|⇦•تمامجان مرا...
#روضه و توسل به حضرت رقیه سلام الله علیها اجرا شده #شب_سوم_محرم۱۴۰۴ به نفسِ حاج محمود کریمی •✾•
●━━━━━━───────
⇆ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ ↻
تمام جان مرا، درد بیحساب گرفته
برای رفتن من، لحظه هم شتابگرفته
نه سخت نیست بپوشاند از تو صورت خود را
کسی که بعد تو با آستین، حجاب گرفته
به گونهام اثر دست زجر مانده، او هم
نمای چهرهی من را به پنجه، قابگرفته
به یاد خاطرهی تشنگی وقت وداعت
نگاه اهل حرم را پس از تو، آب گرفته
سپرده عّمه به من، گریه بر لب و دهنت را
عزای سوختنت را ببین رباب گرفته
*اینقده رباب، بیاد آقامون حسین زیر آفتاب نشست؛ صورتش سوخت با آفتاب*
پس از شهادت تو، عمّه زیر سایه نرفته
عزای جسم تو را زیر آفتاب گرفته
دلم خلاص ندارد؛ لبم نشسته به سوگِ
لبی که از لبهی خیزران، جواب گرفته
اسیر پنجهی داغم، ای از تنور رسیده
شهید مجلس صبحم، ای از شراب گرفته
*اصلا بزم شراب که میاد پیشت، دیگه دست و پامون بسته میشه...گفت باباجان...!*
سیلی گرفته قدرت بینایی مرا
بهتر شناختن به رُخَت دست میکشم
*لبت چرا پاره پاره شده؟ یه چیزایی یادم میاد...*
ناله ها تا به ثریا می رفت
خیزران بود که بالا می رفت
*عمه جلو چشممو گرفت...*
در دلم شوری از آن لحظه بپاست
چون ندیدم هدف چوب کجاست
وای من حال شده معلومم
به لبت می زده ای مظلومم
*ای وای حسین...*
↫『بابُ الْحَرَم پایگاهِ متنِ روضه』
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
#اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج
#روضه_حضرت_رقیه_سلام_الله
#شب_سوم_محرم
#ویژهٔ_ایام_صفر
#حاج_محمود_کریمی
↜#کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها
|⇦•بابایی پامو نگاه...
#زمزمه و توسل به حضرت رقیه سلام الله علیها اجرا شده به نفسِ حاج ابوذر بیوکافی •✾•
●━━━━━━───────
⇆ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ ↻
*یه کمی با این سر حرف زد، دیدی یه مدتی خونه نیستی برمیگردی، اولین کسی که دورت میگرده دخترته، کافیه یه زخم رو صورتت ایجاد شده باشه، هی میاد دست رو زخم میکشه میگه چیشده بابایی؟ کی صورتتو زخم کرده؟ انقدر دست به صورت بابا کشید گفت منباورم نمیشه صورت خوشگلتو اینجوری کردن، رقیه جون نبودی، سر باباتو به نِی، چهل منزل زیر آفتاب، با سنگ، به درخت آویزون کردن، حالا دختر اینجوریه دیگه، بعد یه مدتی بابا وقتی نیست، شروع میکنه گزارش دادن، گفت حالا نوبت منه..*
بابایی، پامو نگاه
ورم چشمامو نگاه
تا رفتی خیمه رو سوزوندن
وضع موهامو نگاه
*بابا، خیلی بهم سخت گذشت، روایت میگه زین العابدین اومد آرومش کنه نتونست، غوغایی بپا کرد، کیا گرفتارن؟ گرفتاری امشب بگو دستم به دامنت رقیه، ان شاءالله قسمت مون بشه صورت رو ضریحش بذاریم، اونجا براش گریه کنیم، انقدر گریه کرد یهو از نای بریده صدایی بلند شد" اِلَیَّ"اینجوری گریه نکن، دل بابات آتیش میگیره، دخترشو با خودش برد، اما یجای دیگه هم قبلا ناله زده بود "اِلَیَّ" بگم یا نه؟ اونجایی که زینب اومد تو گودال، متحیر، نیزه شکسته ها رو کنار زد، شمشیرها رو کنار زد، یهو دید رو یه بدنی خیلی سنگ ریخته، از نای بریده ندا آمد" اِلَیَّ اُخَیَّ" حسین، آخ حسین جان خوشی ندیدی آقا، آقا نشه ما از گودال دور شیم، راهو گم میکنیم، یه آه بکشی تو روضه حساب میکنن باهات، تو رو خدا اگه بچه داری این چند شبه خیلی قربون صدقه ش نرو، بچه ت رو دیدی هی بگو آه حسین، ناله بزن حسین..*
↫『بابُ الْحَرَم پایگاهِ متنِ روضه』
.....ـ
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
#اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج
#روضه_حضرت_رقیه_سلام_الله
#شب_سوم_محرم
#ویژهٔ_ایام_صفر
#حاج_ابوذر_بیوکافی
#کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها
.
|⇦•چه بابای خوبی........
#روضه #حضرت_رقیه سلام الله علیها اجرا شده #شب_سوم_محرم۱۴۰۴ به نفسِ حاج #میثم_مطیعی
●━━━━━━───────
سری غرقِ در خون، گلویی بریده
بمیرم سر تو چه رنجی کشیده
لبی سرخ و پرپر، لبی پاره پاره
چه مویی! پریشان، چه رنگی! پریده
*بابا گلوت رو بریدن...رگای گردنت رو بریدن...رنگت پریده..میدونی چرا رنگ دخترت پریده؟!انقدر به من سیلی زدن...*
چه بابای خوبی! ز عالم سری تو
کسی بهتر از تو، ندیده ندیده
نگاهت چو خورشید، گرم است و گیرا
که بر شام تارِ، دلِ من دمیده
*بابا یه سوال دارم؛جوابش دخترت رو میدی یا نه؟!..*
آن دم که من از ناقه
افتادم و غش کردم
بابا تو کجا بودی؟!
از ما تو جدا بودی...
آن دم که تو از ناقه
افتادی و غش کردی
بر راس سنان بودم....
*بابا ممنونتم جواب دخترت رو میدی...
بابا یه سوال دیگه دارم؛حتی اگه جواب بدی، هیچ وقت برام هضم نمیشه...*
آن دم که مرا ظالم،اظهار کنیزی کرد
بابا تو کجا بودی؟! از ما تو جدا بودی
*بابا میدونی؟مجلس یزید بلند شد...خواهرم رو نشون داد:"یا یزید! هب لی هذه الجاریه"این کنیز رو به من بده...*
آن دم که تو را ظالم،اظهار کنیزی کرد
در تشت طلا بودم،کی از تو جدا بودم؟!
بابا راستی...!
دختر حرمله چه مغرور است
بر سر بام،دست تکان می داد...
او خبر داشت که یتیم شدم
پدرش را به من نشان می داد
رسیدی تو آخر، نه با پا، که با سر!
غم و شادی ام آه! در هم تنیده...
رخ دخترت مثلِ ماهی، گرفته
قد دخترت چون هلالی خمیده
فدای سرت زخم های تن من
که اشکم برای تو تنها چکیده
صدایم گرفته! دعایم گرفته
نفسهای من شد، بریده بریده...
شده محفل ما، پدر دختری باز
کنار سرت دخترت آرمیده
شاعر: #فاطمه_معصومه_شریف✍
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج
#روضه_حضرت_رقیه_سلام_الله
#پنجم_صفر #شب_سوم_محرم
#حاج_میثم_مطیعی
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
.👇
#کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها
.
|⇦•اومدم زیارتت با گریه...
#شور حضرت رقیه سلام الله علیها اجرا شده۱۴۰۳ به نفسِ کربلایی مصطفی نیک نهاد
●━━━━━━───────
اومدم زیارتت با گریه با زاری
تو هنوزم وسط بازاری
خیلی روضه ی نگفته داری
سلام خانم!
شرمندتم تو روضه هات نمردم
ولی برات همیشه غصه خوردم
ای بی کفن برات کفن آوردم
*هشتاد و چهار زن و بچه با زین العابدین و حضرت زینب رفتن کوفه، چهل منزل اسیر بودن، برگشتن مدینه چند تا بچه ی قد و نیم قد بیشتر باقی نمونده بود، حالا تو این همه هشتاد و چهار نفر رقیه یه چیز دیگه ست... سند اسارت آل الله حضرت رقیه سلام الله علیهاست..*
با تمام این اسیران فرق داری قصه چیست
هر کسی آمد به احوالت بخندد گریه کرد
ای که از بوی طعام خانه ها خوابت نبرد
مادرم نذر تو را هر وقت هم زد گریه کرد
موقع غسلت به زخم تو نمک پاشيده شد
آن زن غساله هم وقتی که آمد گریه کرد
*کجاست بدنی که میگفتین؟ دل شب منو از خواب بیدار کردین، تا بدن نحیفشو دید.. گفت این بدن که شستنش زمان نمیبره، تا لباس اسیری رو داد بالا برگردوند سر جاش، گفت بگید ببینم مادر یا پدر این دختر کیه؟ یه وقت زینب کبری اومد جلو گفت: زن شامی چرا غسلش نمیدی؟ مگه نمیبینی خواهراش دارن خیره خیره به بدن بی جانش نگاه میکنن؟ گفت خانم شما کی هستی؟ گفت من عمه اشم همه کس و کارشم.. این دختر یتیمه بوده چرا غسلش نمیدی؟ گفت به من بگو ببینم به چه مریضیی از دنیا رفته؟ خواستم از هر جای بدن آب بریزم دیدم کبود و سیاهه، یه وقت گفت: زن شامی برو کنار اینا جای مریضی نیست، چهل منزل هر جا گفت: بابا..زدنش...
اونایی که دختر دارن میدونن بیدار کردن دختر با پسر فرق میکنه، یه وقت دختر خودشو به خواب میزنه دنبال بهونه است بابا بیاد بوسش کنه از خواب بیدار بشه..*
گفت بابا!
عوض بوسه ی تو حرمله بیدارم کرد
با همان ضربه ی پا، دست به دیوارم کرد
الهی طفل بی بابا نباشد
اگر باشد در این دنیا نباشد
بگو به عمو بعد مردنم باید
برای غسل من آبی بیاورد
* زین العابدین دید چند شبیه عمه اش نشسته نماز میخونه، گفت: عمه جان نشسته نماز نافله رو میخونی، گفت: غذایی که بین ما میدن کفاف یتیما رو نمیکنه، سهم خودمو به بچه های حسین دادم...*
گفت بابا !
ز خانه ها همه بوی طعام می آمد
ولی به جان تو بابا گرسنه خوابیدم
* دستاتو بیار بالا، درِ خونه ی باب الحوائج حسینو در زدی، اهل بیت نیاز به واسطه ندارن، اما برا تقریب به ذهن میگم، درِ خونه ی هر کیو میزنی اگه چیزی نداشته باشه، دختر درو باز کنه واسطه بشه بابا نه نمیگه، خیلی حسین دوست داره این دخترو، بگو رقیه جان! شنیدم اربعین کربلا نبودی، امسال اربعین هر کی آرزو داره هنوز کربلا نرفته براش بنویس...*
* ابا عبدالله رحمة الله الواسعه است.. وقتی شمر ملعون رو سینه ش نشست گفت اگه پا شی خودم شفاعتتو میکنم، حسین جان لحظه ی آخر هم به فکر دستگیری بودی، ببین این دستا برا رقیه ت به سر و سینه زدن...*
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
#حضرت_رقیه
#روضه_حضرت_رقیه_سلام_الله
#شب_سوم_محرم
#پنجم_صفر
#غساله
#کربلایی_مصطفی_نیکنهاد
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
.👇
#کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها
.
|⇦•گم شدم ...
#قسمت_اول #روضه_حضرت_رقیه سلام الله علیها اجرا شده #شب_هفتم_محرم۱۴۰۳به نفسِ کربلایی مهدی رعنایی
●━━━━━━───────
*امشب شب نازدانه ابی عبدالله ست نه فقط علی اصغر این سه ساله ام باب الحوائج ها گره های بزرگ با دستای کوچکش باز می کنه ..الهی امشب هرکی برا رقیهی امام حسین خوب گریه کرد. جواز کربلا شو و سوریه اشو همین امشب از دست بی بی امضاشو بگیره.. *
آی گم شدم زجر در پی ام آمد
*خدا نکنه دختر گم بشه پسرم خدا نکنه ولی دختر یه چیزی دیگه س .. شاعر خیلی قشنگ گفته...*
صد پسر در خون بغلتد گم نگردد دختری
*دختر عزیز دردونه باباشه .. دختر بخوره زمین پدرم باش میخوره زمین .. وقتی این بچه گم شد تو دل بیابون تاریخ نوشته سه نفر مامور شدن برن بچه رو پیدا کنن به قافله برگردونن..اسماشونو که بگم قلب شما میلرزه .اولی حرمله بود همچین که مامورش کردن این بچه هایی که تو قافله بودن گفتن خدا کاشکی هرکی بره حرمله نره ..چرا من دلیلشو بگم ..آخه این به بچه شیرخوارهم رحم نمیکنه دیگه چه برسه دختر سه ساله ..یکیشون هم شمر بود.. هی به همدیگه نگاه میکردن میگفتن این میخواد بره رقیه رو پیدا کنه این همونیه که تو گودال سر بابامونو به حالت تشنه برید..خدایا هر کی میره این نره..یکی از اون سه نفر زجره به قول قویتر زجر رفت این بچه رو پیدا کرد که کاش نمیرفت.. تو تاریخ نوشتن زجرقصیالقلب بود اصلاً دلش برای هیشکی نمیسوخت.. اصلا دلش رحم نبود. کاروان معطله هرچی میکنن این سر بریده با این نیزه از تو خاک در بیاد بیرون نیومد یه نگاه کردن دیدن هر کاری می کنن چند نفری دور نیزه جمع شدن این نیزه رو از تو خاک تکون بدن دیدن نیزه در نمیاد. اومدن پیش امام سجاد چیه حکمت این نیزهای که از تو دل خاک بیرون نمیاد کاروان معطله باید حرکت کنیم ای دهانتان بشکنه امیر یزید معطل ماست یه نگاه به سر بریده کرد امام سجاد دید سر بریده برگشته داره عقب کاروانو نگاه میکنه فرمود: یکی از نازدانهها تو بیابون افتاده برش گردونید به کاروان ملحق کنید این نیزه هم از تو خاک در میاد. زجر رفت تو بیابونا تاریکه به هر بوتهی خاری میرسید یه لگد میزد. چرا ؟اگه بچه پشت این بوته خاره خودش بیرون بپره.. یا به یه بوتهی خاری رسید یه لگد زد دید صدای دختر بچهای اومد آخ کمرم..نمیگم بچه رو چه جوری به کاروان ملحق کرد... فقط همینقدر برات بگم موهای دخترو دور دستش پیچید هی رو خاک میکشید.. یا زهرا.. آورد جلو زینب دخترو انداخت پرتش کرد زینب دوید طرف این سه ساله گفت عمه تو اینقدر غصه داری بسته نمیگم با من چه کرد. فقط عمه جون بابا حسینم دیگه منو تو بیابون جا نذار اینا حیا ندارن ...ای حسین
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج
#روضه_حضرت_رقیه_سلام_الله
#شب_هفتم_محرم
#حضرت_رقیه
#کربلایی_مهدی_رعنایی
#کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها
.👇
.
|⇦•اومدم زیارتت با گریه...
#شور حضرت رقیه سلام الله علیها اجرا شده۱۴۰۳ به نفسِ کربلایی مصطفی نیک نهاد
●━━━━━━───────
اومدم زیارتت با گریه با زاری
تو هنوزم وسط بازاری
خیلی روضه ی نگفته داری
سلام خانم!
شرمندتم تو روضه هات نمردم
ولی برات همیشه غصه خوردم
ای بی کفن برات کفن آوردم
*هشتاد و چهار زن و بچه با زین العابدین و حضرت زینب رفتن کوفه، چهل منزل اسیر بودن، برگشتن مدینه چند تا بچه ی قد و نیم قد بیشتر باقی نمونده بود، حالا تو این همه هشتاد و چهار نفر رقیه یه چیز دیگه ست... سند اسارت آل الله حضرت رقیه سلام الله علیهاست..*
با تمام این اسیران فرق داری قصه چیست
هر کسی آمد به احوالت بخندد گریه کرد
ای که از بوی طعام خانه ها خوابت نبرد
مادرم نذر تو را هر وقت هم زد گریه کرد
موقع غسلت به زخم تو نمک پاشيده شد
آن زن غساله هم وقتی که آمد گریه کرد
*کجاست بدنی که میگفتین؟ دل شب منو از خواب بیدار کردین، تا بدن نحیفشو دید.. گفت این بدن که شستنش زمان نمیبره، تا لباس اسیری رو داد بالا برگردوند سر جاش، گفت بگید ببینم مادر یا پدر این دختر کیه؟ یه وقت زینب کبری اومد جلو گفت: زن شامی چرا غسلش نمیدی؟ مگه نمیبینی خواهراش دارن خیره خیره به بدن بی جانش نگاه میکنن؟ گفت خانم شما کی هستی؟ گفت من عمه اشم همه کس و کارشم.. این دختر یتیمه بوده چرا غسلش نمیدی؟ گفت به من بگو ببینم به چه مریضیی از دنیا رفته؟ خواستم از هر جای بدن آب بریزم دیدم کبود و سیاهه، یه وقت گفت: زن شامی برو کنار اینا جای مریضی نیست، چهل منزل هر جا گفت: بابا..زدنش...
اونایی که دختر دارن میدونن بیدار کردن دختر با پسر فرق میکنه، یه وقت دختر خودشو به خواب میزنه دنبال بهونه است بابا بیاد بوسش کنه از خواب بیدار بشه..*
گفت بابا!
عوض بوسه ی تو حرمله بیدارم کرد
با همان ضربه ی پا، دست به دیوارم کرد
الهی طفل بی بابا نباشد
اگر باشد در این دنیا نباشد
بگو به عمو بعد مردنم باید
برای غسل من آبی بیاورد
* زین العابدین دید چند شبیه عمه اش نشسته نماز میخونه، گفت: عمه جان نشسته نماز نافله رو میخونی، گفت: غذایی که بین ما میدن کفاف یتیما رو نمیکنه، سهم خودمو به بچه های حسین دادم...*
گفت بابا !
ز خانه ها همه بوی طعام می آمد
ولی به جان تو بابا گرسنه خوابیدم
* دستاتو بیار بالا، درِ خونه ی باب الحوائج حسینو در زدی، اهل بیت نیاز به واسطه ندارن، اما برا تقریب به ذهن میگم، درِ خونه ی هر کیو میزنی اگه چیزی نداشته باشه، دختر درو باز کنه واسطه بشه بابا نه نمیگه، خیلی حسین دوست داره این دخترو، بگو رقیه جان! شنیدم اربعین کربلا نبودی، امسال اربعین هر کی آرزو داره هنوز کربلا نرفته براش بنویس...*
* ابا عبدالله رحمة الله الواسعه است.. وقتی شمر ملعون رو سینه ش نشست گفت اگه پا شی خودم شفاعتتو میکنم، حسین جان لحظه ی آخر هم به فکر دستگیری بودی، ببین این دستا برا رقیه ت به سر و سینه زدن...*
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
#حضرت_رقیه
#روضه_حضرت_رقیه_سلام_الله
#شب_سوم_محرم
#پنجم_صفر
#غساله
#کربلایی_مصطفی_نیکنهاد
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
.👇
#
|⇦•دل از جهان بریدم..
#روضه و توسل به حضرت رقیه سلام الله علیها اجرا شده #شب_سوم_محرم۱۴۰۳به نفسِ حاج مهدی سماواتی•✾•
●━━━━━━───────
⇆ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ ↻
دل از جهان بُریدم و گفتم حسین حسین
مهرش به جان خریدم و گفتم حسین حسین
دادند چون که بادهٔ قالو بلا مرا
زان جرعهای چشیدم و گفتم حسین حسین
در نیمههای شب به خیال حریم او
آه از جگر کشیدم و گفتم حسین حسین
چون مرغ پر شکستهٔ گم کرده آشیان
تا کوی او پریدم و گفتم حسین حسین
میگفت یا حسین شب و روز مادرم
من هم از او شنیدمو گفتم حسین حسین
دنبال دستهجات حسینی برهنه پای
در کوچهها دویدم و گفتم حسین حسین
کعبهٔ دلهای ما کرب و بلای حسین
مرغ دل ما زند پر به هوای حسین
گر به عزاخانهاش میروی آهسته رو
بال ملائک بود فرش عزای حسین
«حبیبنا یا حسین سیدنا یا حسین»
خنده کنان میروند روز جزا در بهشت
هر که به دنیا کند گریه برای حسین
«حبیبنا یا حسین سیدنا یا حسین»
*یکی از گریه کناش نازدانه سه سالهاشه روز سوم ماه محرم دلها بره گوشه خرابه شام کنار دل این نازدانه نمیدونم چه جوری خوابش برد با اون بدن لطمه دیده، صورت کبود و پای پر آبله. اما بابا رو در عالم رویا دید تا چشم باز کرد دید از بابا خبری نیست. معلومه دیگه بهانه بابا میگیره، بیقراری میکنه، گریه میکنه و اشک میریزه. مگه میشه نازدانه سه ساله ابی عبدالله است کسی میتونه صدا گریه شو بشنوه بتونه آروم بگیره و گریه نکنه. گاهی بغله عمه جانش زینب بود آرام نمیگرفت، گاهی بغل امام زین العابدین آرام نمیگرفت. دل شب گوشه خرابه یه پارچه عزا شد همه گریه میکردند به گریه این نازدانه، تا قصر اون ملعون راهی نبود صدای گریه به قصر اون ملعون رسید پرسید چه خبره؟ براش گفتن گفت سر بریده باباشو براش ببرید ساکتش کنید. آخه مگه دختری که بهانه بابا گرفته با سر بریده باباش ساکتش میکنن؟ طبقو آوردن، نوشتن عمه سادات چشمش به طبق افتاد فهمید چه خبره میخوان چه کنن اومد دم در خرابه مانع شد ، ببریدش خودم آرومش میکنم
اما مگه پذیرفتن؟ نه راضی شدن؟ نه
اصرار کردن، نوشتن دیدن بی بی مانع شده اجازه نمیده.دست به تازیانه بردند، سیدا یکی از جایی که عمه جانتون زینب کبری تازیانه خورد همینجا بود.زینبو زدن، لابد رو زمین افتاد سرو وارد خرابه کردن، همیشه گفتم خدا کنه این روایتی که بعضی نوشتن غلط بوده باشه، تا سر را آوردن مقابل این نازدانه پرتاب کردن،
ای وای..سر بابارا دیده خون آلوده، خاکستر آلوده پیشانی شکسته، لبها خیزران خورده، دختری که بهانه گرفته بود بابا رو ببینه درد دلاشو به بابا بگه همه دردای خودشو یادش رفت. صدا میزد" يا أبتاهُ مَنْ ذَا الَّذي أَيتمني علي صِغَر سِنّي! يا أبَتاهُ، مَنْ ذَا الَّذي قَطع وَ رِيدَيْكَ!يا أبتاهُ، لَيْتني وُسدتُ الثَّري و لا أري شَيبكَ مُخضَّباً بِالدّماء"*
به کودکی شده سرو قدم نهال خمیده
ز گیسویم زده در شهر شام صبح سپیده
شده است دامن من رحل و رأس پاک تو قرآن
و یا که بر سر دستم شکفته لالهٔ چیده
به کودکی سر پاک پدر به دامن دختر
مصیبتی است که من دیدم و کسی نشنیده
سلام بر تو که زخم سرت دوا نپذیرد
درود بر تو که خون دلت ز دیده چکیده
درود بر لب خشکیده ز چوب کبودت
سلام بر تو و این حنجر بریده بریده
به جرم آنکه شنیده شبیه فاطمه هستم
عدو مرا زده سیلی و عمه آه کشیده
*از ناقه زمین افتاد بین راه دل شب اومدن دنبال این نازدانه، زجر ملعون مامور شد، دختری که دل شب گم شده همش منتظره یکی بیاد او را پیدا کنه بغل بگیره نوازش کنه، اشک چشمشو پاک کنه، دلداری بده،
اما نوشتن تا این ملعون ازل تا ابد رسید
"فرفسها به رجله" معنا نمیکنم این عبارت را مگر با این یکی دو بیت*
دشت و شب و طفل نابلد واویلا
گر دست حرامی برسد واویلا
پهلوی سه ساله و لگد واویلا
مابقی عبارت اینه:"ثم لطمها"بیخودی نبود بیخودی نبود گفت بابا*
دست عدو بزرگتر از صورت من است
یک ضربه زد دو گونهٔ سرخم سیاه شد
«صلی الله علیک یا اباعبدالله»
↫『بابُ الْحَرَم پایگاهِ متنِ روضه』
.....
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
#اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج
#روضه_حضرت_رقیه_سلام_الله
#شب_سوم_محرم
#ویژهٔ_ایام_محرم
#حاج_مهدی_سماواتی
#کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها
|⇦•بابا تویی؟!...
#روضه و توسل به حضرت رقیه سلام الله علیها اجرا شده به نفسِ حاج مهدی رسولی•✾•
●━━━━━━───────
⇆ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ ↻
بابا تویی؟! یا خواب می بینم؟!
امشب که شامِ غصّه ها سر شد
بعد از گذشتن از چهل منزل
ویرونه ی ما هم منوّر شد
پس نوبت ما هم رسید آخر
می خوام تو آغوش سرت باشم
دیدم که تو دلتنگ زهرایی
گفتم شبیه مادرت باشم
اینجا که می بینی؛شباش سرده
گرمای روزاش،مثل آتیشه
اون گوشه اون خاکا رو می بینی؟!
اون رختخواب دخترت میشه
دور و برت رو خوب تماشا کن
اینجا خرابه بود،خونه ام شد
اون لکه های قرمزِ رو خاک
اون جانماز عمه زینب شد
تو این خرابه کار من هر روز
با بغض و گریه یا بهونه ات بود
اون ورتر و دیوار که خیسه
بابا برای من جای شونه ات بود
شبا با درد پهلو صبح میشه
روزا با سیلی غروب میشه
دستام،چشمام،پاهام،سرم،گوشام
بابا این چیزی نیست،خوب میشه
*حالا دختر داره به بابا توجه میکنه...*
تعریف کن از اون چهل منزل
واسم بگو از روزا و شب هات
گفتن که تو پیش خدا بودی
پیش خدا زخمی شده لب هات؟!
اون شب که ما از کربلا رفتیم
گفتن سرت یه جای دور بوده
گفتن که تو پیش خدا بودی
حتما خدا هم تو تنور بوده...
*شنیدی میگن یه شبه بزرگ شد؟! گفت بابا...!*
چیزی نپرس از کربلا تا شام
سخته بگم از اون همه آزار
بابایی من دیگه سه سالم نیست
یه عمر شد رفتم تو اون بازار
سخته بگم از قصهٔ زخمام
واسه تو که دریای احساسی
راستی بابایی،بین این مردم
مردی به اسم زجر میشناسی؟!
من گم شدم،اومد سراغ من
موهام شد بیشتر پریشونش
گفتم:عمو!سیلی زد و بعدش
با طعنه گفت:اینم عموجونت...
دستامو پنهان میکنم پشتم
بازم یه جاهاییش معلومه
این حلقه قرمز،کبودی نیست
تو فکر کن جای النگومه
هرجا که میشد ما رو چرخوندن
با سختی رو پاهام می ایستم
بزمِ نمیدونم چی بود اونجا
من حتی اسمش رو بلد نیستم...
↫『بابُ الْحَرَم پایگاهِ متنِ روضه』
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
#اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج
#روضه_حضرت_رقیه_سلام_الله
#شب_سوم_محرم
#ویژهٔ_ایام_صفر
#کربلایی_مهدی_رسولی
#کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها
|⇦•دلگیرم از تمام دنیا
#قسمت_اول #روضه وتوسل به حضرت رقیه سلام الله علیها اجرا شده۱۴۰۳ به نفسِ حاج مهدی رسولی •✾•
●━━━━━━───────
⇆ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ ↻
اَدرکنا یا صاحب الزمان! یا بقیة الله! ادرکنا وَ لا تُهلِکنا...
دلگیرم از تمامی دنیا شتاب کن
مجنونم و بخاطر لیلا شتاب کن
در انتظار آمدنت روزها گذشت
ای وعده ی قدیمی دنیا شتاب کن
ای وارث عدالت و صبر و غم علی
با ذوالفقار حضرت مولا شتاب کن
وقتش رسیده صبح ظهورت فرا رسد
پایان بده بر این شب یلدا شتاب کن
جانم به لب رسیده از این روزگار پست
آقا به جان حضرت زهرا شتاب کن
بر آن تنی که زخمی و صد پاره گشته بود
بر آن سری که رفت به نِی ها شتاب کن
جان سه ساله دخترکی که گرفته بود
بر روی دامنش سرِ بابا شتاب کن
یا صاحب الزمان!...
*منتظر اگه منتظر باشه، اگه کارشو بلد باشه، نیمه شب امامشو با سر میکشونه، دیدید دخترا معمولا دو جورن؟ یا خیلی آروم و ساکتن و تو خودشون میریزن، یا همه چیزو زود بروز میدن و چیزی تو دلشون نگه نمیدارن، بعضی از بچه ها مخصوصا دختربچه ها تو خونه اینجوری هستن، میای تو خونه صداش میزنی خبری ازش نیست، وقتی خبری ازش نیست باید نگران بشی، میای گوشه کنار تو اتاقا رو میگردی میبینی یه جایی نشسته زانوهاشو بغل گرفته، بغلش میگیری میگی چی شده عزیزم؟ اینقد باید بغلش بگیری یهو میبینی بغضش میترکه، یه کلمه حرف میزنه، احساسشو اینجوری بروز میده، اما بعضیا تا پاتو از خونه بیرون میذاری شروع میکنن گریه کردن، شلوغش میکنن، زود میگه: بابا! معلومه تو کجایی؟ تو اصلا میدونی فلانی به من چی گفت؟ حالا باید نازشو بخری...
میگن: بین دخترای ابی عبدالله اون دختری که سر زبون داره و چیزی تو دلش نگه نمیداره سکینه است، تا جایی که میتونه ابی عبدالله رو از بالای مرکب بیاره پایین، ابی عبدالله گفت دخترم اینجا چرا وایستادی؟ گفت نمیرم تو خیمه، بیا پایین کارت دارم، اومد پایین، جانم عزیزم؟ گفت: بغلم کن، کی میتونه غیر سکینه بگه: بابا! "رُدَّنا الی حرم جَدُّنا؟" اول ما رو برگردون حرم پیغمبر بعد برو، کی میتونه به علی اکبر بگه: علی جان! "اِرحم غُربَتَنا؟" داداش! به غربت ما رحم کن...
میگن: اين بی بی سخنوره، اهل خطابه ست، شاعره ست، هر جایی کربلا دختربچه ها گیر میکردن، یه چیزی میخواستن بگن، سکینه رو صدا میزدن، میگفتن تو برو بگو... اگه گفتی کجا؟ مشکو گرفت بغلش، عمو جان! قربون دستات، علی اصغر داره میمیره...
خوب روضه ات این بود؟ نه میخوام یه چیز دیگه بگم، روضه ام اینه، اگه همچین دختری تو خونه داری، امان از اون روزی که این دختری که سر زبون داره ساکت بشه، اگه اومدی دیدی همچین دختری ساکت و سربزیر شده بدون کار بدجوری گره خورده، در عوض دختری که همیشه ساکت بوده اگه دیدی داره ناله میزنه، اون روز هم باید نگران بشی، خوب چی میخوای بگی روضه خون؟ میدونی ماجرا کِی اتفاق افتاد کربلا؟ تا از مجلس یزید ملعون بیرون اومدن، اومدن تو خرابه، دیگه از اون روز سکینه ساکت شد، الهی بمیرم برات بی بی جان! نمیدونم تو کاخ اون ملعون به این خانم چی گفتن که به غرورش برخورد، یا چجوری نگاش کردن؟ نمیدونم چه اتفاقی تو کاخ افتاد، که اومد یه گوشه ی خرابه نشست زانوهاش رو بغل گرفت، دیگه کسی صدایی از سکینه نشنید... اما عوضش رقیه دختر سه ساله که همیشه ساکت بود، اینقد شب آخر گریه کرد همه ی شامو ریخت بهم...
نوشتن از اون شبی که این بچه خرابه رو به هم ریخت، دیگه روضه ها علنی شد، مردم روزا میومدن میشِستن گوشه ی خرابه گریه میکردن...*
↫『بابُ الْحَرَم پایگاهِ متنِ روضه』
.....ـ
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
#اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج
#مناجات_امام_زمان_عجل_الله_تعالی
#روضه_حضرت_رقیه_سلام_الله
#شب_سوم_محرم
#ایام_صفر
#کربلایی_مهدی_رسولی
#کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها
#قسمت_پایانی روضه وتوسل به حضرت رقیه سلام الله علیها اجرا شده به نفسِ کربلایی مهدی رسولی •✾•
●━━━━━━───────
⇆ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ ↻
بابا! تا الان سه ساله ساکتم، اما امشب اینجا رو میریزم به هم، خواهرم سکینه سربزیر شده، ولی هنوز من هستم بابا، گفت: بابا! فقط سه سال باهات بودم
بابا! از این پنجاه سالِ تو، سه سالَش قسمت من شد، یک امشب را نمیخواهی پدر جانِ خودم باشی؟
یه جوری صدا زد، نصف شب بابا رو کشوند خرابه، زینب کبری دید داره درِ خرابه وا میشه، گفت: عمه! همه رو بگو بلند شن، چی شده عزیز دلم؟ عمه! بابام داره میاد خرابه، همه بلند شدن، یهو دیدن چند نفر درِ خرابه رو وا کردن، زینب سریع بلند شد، اومد جلو، صدا زد: تو رو خدا کاری باهاش نداشته باشین، قول میدم ساکتش کنم، نانجیب اومد جلو، داد زد سر بچه، چیه این وقت شبی شهر رو به هم ریختی؟ چته هی داد میزنی؟ بچه یه ذره خودشو جمع کرد، صدا زد: بابامو میخوام، گفت: باشه باباشو بهش بدین، یه جوری سر باباشو کنارش زمین زدن، یه نگاه کرد، گفت: عمه جان! این سرِ مطهر را کمکم میکنی که بردارم؟
شامیان! ای حرامیان! دیدید راست گفتم که من پدر دارم...*
من از بس غصه دارم که میشه صد تا کتابش کرد
کدومش رو بگم آخه نمیشه انتخابش کرد
دیدی تنهام و شب های خرابه سرد و تاریکه
سرِ تو سرزده اومد مثه خورشید تابش کرد
تموم آرزوهامو گذاشتن پیش روم امشب
دعا کردم بیای پیشم خدا هم مستجابش کرد
به هم ریخته سر و وضعت رو آوردن برای من
نمیشه که یه دختر رو از این بدتر عذابش کرد
اگه چشمام نمیبینه دلیلش دستای زجره
یه دونه سیلی زد اما باید صد تا حسابش کرد
رو خاک داغ صحرا با سر انگشت پر از زخمم
نوشتم اسمتو اما سنان با پا خرابش کرد
گذشت از من ولی کاشکی یکی بود یادشون میداد
نباید دختر شاهو به جز خانم خطابش کرد
دیگه از هر چی اسبه من بدم میاد آخه اون روز
دیدم که ده تا اسب اومد گُلِ من رو گلابش کرد
میسوزونه منو داغ تنور خونه ی خولی
کجا رفت اون محاسن که علی اصغر خضابش کرد
رباب امروز طفلش رو توی رؤیا بغل کرده
خیالی شیرشو داد و لالایی خوند و خوابش کرد
↫『بابُ الْحَرَم پایگاهِ متنِ روضه』
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
#اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج
#روضه_حضرت_رقیه_سلام_الله
#شب_سوم_محرم
#ایام_صفر
#کربلایی_مهدی_رسولی
#کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها
|⇦•دیر اومدی بابا...
#روضه و توسل به حضرت رقیه سلام الله علیها اجرا شده به نفسِ حجت الاسلام علیرضا اشقری •✾•
●━━━━━━───────
⇆ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ ↻
"السلام علیک بنت الحسین السلام علیک یا رقیه "
من خیلی چشم به راه بودم
دیر اومدی بابا دیر اومدی بابا
چرا حالا که من شدم اسیر
دیر اومدی بابا دیر اومدی بابا
بابا من دیگه اون سه ساله که دیده بودی نیستم
ببخشید دیگه نمیشه روی پاهام بایستم
سه ساله که باباجون یه روزه پیر نمیشه
سه ساله که باباجون آخه اسیرنمیشه
*سر باباشو به دامن گرفت حالا دردای خودش رو یادش رفت. یه وقت ناله زد.."مَن ذا الذي أيتمني على صغر سنّي ؟ "
شونه ندارم برای موی پریشونت
الهی قربونت
بذار با دستام پاک کنم لب پر از خونت الهی قربونت
بابا
چرا لبای نازت زخمی و غرق خونه
گمون کنم که جای ضربه ی خیزرونه
رقیه خانومت رو میزد به هر بهونه
گاهی به ضرب سیلی گاهی به تازیونه
بزم شراب بابا جون یادشم عذابه
آستین پاره حالا برای من حجابه
بذار بگم که دشمن خدایی بی دینه
چشمام نمی بینه
بذار بگمکه دستشون چقدر سنگینه
چشمام نمیبینه
یه بار دوبار هزار بار دیدم با این چش تار
با دیدن من افتاد ازنی سر علمدار
میون کوچهها گفت یکی کشید موهامو
یکی به زور دزدید النگوهامو
کتکم نزن میام میام میام
من یتیمم نزن نزن نزن
بابا شامیا بدن بابا بابا بابا
عمه رو زدن بابا بابا بابا
دشمنت کشت ولی نور تو خاموش نگشت
آری آن جلوه که فانی نشود نور خداست
↫『بابُ الْحَرَم پایگاهِ متنِ روضه』
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
#اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج
#روضه_حضرت_رقیه_سلام_الله
#حجت_الاسلام_علیرضا_اشقری
#روضه_شب_جمعه
#کانال_نوحه_وروضه_یازینب_سلام_الله_علیها
https://eitaa.com/eetazeinab
.
|⇦•دیر اومدی بابا...
#روضه و توسل به حضرت رقیه سلام الله علیها اجرا شده به نفسِ حجت الاسلام علیرضا اشقری
●━━━━━━───────
"السلام علیک بنت الحسین السلام علیک یا رقیه "
من خیلی چشم به راه بودم
دیر اومدی بابا دیر اومدی بابا
چرا حالا که من شدم اسیر
دیر اومدی بابا دیر اومدی بابا
بابا من دیگه اون سه ساله که دیده بودی نیستم
ببخشید دیگه نمیشه روی پاهام بایستم
سه ساله که باباجون یه روزه پیر نمیشه
سه ساله که باباجون آخه اسیرنمیشه
*سر باباشو به دامن گرفت حالا دردای خودش رو یادش رفت. یه وقت ناله زد.."مَن ذا الذي أيتمني على صغر سنّي ؟ "
شونه ندارم برای موی پریشونت
الهی قربونت
بذار با دستام پاک کنم لب پر از خونت الهی قربونت
بابا
چرا لبای نازت زخمی و غرق خونه
گمون کنم که جای ضربه ی خیزرونه
رقیه خانومت رو میزد به هر بهونه
گاهی به ضرب سیلی گاهی به تازیونه
بزم شراب بابا جون یادشم عذابه
آستین پاره حالا برای من حجابه
بذار بگم که دشمن خدایی بی دینه
چشمام نمی بینه
بذار بگمکه دستشون چقدر سنگینه
چشمام نمیبینه
یه بار دوبار هزار بار دیدم با این چش تار
با دیدن من افتاد ازنی سر علمدار
میون کوچهها گفت یکی کشید موهامو
یکی به زور دزدید النگوهامو
کتکم نزن میام میام میام
من یتیمم نزن نزن نزن
بابا شامیا بدن بابا بابا بابا
عمه رو زدن بابا بابا بابا
دشمنت کشت ولی نور تو خاموش نگشت
آری آن جلوه که فانی نشود نور خداست
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
#شب_جمعه
#روضه_حضرت_رقیه_سلام_الله
#حجت_الاسلام_علیرضا_اشقری
#روضه_شب_جمعه
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
.👇
#کانال_نوحه_وروضه_یازینب_سلام_الله_علیها
https://eitaa.com/eetazeinab