🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
🌹
#روزهای_سخت_نبرد_خیبر
#جزیره_مجنون_جنوبی
#نبرد_تن_با_تانک
دشمن در صبح روز #17_اسفند _1362 یکبار دیگر حمله خود را آغاز کرد.
این بار، حمله دشمن با استفاده از ابراز و تسلیحات، شدیدتر و وسیع تر بود. در مقابل، وضع جبهه خودی بسیار حاد و مهمترین مسئله، #کمبود_نیرو_و_مهمات بود. در حالی که به شدت به مهمات نیاز بود، #سرهنگ_موسوی_قویدل یکی از فرماندهان ارتش اعلام کرد: «در کل، 1300 عدد گلوله 130 میلی متری در اختیار داریم.»
همچنین، آقای #غلامعلی_رشید از داخل جزیره پیام داد که اگر نیروهای #حاج_همت (لشکر حضرت رسول (ص)) نرسند، احتمال سقوط خط این لشکر زیاد است.
عراقی ها نیز از جنگ روانی استفاده کرده و به نیروهای ایرانی اعلام کردند، اگر جزایر را خالی نکنند، آنجا را به موشک بسته و به شدت بمباران می کنند. در این روز، دفتر امام به طور مستمر در تماس با قرارگاه، تحولات جنگ را پیگیری می کرد.
🌹
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
🍃🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
🍃🌺
#روزی_که_طلسم_جزیره_مجنون_شکست
#عملیات_خیبر
روز18 اسفند 1362
✍️✍️ راوی: #جعفر_طهماسبی
یه چاله پیدا کردیم که قدری استراحت کنیم و هنوز چند لحظه ای نگذشته بود که دیدم یکی از دور دولا دولا میاد و نفس زنون به ما رسید وگفت من از #بچه_های_اطلاعات_عملیات_تیپ_سیدالشهداء(ع) هستم! برادرها تو رو خدا بچه های #گردان_حضرت_علی_اکبر(ع) تو محاصره تانکها هستند و مهماتشون تموم شده به اونا آرپی جی برسونید.
من و عباس و چند تای دیگه از بچه های گروهان بلند شدیم .
رفتیم چند متر جلو تر دیدیم داخل گونی ها گلوله های آرپی جی هست و فکر کنم هرگونی 5 تا گلوله با خرج داخلش بود. هرکدوم دو تا گونی به دوش کشیدیم و دولا دولا از کنار جاده به سمت جلو حرکت کردیم.
هنوز هر وقت یادم میوفته که ما در تیررس شاید بتونم به جرات بگم اقلا 40 تا تانک، داشتیم مهمات جلو میبردیم مو به تنم راست میشه. هر چی به پیشونی درگیری نزدیک تر میشدیم حرکت به سمت جلو سختتر میشد و از طرفی هم خوف داشتیم ترکش به گلوله های آرپی جی اصابت کنه و تو دستمون منفجر بشه.
هلیکوپترهایی که بالای سر ما در ارتفاع پایین پرواز میکردند هر از چند گاهی موشک یا رکبار مسلسل هاشون ما رو زمین گیر میکرد.
برای در امان ماندن از آتش هلیکوپترها مجبور شدیم توی یک سنگر جانپناه بگیریم چند لحظه گذشت که بلد چی گفت برادرها هلکوپترها رفتند یا علی. از سنگر بیرون اومدیم و حرکت کردیم. از دور چند تا خونه گلی پیدا بود که به اون دهکده میگفتند. بچه های تیپ سیدالشهداء(ع) که در اون خط بودن میگفتند که ما شبها حمله میکنیم این مواضع رو از دشمن میگیریم و صبح که هوا روشن میشه دشمن پاتک میکنه و از ما می گیره. در مسیر جاده مالرو نزدیک دهکده شهدای زیادی رو زمین افتاده بودند که سطح جاده کنار پد رو پوشانده بودند و تعداد زیادی شون هم از گروهان قبل از ما بود و از پیکرهای پاره پاره شون معلوم بود تو دل تانکها رفتند. اونجا درگیری تن با تانک بود. هر آن احتمال میرفت غیب بشی. یعنی گلوله مستقیم تانک بیاد و تو رو با خودش ببره. با هر جون کندنی بود به تنها خاکریز روی پد رسیدیم اما مگه کسی جرات میکرد بره بالا و پشت خاکریز قرار بگیره. چند لحظه مکث کردیم شاید تیربار روی جاده تیر اندازیش متوقف بشه .
از روبرو یک یا دو تیر بار چهارلول کالیبر 57 که روی تانک سوار بود و به احتمال 100 درصد با رادار کار میکرد نوک خاکریز رو هدف گرفته بود و مثل موریانه خاکریز رو میبلعید و هر لحظه از ارتفاع خاکریز کم میشد و گاهی هم هلکوپترها بالا میومدند و پشت خاکریز رو میزدند و پشت این خاکریز هم پر بود از شهید هایی که لباسهای نویی به تن داشتند معلوم بود بچه های #تیپ_حضرت_عبدالعظیم هستند. از وضعیت به هم ریخته خط پیدا بود از صبح تا حالا که سر ظهر بود چندین مرتبه تانکها رو پس زدند. سینه به خاکهای کف جاده گذاشته بودم که شهیدی توجه ام رو جلب کرد. دیدم با صورت افتاده و از کمر به پایین رو نداره. معلوم بود گلوله مستقیم تانک اونو به این روز انداخته اما جمله ای روی پشت پیراهنش نوشته که برای من و اونایی که از ترس جان دگمههای پیراهنمون روی زمین افتاده بود مثل کمپوت روحیه بود. روی پشت پیراهنش نوشته بود:
#کربلا_رفتن_بس_ماجرا_دارد
🍃🌺
🍃🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
@alvaresinchannel
داره برای مادرش نامه مینویسه؟؟؟؟
شیون مکن مادر در مرگ خونبارم
بگذر ز من دیگر عزم خدا دارم
@alvaresinchannel
۴۰ سال بعد
جمع فرماندهان تیپ حضرت عبدالعظیم(ع)
✅ تیپ حضرت عبدالعظیم علیه السلام متشکل از رزمندگان شهرستان های استان تهران خصوصا شهرستان ری ، ورامین و شمیرانات در دیماه سال 1362 با 4 گردان به عنوان پشتیبان تیپ سیدالشهداء(ع) تشکیل شد و در عملیات خیبر و در روزهای سخت جزیره مجنون توسط تیپ سیدالشهداء(ع) به فرماندهی شهید حاج کاظم رستکار به کار گرفته شد و حماسه رزمندگان این یگان در روزهای 16 و 17 و 18 اسفند در پد شرقی جزیره مجنون به ثبت رسید.
🔷 تیپ حضرت عبدالعظیم در عملیات خیبر بیش از 250 شهید و صدها جانباز تقدیم نموده است
@alvaresinchannel
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
🌹
#هیات_الوارثین
(رزمندگان تخریب لشگر10سیدالشهدا )
یادبود #شهدای_عملیات_خیبر
🔸 مکان: بلوار ابوذر پل۶ خیابان شهید بقایی خیابان شهید فاضل بجستانی جنوبی روبروی مسجدالنبی (ص) کوچه شهید عباسپور پ۴۷
✅ حسینیه شهید عباسپور
🔶زمان : این جمعه ۱۸ اسفند ۱۴۰۲ ساعت ۱۸/۳۰
🌟🌷 @alvaresinchannel
19 اسفند ماه سالگرد شهادت همسنگری است که همه بچه های #تخریبچی_لشگر10 به او عشق میورزیدند واز صمیم قلب او را دوست داشتند وشهادت او برایشون خیلی غیر منتظره بود..
البته شهادت حق او بود وبه حقش رسید..
✅سردار شهید #تخریبچی_غلامرضا_زعفری در آخرین روزهای اسفند ماه سال 66 به معراج رفت و همه را داغدار کرد...
روحش شاد و با اربابش امام حسین(ع) محشور باد..
🟢شهید زعفری را با صلواتی یاد کنیم...
@alvaresinchannel
🍃🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
🍃🌹
#آخرین_دیدار_من_و_غلام
#شهید_غلامرضا_زعفری
✍🏿✍🏿 : راوی: #جعفر_طهماسبی
آخرین دیدار ما با غلام وقت رفتن برای عملیات #والفجر_ده بود.
ما داشتیم سوار اتوبوس ها میشدیم که غلام رسید. بدو اومد سمت ما و از همان دور هم آغوش باز کرد. من رو بغل کرد. بغض گلوش رو گرفته بود .
غلام زبانش لکنت داشت ." لکنت زبان غلام برای #عملیات_محرم بود که خودش میگفت گلوله کاتیوشا نزدیکم خورد و موج انفجار گلوله من رو چندین متر پرت کرد ".
غلام گفت کجا!!!! گفتم عملیات... با حسرت گفت خوشبحالتون به من که اجازه نمیدند.
غلام داشت به من التماس میکرد اگر شهید شدی انگشت کوچیکه ما رو بگیر.
گفت جعفر ، رسول فیروزبخت پرید و ما موندیم. گفتم غلام خدای ما هم بزرگه...
بچه ها سوار شده بودند و من و غلام توی آغوش هم بودیم.و هی میگفتند بسه دیگه دیر شد.
غلام گفت : خانواده ام تماس گرفتند و گفتند بیا روستا...فکر کنم میخواهند منو قاطی مرغ ها کنند. میترسم برم و زنم بدهند و گرفتار بشم.من به #شهید_حاج_عبدالله قول دادم که گردان رو رها نکنم.
بهش گفتم مبارکه ، انشاءالله که خیره.. انگشتر فیروزه ای داشتم که خوده غلام از مشهد برام خریده بود از انگشتم در آورده و داخل انگشتش کردم و گفتم رفتی روستا و کار جور شد این انگشتر رو بده طرفت دستت کنه. غلام خیلی خوشحال شد .
و دم آخر با صدایی که به لکنت افتاده بود گفت: ج....ع.....فر اگ....ه ش...هید شدی م....ا رو هم ش....فاعت کن و س...لام من رو ه...م به حاج عب...دالله برسون.
احساس میکردم که شونه هام خیس شده و غلام حاضر به جدا شدن نیست
به بهونه اینکه بچه ها معطلند از غلام جدا شدم.
وقت آخر هم من یک ماچ آبدار از صورت اشک آلوده غلام کردم. اتوبوسها حرکت کردند و غلام با چشمهای اشک آلوده توی #صبحگاه_مقر_الوارثین ایستاده بود و با حسرت رفتن ما رو تماشا میکرد.
@alvaresinchannel
🌹🌹🌹🌹
🌹
#یاد_باد_آن_روزگاران_یاد_باد
37 سال گذشت
✅ 19 اسفندماه 1365 بود که #سردار_شهید_داوود_حیدری
از #شلمچه پرکشید
یاد و خاطره او را گرامی میداریم.
🔶 دویار قدیمی،سرداران شهید داود حیدری فرمانده گردان زهیر(ع) و
شهید محمد موافق فرمانده گردان مسلم
@alvaresinchannel
🍃🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
🍃🌺
#خمیر_دندون_یا_کرم_ضد_پشه
#تخریبچی_شهید_غلامرضا_زعفری
✍🏿✍🏿 راوی: #جعفر_طهماسبی
#پادگان_ابوذر بودیم و محل استقرار #بچه_های_تخریب طبقه چهارم ساختمان ستاد #لشگر10 بود بچه ها خیلی مقید به مسواک زدن قبل از خواب بودند . ما 40 نفر داخل یکی از طبقات بودیم و فقط یک دستشویی داشتیم. البته داخل محوطه پادگان دستشویی زیاد بود اما اون هایی که مثل من تنبل بودند از دستشویی ساختمون استفاده میکردند. #غلام وارد دستشویی شد و ما هم صف کشیده بودیم که بیرون بیاد .
زمان زیادی گذشت و غلام بیرون نیومد. بچه ها صداشون در اومد و هی داد میزدند #برادر_زعفری زود باش. غلام درب دستشویی رو باز کرد در حالیکه مسواکش دستش بود به من گفت: #جعفر_این_خمیر_دندون_چرا_کف_نمیکنه. من هم تعجب کردم. اما یهو زدم زیر خنده و گفتم غلام این که خمیر دندون نیست این #کرم_ضد_پشه است که تو روی مسواکت مالیدی. اون هم در حالیکه به شدن میخندید گفت : وای قلبم... این تکه کلام غلام بود
🍃🌺
🍃🌺🌺
@alvaresinchannel