eitaa logo
آبادی شعر 🇵🇸
1.8هزار دنبال‌کننده
8.5هزار عکس
2.1هزار ویدیو
94 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
چه معشوقی ست مهتابی که عاشق در زمین دارد چه خوشبخت است مردابی که مهتابی چنین دارد تماشایش مرا باخود رساند از کفر تا ایمان خداوندی که او را آفریدَست آفرین دارد ازین ها بگذریم ای ماه ! می دانم نمیدانی دلم چندیست با یاد تو عشقی آتشین دارد تو شهبانوی ملک لامکان هایی که دیدارت حصاری بی گمان محکمتر از دیوار چین دارد نمی دانم بگویم یا نگویم گرچه می دانم لبانت پاسخی دندان شکن درآستین دارد زمانی دین و دل سرمایه این مرد تنها بود به یغما برده ای ، اکنون نه دل دارد نه دین دارد
🍂حسن ختام🍁 قبل از خواب زمزمہ ڪنیم اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تُغَيِّرُ النِّعَمَ خدايا ببخش آن گناهانى را ڪہ درِ نعمتت را بہ روى من میبندد
"قسمت کعبه نشد تا که طوافت بکند بر دل کعبه همین داغ فراوان کم نیست" از آن روز که خبر شهادت امام ، به گوش کعبه رسید و حسرت به دلش ماند که تماشا کند طواف امام عسکری را، کعبه به انتظار نشسته و بی صبرانه منتظر دیدن قامت پسر اوست ! که تکیه دهد به آن و ندا سر دهد : " الا یا اهل العالم انا المهدی" کعبه هم منتظر توست حجت ابن الحسن العسکری ! شهادت امام حسن عسکری علیه السلام تسلیت 🏴🍀 التماس دعا 🌹
✨ باد، مشتی ورق از دفتر عمر آورده است عشق سرگرمی سوزاندن این اوراق است !
اکنون که می‌روی به سلامت، برو ولی آهسته جان من! جگرم زیر پای توست ‎‌‌‌‌‌ 📘💔🎼 آوای دلنوازمن🎼💔📘
تو از تکبُرِ حُسن و من از حیا خاموش کجاست می؟ که حجاب از میانه بردارد ...
دارم سخنـی با تو و گفتن نتـوانم وین دردِ نهان سوز نهفتن نتوانم تو گرمِ سخن گفتن و از جامِ نگاهت من مست چنانم که شنفتن نتوانم شادم به خیالِ تو چو مهتابِ شبانگاه گر دامنِ وصلِ تو گرفتن نتوانم با پرتوِ ماه آیم و چون سایه ی دیوار گامی ز سرِ کوی تو رفتن نتوانم دور از تو، منِ سوخته در دامنِ شب ها چون شمعِ سَحَر یک مژه خفتن نتوانم فریاد ز بی مهری ات ای گل که درین باغ چون غنچه ی پاییز شکفتن نتوانم ای چشمِ سخن گوی تو بشنو ز نگاهم دارم سخنی با تو وگفتن نتوانم
هرچند غم عشقت پوشیده همی دارم هرکس که مرا بیند داند که غمی دارم گفتم که فرو گویم با تو طرفی زین غم زاندیشهٔ غم خون شد هم زهره نمی‌دارم
مثنوی در مثنوی درگیرِ رویایِ توام کیستی بامن بگو اینگونه شیدایِ توام مثل شمسی باز تابیدی تو برجان ودلم گم شدم در خود ولی انگار پیدایِ توام بی دل وبی جان و بی نام و نشانم کرده ای ناخدایِ این دلی من باز دریایِ توام یوسفم ! من بی نصیبم از جمالِ رویِ تو بی مروت مرهمی! آخر زلیخایِ توام هی غزل گفتم که شاید باز رحم آید دلت من که در ابیاتِ آن محوِ تماشایِ توام وامقِ من ! شاه بیتِ این غزل تقدیم تو عاقبت دستِ دلم رو شد که عذرایِ توام ؟
به مسجد آمدم و نا امید برگشتم دل از مشاهده ی تلخی ریا ، بیزار صدای قاری و گل دسته های پژمرده اذان مرده و دلهای از خدا ، بیزار ... ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🌻🌻🌻
مـا عرش خـدا را که ندیدیـم ولیـکن جایش "شب جمعه" حرم کرببلا هست
🕊 گدای نامه سیاهم، غلام چهره سیاه همان کسی، که به دست خودش شده گمراه همان که گریه برای تو کرد و بعد از آن نگاه پشت نگاه و گناه پشت گناه همان که حاصل یک عمر، نوکری اش را میان چاه گناهان، تباه کرده تباه کمیت بختِ منِ زار، لنگ لنگان است همیشه رفته سر من، کلاه، روی کلاه برای این که قبولم کنی به فرزندی تمام کودکی ام را، گذاشتم سرِ راه چه روزگار غریبی ست، نوکرت تنهاست به روضه می برم از دست روزگار، پناه به برق گنبد زردم عجیب، دلبسته به رقص پرچم سرخم عجیب، خاطر خواه به اربعینِ تو سوگند من کم آوردم دگر مجالِ غزل نیست، صحبتم کوتاه اگر بناست، پس از مرگ، کربلا بروم به عزت و شرف لا اله الا الله 🕊