قدیم ترها که #سرما #سرما بود و #باران می زدو #برف می زد و هوا این طور مه سرب نبود، ما بودیم و یک #کُرسیِ #گرم در خانه عزیز و یک دیگ #آش گرم.دور تا دور مینشستیم و میگفتیم و می خندیدیم.بزرگترها #غیبت میکردند.ولی خدا وکیلی بی صفتی نمیکردند.
قدیم تر ها دور آن #کُرسیِ، زیر لحاف چهل تیکه که هر تکه اش #قصه ای داشت و فقط عزیز بلد هر #قصه اش بود.
کوچیکترها بازی هایی میکردند که هنوز در خاطر مان مانده.بیرونِ #کرسی سرمای سخت بودو زیر کرسیآن امنیتی به تو برمی گشت که سال هاست دریغ شده.
شمارا نمیدانم اما من هربار #کرسی میبینم احساس امنیت می کنم.کرسی به نوعی #معکب زندگی بود،بگذار حالا فراتر بروم:هربار #کرسی می بینم حس میکنم آدم هنوز زنده است.
#نوستالژی
🙈@cartoon_ghadimy🙊
1.47M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چه حس خوبی داشت صبح از خواب بیدار میشدیم میدیدیم کلی #برف اومده
مدرسه هام #تعطیل شدن، چقدر تو حیاط #برف بازی میکردیم
آدم #برفی میساختیم بعدشم با دست و پاهای #یخ زده میدوییدیم خونه کنار بخاری
مامانم بعد از کلی غر زدن که #سرما میخوری و...
برامون یه #چایی داغ میریخت
اون #چایی همیشه برای من مزه #بهشت میداد...
#نوستالژی
🙈@cartoon_ghadimy🙊