eitaa logo
#کارتون و #فیلم های #قدیمی #نوستالژی
2.8هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
6.5هزار ویدیو
13 فایل
جهت پیام و تبادل با این آیدی در تماس باشید. 👇 @admin_ghadimiii « کپی برداری از مطالب و فیلم و کارتون ها، حرام است.»
مشاهده در ایتا
دانلود
📚 😇 (يك خشت هم بگذار در ديگ) خودپسندي ، آشپزي بلد نبود و نزد مادرشوهرش زندگي مي كرد . پخت و پز را بعهده داشت . يك روز شد و از قضا آن روز داشتند . مي خواست بپزد ولي بلد نبود ، پيش خودش فكر كرد اگر از كسي نپرسد پلويش خراب مي شود و اگر از مادرشوهرش بپرسد آبرويش مي رود و او را سرزنش مي كند . پيش مادر شوهرش رفت و سعي كرد طوري سوال كند كه او متوجه نشود كه بلد نيست آشپزي كند . از مادرشوهر پرسيد : چند پيمانه بپزم كه نه كم باشد ، نه زياد ؟ مادر شوهر جواب سوال را داد و پرسيد : پختن آنرا بلدي ؟ گفت : اختيار داريد تا حالا‌ هزار بار پخته ام . ولي اگر شما هم بفرمائيد بهتر است . مادرشوهر گفت : اول برنج را خوب بايد پاك مي كني . گفت : ميدانم . مادرشوهر گفت : بعد دو بار آنرا مي شوئي و مي گذاري تا چند ساعت در آب بماند . عروس گفت : ميدانم . مادرشوهر گفت : برنجها را توي ديك مي ريزي و روي آن آب مي ريزي و كمي نمك مي ريزي و مي گذاري روي اجاق تا بجوشد . عروس گفت : اينها را مي دانم . مادرشوهر گفت : وقتي ديدي مغز زير دندان خشك نيست ،آنرا در آبكش بريز تا آب زيادي آن برود . بعد دوباره آنرا روي ديك بگذار و رويش را روغن بده . گفت : اينها را مي دانم . مادر شوهر از اينكه هي مي گفت خودم مي دانم ناراحت شد و فكر كرد به او درسي بدهد تا اينقدر مغرور نباشد ، براي همين گفت : يك هم بر در ديك بگذار و روي آنهم بريز و بگذار تا يك ساعت بماند و خوب دم بكشد . عروس گفت : متشكرم ولي اينها را مي دانستم . به تمام حرفها عمل كرد وآخر هم يك خشت خام بر در ديك گذاشت . ولي بعد از چند دقيقه بر اثر ديك وا رفت و توي برنجها ريخت . كه رفت را بكشد ديد پلو خراب شده و به شوهرش گله كرد . شوهرش پرسيد : چرا خشت روي آن گذاشتي ؟ عروس گفت :‌ مادرت ياد داد . راست كه ميگن و با هم نمي سازند . رسيد و خنده كنان گفت : دروغ من در جواب دروغهاي تو بود ، من اينكار را كردم تا خودپسندي را كنار بگذاري و تجربه ديگران را مسخره نكني . گفت : من ترسيدم شما مرا سرزنش كنيد . مادر شوهر گفت : سرزنش مال كسي است كه به دروغ مي خواهد بگويد كه همه چيز را مي دانم . هيچ كس از روز اول همه كارها را بلد نيست ولي اگر خودخواه نباشد بهتر ياد مي گيرد . حالا هم ناراحت نباشيد ، من جداگانه برايتان پخته ام و حاضر است برويد آنرا بياوريد و سر ببريد *اين مثال وقتي به كار ميرود كه كسي چيزي بپرسد و بعد از شنيدن جواب بگويد : ” خودم همين فكر را مي كردم “ و با اين حرف راهنمائي طرف را بي منت كند به او طعنه مي زنند و مي گويند : يك خشت هم بگذار در ديك 🙈@cartoon_ghadimy🙊
می‌گن قدیما حیاط‌ها درب نداشت، اگر درب داشت هیچوقت نبود ... می‌دونید چرا قدیمیا اینقدر بودند؟ چرا اينقدر شاد بودن؟ چرا اينقدر احساس تنهايی نمی‌كردند؟ چرا زندگی‌ها داشت؟ چرا عمرشون طولانی بود؟... چون تو کتاب‌ها دنبال نمی‌گشتند که چی بخونند داره، دنبال بودند. فقط یک کلام می‌گفتند: به داده‌هایت نمی‌گفتند رو آب بدید داره می‌گفتند بدید به بچه که نداره موقعی که می‌پختند، نمی‌گفتند بدیم ‌به داره، می‌گفتند بو بلند شده، میلش می‌کشه ببریم اونا هم بخورن. موقعی که یکی می‌شد نمی‌گفتن این رو بخونی خوب می‌شی، می‌رفتن خونه‌ی طرف ظرفاشو می‌شستن می‌زدن، غذاشو می‌پختن که بچه‌هاش‌ نخورن اول و آخر کلامشون و مهربانی بود. به بچه می‌دادند، می‌گفتن دلشون می‌شه. به می‌رسیدن می‌گفتن از خواهر و به نزدیکتره ... خدایا ما را جلا بده که تو کتاب‌ها دنبال نگردیم خودمان را کنیم و با عمل کردن به ثواب برسیم‌ نه فقط با خواندن ... باشیم کنیم بی‌منت... 🙈@cartoon_ghadimy🙊