوجّه به خدا کرد مرا
حالتی رفت که صد بار خدایا کردم
از خدا عاقبت خیر تمنّا کردم
گر چه از زخمِ تبر روی زمین افتادم
آسمانسِیر شدم، مرتبه پیدا کردم
از من سوختهدل بال و پری ساخته شد
کمکم از چوب من، آنروز دری ساخته شد
تا نگهبان سراپردۀ ماهم کردند،
هر چه «در» بود در آن کوچه، نگاهم کردند
از همان روز که سیمای علی را دیدم
همهشب تا به سحر چشم بهراهم کردند
مثل خود تشنۀ سیراب نمیدیدم من
این سعادت را در خواب نمیدیدم من
بارها شاهد رُخسار پیمبر بودم
مَحرم روز و شبِ ساقی کوثر بودم
تا علی پنجه به این حلقۀ در میافکند
بهخدا از همهٔ پنجرهها سر بودم
دستهای دو جگرگوشه که نازم میکرد،
غرق در زمزمه و راز و نیازم میکرد
به سرافرازی من نیست دری روی زمین
متبرّک شدم از بال و پر روحالامین
سایۀ وحی و نبوت به سرم بوده مدام
بهخدا عاقبت خیر، همین است همین
هر زمانی که روی پاشنه میچرخیدم
جلوۀ روشنی از نور خدا میدیدم
از کنار در، اگر فاطمه میکرد عبور
موج میزد به دلم آینه در آینه، نور
سبزپوشان فلَک، پشت سرش میگفتند
«قل هوالله احد»، چشم بد از روی تو دور
سورۀ کوثری و جلوۀ طاها داری
«آن چه خوبان همه دارند، تو تنها داری»
دیدم از روزنِ در، جلوۀ احساسش را
دست پرآبله و گردش دستاسش را
دیدهام در چمن سبز ولایت، هرروز
عطر اَنفاس بهشتی و گل یاسش را
زیر آن سقف گِلین، عرش فرود آمده بود
روح، همراه ملائک به درود آمده بود
هر گرفتار غمی، حلقه بر این در میزد
هر که از پای میافتاد به من سر میزد
آیۀ روشن تطهیر در این کوچه، مدام
شانه در شانۀ جبریلِ امین پر میزد
یک طرف شاهد نجوای یتیمان بودم
یک طرف محو شکوفایی ایمان بودم
من ندانستم از اوّل، که خطر در راه است
عمر این دلخوشی زودگذر کوتاه است
دارد این روز مبارک، شب هجران در پی
شب تنهایی ریحان رسولالله است
مانده بودم که چرا آینه را آه گرفت؟
یا پس از هجرت خورشید، چرا ماه گرفت؟
رفت پیغمبر و دیدم که ورق برگشته
مانده از باغ نبوت، گلِ پرپرگشته
مَهبط وحی جدا گرید و، جبریل جدا
مسجد و منبر و محراب و حرم، سرگشته
هست در آینۀ باغ خزاندیده، ملال
نیست هنگام اذان، صوت دلانگیز بلال
همه حیرتزده، افروختنم را دیدند
دیده بر صحن حرم دوختنم را دیدند
بیوفایان همه، آنروز تماشا کردند
از خدا بیخبران سوختنم را دیدند
سوختم تا مگر از آتش بیداد و حسد،
چشمزخمی به جگر گوشۀ یاسین نرسد
هیچ آتش به جهان این همه جانسوز نشد
شعله اینقدر، فراگیر و جهانسوز نشد
جگرم سوخت، ولی در عجبم از شهری،
که دلافسرده از این داغ توانسوز نشد
آه از این شعله که خاموش نگردد هرگز
داغ این باغ، فراموش نگردد هرگز
سوخت در آتشِ بیداد رگ و ریشه و پوست
پشت در این علی است و همۀ هستی اوست
یادم از غفلت خویش آمد و با خود گفتم
حیف آن روز به نجّار نگفتم، ای دوست:
تو که در قامت من صبر و رضا را دیدی،
بر سر و سینۀ من میخ چرا کوبیدی؟
همه رفتند و به جا ماند درِ سوختهای
دفتری خاطره از آتشِ افروختهای
سالها طی شد از آن واقعۀ تلخ و، هنوز
هست در کوچه ما چشمِ به در دوختهای
تا بگویند در این خانه کسی میآید
«مژده، ای دل که مسیحا نفسی میآید»
شاعر/ محمدجواد غفورزاده
با "سوز و ساز" همراه باشید:
| https://eitaa.com/Soozosaz |
#مرثیه_حضرت_زهرا سلام الله علیها
دیر آمدم...دیر آمدم... در داشت می سوخت
هیئت، میان "وای مادر" داشت می سوخت
دیوار دم می داد؛ در بر سینه می زد
محراب می نالید؛منبر داشت می سوخت
جانکاه: قرآنی که زیر دست و پا بود
جانکاه تر: آیات کوثر داشت می سوخت
آتش قیامت کرد؛ هیئت کربلا شد
باغ خدا یک بار دیگر داشت می سوخت
یاد حسین افتادم آن شب آب می خواست
ناصر که آب آورد سنگر داشت می سوخت
آمد صدای سوووت؛ آب از دستش افتاد
عباس زخمی بود اصغر داشت می سوخت
سربند یازهرای محسن غرق خون بود
سجاد، از سجده که سر برداشت، می سوخت
باید به یاران شهیدم می رسیدم
خط زیر آتش بود؛ معبر داشت می سوخت
برگشتم و دیدم میان روضه غوغاست
در عشق، سر تا پای اکبر داشت می سوخت
دیدم که زخم و تشنگی اینجا حقیرند
گودال، گل می داد و خنجر داشت می سوخت
شب بود ... بعد از شام برگشتم به خانه
دیدم که بعد از قرن ها در داشت می سوخت
::
ما عشق را پشت در این خانه دیدیم
زهرا در آتش بود؛ حیدر داشت می سوخت
شاعر/ حسن بیاتانی
با "سوز و ساز" همراه باشید:
| https://eitaa.com/Soozosaz |
#مدح_حضرت_زهرا سلام الله علیها
ای آفتاب و ماه، نوری از گلوبندت
دل از ملائک می برد هربار لبخندت
ای با تبسم گَرد غم از آسمان برده
ای نُه فلک هم حسرت گهواره ات خورده
ای لحظه ی میلاد تو آغاز خلقُ النور
ای سِرّ در بنیان خلقت مانده؛ ای مستور
ای حاصل چل شب مناجات نبی با حق
تنها مسیر وصلت اهل زمین تا حق
کس راز میلاد تو را نشناخت الا هو
کس راز میلاد تو را نشناخت الا حق
تو معنی حقی پس از آن بود که بانو
تکیه کلام دوستان تو شده یا حق
آری مع الحق شد علی ؛ یعنی علی با توست
نام تو هم مثل علی ممسوس شد با حق
لو کانتِ الحسن آمده در شأن تو مادر
بل هی اعظم گفته در وصف تو پیغمبر
از برگ گل نازک تری مانند حوریه
نورٌ علی نوری و نام توست نوریه
تو راز سرپوشیده ای، سرتا به پا نوری
نورٌ علی، نورٌ علی، نورٌ علی نوری
چون سوره ای نازل شدی، چشم جهان روشن
از نور ناب تو زمین و آسمان روشن
قرآن به ما فرمود: ممدوح خدا، زهراست
معلوم شد خیر کثیر مصطفی، زهراست
ای دستهایت جایگاه بوسه ی احمد
ای رد پاهای تو راه برکتی ممتد
معنای (لیله) در شکوه لیلةُ القدری
بهتر که میبینم تو روح لیلةُ القدری
زهرا، سرشت توست در پیوند با جنت
در سرنوشت تو شفاعت کردن از امت
از هرچه خوبی در جهان منظومه ای زهرا
مظلومه ای، مظلومه ای، مظلومه ای زهرا
ای چادرت معراج پرواز کبوترها
ای آسمان چادرت پوشیده از پرها
از تو سر افرازی نصیب ما شد و حالا
بسیار سنگین است بر این شانه ها سرها
مادر بیا در گوش ما مشق بصیرت کن
از مکر اشعث ها بگو با تیغ اشترها
درها به روی ما اگر هم بسته شد خوب است
یوسف بلند آوازه شد، تا بسته شد درها
عمری تو را مادر صدا کردیم و می دانیم
فرزند بد را هم نمی رانند مادرها
یکبار رفتی بین مسجد خطبه ای خواندی
یک عمر رونق دارد از نام تو منبر ها
فرزند وحیی، همسر حق، مادر ایمان
پامنبری های تو سلمان ها ابوذرها
نور نمازت راه اهل زهد روشن کرد
مِهر تو را حیدر به هر پیکار جوشن کرد
در فتنه ای که زود لغزیدن مردانش
یا فاطمه، تنها تو بودی مرد میدانش
پای امام و رهبرت تا پای جان ماندی
این درس را در گوش زینب دخترت خواندی
گفتی ببین هرجا حسینم بود آنجا باش
مثل علی تنها اگر شد، مثل زهرا باش
پیداست ردپای تو هر جای عاشورا
ای مادر و آموزگار زینب کبری
ای روشن از نام تو فردای وطن زهرا
ای مادر سردار های خط شکن زهرا
ما با تو تا تفسیر نور و مؤمنون رفتیم
از گریه های نیمه شب تا فتح خون رفتیم
ما در صبوری های جبهه، اجرها دیدیم
نور تو را بر تارک والفجرها دیدیم
ای سِرّ توحیدی آن لبخندها در رنج
ای مادر شب گریه های کربلای پنج
از نخل توحیدی خود ما را رُطب دادی
روزی طلب دادی و اسلامی نسب دادی
با لطف تو تا قله ها راه زیادی نیست
جز تو به هر راهی که رفتیم، اعتمادی نیست
سربند تو اعجاز موسی داشت آن شبها
در کربلای چار، گل می کاشت آن شبها
ما را کماکان با همان سربند می بینی
ما را بگو در کربلای چند می چینی؟
این کربلا پایان ندارد تا شب آخر
خیبر به پایان می رسد با مرحب آخر
تنها امید روز وانفسا تویی زهرا
در روز محشر اسم رمز ما تویی زهرا
شاعران/ مجتبی حاذق، سعید تاج محمدی، رضا شریفی
با "سوز و ساز" همراه باشید:
| https://eitaa.com/Soozosaz |
#مدح_حضرت_زهرا سلام الله علیها
این لیلۀ قدر است که در حال شروع است
ماه است و درخشندهتر از صبح طلوع است
دریاست و در شور قیام است و رکوع است
آرامش طوفانی او عین خشوع است
حَوراست و سجادهاش از بال فرشتهست
با هر مَلَکی تحفهای از باغ بهشت است
یا فاطمه کیفَ اَصِفُ حُسنَ ثنائک
تو قدری و روح همه حَلَّت بفنائک
در دست تو سررشتۀ تسبیح ملائک
در خانۀ تو گرم طوافاند یکایک
این خانه همان کعبۀ آمال ملَک بود
گهوارۀ فرزند تو از بال ملَک بود
از درک بشر منزلت توست فراتر
تفسیر کند قدرِ تو را سورۀ کوثر
با شوق بهشت آمده هر بار پیمبر
تا بوسه به دست تو زند، بوسۀ دیگر
لبریز تبسم شده چشمان محمد
با یا اَبتا گفتنت ای جان محمد!
با خندۀ تو خانه شده باغ گل یاس؟
یا عطر بهشت است چنین میشود احساس
از چشم تو افتاده درخشانتر از الماس
دست تو پر از پینه شد از گردش دستاس
بر چادر تو وصله زد امروز قناعت
تا روز قیامت شود اسباب شفاعت
هر گوشهای از خانۀ تو قبلهنما بود
هر روزِ تو تفسیری از آیات خدا بود
دیدیم چراغی که به این خانه روا بود،
خورشید فروزندۀ شام فقرا بود
از دست تو رزقی که رسد رزق طهور است
یک لقمۀ نان نیست فقط، لمعۀ نور است
بارانی و بخشندهتر از ابر بهاری
تا بر لب مولا گلِ لبخند بکاری
نُه سال نیامد به لبت خواهشی آری
نَه طاقت شرمندگیاش را تو نداری
یک خندۀ او را نفروشی به جهانی
نَه، عشق ندارد بهجز این خانه نشانی
با عشق تو ما فاطمیونیم در این راه
بر پرچم ما نقش «علیّاً ولی الله»
صد لاله شده نذر تو و راه تو ای ماه
هر لاله چراغی شد و تابید چو مصباح
در دستِ سلیمانی ما بیرق نور است
این فجر، پر از رایحۀ صبح ظهور است
این عطر بهار است به هر خِطّه وزیده
«از خون جوانان یمن لاله دمیده»
این لشکر صبح است که تا شام رسیده
تا سر بزند از افق غزّه سپیده
آزاد شود قدس، به تکبیر و تَبارَک
جبریل بخواند «وَ رَفَعنا لَکَ ذِكرَک»
شاعر/ یوسف رحیمی
با "سوز و ساز" همراه باشید:
| https://eitaa.com/Soozosaz |
#مناجات_با_خدا
#مرثیه_حضرت_زینب سلام الله علیها
دوباره آمده ام، گرچه دیر برگشتم
ولی شبیه گدا سر به زیر برگشتم
به صد امید به سوی تو روی آوردم
به سوی خانه ی نعم الامیر برگشتم
شدم ذلیل گناهم, خودم پشیمانم
ببین شکسته و زار و حقیر برگشتم
گرفت دست مرا دست مهربانی تو
به دستگیری تو یا مجیر برگشتم
عطش دوباره لبم را ترک ترک کرده
به حرمت لب مثل کویر… برگشتم
به یاد خواهر غمدیده ای که می فرمود:
ببین برادر زینب که پیر برگشتم
به کوفه شهر علی بعد بیست سال حسین
به لطف حرمله ها من اسیر برگشتم
ولی برادر زینب همینکه فهمیدم
کفن شده است تنت با حصیر… برگشتم
شاعر/ وحید محمدی
با "سوز و ساز" همراه باشید:
| https://eitaa.com/Soozosaz |
#مناجات_امام_زمان عجل الله فرجه الشریف
🔺پایان سال
ﺍﻣﺴﺎﻝ ﻫﻢ ﮔﺬﺷﺖ ﻭﻟﯽ ﯾﺎﺭ ﺑﺮﻧﮕﺸﺖ
ﺁﺷﻔﺘﻪﺍﻡ ﮐﻪ ﻣﺎﻩ ﺷﺐ ﺗﺎﺭ ﺑﺮﻧﮕﺸﺖ
ﮔﻔﺘﻢ ﺩﻭﺍﯼ ﺩﺭﺩ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﻣﯽﺭﺳﺪ
ﺍﻣّﺎ ﻃﺒﯿﺐ ﺍﯾﻦ ﺩﻝ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺑﺮﻧﮕﺸﺖ
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﺩﯾﺪﻥ ﯾﻮﺳﻒ ﻧﻤﯽﺭﻭﺩ
ﺣﻖ ﻣﯽﺩﻫﻢ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺑﺮﻧﮕﺸﺖ
ﭼﺸﻢ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﭼﺸﻢ ﺗﺮﻡ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺟﺎﺩﻩ ﻣﺎﻧﺪ
ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻭ ﭼﻨﺪ ﺟﻤﻌﻪ ﻭ ﺩﻟﺪﺍﺭ ﺑﺮﻧﮕﺸﺖ
ﻣﻦ ﭼﻪ ﻏﺮﻭﺏﻫﺎ ﮐﻪ ﻧﺸﺴﺘﻢ ﺑﻪ ﭘﺎﯼ ﺗﻮ
ﺁﯾﻪ، ﻗﺴﻢ، ﺑﻬﺎﻧﻪ ﻭ ﺍﺻﺮﺍﺭ ﺑﺮﻧﮕﺸﺖ
ﯾﮏ ﺳﺎﻝ ﺩﺭ ﮔﻨﺎﻩ ﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﻧﻈﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩ
ﺷﮑﺮ ﺧﺪﺍ ﺯ ﻣﺎ ﻧﻈﺮ ﯾﺎﺭ ﺑﺮﻧﮕﺸﺖ
ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺣﺴﺎﺏ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﺳﺎﻟﻬﺎ
ﺑﯿﺮﺍﻫﻪ ﺭﻓﺖ ﺍﯾﻦ ﺩﻝ ﻭ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﺑﺮﻧﮕﺸﺖ
ﺍﻭ ﺳﺎﻟﻬﺎﺳﺖ ﺁﺑﺮﻭﯾﻢ ﺭﺍ ﺧﺮﯾﺪﻩ ﺍﺳﺖ
ﺍﺑﺮ ﮐَﺮَﻡ ﺯ ﻋﺒﺪ ﮔﻨﻬﮑﺎﺭ ﺑﺮﻧﮕﺸﺖ
ﺍﺻﻼً ﺑﺪﻭﻥ ﺍﻭ ﭼﻪ ﺑﻬﺎﺭﯼ؟ ﭼﻪ ﻟﺬّﺗﯽ؟
ﺑﯽ ﺍﻭ ﻧﺴﯿﻢ ﻫﻢ ﺳﻮﯼ ﮔﻠﺰﺍﺭ ﺑﺮﻧﮕﺸﺖ
ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺑﻪ ﻣﺎﺗﻢ ﻣﺎﺩﺭ ﻧﺸﺴﺘﻪﺍﯾﻢ
ﻣﺮﺛﯿّﻪﺧﻮﺍﻥ ﮐﻮﭼﻪ ﻭ ﻣﺴﻤﺎﺭ برنگشت
ﺳﺎﻝ ﺟﺪﯾﺪ، ﺳﺎﻝ ﻓﺮﺝ، ﺳﺎﻝ ﮐﺮﺑﻼ
ﺍﻣﺴﺎﻝ ﻫﻢ ﮔﺬﺷﺖ ﻭﻟﯽ ﯾﺎﺭ ﺑﺮﻧﮕﺸﺖ
شاعر/ محمدجواد پرچمی
با "سوز و ساز" همراه باشید:
| https://eitaa.com/Soozosaz |
#مناجات_امام_زمان عجل الله فرجه الشریف
🔺شروع سال
سالی دگر گذشت و امامم نیامدی
در شام تار، ماه تمامم نیامدی
یکسال کار دیده ی زارم، امید شد
مویم در انتظار ظهورت سپید شد
یکسال از فراق رخت دلشکسته ام
جمعه به جمعه بر سر راهت نشسته ام
قلب تو را شکسته اگر نوکرت ببخش
شیعه ی تو نبوده اگر زیورت ببخش
آقا بیا به نوکر خود اعتبار ده
این سال را تو سال ظهورت قرار ده
آقا بیا و عدل علی را دوباره کن
این درد لاعلاج جهان را تو چاره کن
تنها به یُمن ِ گوشه نگاهی، ولی عصر
پایان بده به ظلم و سیاهی، ولی عصر
ای تو بهار آخر گلزار فاطمه
مرهم گذار بر دل تبدار فاطمه
در پشت در هنوز تو را می زند صدا
بر انتقام محسن شش ماهه اش بیا
️شاعر/ علی مهدوی نسب
با "سوز و ساز" همراه باشید:
| https://eitaa.com/Soozosaz |
#مناجات_امام_زمان عجل الله فرجه الشریف
🔺شروع سال
حالا که حرف، حرف بهار است و یار نیست
پس هرچه هست بعد زمستان بهار نیست
نامش هزار و چارصد و چندمین عزاست
عیدی که بی تو میرسد و شرمسار نیست
خوشبخت آنکه خانهٔ دل را تکانده است
بر فرش خانهٔ دل من جز غبار نیست
هرچند بهتر است نیایی به شهر ما
اینجا دلی برای شما بیقرار نیست
نام تو بر لب من در دل هوای غیر
این راه و رسم عاشقی و انتظار نیست
در کربلا نفس زدهایم و برای ما
دیگر هوای هیچ کجا سازگار نیست
اندازه تمام جهان گریه میکنی
روضه به هر بهانه اگر برقرار نیست
زینب عزای پنج تن آل کبریاست
بدبخت آنکه در غم او سوگوار نیست
انقدر گریه کرد برای برادرش
هر کس که دید گفت دگر ماندگار نیست
شاعر/ محمدعلی بيابانی
با "سوز و ساز" همراه باشید:
| https://eitaa.com/Soozosaz |
#مناجات_امام_زمان عجل الله فرجه الشریف
🔺شروع سال
در کنار سفره ی نوروز اشکم شد روان
نیستی دربین ما ای نوبهارِ بی نشان
باز نوروز است وکهنه درد هجرانت، ببین
از فراقت گشته محزون، بیت های نغمه خوان
لب شکوفا شد ولی در پشت لبخند بهار
آه آه ِ العجل یابن الحسن مانده نهان
گرچه پیچیده میان شهر بوی این بهار
بی تو باغ من همیشه مانده درفصل خزان
شد تمام سال من، بشکستن قلبت ببخش
وای می دانم رساندم بر دلت درد گران
جستجویت سخت شد بااین قدوم پرگناه
نیست ممکن با هزاران پرده پیش دیدگان
چون گنه جانم گرفته باز هم عیسی شدی
مِهر تو شد خرق عادت، برگدا بخشید جان
روضه خواندم لحظه ی تحویل سالم این چنین
ماه زهرا پشت ابر غیبتت دیگر نمان
منتقم بازآ، که مادر خواست دیدارتو را
مانده بر راهت نگاه عمه های قد کمان
️شاعر/ علی مهدوی نسب
با "سوز و ساز" همراه باشید:
| https://eitaa.com/Soozosaz |