17.73M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✨✨زندگی از سه چیز تشکیل شده است
اشک
لبخند
خاطره این اشک و لبخند ✅/دکتر انوشه
🎥#دکتر_انوشه
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 اثرات دل شکستن در خانواده چیست؟!
🎙#استاد_عالی
❤️
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #گلبهار #ادامه_دارد . (بهادر) شنیده بودم تو ده پایینی یه چشمه هست که مثل بهش
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#گلبهار
#ادامه_دارد
.
ریزبینانه بهش چشم دوختم، لباسش به حدی بهش چسبیده بود که تمام اندام خصوصیش از زیر لباس هم نمایان بود، خیس شده بود و تو عالم خودش داشت شنا میکرد و از وجود من بیخبر بود، به آرومی قدم برداشتم و رفتم جلوتر که یکدفعه دیدم برگشت....
به یک آن جوری از جلوی چشمم محو شد که یک لحظه فکرکردم شاید رویا میدیدم ولی نه رویا نبود این واقعیه واقعی بود، یه دختر از دیار بهشت...
بعد اون روز اسب سواری بهانه ای بیش برام نبود، چون اون دختر تمام فکر و ذهنم رو درگیر خودش کرده بود و بدجور عقل از سرم برده بود......
میدونستم همه راهها برای رسیدن بهش بن بسته است، ولی برای رسیدن بهش تصمیم خودم رو گرفتم.....
دنبال یه فرصت مناسب بودم که باهاش صحبت کنم.....
حتی شده با این وصلت این دعوای چندین ساله که یادگار اجدادمون هست رو تموم میکنیم و صلح بست میدیم......
اصلا نشد با هم فرار میکنیم......
هر روز به بهانه ای از عمارت میزدم بیرون و دنبال فرصت مناسب بودم تا بتونم ببینمش و باهاش صحبت کنم.......
ولی هیچ موقع فرصت مناسب نمیرسید تا روزی که.....
بازم مشغول آواز خوندن بود......
وای خدای من چقدر زیبا شده بود.....
با اون لباس محلی سبز و لپ و بینی قرمز از سردی آب مثل یک عروسک بود.......
یه لحظه دلم برای داشتنش و به آغوش کشیدنش پرکشید......
من بدستش میارم......
مطمئنم.......
هر طوری شده، به هر بهایی......
ولی دوباره وقتی متوجه حضور من شد پا به فرار گذاشت و حتی مجال صحبت هم بهم نداد....
سوار اسبم شدم و از اون منطقه و چشمه دورشدم و به سمت عمارت راه افتادم.....
وقتی رسیدم توی عمارت غوغایی به پا بود و هر کسی به سمتی میدویید.....
صدای گریه و شیون مامانم میومد که کیارش نامی رو نفرین میکرد......
با تعجب و نگرانی از اسبم پیاده شدم و به سمت عمارت پا تند کردم......
با صدایی که کم مونده بود حنجرم رو پاره کنه فریاد زدم یکی به من بگه اینجا چه خبره......
یکی از خدمه ها با لکنت و خشی که تو صداش بود گفت: آاااقا جااان بببخشیدد مممن بببگم،،گفتم بگو: د زود باش،،
جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و...
با جون و دل میشنوم🥺👇
🧚♀🕊 ♥️ @Delviinam
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
مقایسه شما با دیگران شما رو از درون تحقیر میکنه...
🖌#کانال_دکتر_انوشه
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
🍃🌸🍃
⛔️همدیگر را پیر نکنیم
باور کنید تک تک آدمها زخمی اند.
هرکس درد خودش را دارد، دغدغه و مشغله خودش را دارد.
باور کنید ذهنها خسته اند، قلبها زخمی اند، زبانها بسته اند.
برای دیگران آرزو کنیم بهترینها را، راحتی را.
یاری کنیم همدیگر را تا زندگی برایمان لذتبخش شود.
آدمها آرام آرام پیر نمیشوند.
آدمها در یک لحظه با یک تلفن، با یک جمله، یک نگاه، یک اتفاق، یک نیامدن، یک دیر رسیدن، یک باید برویم و با یک تمام کنیم پیر میشوند.
آدمها را لحظه ها پیر نمیکنند.
آدم را آدم ها پیر میکنند.
سعی کنیم هوای دل ♥️
همدیگر را بیشتر داشته باشیم
❤️
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #گلبهار #ادامه_دارد . ریزبینانه بهش چشم دوختم، لباسش به حدی بهش چسبیده بود
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#گلبهار
#ادامه_دارد
.
با فریاد بلندی که کشیدم از ترس پرید و خودشو جابجا کرد و تو خودش جمع شد...
از رفتارم ناراحت بودم ولی نباید کوتاه میومدم باید میفهمیدم اینجا چه خبره، باید همه میفهمیدن که این عمارت صاحب داره......
تو چه غلططی کردی دلربا.....
تو اون مغز پوچت چی میگذشت که جرات کردی با آبروی خانوادت بازی کنی...
با لگد به پهلوش زدم و نعره بلندی کشیدم.......
لامذهب د حرف بزن، پس کو اون زبون دومتریت؟؟!!
تعریف کن...
بگو...
جونمو به لبم رسوندی نزار بیشتر ازین کفرم بالا بیاد...
اون بی ناموس کجاست.....
میکشمش به مولا...
به ناموس من نظر داشته، برادرم رو زخمی کرده، با آبروم بازی کرده، فقط پیداش کنم خونش حلاله....
دلربا با صدای ضعیفی گفت......
دداداش..... دداداش...... کیارش بخدا بیگناهه .....
همش تقصیر من بود.......
همه چی یهویی اتفاق افتاد، ما خیلی همدیگه رو دوست داریم ولی عشق ما عشق ممنوعه بود و اون پسر خان ده پایینه ......
ما دیشب باهم قرار گذاشتیم که با هم فرار کنیم.....
اما نمیدونستیم تقدیر چیزی دیگه ای برامون رقم میزنه.....
خان داداش، بخدا لال بشم اگه دروغ بگم، همه چیز داشت خوب پیش میرفت که یکدفعه بهداد ما رو دید و بدون اینکه ازمون چیزی بپرسه با چاقویی بسمت کیارش حمله کرد ولی زور کیارش خیلی بیشتر بود......
چاقو از دست بهداد افتاد....
با هم گلاویز شدن.......
بهداد مشتی به صورت کیارش زد و یکدفعه کیارش تعادلش رو از دست داد........
تو همین حین اسلحه کیارش افتاد زمین......
من اسلحه رو برداشتم.....
تو همون لحظه بهداد با چاقو حمله کرد سمت من تا منو بکشه....
انگار دیوونه شده بود و اصلا تعادل نداشت..
کیارش اومد به سمتم تا کمکم کنه......
بهداد به سرعت اسلحه رو ازم قاپید و دوباره با کیارش گلاویز شدن و بعدش صدای تیر.......
دلربا دوباره به گریه افتاد و...
.
جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و...
با جون و دل میشنوم🥺👇
🧚♀🕊 ♥️ @Delviinam
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
❌انسان قرار نیست تاوان نامردی و بیاعتمادی افراد دیگر را بدهد. /دکتر عزیزی
🎥#دکتر_عزیزی
🔹 «تفاهم» به معنی اختلاف نداشتن و توافق کامل با طرف مقابل نیست بلكه تفاهم یعنی فهمیدن و فهماندن. از آنجا كه سوء تفاهم به معنی فهم مطلبی برخلاف واقعیت است پس «تفاهم» یعنی فهم درست واقعیتها.
🔸 «تفاهم بین زوجین» یعنی: فهم درست شخصیت همسر؛ فهماندن و بروز دادن واقعیت درونی خود به همسر؛ شخصیت افراد را همان طور كه هست بشناسیم. با توجه به مجموعه شرایط محیط زندگی، فرهنگ خانوادگی، وضع شغلی، تفاوتهای فردی و جنسیتی و ویژگیهای مهم دیگر.
🔹 بسیاری از توقعات بیجا، سوء تفاهمها، قضاوتهای منفی، نگرانیهای بیمورد، مقایسههای غلط و مشكلات دیگری كه باعث كدورت و مشاجره میشود و فضای عاطفی خانه را آلوده میكند، برخاسته از شناخت نادرست زن و شوهر از یكدیگر است.
🌸🍃❤️🌷❣🌷❤️🍃🌸
❤️