.
بضعةُ النّبی
✍م* صالحی
مهمترین روشهای تعلیم و تربیت، روش الگوگیری است. اسلام هم برای تربیت و تعالی انسانها، بر این اصل مهم تأکید نمود؛ زیرا شخصیت الگو، به عنوان یک نقطهی کانونی در محور رشد و هدایتهای اخلاقی تربیتی قرار میگیرد و در شکلگیری رفتار تربیت شونده، آثار زیادی بر جای میگذارد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) در سخنان خود حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها ) را از وجود خود میداند و بارها در جمع مؤمنین میفرماید:
فاطمه پارهی تن من است. وجود فاطمه از وجود رسول خدا جدا نیست و سیرهی او جلوهی دیگری از سیرهی پیامبر است، پس فاطمه (سلام الله علیها )، ادامهی راه و سیرهی رسول خدا در همه ی زمینه هاست.
هرچه انسان در اتصاف به کمالات واجبالوجود قویتر باشد، به مبدأ واجبالوجود نزدیک تر و آثار وجودی او بیشتر است؛ چنانکه انسان کامل مجمع اسماءو صفات خداوند است. از منظر قرآن کریم منصب هدایتگری از آن انسانهای کاملی است که از عیوب اخلاقی و نفسانی مبرا بوده و از «ظلم» به معنای عام آن معصوم باشند. قول و فعل و تقریر چنین انسانی حجیت دینی داشته و او به اقتضای وظیفه دینی به امر اقامه دین و اجرای حدود و دفاع از حریم دین خدا میپردازد. حضرت زهرا (سلام الله علیها ) مصداق بارز «تطهیر الهی» است که به دور از هرگونه تمایل فردی و با دو شیوه اقامه ادلّه و وصیت سیاسی، به حراست از دین و حمایت از وصی بلافصل رسول خدا پرداخته است و در همه اقوال و اعمال و تقریراتش، جانب دین را لحاظ نموده و خیرخواه امت بوده است؛ فلذا پیروی از سیره متعالی ایشان میتواند راهگشا و کارساز باشد.
#فاطمیه
#حضرت_زهرا
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
پروین صادقیمنش، پژوهشگر و عضو تحریریه مجتهده امین در گفتگو با خبرنگار خبرگزاری حوزه گفت: جامعه کنونی برای استقرار جامعه اسلامی زن وظیفه دارد در قبال ارتباط عاطفی و محبت به حضرت زهرا (س) به روش آن بزرگوار نیز، عمل کند و در این راه هرچه در توان دارد حرکت کند؛ ارزشهای معنوی خود را بالا ببرد، همت و اراده خود را صرف ارزشهای والا کند.
متن کامل گفتگو👇
https://hawzahnews.com/xcycg
#جهاد_روایت
#پویش_نوشتن
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
.
سخن گفتن با زبان قوم ویژگی رهبران الهی
✍مرضیه سادات حمیدی
خداوند در قرآن عطا کردن حکمت و علم را پاداش نیکوکاران معرفی می فرماید : وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ ﴿۲۲یوسف ﴾
مصداق حکمت و علم را در شخصیت رهبر عزیزمان بارها و بارها هم در کلام و هم در عمل دیده ایم، اما در ملاقات با ورزشکاران و سخنرانی چهارشنبه هفته گذشته جوشش حکمت در سخنان ایشان به گونه ای زیباتر ملموس بود، آن جا که درسخنرانی برای جامعه ورزشی در تبیین مساله فلسطین و روشن کردن این قشر با زبان اهل ورزش صحبت فرموده و از اصطلاحات ورزشی استفاده فرمودند و گفتند : "رژیم صهیونیستی در حادثهی «طوفان الاقصیٰ» ضربهفنّی شد؛" ودر قسمتی دیگر از سخنان خود نیز برای اینکه قضیه فلسطین را به خوبی برای جامعه ورزشکار خصوصا که اکثرا جوان بودند، تبیین بفرمایند تا اگر شک و شبهه ای است برطرف شود برای اثبات شکست رژیمصهیونیستی، رفتار آنها را با ورزشکار شکست خورده مقایسه و فرمودند : "این، مثل آن است که یک ورزشکاری در میدان شکست بخورد، بعد برای تلافی آن شکست، به طرفدارهای تیم مقابل حمله کند، به آنها فحّاشی کند و آنها را کتک بزند!"
این از مصادیق سخن گفتن عالمانه و حکیمانه "با زبان قوم" است که فقط ویژگی رهبران الهی و البته تمایز آنها با رهبران غیر الهی است که به خوبی حس می شود و خداوند در قرآن از اهمیت این ویژگی آن را گوشزد فرموده است.﴿۴ ابراهیم ﴾
خوب است با توجه به قضیه طوفان الاقصی و بهار شکوفایی فلسطین و حماس و تحول و بیدارشدن مردم جهان خصوصا اروپا همچنین توجه بیش از پیش آنها به اسلام، این ویژگی رهبر عزیزمان و به صورت کلی همه ویژگی های منحصر به فرد ایشان در کسوت رهبر الهی به جهان عرضه و تبلیغ شود، تا به صورت ملموس با رهبران الهی آشنا شوند و این آمادگی و توجه به ندای فطرت در مسیرکمال قرار گرفته، به منجی خواهی و در خواست انسان کامل برای مدیریت آینده جهان و تعجیل در امر ظهور منتهی شود. ان شا الله
#جهاد_روایت
#پویش_نوشتن
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
.
مسافر سرزمین بیقراریها
✍محمدخانی
طبل عزا نواخته میشود، آسمان میگرید، زمین بیقرار، درختان سر بهزیر و زانوی غم در بغل، ملکوتیان عرش را سیاهپوش کردهاند.
ندای حسنین (علیهماالسلام) فضای غریبانه زمانه را طنینانداز کرده است و پروانهوار اطراف شمع وجود مادر به طواف میپردازند، میخواهند دوباره بالهای محبتش بر سر آنها سایه بگستراند، میخواهند از شمع وجود مادر برای ادامه مسیر روشنایی یابند اما شمع کم نور است.
ملائک پابه پای زینب (سلاماللهعلیها) نوحه سرا شدهاند و آینده پریشان را به نظاره نشستهاند، ای زمان چرا متوقف نمی شوی؟ میخواهم در تو بمانم، خاطرات سالهای نهچندان دور زندگی را در قاب لحظهها رصد مینماید.
دوباره حسنین (علیهماالسلام) اطراف مادر با او به نجوا نشستهاند ناگاه دستی از زیر کفن بیرون میآید فرزندانش را در زیر بال محبتش میگیرد؛ وداع آخر خوانده میشود او باید آماده میشد آماده سفرانتظار. سفری تا بینهایت.
شمع وجود مادر خاموش میشود. فرزندانش را به خدا میسپارد، قطار مرگ او را سوار مینماید همراهان با اشک و اندوه خود، ریل زندگی او را به سوی ایستگاه سرزمین بیقراریها شستشو مینمایند.
اکنون سفرش شروع شد؛ ملائک به استقبالش میآیند تا مسافر جاده معشوق را به سر منزل مقصود برسانند. با قلبی مالامال از غم و اندوه آرام مییابد قطار مرگ مسافرش را به منزل مقصود رساند. پدرش به استقبالش میآید و نجواهای خود با او میگوید.
#فاطمیه
#جهاد_روایت
#پویش_نوشتن
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
.
🔖با من حرف بزن مادر، من زینبم.
آمنه عسکری منفرد
◾️میگویند دختر اگر حرف دل مادر را نفهمد که دختر نیست. مادر! من کوچکم اما محرمِ رازِ تو هستم، با من حرف بزن، حرف دلت را با جانم میشنوم. مادرجان هنوز زمانی از داغِ رسول خدا نگذشته که ما را دوباره به سوگ نشاندند.
▪️من هیچگاه فراموش نمیکنم چطور با زنان مهاجر و انصار برای روشنگری حقِ ولایت، به بحث مینشستی تا آنان را با خود همراه کنی و برای حجت خدا بیعت بگیری. مادر! تو مردانه به میدان جهاد آمدی تا مرا برای عصرِ پُرالتهابِ عاشورا بپرورانی.
◾️مادر تازه جوانم! من هیچگاه روزهایی را که بعد از فوت پیامبر با حسنین، دربِ خانهی مهاجرین و انصار را میکوبیدی، تا از آنها برای ولایت، بیعت بگیری را از یاد نمیبرم، همان روزهای سیاه که مردم حتی جوابِ سلامِ ولیِّ خدا را نمیدادند و تو تنها پناه پدر بودی.
▪️درست است من با تو در کوچه نبودم، اما چرا برادرم حسن، از وقتی از کوچه برگشتید سکوت کرده و در دل خون میگرید؟ رنگ رخسارت، حتی روگرفتنت از پدرم علی، نشان از روایتی غمانگیز در کوچه دارد. مادر جان به من بگو در کوچه چه گذشته است؟
◾️مادر جان من کوچکم اما صحنهی میخِ در و خونِ روی دیوار را با چشمان خود دیدم. خودم با چشم خودم دیدم که چطور بدعهدان روزگار، بیعت غدیر را فراموش کردند و درب خانه را به پهلویت زدند. آنها دربِ خانهای را که جبرائیل برای ورود به آن اجازه میگرفت، به آتش کشیدند تا ولیّ خدا را به اجبار به مسجد ببرند و از او برای خلیفهی جعلی بیعت بگیرند.
◾️مادر! من شنیدم بین در و دیوار فضّه را صدا کردی تا به یاریت بشتابد، شنیدم که گفتی برادرم محسن …
◾️من ریسمان به دستانِ فاتحِ خیبر را دیدم، آن زمان که حجت خدا به نامردان روزگار میگفت: «به خدا قسم اگر مأمور به صبر و سکوت نبودم، محشر به پا میشد.» من ردِّ خونِ پهلوی شکستهات را دیدم، وقتی خود را به پدر رساندی تا ریسمان از دست حیدر بگشایی. من غلاف شمشیر قنفذ را دیدم که چگونه به پهلو و بازویت اصابت کرد تا دست تو را از دامان ولایت کوتاه کند.
◾️ مادر جان به من رحمی کن و قدری بیشتر پیش زینب بمان. رحمی کن و وصیت نکن. آخر چگونه تاب آورم دیدن کفنِ تو را؟ کفنِ پدرم علی را؟ قصهی تابوت و غربتِ حسن و پیراهنِ کهنهی حسین را که به جای کفن به تن خواهد کرد.
◾️مادر جان من زینبم! اما چگونه تاب آورم مرگ مادر هجده ساله را؟ چگونه تسکین شوم غمِ علی را در سوگ تو؟ چگونه زخم حسن را التیام بخشم که قلب او زخمخوردهی سیلیِ کوچه است؟ چگونه سیراب کنم عطشِ حسین را، وقتی که روضهی سرِ بریده را این چنین برای من مکشوف خواندهای؟ اما به خدا قسم روضهی بازو و پهلویت مرا در کودکی پیر خواهد کرد.
مادر با من حرف بزن، من زینبم…
#فاطمیه
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
.
بانوی نمونه🧕🏻
✍️🏻ف.مرادی
من یک مسلمانم✋️
گاهی اوقات از روزمرگی خسته میشویم و به دنبال راه حلی برای آن هستیم. در کلاسهای مختلف ثبتنام مینماییم یا دورهمی میگذاریم تا تنوع ایجاد کنیم.
بگذارید یک راه حل هم من پیشنهاد کنم. نمادین زندگی کنید تا این امر باعث ارتقا زندگی روزمره شما شود. داشتن زندگی نمادین یعنی معنا بخشیدن به امور عادی.
برای همه ما طعم و کیفیت غذای هیئت متفاوت است. چرا؟!
جوابش ساده است؛ چون غذای هیئت رنگوبوی امام حسین علیهالسلام را به خود گرفته و معنادار شده است. از باب تبرک آن را میل میکنیم و نیتهای بسیاری داریم.
دیدار حضرت امام خامنهای بامدالآوران را نگاه کنید، بیانات و دقت نظر آقا برای ما پیامهای بسیاری دارد. از آن خانمی که با فرزندش بالای سکو میرود، تشکر میکند و از ورزشکاری که بر پرچم سجده کرد، تشکر از خانمی که با مرد نامحرم دست نداد و...
شاید فکر کنید ولی جامعه باید تشکر کند، چون بالا بردن نام #ایران عزیز در سطح دنیا، کار بزرگ و قابل تقدیری است؛ اما مطلب بالاتر از این حرفهاست. او دیدهبان انقلاب است و میداند در دنیای امروز جنگ، جنگ نمادهاست. امروز بیش از گذشته همه چیز به رسانه مربوط است. نماد قدرت رسانهای بسیار بالا در انتقال پیام قرار دارد و نماد یعنی معنابخشی به امور عادی.
رفتار نمادین ورزشکاران، پیامی مهم به دنیا مخابره میکند؛ پیام شخصیت و هویت بانوی اسلامی.
مریم بربط، همان بانوی جودوکار، یکی از این مدالآوران است. هنگامیکه مرد نامحرم به او میخواهد دست بدهد امتناع میکند و میگوید: من یک مسلمانم و از دست دادن معذورم.
من در آن لحظه فقط به فکر خدا بودم. اصلاً فکر نمیکردم، کسی به من توجه کند.
کار که برای خدا باشد دیدنی میشود و پروردگار عالم آن را دیدنی میکند؛ چرا که در جاده توحید قدم برداشتن، اسباب الهی را به کمکت تو میآورد. در یک لحظه کاری میکنی کارستان؛ ازیک دختر لر فقط این کار برمیآید. مردمی که در دلیری و شجاعت زبانزد هستند و در میادین مختلف خود را نشان دادند. روزی در دفاع مقدس، روزی در دفاع از امنیت و امروز هم در میدان اخلاق ورزشکاری و اسلامی. بانوی ایرانی و اسلامی همین است پر اقتدار و پر حیا.
امید است تمام خواهران این سرزمین هم چون بانو بربط وظیفه درست و بههنگام خویش را تشخیص دهند و در بزنگاه به آن عمل کنند تا موجب خشنودی ولی جامعه شوند و کاری تمدنساز را انجام دهند.
#مریم_بربط
#جهاد_روایت
#پویش_نوشتن
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
.
علم نافع
✍نجمه صالحی
دشمنان در تلاشند تا خوبها و خوبیها را نابود کنند، آنان همیشه ملتها را محتاج میخواهند و خاموش در برابر بدعهدی و سودجویی و سلطهطلبیها اما مجاهدین راه حق در مقابل این ظلم ساکت نیستند و همین حقگویی و حقطلبی خار چشم دشمن میشود!
امروز سالروز شهادت مجاهدی گمنام است که حقطلب و مجاهد راه علم بود! علمی صلح گستر! کار او به دنیا جان میداد، علم او نافع بود و مصلح! دشمن پیش از ما و بیش از ما او را شناخت! یادش گرامی...
🍃اللهم ارزقنی اشرف القتل فی سبیلک انصرک و انصر رسولک اشتری الحیاه الباقیه بالدنیا...🍃
#شهید_فخری_زاده
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
.
🔖دانشمندی که خواب اسرائیل را ربودهبود
✍آمنه عسکری منفرد
ایشان معاون وزیر دفاع و ریاست سازمان پژوهش و نوآوری وزارت دفاع، عضو ارشد سابق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و استاد فیزیک دانشگاه امام حسین (علیهالسّلام)، جزء پنج ایرانیِ لیستِ پانصد نفرهی قدرتمندترین افراد جهان، در نشریه فارن پالیسی و دانشمند ارشد وزارت دفاع و لجستیک نیروهای مسلح بوده است، که خواب راحت را از چشمان پلید دشمنان ایران خصوصا اسراییل ربوده بود. جملهای از ایشان به یادگار مانده است که در مورد کار و فعالیت شبانهروزی خود، غیرتمندانه گفتهبود: «هرچه من بیشتر کار کنم، نتانیاهو کمتر خواب راحت به چشمش میآید؛ پس اجازه بدهید بیشتر کار کنم».
دانشمند شهید محسن فخریزاده کسی بود که رییس جمهور وقت اسراییل، در توییتی در فضای مجازی، شنبهی بعد از ترور ایشان را «شنبهی آرام برای اسرائیل» نامیده بود.
او کسی بود که حاج قاسم عزیز به او میگوید:«مثل من زیاداست، اگر شهید شوم جایگزین میشود، اما شما جایگزین ندارید!» ایشان به دلایل امنیتی، حتی یک روز هم از ایران خارج نشد و از مرز عراق، امام حسین (ع) را زیارت میکرد وسرانجام در ۷ آذر ۱۳۹۹ به دست عوامل استکبار، به مقام شهادت نائل آمد.
اما اسرائیل غاصب بداند، با شهادت اندیشمندان و سرداران مقاوم، درخت انقلاب تناورتر و ریشهدارتر از قبل خواهد شد و به زودی سربازان گمنام امام عصر «عجالله تعالی فرجه الشریف» انتقام سختی را از ایشان خواهندگرفت و جوانان دانشمند و متعهد ایرانزمین عَلَم و قَلمِ این ستارگان را به دست میگیرند، تا در صحنهی جهادِ علمی و عَملی نیز آنها را به خاک ذلت بنشانند، همانطور که در روزهای اخیر با حملهی کوبندهی طوفان الاقصی در غزه و با ایجاد موج بیداری در دنیا، آنها را دچار شکست غیر قابل ترمیم کردند. امروز دیگر هیمنهی پوشالی اسرائیل حرامزاده فروریخته و آیندهای برایش متصور نخواهد بود.
#شهید_محسن_فخریزاده
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
.
🔖 «صندوقچهی اسرار»
✍زینب نجیب
شهید فخریزاده، یکی از ۱۸ هزار شهید ترور است که مانند همکیشان خود سهم بسزایی در آبیاری درخت تنومند انقلاب دارد. نقش ایشان چه پیش از شهادت و چه پس از آن در پیشبرد آرمانهای این انقلاب مشهود است. بهیقین، ایمان متعهدانهی این شهید بزرگوار بود که او را در مسیر تحقق اهداف انقلاب اسلامی حرکت میداد. حرکت او در جریان تولید علم و اندیشه چنان حائز اهمیت است که فرزند این شهید بزرگوار او را «شهید قلم» مینامد و بسیاری از اندیشمندان معتقدند؛ بشریت جیرهخوار علم او است.
ایشان از خود هیچ وصیتی جز سفارش به «خدمت صادقانه» بهجای نگذاشت و رمز پیروزی را در نگاه «توحیدی» میدانست. تمسک به قرآن، نگاه فلسفی_عرفانی به حیات بشر، علماندوزی، تولید دانش و کسب بالاترین خصوصیات اخلاقی همچون تواضع، همگی در سایهی دعای مادر و خدمت به خانواده از او شخصیتی ساخته بود که شهادت، عاقبت قطعی او قلمداد میشد.
او که ریاست سازمان پژوهش و نوآوری وزارت دفاع را برعهده داشت در نیویورک تایمز، یکی از پنج شخصیت ایرانی به حساب میآمد که نامش در فهرست ۵۰۰ نفری قدرتمندترین افراد جهان قید شده بود و سالها نام وی جزو افراد تحریم شده قرار داشت. شاید همین نکته، شاهد خوبی باشد برای اینکه بدانیم؛ دشمنان پرکینهی ایرانِ قوی او را «صندوقچهی اسرارِ» برنامهی هستهای ایران قلمداد میکردند و سالها زیرنظر موساد و هدف شماره یک اسرائیل محسوب میشد. آری، او صندوقچهی اسرار بود اما نه از آن جهت که دشمنان کوردل ما میپنداشتند بلکه از آن جهت که علم، نزد او حاضر، اخلاق والا، سبک زندگیِ او و خدمت به خلق، غایتش بود.
امروز بر این باوریم که دشمنان، خائنان و مزدوران این مرزوبوم هر روز به روشی در صدد نابودی ایرانِ قوی بودند و هستند. اکنون توطئههایشان به کشتن ختم نمیشود، قدم بعدی آنها قطع راه و رسم و شیوه شهدای ماست. حال، یا به روش تخریب یا به روش تحریف. بنابراین وظیفهی ما در جبههی امروز در قدم اول تبیین قهرمانان و در قدم بعدی بهدستگرفتن عَلَم و قلم آنهاست.
#شهید_فخری_زاده
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
مجله افکار بانوان حوزوی
. «تاجر مرگ» ٢ ✍زهرا سبحانی #بخش_اول وصیت نامهاش را پاره کرد. حسابی به کت و شلوار فرانسوی دوختش بر
«عملهها فریاد نمیزنند» ١
✍زهرا سبحانی
#بخش_اول
ایلی خوابش نمیبرد. چند وقتی میشد که از بستن پلکهایش میترسید. هر بار که چشمانش را میبست صحنههایی به ذهنش هجوم میآورد که دوستشان نداشت. این اواخر حتی اگر پلکهایش را میگشود، خیال آشفته مثل یک لایو تلویزیونی، تا دقایقی جلوی چشمهایش رژه میرفت.
همین چند شب پیش بود که به زورِ قرص اعصاب، توانسته بود شاخ غولِ بیخوابی را بشکند؛ اما دقایقی نگذشته بود که صدای زنی، چُرتش را پاره کرد. اوایل خیال میکرد که این سر و صدا از همسایههاست. با گذشت یک هفته و تکرار هربار این ماجرا، تصمیم گرفت که منبع صدا را بیابد. در نظرش آمد که صدا نزدیکتر از خانهی همسایهست؛ درست در خانهی خودش!
با چشمهای قرمز نیمه باز، در خانه، دوره افتاد. پتو را خوب دور خود پیچید. طبعش سرمایی نبود ولی از فکر اینکه برایش به پا گذاشتهاند، به خود لرزید. مصاحبهی اخیرش به کام خیلیها خوش نیامده بود. میدانست دیر یا زود یکی را اجیر میکنند و عمله، جاسوسی که هیچ، دست به هر جنایتی خواهد زد. سوراخ و سمبهها را خوب گشت؛ نه خبری از زن بود و نه هیچ جنبندهی دیگری. صدا هم قطع شده بود.
خواب که از سرش پرید به افکارش خندید. با خود تکرار کرد:
«هی پسر! حتی یکی رو اجیر کنن نمیاد که داد بزنه، عملهها هیچ وقت فریاد نمی زنند و الا میمیرند!»
اگر چه آن شب را با هزار مکافات خوابید ولی
از آن موقع به بعد اوضاع بحرانیتر شد. دیگر حتی در بیداری صدای زن را میشنید. در حمام، اتاق خواب و حتی محل کار.
فریادهای زن دلخراش بود و بند دل هر شنوندهای را پاره میکرد. ایلی اما نمیتوانست دربارهی آن با کسی صحبت کند.
فقط سرش که خلوت میشد، شقیقههایش را محکم میگرفت و با خود زمزمه میکرد:
«پِیر لعنتی! این همه آدم چرا باید شبیه هیتلر میشدیم؟!».
انگار آدمها وقتی اشتباه میکنند از یک جایی به بعد دنبال یک نفر میگردند که تقصیرها را گردن او بیندازند و اگر کسی را پیدا نکنند به زمین و زمان فحشاش را میدهند. گرچه پِیر بیتقصیر نبود. اصلا از آن وقتی که شیفتهی هیتلر و فاشیست آلمانها شد تقصیرها دقیقا زیرِ سر او شد. مسیحیِ مارونی که سلبریتیِ فوتبال بود و توانسته بود حمایت مسیحیان لبنان را جلب کند. با این همه ظاهرسازی، باز هم استفادهی ابزاری از این عناوین مثل تیزی نور آفتاب پس از تاریکی، چشمها را میزد. همه خوب میدانستند که مرام و منش «قدیس مارونیِ» به کوه پناه برده با آن اخلاق حسنه، هیچ ارتباطی با شخصیت ستیزهجویی مثل پِیر ندارد. بیشتر از پیرو مارونی بودن، معروف بود به مرید مرام هیتلر.
بزرگی میگفت آدم به هر چیزی فکر کند مثل همان میشود. از بس به هیتلر ارادت داشت، شد نسخهی به روز شدهی هیتلر!
دست آخر آتش جنگ داخلی لبنان را خودش افروخت و فکر پاکسازی نسلها را بلند بلند جار زد؛ آن هم به روش هیتلر.
با تشکیل حزب فالانژیستها، حامی بی چون و چرای اسرائیل شد. زیر پوستی هر غلطی را که آنها میخواستند، کردند. هر مسلمانی به تورشان میخورد فرقی به حالشان نمیکرد لبنانی باشد یا فلسطینی و حتی ایرانی یا پاکستانی و ... به بهانههای مختلف، سربه نیست میکردند.
بعد از ترور پسرش «بشیر» توسط چند ناشناس، دیگر برای هدفش، نیازی به بهانه نداشت. هدفی به اسم نسل کشی مسلمانان!
در این مدت، ایلی برای اینکه خوابش ببرد، گذشتهها را از ذهن میگذراند. اما امشب نمیتوانست حریف خوبی برای بیخوابیاش باشد. خسته بود. روی تختخواب نشست. هوای اتاق برایش سنگین بود. به سمت پنجره رفت و آن را باز کرد. سردی هوای ژانویه، به دلش چسبید. بیروت غرق در خواب بود. نفس عمیقش را کشیده نکشیده، سر و صدای ذهنش دوباره بلند شد. مستقیم به اتاق کارش رفت. سیگاری روشن کرد و گیلاس مشروبش را تا نصفه پر کرد. مطمئن نبود که این راه حلاش بگیرد ولی راه حل بود دیگر!
حداقلاش این بود که در میان یادآوری گذشته، صدای زن را دیگر نمیشنید. به قرار کاری فردا هم فکر کرد.
بعد از این همه سال نتوانسته بود بعضی چیزها را هضم کند:
«کی باورش میشه اسرائیل مدعیِ انتقامِ هولوکاست با فالانژیستها که خداشون هیتلره، جیک تو جیک شن و بشن مدافع هم!
بدبخت اون مردمی که این شوها باورشون شد»
به دود سیگاری که از لای انگشتانش بالا میرفت خیره شد:
«با رسانه باور هر دروغی راحت میشه»
این را از پِیر و شارون در عمل یاد گرفته بود.
بعد از ترور بشیر، این اسرائیل بود که با دم خود گردو شکست.
خونخواه بشیر شد و با همراهی رسانه، یک شبه با فالانژیستها دستهایشان را تا آرنج کردند تو خون آوارگان فلسطینی و آب از آب هم تکان نخورد...
🍃ادامه دارد
#غزه
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
«عملهها فریاد نمیزنند» ١
✍زهرا سبحانی
#بخش_دوم
در آن ساعت شب، هیچ کدام از این اعترافات در دادگاه وجدانش، برای تسکین او کارساز نبود.
شکایت خانوادههای قربانیان از او در دادگاه بلژیک، تمام آسایشاش را گرفته بود. او به اندازهی فرماندهی آن خونریزیها، مجرم بود.
امیدی به رئیسجمهور هم نداشت. همان اول کاری آب پاکی را ریخته بود روی دستش. از او هم انتظاری نداشت:
«هیچی نباشه او پسر همان پِیر ملعونه»
میدانست «امین» مثل پدرش حساب دودوتای سیاست را از بَر بود؛ آنقدری که پای پدر و حزبش را به هیچ وجه، وسط نکشد. بدش هم نمیآمد پایان بازی را با قربانی یک شخص اعلام کند و چه کسی بهتر از «ایلی بخت برگشته» که تمام کاسه کوزهها، سرش شکسته شود؟
اسرائیل هم موشی بود که لباس گربه تنش کرده بود نه وفا سرش میشد و نه خوش خدمتی؛ فقط به منافعش فکر میکرد.
ایلی نمیتوانست تمرکز کند. خودش مانده بود و یک دادگاه جهانی که روز به روز به تاریخ محاکمهاش نزدیکتر میشد.
احساس مهرهی سوخته به همش ریخته بود.
تصمیمش را گرفته بود باید نتیجهی بازی را به سود خود پایان میداد.
او در خیلی از جلسات موساد شرکت کرده بود جیک و پوک خیلیها هم دستش بود.
میدانست کشتن بشیر فقط بهانهای بیش نبود که خبرنگاران را ساکت کنند و الا با عقل حتی هیتلر جور در نمیآمد که جور یک قاتل یا نهایت یک گروه تروریستی را هزاران زن و کودک بکشد. اجازهی ورود به اردوگاه صبرا و شتیلا را خود شارون از بگین گرفته بود.
آدم این همه اطلاعات داشته باشد و خودش بشود مهره سوخته!؟
دیگر جوان نبود که سودای تصاحب قدرت در سرش باشد. چیزی برای باختن نداشت. کشتن سه هزار آدم از جمعیت پنج هزاری شتیلا دیگر طمعی برایش باقی نگذاشته بود. خیلی وقت بود که چهل و شش سالگیاش را رد کرده بود. بعد از خوش خدمتی به اسرائیل در سال 1982 در اردوگاه صبرا و شتیلا،
هم طعم نمایندگی مجلس را چشیده بود و هم وزارت.
بیست سال گذشت تا بفهمد طعمش مزهی خون میدهد. خون کودکان و زنان آواره و بیگناه!
با صدای زنگ تلفن از جا پرید. به تلفن خیره شد. روی پیغامگیر افتاد. اما کسی پشت خط نبود. بوق اشغال فضا را پر کرد. این اواخر زیاد از این تلفنها داشت. درست بعد از اینکه به خبرنگاران گفته بود که اسناد زیادی از آن ماجرا دارد. آن جنایتها با هماهنگی خود اسرائیل و همراهی شارون بوده...
صدای زنگ تلفن دوباره بلند شد. به ساعت نگاهی انداخت. اولین بار بود که این وقت شب، صدای تلفن آن هم برای دومین بار در این خانه میپیچید.
ناخودگاه پرت شد به همان سال 1982.
صدای افسر در ذهنش تداعی شد:
«فرمانده 50 تا زن و کودک داریم با اونا چه کنیم؟»
به ساعت نگاهی انداخته بود. درست همین ساعت بود.
از بیموقعی سوال افسر حرصاش گرفته بود:
«این آخرین بار باشه که اینها رو از من میپرسی خودت بهتر میدونی که چه باید بکنی!»...
نفسهایش به تندی تپش قلبش نمیرسید. سیگار را با دستش فشرد و به سمتی پرت کرد. تلفن از زنگ خوردن نمیایستاد، روی پیغامگیر هم نمیرفت به سمت تلفن هجوم برد و «الو» را بی معطلی گفت؛ اما فقط سکوت بود که از آن طرف خط شنیده میشد. گوشی تلفن را به دیوار کوبید و دست در موهای جوگندمیاش کرد. نفساش را محکم بیرون داد. گیلاس مشروبش را از روی میز برداشت و روی کاناپهی چرمی دراز کشید؛ با همان فریادهای زن که در گوشش میپیچید. مشروبش را تا ته سر کشید...
قرار گذاشته بودند که اردوگاه را از تروریستهای آزادیخواه جنبش فلسطین پاک کنند.
با دیدن کودکان و زنان همان اول، حساب کار دستش آمد. فهمید که هیچ مرد مبارزی اینجا نیست. نقشهی شارون و پِیر با هماهنگی بالاییها، زیادی توخالی بود. آمریکا فقط تضمین میخواست که اسمش لو نرود. تضمیناش را که گرفت رضایتاش را اعلام کرد؛ مثل آب خوردن.
همه راضی بودند؛ خودش چرا باید ناراضی باشد؟!
چه فرصتی بهتر از این برای اثبات لیاقت!
احساسات فالانژیستیاش که گل کرد، صدای جیغ و فریاد کودکان و زنان بلند شد.
اسرائیلیها خیالشان را تخت کرده بودند که مانع ورود خبرنگاران میشوند و در کمال آرامش کارشان را بکنند...
میان صداهای درهم و برهم چشم بست.
صبح 24 ژانویه با فریادهای آشنای زن بیدار شد. از اینکه خوابش برده بود، تعجب کرد. برای جلسه باید آماده میشد، گرهی کرواتش بدقلقی میکرد ولی از پسش برآمد. با نشستن روی صندلی عقب اتومبیل، تصویر زن جلوی چشمهایش نشست. با موهای آشفته و روسری که عقب رفته بود. خودش را در چشمهای روشن زن میدید که موذیانه میخندد.
با حرکت اتومبیل، سعی کرد تصویر زن را از ذهنش پاک کند؛ اما التماسهای زن رهایش نمیکرد: «به بچههایم کاری نداشته باشید.»
🍃ادامه دارد
#غزه
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI