eitaa logo
#کارتون و #فیلم های #قدیمی #نوستالژی
2.8هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
6.5هزار ویدیو
13 فایل
جهت پیام و تبادل با این آیدی در تماس باشید. 👇 @admin_ghadimiii « کپی برداری از مطالب و فیلم و کارتون ها، حرام است.»
مشاهده در ایتا
دانلود
51.43M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و  👫 و 🎥🎥 مریم محمدی 🎬 محمدرضا شمس,رضا فیاضی 🎬 اردشیر کشاورزی، ساسان امیرپور طراوتی 🎹🎻 سازنده اصلی سال۱۳۶۰. @cartoon_ghadimy و .
21.16M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#نوستالژی استریپ و همچنین نام اصلی این دو است. بارباپاپا به به است که نوعی شیرینی یا تنقلات که از شکر ساخته می‌شود. بارباپاپا و همسرش بارباماما و هفت آنها به نام‌های باربابراوو، باربابیو، باربابله، باربابرایت، باربالالا، باربازوو، باربالیب موجوداتی هستند که می‌تواند به هر شکلی در بیاید. تیلس تیلور به همسرش آنت تیسو شخصیت «بارباپاپا» را در دهه ۷۰ بوجود آوردند که اولین بار به فرانسوی منتشر شد . 🙈@cartoon_ghadimy🙊
34.02M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
 👫 1 مریم محمدی. محمدرضا شمس,رضا فیاضی 🎬 اردشیر کشاورزی، ساسان امیرپور. کمال طراوتی🎻 سازنده اصلی سال۱۳۶۰. 🙈@cartoon_ghadimy🙊
31.58M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
 👫 2 مریم محمدی. محمدرضا شمس,رضا فیاضی 🎬 اردشیر کشاورزی، ساسان امیرپور. کمال طراوتی🎻 سازنده اصلی سال۱۳۶۰. 🙈@cartoon_ghadimy🙊
📚 😇 (زخم زبان بدتر از زخم شمشیر است) در زمان هیزم شکنی بود که با زنش در کنار جنگلی توی یک کلبه زندگی می کرد. مرد شکن هر روز تبرش را برمی داشت و به جنگل می رفت و جمع می کرد. یک روز که مشغول کارش بود صدای ناله ای را شنید و به طرف رفت. دید توی علف ها شیری افتاده و یک پایش باد کرده، به خودش جرات داد و جلو رفت. به آمد و گفت : «ای یک به پام رفته و چرک کرده بیا و یک خوبی به من بکن و این خار را از پایم درآور.» مرد جلو رفت و خار را از پای درآورد. بعد از این قضیه شیر و مرد هیزم شکن دوست شدند. شیر بعد از آن به مرد در شکستن می کرد و آنها را به آبادی می آورد. روزی از روزها مرد شکن از شیر خواست که به خانه او برود تا هر غذایی که دوست دارد زنش برای او بپزد. شیر اول قبول نمی کرد و می گفت : «شما آدمیزاد هستید و من حیوان هستم و دوستی آدمیزاد و حیوان هم جور درنمیاد.» اما آنقدر اصرار کرد که شیر قبول کرد به خانه آنها برود و سفارش کرد که براش پاچه بپزند. روز میهمانی سر نشستند، همانطور که داشت کله پاچه می خورد آب آن از گوشه لبهاش روی چانه اش می ریخت. زن هیزم شکن وقتی این را دید صورتش را به هم کشید و به شوهرش گفت : «، این دیگه کی بود که به خانه آوردی؟» شیر تا این را شنید غرید و به مرد گفت : «ای مرد ! مگه من به تو نگفتم من حیوان هستم و شما آدمیزاد هستین و دوستی ما جور درنمیاد؟ حالا پاشو تبرت را بردار و هرقدر که زور در بازو داری با آن به فرق سرم بزن !» مرد گفت : «اما من و تو هم هستیم.» شیر گفت : «ای ! به نون و که با هم خوردیم اگه نزنی هم تو، هم زنت را می کنم.» از ترسش تبر را برداشت و تا آنجا که می توانست آن را به سر شیر زد. شیر بعد از اینکه سرش شکافت شد و رفت. آن دیگر به آن نمی رفت. یک با خودش گفت : «هرچه بادا باد می روم ببینم مرده است یا نه؟» وقتی به جنگل رسید را دید. گفت : « هنوز هم زنده ای !؟» شیر گفت : «می بینی که تو خوب شده و من زنده ام اما زنت هنوز خوب نشده و نمیشه برای اینکه (زخم خوب شدنی نیست) تو هم برو و دیگر این طرف ها پیدات نشه که این دفعه اگه ببینمت تکه ات می کنم 🙈@cartoon_ghadimy🙊
📚 😇 (نرود میخ آهنین در سنگ) می‌گویند که روزی کاروانی ایرانی برای فروش کالاهای خود عازم دیاری بیگانه بود. در قدیم‌الایام کاروان‌ها از دست راهزنان که هر آن و لحظه، شبیخون می‌زدند و اموال و کالای کاروانیان را به غارت می‌بردند، در امان نبودند. اما کاروان ایرانی خود را به به رساند و کالای خود را فروخت. در راه بازگشت به کشور، این کاروان در دام راهزنان آمدند و تمام اموال و دارایی‌شان و حتی اسب و شتری که بر آن سوار بودند هم به غارت رفت و به تصرف راهزنان درآمد. کاروانیان هرچه عجز و لابه کردند تا راهزنان را از غارت اموال خود منصرف کنند، نشد. چون راهزنان اصلا بلد نبودند. در میان کاروانیان فرد حکیمی هم حاضر بود. گوشه‌ای نشسته و نظاره‌گر این اتفاق بود. تاجران نزد او آمدند و از او خواستند تا با راهزنان صحبت کند. شاید که جمله یا حرف حکیمانه و پندآموزی بزند و با زبان و حرف‌های خود دل راهزنان را به رحم آورد. حکیم اما در پاسخ آ‌ن‌ها گفت: من با چه کسی باید حرف بزنم؟! این‌ها پند و در دلشان نفوذ و راهی ندارد. دل این افراد از سنگ شده. حرف من در دل این‌ها که این چنین اموال و دارایی شما را به تصاحب خود در می‌آورند، تاثیری ندارد. «نرود میخ آهنین در سنگ». این را زین پس در مورد افرادی به کار می‌برند که از روی ناآگاهی و دیگران را قبول نمی‌کنند و همچنان بر عقیده نادرست خود پافشاری می‌کنند و راه خطای خود را ادامه می‌دهند. 🙈@cartoon_ghadimy🙊
📚 😇 (دری وری گفتن) ایرانی‌ها در حدود 500 سال از قرن 3 تا 8 هجری دری یا درباری را که لفظ و قلم دربار ساسانیان بود به خوبی متوجه نمی‌شدند و اغلب به صحبت می‌کردند ، برای همین در برابر هر مطلب نامفهومی که برایشان قابل درک نبود می‌گفتند "دری وری می‌گوید" یعنی به زبانی حرف میزند که نامفهوم است 🙈@cartoon_ghadimy🙊