eitaa logo
آبادی شعر 🇵🇸
1.7هزار دنبال‌کننده
8.2هزار عکس
2هزار ویدیو
61 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
خواهی که شود دلت چو آئینه ده چیز بـرون کن از میان سینه حرص و دغل و بخل و حرام و غیبت بغض و حسد و کبر و ریا و کینه شیـری خودت هم بکن تو پاکیزه تا نبندد این ده قلم تو دلت پینه ✍ از
رفته ای چندیست تا خالی شوی از ما و من ها خوش ندارم ناخوش احوالت کنم با اين سخن ها گريه کردم بی تو روی شانه های جالباسی عطر تلخت مانده روی تک تک اين پيرهن ها بعد تو باد است حرف عالم و آدم به گوشم: پندهای پيرمردان شايعات پيرزن ها رفته بودی مثل اشک از چشم ها افتاده بودم کاش برگردی که افتد باز اسمم در دهن ها کيستی ای عشق؟ وقتی نيستی در سوگ و سورم چيست فرق پيرهن های عروسی با کفن ها؟ حوض بی ماهی، حياط برگريزان، چای بد طعم باز با گلپونه ها «من مانده ام تنهای تنها» - علیرضا بدیع
نزَد تخمین عشقم را به تو علم ریاضی هم خدای مهربانم بی‌نهایت دوستت دارم @mastanehaye_man
دوباره فصل دلتنگی،هوای شهر مبهم بود همیشه دست پاییز و دلم در کاسه ی غم بود خیالم را به زنجیر غزل ها بسته ام عمری که این دیوانگی از بچگی موی دماغم بود 🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂
شکایت از غم برگ ریز بس است مرا تبسم گل های روی میز بس است به آنچه یافته ام قانعم! چه کم چه زیاد اگر بس است همین چند خرده ریز بس است همیشه قسمت فواره سرنگون شدن است تو نیز مثل من ای دوست بر مخيز، بس است؛ به فکر پرچم تسلیم باش و نامه صلح نه دوست مانده به دشمن، دگر ستیز بس است به جای گوهر و یاقوت، سنگ در کف توست هر آنچه یافته ای را زمین بریز بس است
آورده‌اند وعدۀ پاییز يا بهار؟ این برگ‌های مضطرب، آن ابرهای تار بر پشت‌بام شهر کسی ایستاده است باز است چشم عالم و آدم به انتظار ما بی‌اراده از پل تقدیر رد شدیم بگذر تو هم ز مسألۀ جبر و اختیار ای آن‌که از برنده شدن سرخوشی! بدان جز باختن نبود مرا قصد از این قمار خون می‌خورم ز سنگدلی‌های خویشتن دردی نشسته در دل هر دانۀ انار ما هردو خیره‌ایم به هم چون دو آینه هر یک به اضطراب و غم دیگری دچار باید دوباره خلق شود داستان نوح ای ابر بی‌قرار! کمی بیش‌تر ببار...
🌸سالروز پاکترین، 🌸 زلالترین، 🌸 شادترین 🌸 و مقدس ترین پیوند❤️ هستی بر آقا امام زمان عج و همگی مبارکباد...🌺✨
آبادی شعر 🇵🇸
🌸سالروز پاکترین، 🌸 زلالترین، 🌸 شادترین 🌸 و مقدس ترین پیوند❤️ هستی بر آقا امام زمان عج و همگی مبارکبا
به عشق حضرت رسول و ام المومنین خدیجه(س) سالروز ازدواج تو را در عشق بی معناست غرق خویشتن بودن تویی و مصطفی معنای یک جان در دو تن بودن به دنبال دلت صحرا به صحرا رفتی و آخر رسیدی بر سر کوی نبی از بی وطن بودن تجارت بعد از این سودی ندارد بگذر از خیرش تو را کافی ست تنها با محمد هم سخن بودن که بودی تو؟! همانا شیر زن بودی به شهری که ... به چشم مردمانش شرمساری بود زن بودن تمام آرزویت بود و آخر سر محقق شد به جان و مال خود مانند حیدر بت شکن بودن نه هرکس میتواند چون تو ام المومنین باشد دلی میخواهد آتشناک، شمع انجمن بودن در آیین بهاران هر کسی را این سعادت نیست به باغ مصطفی گلهای عصمت را چمن بودن تو که با جان و مالت یاور دیرین دین هستی به چشم عاشقان تنها تو ام المومنین هستی به اسلام از همان اول زبانزد بوده ایمانت همین ایمان سبب شد فاطمه پرورد دامانت در آن صحرای سوزان تا که فهمیدی محمد را به لبخندش شکفتی و بهاران شد زمستانت و با هر "اشهد انُّ..."رهایی، غرق پروازی که پیش از این زمین و آسمانها بوده زندانت و حالا خانم ِ آن خانه ای هستی که بعد از این  به هر شام و سحر خیل ملائک هست  مهمانت چنان دار و ندارت را به راه دوست بخشیدی که تا امروز هم تاریخ اسلام است حیرانت فقط از درهم و دینار نگذشتی در این سودا به پای عشق خود حتی گذشتی از سر جانت تو دارایی خود را خرج دینداری ما کردی و حالا مادر مایی و ما بچه مسلمانت چه توفیقی ست ما را ! همسر پیغمبر مایی نه تنها همسر پیغمبر ما، مادر مایی  
کیستم من بانوی اسلام، ام‌المؤمنینم مادر کوثر، امید رحمۀ للعالمینم آسمان معرفت، بر روی دامان زمینم بانوی باغ جنان، محبوبۀ جان‌آفرینم مثل زهرا دخترم آئینۀ حق الیقینم بـار‌ها از حق سلام آورده جبریـل امینم من خدیجه همسر و همگام ختم المرسلینم 🌸🌸 پیشتر از روز بعثت مصطفا را همسرم من از نزول وحی، تنها حامی پیغمبرم من همسرش نه، همدمش نه، بهترین همسنگرم من مؤمنین را، بلکه ایمان را گرامی مادرم من بحر ایثار و وفا و معرفت را گوهرم من در جلالت هـاجر و حـوا و مریم را قرینم من خدیجه همسر و همگام ختم‌المرسلینم 🌸🌸 پیشتر از بودنم دل برد از دستم محمد در حقیقت روشنی بخش وجودم بود احمد گشته بودم همچنان مشتاق آن روح مجرد بی خبر بودم که از لطف خدای حی سرمد روزی آن یار تمام خلق با من یار گردد ‌ می‌کندحق با نخستین شخص خلقت همنشینم من خـدیجه همسر و همگـام ختم‌المرسلینم 🌸🌸 دختری دارم که خورشید ومه‌وگردون هلالش شوهری‌دارم که قرآن‌گشته نازل درکمالش دختری دارم که می‌آید سلام از ذوالجلالش حیدری گردیده دامادم که نبوَد کس مثالش حجره‌ای دارم که جبریل امین روبد به بالش نی عجب گرچرخ گردون سجده آرد بر زمینم من خـدیجه همسر و همگـام ختم‌المرسلینم
ما قرار عشقِ دور از عقل و منطق داشتیم بین ما آنکس که عاقل شد، گناهش بیشتر
لیست فایل صوتی پیاده‌شده‌ی کتابهای موجود در کانال خاطرات صوتی دفاع مقدس: 1. وقتی مهتاب گم شد 2. رد پابرهنه 3. فقط غلام حسین باش 4 . گلستان یازدهم 5. آب هرگز نمی میرد 6. خداحافظ سالار 7. غواصها بوی نعنا می‌دهند 8. بچه های ممد گره 9. دیدار در کرانه‌ی زخمی 10. اینک شوکران 11. تکریت در عشق سوخت 12. بیست و یک نود و شش 13. دختر شینا 14. عزیزکرده 15 . سلام بر ابراهیم 16 .نامه ی سرخ ماه 17.هفتاد و دومین غواص ۱۸.دو ماشال ۱۹.مهمان شام ۲۰ .ملازم اول غواص ۲۱ . پیغام ماهی ها ۲۲ . خاکهای نرم کوشک ۲۳.کرامات فرمانده ۲۴ . سلام بر ابراهیم (۲) ۲۵ . زلال شبنم ۲۶ . خواهر طاهره ۲۷ . زندانی فاو ۲۸ . خدا میخواست زنده بماند ما را در کانال خاطرات صوتی دفاع‌مقدس دنبال کنید👇👇👇 @defaemogadas1 ایتا👇 https://eitaa.com/joinchat/1487863813C4bb957d00e واتساپ👇 https://chat.whatsapp.com/GZeookBrGMTEkraRvVXLXl
در دوره‌ای که شام جهالت سحر نداشت خورشیدِ آسمانِ رسالت قمر نداشت تا که عروس آمنه باشد بهشت نیز حوریه‌ای برای نبی زیر سر نداشت ارض حجاز را همه گشتند و عاقبت این خاک از خدیجه زنی خوب‌تر نداشت وصل امین مکه عجب خوش تجارتی‌ست جز سود این معامله اصلاً ضرر نداشت سوگند می‌خورم که اگر ثروتش نبود دین ذوالفقار داشت؛ ولیکن سپر نداشت خرج نبی شده همه دارایی‌اش ولی شرمنده بود از اینکه چرا بیشتر نداشت او شیعه‌ی علی شده قبل از غدیر خم باری اگرچه پرده از این راز برنداشت آری خدیجه آینه‌ی ایستادگی‌ست یعنی غبار طعنه به رویش اثر نداشت او مادر تمامی اولاد فاطمه‌ست ابتر کسی بُوَد که بگوید پسر نداشت او آن‌چنان ز رنگ تعلق گسسته بود حتی برای خود کفنی در نظر نداشت
گل نیستم که در این گلزار مانده باشم خاکم که زیر پای دلدار مانده باشم معشوق را ندیدن در کیش عاشقان نیست من رخ ندیده مات رخسار مانده باشم هشیار تر ز مستان در جمع عاشقان نیست ای عشق همتی تا هشیار مانده باشم ترسم شبی بخواهی در خواب من بیایی اما از عشقت آن شب بیدار مانده باشم هر محفلی رسیدم از حسن او شنیدم در حسرت وصالش هربار مانده باشم با دیده ای پر از خون، گشتم به گرد گردون سرگشته ی غمش چون، پرگار مانده باشم "دکان عاشقی را بسیار مایه باید" ما را بخر که در این بازار مانده باشم در فتنه ای که یاران چون برگ‌ها بیفتند ای عشق یاری ام کن با یار مانده باشم
باید تو را پنهان کنم در بین اشعارم باید کسی جز تو نفهمد دوستت دارم  باید شبیه نقشه ی دزدان دریایی اسم تو را با رمز در صندوق بگذارم  لو می دهم اسم تو را در دفتر شعرم باید تو را مخفی کنم از چشم خودکارم  باید طبیعی تر بگویم : حال من خوب است شک کرده مادر به نگاه و لحن گفتارم  شک کرده مادر می کشد زیر زبانم را حتماً فضولی کرده پیشش رنگ رخسارم  لو می دهم راز تو را وقتی که در جمعی باید از انجام طوافت دست بردارم  هر کس تو را دیده شده دردسری تازه بیرون که می آیی یقین دارم گرفتارم
وقتی لباسش بوی عطر دیگری دارد باید بفهمم عشق هم آخر سری دارد  من عاشق او می شوم! او عاشق عشقش... عاشق همیشه قصه ی زجر آوری دارد  بوی تبانی می دهد جای تعجب نیست قلبی که عاشق می شود نا داوری دارد  جنجال مویش را تمام شهر می بینند اما کنار من همیشه روسری دارد  از پچ پچ همسایه ها در کوچه فهمیدم دلشوره هایم ماجرای بدتری دارد  دلواپسی دیوانه ام کرده چرا گفتند: دیوانه بودن حس و حال محشری دارد  "دیوانه بودن عالمی دارد" حقیقت نیست! وقتی رقیبت عالم عالم تری دارد...
وقتی کنارم روسری ار پشت می بندی... یا لحظه ای که کودکانه ریز می خندی...  الله اکبر ! هی نمک دورت بچرخانم شکی ندارم مافیای نرخ اسپندی  وقتی نگاهت می کنم آرام می گیرم اصلا ژکوندی ! باعث ترویج لبخندی...  دل می بری با عشوه هایت ترک طهرانی آماده تسخیر ششدانگ سمرقندی  تعداد مؤمن های تو از دست ما در رفت هر روز در حال رقابت با خداوندی  زن بودنت را در نگاهت خوب می فهمم با چشمهایت عمروعاص چند ترفندی  انگار گفتی که عزیزم دوستت دارم ! بی جنبه ام ! لطفا بگو خالی نمی بندی
دلی را کرده ای عاشق به خود،بسیار،حکمش چیست؟ اگر معشوق از این عشقت،کِشَد آزار...حکمش چیست؟ نه تنها یک خدیجه،بلکه یک عالم شده عاشق. بگو...صد قلبِ از دیوانگی سرشار..حکمش چیست؟ فقط فهمید از این عالم خدیجه،در پِیِ عشقت اگر مهر ومحبت را کند اظهار،حکمش چیست... گرفت از دینِ تو سهمی،به پایت ریخت دنیارا ثوابِ اینهمه دلدادگیِ یار حکمش چیست؟ اگر بانو سرِ عقدش،ببندد معجر گلدار اگر آقا بیندازد به سر دستار...حکمش چیست؟ فقط فکر دل ما را نکردید؟این همه مردم پس از پیوندتان افتاده اند از کار...حکمش چیست؟!! چرا؟چونکه پس از وصلت،اگر یک دختری آید که از نسلش شود صد مصطفی تکرار...حکمش چیست؟ چه پیوندی،چه فرزندی،...که دنیا تازه میفهد چهل روزی که بودی با خدا در غار...حکمش چیست... سوال شرعی ام این است:که بعد از تو شب وروزِ.... سیاه بچه های حیدر کرار...حکمش چیست؟!! به کوریِ دو چشمِ دشمنانت دوستت دارم اگر حتی رود جان وتنم بر دار..‌‌حکمش چیست زهرا سادات موسوی مقدم
در دعای اهل دل، باران فراز آخر است گریه کن! در گریه‌ی عاشق صفایی دیگر است عاشقان با اشک تا معراج بالا می‌روند بهترین سرمایه‌ی انسان همین چشمِ تَر است در جوابِ بی‌وفایی خلوتی با خود بساز دست کم تنها شدن از دل شکستن بهتر است شد فراموش آنکه بیش از قدرِ خویش آمد به چشم آنکه با گمنام بودن سَر کند نام‌آور است صحبت از پرواز، جانکاه است وقتی روحِ ما، مثلِ مرغ خانگی زندانیِ بال و پر است گرچه چندی چهره‌ی خورشید را پوشانده‌اند در پسِ این ابرهای تیره صبحی دیگر است
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌قشنگترین شرح عاشقانه...😍 "هیچ کس برای من خدیجه نمی‌شود!" ༺⃟💞پیۅندِ آسمــانۍ پـدࢪ خاڪ ۅ مـادࢪ آب مبـــاࢪڪـ بـاد...👏👏👏 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌✦‎‌‌‌࿐჻ᭂ❣🌸❣჻ᭂ࿐✦
خانه را رونق و صفا دادی لطف کردی به ما بها دادی ثروتت را به عشق بخشیدی همه را پای مصطفی دادی
یک عده نفس بریده و غرق سراب یک عده اسیر بازی کشف حجاب هر جا که مسیر قبلـه را گم کردی سیـد علی خامنـه ای را دریاب
من که از خود خبرم نیست چه قیدی دارم؟ «جمله های خبری» قید مکان می خواهند
حتّی اگر هر روز نه هر هفته نه گاهی حتّی برای مدّتِ بسیار کوتاهی بگذار با او زیر چتر عشق تر باشم ای روزگار بی‌پدر! از ما چه می‌خواهی؟! راهی برای طی شدن  در بی‌خیالی نیست جایی برای گم شدن  در ناخودآگاهی یک لحظه  بی‌ دل‌لرزه‌های بی‌سرانجامی یک جاده با «او»، بی‌خیال هرچه گمراهی ای دشت‌های پاک و بکر و روشن قطبی پیش تن ِ برفِ تو مثل دفتر کاهی با من بیا تا زیر چتر عاشقی... بگذار وارون شود  هفت آسمان، از ماه تا ماهی. بگذار بر وفق مراد خود بچرخانیم گردونه را ؛ حتّی اگر همواره نه  گاهی ...
بیا دوباره به چشمان هم نگاه کنیم بیا دوباره در این باره اشتباه کنیم من و توایم که تنها گناهمان عشق است عجب گناه قشنگی، بیا گناه کنیم تمام دفترمان را غزل غزل با عشق کنار نامه اعمالمان سیاه کنیم من و تویی که چنان مثل شیشه شفافیم که روشن است، اگر توی سینه آه کنیم عزیز من! به زمین و زمانه مدیونیم اگر که لحظه ای از عمر را تباه کنیم بیار سفره لبخند و بوسه ات را تا بساط یک غزل تازه روبه راه کنیم برای رویش یک شعر عاشقانه محض بیا دوباره به چشمان هم نگاه کنیم
عطر و بوی مریمی ها را چو باد آورده است شاعر امشب “بازباران” را به یاد آورده است میرود افتان وخیزان چون خماری درد کش گوییا تریاک چشمت اعتیاد آورده است نازنین از بس که در اوج کمالی بهر تو حک نموده بر نگینی “ان یکاد” آورده است خواب را کرده حرام و نیمه شب در یاد توست دردهایش گرچه شاعر را به داد آورده است در تمام عمر شاعر با عصای احتیاط پیش تو بشکست آنرا اعتماد آورده است در کلاس چشم تو دل کنده از زهد و ریا دست ها را شسته انگار ارتداد آورده است نیستی اما سکوت شب گواهی میدهد شاعر امشب نام را زیاد آورده است