eitaa logo
🕊️عشـــ❤ـــق‌آسمانے🕊️
16.6هزار دنبال‌کننده
6.2هزار عکس
1.6هزار ویدیو
38 فایل
#اللهم‌بارک‌لمولانا‌صاحب‌الزمان💚 🔴در آخرالزمان همه هلاک میشوند مگر کسانی که برای تعجیل فرج دعاکنن🌷 #رفیق👈 هر کاری میکنی به نیابت از حضرت نذر سلامتی و فرج مولا کن❗ این‌کانال وقف امام زمان علیه السلامه و مطالب غیرمرتبط، تبلیغ‌ و‌تبادل گذاشته نمیشه❌
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
**اَلسّلامُ عَلیک أیهَا الْعَبْدُ الصّالِحُ الْمُطِیعُ للّه وَلِرَسُولِهِ وَلاِمِیرِالْمُؤمِنِینَ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَینِ، اَلسَّلامُ عَلَیک وَرَحْمَةُ اللّه وَبَرَکاتُهُ وَمَغْفِرَتُهُ وَرِضْوَانُهُ وَعَلی رُوحِک وَبَدَنِک* * 🌹هدیه به ساحت مقدس باب الحوائج مولانا ابالفضل العباس سلام الله علیه ۳ سوره توحید و ۱۴ صلوات
عباس(ع) ، پناه قلب های شکسته، مرهم زخم های کاری، و درمان دردهای به استخوان رسیده است؛ آنجا که از دست کسی در زمین کاری بر نمی آید… پناه به دست های گره گشای عباس باید برد، پس از او‌ کم‌ نخواهید، از او‌ ظهور منتقم خون خدا را بخواهید... 🌻🍂
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌼🍃 📿ایه ی أمن يجيب المضطر إذا دعاه ويكشف السوء...... 💎یا رب محمد وآل محمد، صل علی محمد وآل محمد، وعجل فرج محمد وآل محمد"💎 🌹اَلّلهُمـّ؏َجِّل‌لِوَلیِّڪَ‌الفَرَج‌َ‌واَقِمنابِخِدمَـتِه🌹 🌼🌿به نیت فرج مولا نشر دهید 🆔 @eshgheasemani 🌿🌿🌸
🔰وفای او به امام زمانش ✅هنگامى که دست راست او در راه یارى امام زمانش قطع گردید، فرمود: 😭وَاللّهُ اِنْ قَطَعْتُمْ یمینی اِنّى اُحامى اَبَدَاً عَنْ دِینى وَ عَنْ اِمامِ صادِقِ الْیَقینِ نجل النّبىِ الطّاهِرِ الاَْمینِ به خدا سوگند، گرچه دست راست مرا قطع کردید، ولى من تا آنجا که زنده هستم، از آئین خود و از امام و پیشوایم که در ایمان خود صادق و فرزند پیامبر پاک و امین است، دفاع خواهم نمود. 😔خدا می داند که در این کلمات چه پیام ها و درس های برای تمام منتظران راستین حضرت هست.. برای رفع غربت و یاری حجت زمانمان چه کرده ایم ‌؟! ✅اگر ما در راه یارى امام عصر ارواحنافداه دچار تهدید، زحمت و سختى شویم، آیا جانانه، کار و فعالیت را دنبال مى کنیم؟! چقدر از زندگى ما وقف یارى رساندن به امام زمانمان ارواحنافداست؟! و تا چه اندازه حاضریم، او را یارى کنیم؟!⁉️ خوب فکر کنیم و خود را محک بزنیم… 💎یا رب محمد وآل محمد، صل علی محمد وآل محمد، وعجل فرج محمد وآل محمد"💎 🌹اَلّلهُمـّ؏َجِّل‌لِوَلیِّڪَ‌الفَرَج‌َ‌واَقِمنابِخِدمَـتِه🌹 🌼🌿به نیت فرج مولا نشر دهید 🆔 @eshgheasemani 🌿🌿🌸
سلام شبتون مهدوی 🌹14 صلوات🌹 برای سلامتی وظهور اقا بفرسین تا ان شاالله قسمت جدید رو بذارم😊
•🌸°∞°❀🌸❀°∞°🌸•°∞°❀🌸°∞°❀🌸❀ •🌸°∞° •🌸° ✨﷽✨ ♥️ ✍ دوست عزیز کپی و ارسال رمان به کانالها و گروها و پیویتون حرااامه❌ حرفای استاد خیلی دلنشینه، بعداز گفتن این حرفش کمی سکوت کرد، بعداز کمی مکث گفت - فکر کنم برای امروز کافیه، ان شاالله مباحث قناعت و صبر رو تو یه جلسه ی دیگه باهم صحبت میکنیم. با ذکر صلواتی کلاس به اتمام رسید، استاد به همراه دختراش به اتاقشون برگشتن و ماهم به کمک صدیقه خانم رفتیم. هر از گاهی احساس سردرد و سرگیجه میکنم، امیدوارم تا افطار بتونم دوام بیارم و مشکلی پیش نیاد. با فکر اینکه امشب قراره خادم حرم بشیم آروم و قرار ندارم. بالاخره نزدیک اذان شد و بعداز افطار قرص هام رو سریع خوردم. خدارو شکر کسی متوجه روزه گرفتنم نشد، وسایلهارو جمع کردیم و تو حیاط گذاشتیم. وقتی همه رفتن و نمازخونه خالی شد، همراه سحر شروع به شستن ظرف ها کردیم، مریم و زینب هم مشغول تمیز کردن نمازخونه شدن. با اینکه قرصم رو خوردم هنوزم احساس سرگیجه دارم، سحر متوجهم شد وگفت - زهرا حالت خوبه؟ حس میکنم حالت روبراه نیست، چشاتم قرمز شده چینی به پیشونیم دادم و نگاهش کردم - نه بابا، یه حرفی میزنیا. درضمن تواین تاریکی از کجا فهمیدی چشام قرمز شده؟ - الان که نه! از وقتی سر سفره نشستیم حواسم بهت هست - نگران نباش خوبم فقط حس میکنم خسته م سرم درد میکنه، شاید فشارم افتاده همزمان با گفتن این حرفم علی آقا قابلمه ی بزرگ برنج رو داخل حیاط گذاشت و نگاهی به سمت ما کرد. حس کردم میخواد چیزی بگه، امیدوارم لو نرم که روزه گرفتم. خداروشکر بدون اینکه چیزی بگه به نمازخونه رفت، نفس راحتی کشیدم و به ظرف شستن ادامه دادم. تقریبا کارها که تموم شد، حس کردم چشم هام تار میبینه رو به سحر گفتم - سحر من میرم اتاق یکم استراحت کنم‌ موقع رفتن خبرم کن درمونده نگاهم کرد.. - باشه عزیزم، من فعلا اینجاهستم تو برو با قدم های اروم به سمت اتاقمون حرکت کردم، کاش این سر دردم خوب شه و بتونم امشب برم حرم. چند تا پله بالا رفتم و بادیدن علی آقا که از پله ها پایین میومد، آروم سلامی دادم. خواستم از کنارش رد بشم که گفت - حالتون خوبه؟ دستپاچه جواب دادم - بله خدا روشکر خوبم کمی تو صورتم دقیق شد و گفت - ولی من اینطور حس نمیکنم، مشکلی پیش اومده؟ - نه نه... یکم سرم درد میکنه، احتمالا از صبح نخوابیدم به خاطر همونه - داروهاتون رو سر وقت استفاده میکنین؟ برای اینکه حرفم دروغ نباشه گفتم - داروهام رو موقع افطار خوردم، شاید فشارم بالا پایین شده - میگم زینب بیاد فشارتون رو بگیره، فقط لطفا برین استراحت کنین از اینکه خودش نمیاد خیالم راحت شد و جواب دادم - چشم ممنون از لطفتون! بقیه ی پله هارو بالا رفتم و وارد اتاق شدم. حمید و خانم جون نماز میخوندن، قبل از استراحت وضو گرفتم و نمازم رو خوندم، ده دقیقه ای از اومدنم به اتاق نگذشته بود که چند تقه به در خورد، حمید در رو باز کرد و با دیدن زینب سلام آرومی داد و از اتاق بیرون رفت. زینب با دستگاهِ فشارسنج وارد اتاق شد و با لبخند اروم گفت. - بنده دستیار دکتر خصوصیتون هستم، از اونجایی که ایشون نگران حالتون بودن ازم خواستن بیام فشارتون رو بگیرم تا از سلامتتون خیالشون راحت شه از نوع حرف زدنش خنده گرفت - چقدرم این دستیار لفظ قلم حرف میزنه کش چادرش رو از سرش باز کرد و کنارم نشست. - علی نگرانت شده، آستینت رو بده بالا فشارت رو بگیرم فشارم رو گرفت و تقریبا پونزده شد، سوتی کشید و گفت - یکم فشارت بالاست، ببینم تپش قلب هم داری کمی که توجه کردم، گفتم - نه زیاد خیلی کم. یکم استراحت کنم حالم خوب میشه،فقط به داداشت چیزی نگو 🔴رمان تو وی ای پی کامله با1566 پارت و 💞 اگه میخوای همه رو یکجا بخونی و زودتر از بقیه تموم کنی با پرداخت 40هزار عضو‌ vip شو😍😍 بزنید روی شماره کارت ذخیره میشه👇👇
6037701403767483
بانک کشاورزی مهاجری @Ad_nazreshg ✅ بعد از خرید: 🔸این رمان نزدتون امانته و با واریز هزینه مالک اون نمیشیدو نمیتونید تو کانال شخصیتون یا جاهای دیگه بارگذاری کنید فقط با شرایط ویژه تو کانال خصوصی نویسنده میخونید. ❌ رمان رو کپی نکنید و برای کسی نفرستید، تحت هیچ شرایطی راضی نیستم ❌ ♥️پارت‌اول‌رمان‌ ‌💕👇 https://eitaa.com/eshgheasemani/74667 .... 🚫 •••┈✾~🍃♥️🍃~✾┈••• ┄•●❥ @eshgheasemani •🌸° •🌸°∞ •🌸°∞°❀🌸❀°∞°🌸•°∞°❀🌸❀°∞°🌸•°∞‌
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
بشکفته باغ آینه, امشب به دامان حسین علیه‌السلام 🌸🍃ولادت باسعادت نور چشم‌امام حسین علیه السلام، سیدالساجدین علیه السلام به محضر مقدّس حضرت ولیّ‌عصر عجّل‌الله‌فرجه‌الشریف و همه شیعیان و منتظران تبریک و تهنیت باد🍃🌸 .
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌹☘ 🟢 این استغفار امیرالمؤمنین علیه السلام هست که 70 بند میباشد و مولا آن را هر سحر بعد از نماز صبح میخواندند: ✅هر شب یک بند از استغفار هفتاد بندی امیرالمؤمنین علیه السلام در کانال گذاشته میشه 💠فراز 11 استغفار امیرالمؤمنین 🌸🌿 11.اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ نَهَيْتَنِي عَنْهُ فَخَالَفْتُكَ إِلَيْهِ أَوْ حَذَّرْتَنِي إِيَّاهُ فَأَقَمْتُ عَلَيْهِ أَوْ قَبَّحْتَهُ لِي فَزَيَّنْتُهُ لِنَفْسِي فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ. بند 11: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم از هر گناهی که مرا از آن نهی کردی و من مخالفت تو نمودم؛ یا مرا از آن بر حذر داشتی و من بر ارتکاب آن ایستادگی کردم یا آن را برایم زشت شمردی و من آن را برای خود زینت دادم؛ پس بر محمد آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان! 💎خدایا به حق حضرت فاطمه ی زهرا سلام الله علیها فرج مولامون تعجیل بفرما و مارو از خدمتگزاران وفادار مولا قرار بده 🤲 💎یا رب محمد وآل محمد، صل علی محمد وآل محمد، وعجل فرج محمد وآل محمد"💎 🌹اَلّلهُمـّ؏َجِّل‌لِوَلیِّڪَ‌الفَرَج‌َ‌واَقِمنابِخِدمَـتِه🌹 🌼🌿به نیت فرج مولا نشر دهید 🆔 @eshgheasemani 🌿🌿🌸
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
‍ ‍ ‍ ┄┅══🦋🦋﷽🦋🦋 🦋اولین ســـــلام تقـــدیم به ســـــاحت قدســـــے قطب عالــم امکان حضـــرت صاحـــب الـــزمان(عج) 🌹🍃اَلسّلامُ عَلَیْکَ یا صاحِبَ الزَّمانِ ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا خَلیفَةَ الرَّحْمانِ ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا شَریکَ الْقُرْآنِ ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا قاطِعَ الْبُرْهانِ . اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا إِمامَ الْإِنْسِ وَالْجانِّ ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ وَعَلى آبائِکَ الطَّیِّبینَ ، وَأَجْدادِکَ الطَّاهِرینَ الْمَعْصُومینَ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَکاتُهُ 🌸🍃 الْسَلاٰمُ عَلَيْكَ يَا أبا عَبْدِ اللهِ وعلَى الأرواحِ الّتي حَلّتْ بِفِنائِكَ ، عَلَيْكَ مِنِّي سَلامُ اللهِ أبَداً مَا بَقِيتُ وَبَقِيَ الليْلُ وَالنَّهارُ ، وَلا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ العَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ ،السَّلام عَلَى الحُسَيْن ، وَعَلَى عَليِّ بْنِ الحُسَيْنِ ، وَعَلَى أوْلادِ الحُسَيْنِ ، وَعَلَى أصْحابِ الحُسَينِ. 🌼🍃اللهمَّ العن اولَ ظالم ظلمَ حقَّ محمد و ال محمد و اخِرَ تابِع له علی ذالکَ. اللهمَّ العنِ العصابةَ التی جاهدتِ الُحسین وَشایعتْ و بایَعتْ و تاب‍‍َعتْ علی قَتله اللهمَّ العنهم جمیعاً 🌼🌿به نیت فرج مولا نشر دهید 🌷اَلّلهُمـّ؏َجِّل‌لِوَلیِّڪَ‌الفَرَج‌َ‌واَقِمنابِخِدمَـتِه🌷 🆔 @eshgheasemani 🌿🌿🌸
AUD-20220329-WA0025.mp3
4.87M
____________________________ 🌼🍃 🍃 دعای زیبای ال یاسین🌼🍃 (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) در یکی از نامه هایی که به یاران با وفا خود فرستاده‌اند می‌فرمایند: « هر گاه خواستید به وسیله ما، به سوی خداوند توجه کنید، و به ما روی آورید، پس همان گونه که خداوند فرموده است بگویید: سلام علی آل یاسین …» 🌷اَلّلهُمـّ؏َجِّل‌لِوَلیِّڪَ‌الفَرَج‌َ‌واَقِمنابِخِدمَـتِه🌷 🌼🌿به نیت فرج مولا نشر دهید 🆔 @eshgheasemani 🌿🌿🌸
🌹لطفا به نیابت از امام زمان علیه السلام بخونید🌹 🌼🍃بسم الله الرحمن الرحیم اَلسَّلامُ عَلى‏ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ‏ وَآلِهِ الصَّادِقِ الْأَمینِ، اَلسَّلامُ عَلى‏ مَوْلانا اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ. اَلسَّلامُ‏ عَلَى الْأَئِمَّةِ الطَّاهِرینَ، الْحُجَجِ الْمَیامینِ، اَلسَّلامُ عَلى‏ والِدَةِ الْأِمامِ، وَالْمُودَعَةِ اَسْرارَ الْمَلِکِ الْعَلاَّمِ، وَالْحامِلَةِ لِأَشْرَفِ الْأَنامِ اَلسَّلامُ‏عَلَیْکِ اَیَّتُهَا الصِّدّیقَةُ الْمَرضِیَّةُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا شَبیهَةَ اُمِّ مُوسى‏وَابْنَةَ حَوارِىِّ عیسى‏، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ اَیَّتُهَا التَّقِیَّةُ النَّقِیَّةُ اَلسَّلامُ‏ عَلَیْکِ اَیَّتُهَا الرَّضِیَّةُ الْمَرْضِیَّةُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ اَیَّتُهَا اْلمَنْعُوتَةُ فِى‏ الْأِنْجیلِ، الْمَخْطُوبَةُ مِنْ رُوحِ اللَّهِ الْأَمینِ، وَمَنْ رَغِبَ فى‏ وُصْلَتِها مُحَمَّدٌ سَیِّدُ الْمُرْسَلینَ، وَالْمُسْتَوْدَعَةُ اَسْرارَ رَبِّ الْعالَمینَ. اَلسَّلامُ‏عَلَیْکِ وَعَلى‏ آبآئِکِ الْحَوارِیّینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ وَعَلى‏ بَعْلِکِ وَوَلَدِکِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ وَعَلى‏ رُوحِکِ وَبَدَنِکِ الطَّاهِرِ، اَشْهَدُ اَنَّکِ اَحْسَنْتِ‏الْکَِفالَةَ، وَاَدَّیْتِ الْأَمانَةَ، وَاجْتَهَدْتِ فى‏ مَرْضاتِ اللَّهِ، وَصَبَرْتِ فى‏ذاتِ اللَّهِ، وَحَفِظْتِ سِرَّ اللَّهِ، وَحَمَلْتِ وَلِىَّ اللَّهِ، وَبالَغْتِ فى‏ حِفْظِ حُجَّةِ‏ اللَّهِ، وَرَغِبْتِ فى‏ وُصْلَةِ اَبْنآءِ رَسُولِ اللَّهِ، عارِفَةً بِحَقِّهِمْ، مُؤْمِنَةً بِصِدْقِهِمْ، مُعْتَرِفَةً بِمَنْزِلَتِهِمْ، مُسْتَبْصِرَةً بِاَمْرِهِمْ مُشْفِقَةً عَلَیْهِمْ، مُؤْثِرَةً‏ هَواهُمْ، وَاَشْهَدُ اَنَّکِ مَضَیْتِ عَلى‏ بَصیرَةٍ مِنْ اَمْرِکِ، مُقْتَدِیَةًبِالصَّالِحینَ، راضِیَةً مَرْضِیَّةً، تَقِیَّةً نَقِیَّةً زَکِیَّةً، فَرَضِىَ اللَّهُ عَنْکِ‏وَاَرْضاکِ، وَجَعَلَ اْلجَنَّةَ مَنْزِلَکِ وَمَاْویکِ، فَلَقَدْ اَوْلاکِ مِنَ الْخَیْراتِ ما اَوْلاکِ، وَاَعْطاکِ مِنَ الشَّرَفِ ما بِهِ اَغْناکِ، فَهَنَّاکِ اللَّهُ بِما مَنَحَکِ مِنَ‏ الْکَرامَةِ وَاَمْرَاَکِ. پس بالا مى‏کنى سر خود را و مى‏گوئى اَللّهُمَّ اِیَّاکَ اعْتَمَدْتُ، وَلِرِضاکَ طَلَبْتُ، وَبِاَوْلِیآئِکَ اِلَیْکَ تَوَسَّلْتُ، وَعَلى‏ غُفْرانِکَ وَحِلْمِکَ‏ اتَّکَلْتُ، وَبِکَ اعْتَصَمْتُ، وَبِقَبْرِ اُمِّ وَلِیِّکَ لُذْتُ، فَصَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَآلِ‏ مُحَمَّدٍ، وَانْفَعْنى‏ بِزِیارَتِها، وَثَبِّتْنى‏ عَلى‏ مَحَبَّتِها، وَلا تَحْرِمْنى‏ شَفاعَتَها وَشَفاعَةَ وَلَدِها، وَارْزُقْنى‏ مُرافَقَتَها وَاحْشُرْنى‏ مَعَها وَمَعَ‏ وَلَدِها، کَما وَفَّقْتَنى‏ لِزِیارَةِ وَلَدِها وَزِیارَتِها، اَللّهُمَّ اِنّى‏ اَتَوَجَّهُ اِلَیْکَ‏ بِالْأَئِمَّةِ الطَّاهِرینَ، وَاَتَوَسَّلُ اِلَیْکَ بِالْحُجَجِ الْمَیامینِ مِنْ آلِ طه‏ وَیس‏، اَنْ تُصَلِّىَ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ الطَّیِّبینَ، وَاَنْ تَجْعَلَنى‏ مِنَ‏ الْمُطْمَئِنّینَ الْفآئِزینَ الْفَرِحینَ الْمُسْتَبْشِرینَ، الَّذینَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ‏ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ، وَاجْعَلْنى‏ مِمَّنْ قَبِلْتَ سَعْیَهُ، وَیَسَّرْتَ اَمْرَهُ، وَکَشَفْتَ‏ ضُرَّهُ، وَآمَنْتَ خَوْفَهُ، اَللّهُمَّ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَلا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زِیارَتى‏ اِیَّاها، وَاْرزُقْنى‏ الْعَوْدَ اِلَیْها اَبَداً ما اَبْقَیْتَنى‏، وَاِذا تَوَفَّیْتَنى‏ فَاحْشُرْنى‏ فى‏ زُمْرَتِها، وَاَدْخِلْنى‏ فى‏ شَفاعَةِ وَلَدِها وَشَفَاعَتِها، وَاغْفِرْ لى‏ وَلِوالِدَىَ‏ وَلِلْمُؤْمِنینَ وَالْمُؤْمِناتِ، وَآتِنا فِى الدُّنْیا حَسَنَةً وَفِى الْأخِرَةِ حَسَنَةً، وَقِنا بِرَحْمَتِکَ عَذابَ النَّارِ، وَالسَّلامُ عَلَیْکُمْ یا ساداتى‏ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَکاتُهُ 🌷اَلّلهُمـّ؏َجِّل‌لِوَلیِّڪَ‌الفَرَج‌َ‌واَقِمنابِخِدمَـتِه🌷 🌼🌿به نیت فرج مولا نشر دهید 🆔 @eshgheasemani 🌿🌿🌸
zyarat_narjes khaton_dar_samera.mp3
3.33M
________________________________ 🌸🍃 🍃 زیارت حضرت نرجس خاتون🌼🍃 اگر حاجتی دارید بـه حضرت نرجس خاتون، مادر امام زمان(ع) متوسّل شوید. ایشان چون مادر ولیّ وقـت ما هستند، به فـرزندشان مـی فرمایند که: پسرم! این شخص به من متوسّل شده. خواسته اش را بده. 🌷اَلّلهُمـّ؏َجِّل‌لِوَلیِّڪَ‌الفَرَج‌َ‌واَقِمنابِخِدمَـتِه🌷 🌼🌿به نیت فرج مولا نشر دهید 🆔 @eshgheasemani 🌿🌿🌸
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
▫️سراسر سرزمین دلم، چیزی نیست جز محبت تو و کینه دشمنان تو، سلام صاحب دلم! ✨ وَ أَنَا وَلِيٌّ لَكَ، بَرِيءٌ مِنْ عَدُوِّكَ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ❤️ روز ۳۰ چلّه زیارت آل یس به نیّت فرج (پنج‌شنبه) ⏳۱۰ روز مانده به نیمه‌ شعبان 📎دریافت متن و صوت زیارت آل یاسین و دعای بعد از آن، با صدای مداحان مختلف 🔘 ایتا | بله | تلگرام | اینستاگرام @Elteja
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام روزتون مهدوی 🌹14 صلوات🌹 برای سلامتی وظهور اقا بفرسین تا ان شاالله قسمت جدید رو بذارم😊
•🌸°∞°❀🌸❀°∞°🌸•°∞°❀🌸°∞°❀🌸❀ •🌸°∞° •🌸° ✨﷽✨ ♥️ ✍ خندید و فشار سنج رو از دور بازوم باز کرد و گفت - ببینم یعنی این قدر ازش حساب میبری؟ با مشت به بازوش زدم - خیر... فقط نمیخوام بفهمن، اون موقع دوباره میگن نباید کار کنم چشم هاش رو ریز کرد و تو چشم هام نگاه کرد - زهرا یه چیز بپرسم راستشو میگی؟ دلخور جواب دادم - مگه تا حالا ازم دروغ شنیدی؟ لبخندش رو جمع کرد و گفت - نه عزیزم، راستش علی ازم خواسته مطمئن شم که روزه نمیگیری! حس کردم رنگ از صورتم پرید،نکنه فهمیده باشه! نگاهم رو ازش دزدیدم و آستینم رو پایین کشیدم. - چی داری میگی، خیالت راحت من حالم خوبه، مطمئن باش خودم حواسم به قلبم هست. الانم یکم استراحت کنم روبراه میشم. توهم نمیخواد بیخودی نگرانم بشی! از قیافه ش مشخصه حرفم رو باور نکرده، با کمی مکث گفت - ببین زهرا خیالت راحت من چیزی نمیگم، ولی به فکر سلامتیت باش دکتر برات روزه رو ممنوع کرده. لطفا فکر روزه گرفتن رو از سرت بیرون کن. فقط با تکون دادن سرم حرفش رو تایید کردم . قبل رفتن نگاهی به خانم جون که مشغول قران خوندن بود، کرد و آروم دستم رو گرفت وگفت - راستی علی جلوی در منتظره تا برم درباره اوضاع حالت بگم، خواهش میکنم مواظب خودت باش، نذار بیشتر ازاین نگرانت بشه. امیدوارم زود این مهلتت تا عید فطر تموم بشه، شاید داداش بیچاره ی منم آب خوش از گلوش پایین بره. باور میکنی اگه بگم تو این چند روزی که اومدیم مشهد سه،چهار کیلو وزن کم کرده؟ من بیشتر از هر کسی حواسم بهش هست زیر چشم هاش گود افتاده دوست دارم حرف دلم رو به زینب بگم، اما نمیتونم شرمنده سرم رو پایین انداختم - بهشون بگو نگران نباشن، ولی خب ایشون الانم روزه هم میگیرن نمیشه گفت همش به خاطر منه! کمی سکوت کرد و بعد جواب داد - خواهر بهتر از هرکسی حال دل برادرش رو میفهمه، خواهش میکنم زیاد طولش نده. شاید عقلم بگه این مهلت لازمه، ولی قلبم میگه کاش زودتر جواب مثبت رو بدم و تموم شه این انتظار. - خب من دیگه برم، یکم دیگه میریم حرم توهم نیم ساعتی استراحت کن که سر دردت خوب شه. برا فشارت هم ببینم چی خوبه بیارم بخوری! تشکری کردم و تا دم در اتاق بدرقه ش کردم، در رو که باز کردم علی آقا پشت در با حمید مشغول صحبت بود بعداز رفتنشون حمید دوباره وارد اتاق شد، چادرم رو درآوردم و خواستم دراز بکشم که گفت -زینب خانم چی گفت، فشارت رو گرفت؟ - اره یکم فشارم بالا رفته بود. من یکم دراز بکشم بعد بریم حرم! - لطفا مواظب خودت باش. با محبت نگاهش کردم و چادرم رو روی سرم کشیدم. با زهرا گفتن های سحر چشم باز کردم، - پاشو یکم از این آبغوره بخور فشارت بیاد پایین. فقط زود بخور بریم که خیلی دیر شده. باید به موقع بریم تا ببینیم چه کاری باید انجام بدیم دستم رو تکیه گاه بدنم کردم و بلند شدم، کمی از ابغوره رو خوردم و لیوان رو کنارم روی فرش گذاشتم ♥️پارت‌اول‌رمان‌ ‌💕👇 https://eitaa.com/eshgheasemani/74667 .... 🚫 •••┈✾~🍃♥️🍃~✾┈••• ┄•●❥ @eshgheasemani •🌸° •🌸°∞ •🌸°∞°❀🌸❀°∞°🌸•°∞°❀🌸❀°∞°🌸•°∞‌
•🌸°∞°❀🌸❀°∞°🌸•°∞°❀🌸°∞°❀🌸❀ •🌸°∞° •🌸° ✨﷽✨ ♥️ ✍ دوست عزیز کپی و ارسال رمان به کانالها و گروها و پیویتون حرااامه❌ دستم رو تکیه گاه بدنم کردم و بلند شدم، کمی از ابغوره رو خوردم و لیوان رو کنارم روی فرش گذاشتم. اصلا نفهمیدم کی خوابم برده، سحر و خانم جون هر دو آماده میشدن، سریع موهام رو پشت سرم با کلیپس بستم و روسری مشکیم رو یک طرفه لبنانی بستم. برعکس همیشه به خاطر این شبها مشکی تنم کردم‌، امیدوارم بتونم یکی از عزاداران امیرالمؤمنین باشم. سریع آماده شدم و به همراه بقیه به سمت حرم حرکت کردیم. خدارو هزار مرتبه شکر که زنده موندم و برای چند ساعت توفیق خادمی حرم امام رضا رو پیدا کردم. مسیر سوئیت تا حرم رو بدون اینکه با کسی حرف بزنم ذکر گفتم. وارد خیابان اصلی که شدیم، گنبد طلایی امام رضا به چشمم خورد حس کردم آرامش خاصی بهم دست داد. خانم رثایی و خانواده ش جلوتر از ما بودن و خدارو شکر فعلا مسأله ی جدیدی پیش نیومده و با خیال راحت میتونم این شبهارو بگذرونم، بعداز عید فطر هم اگه خدا بخواد جوابم رو به علی آقا میدم و همه چیز تموم میشه! وارد حیاط حرم که شدیم خانم رثایی نزدیکمون شد و گفت - سلام بچه ها شما دوتا همراهم بیاین باید بریم پیش خانم رضایی نگاهی به بقیه که به خاطر ما ایستاده بودن کردم، با خانم جون و حمید هماهنگ شدیم و قرار شد بعداز تموم شدن مراسم توهمین جایی که الان هستیم منتظر هم بمونیم. زینب نزدیکم شد و گفت - مگه شما باما نمیاین؟ با خوشحالی گفتم - نه عزیزم، ما قراره این چند ساعت رو به عنوان خادم باشیم، بعد مراسم میبینمتون دلخور جواب داد - بی معرفتا پس چرا به ما نگفتین؟ اینه رفاقت؟تنهاتنها زهرا خانم؟ خندیدم و گفتم - باور کن یهویی شد، امروزم خودت دیدی که وضعیت چطور بود یادم رفت بهت بگم. حالا ناراحت نباش دیگه باشه؟ آهی از ته دل کشید وبا حسرت جواب داد - ناراحت نیستم، به هرحال امام رضا هر کس رو خودش بخواد انتخاب میکنه. شما پیششون خیلی عزیزی که انتخابتون کرده. باید توفیق داشته باشیم که نداریم از اینکه زینب این حرفارو زد هم دلم گرفت که کاش اونا هم میومدن، هم خوشحال شدم که آقا قبولمون کرده استاد با دیدن این صحنه و حرفا، روبه زینب گفت - زینب جان ناراحت نباش، ان شاالله توفیق خادمی حضرت حجت رو داشته باشی. خداروشکر شما هم توفیق داشتین عقدتون در محضر امام رضاعلیه السلام باشه آقا محمد نزدیک اومد وگفت - خانم جان، نمیاین؟ همه منتظر شما هستن، همین جوریشم شلوغه دیر بریم جای خوب پیدا نمیشه که حاج خانم و بزرگترا تکیه بدن زینب چشمی گفت و صورتم رو بوسید - خیلی دعام کن، هر جا قرار شد خادم بشین خبرم کن بیام پیشتون باشه ای گفتم و به همراه استاد وسحر از بقیه جدا شدیم و به سمت اتاق مورد نظر که دوست استاد اونجا بود رفتیم. خانم رضایی با دیدنمون با خوشرویی سلام و احوالپرسی کرد و گفت - یکم دیر کردین ولی چون خادم افتخاری هستین اشکال نداره، امشب هم مثل شبهای دیگه خیلی شلوغه، قرار شده شما قسمت رواق دارالحجه برین. اونجا رفتین بگین از قبل هماهنگ شده، نظم بخشی و راهنمایی زائرین و یه سری کارهای دیگه رو باید انجان بدین، چند مورد رو تند تند بهتون بگم اولین چیزی که تاکید دارم این هست که اینجا هم مشکلات و سختی های خودش رو داره. ولی اینو بدونین از وقتی وارد حرم میشین و الان هم به عنوان خادم هستین همه ی سختیهارو فراموش کنین و فقط برای خدا و آقا کارکنین. اگر کسی عصبانی بود و حرفی زد با خوشرویی جوابش رو بدید. مبادا از فرط خستگی حرفی بزنین که خدایی نکرده زائری دلش بشکنه. ببخشین که اینارو میگم ولی خب به هر حال همه ما مسئولیم نباید کسی از اینجا ناراحت بیرون بره ♥️پارت‌اول‌رمان‌ ‌💕👇 https://eitaa.com/eshgheasemani/74667 .... 🚫 •••┈✾~🍃♥️🍃~✾┈••• ┄•●❥ @eshgheasemani •🌸° •🌸°∞ •🌸°∞°❀🌸❀°∞°🌸•°∞°❀🌸❀°∞°🌸•°∞‌
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌹🍃 سالروز ولادت فرخنده و مسعود سیّدالسّاجدین، زین‌العابدین، حضرت علی بن الحسین، امام سجّاد صلوات‌الله‌علیه به محضر مبارک حضرت عجّل‌الله‌فرجه‌الشریف و همۀ شیعیان و منتظران تبریک و تهنیت باد🎉🎊 🔸از حضرت امام سجاد علیه‌السلام روایت شده است که فرمودند: 🌸🍃برای قائم ما دو غیبت است (غیبت صغری و غیبت کبری)؛ یکی از آن دو، طولانی‌تر از دیگری است... و آن قدر طول خواهد کشید که اکثر معتقدین به ولایت (شیعیان)، از (عقیده و انتظار) او دست خواهند کشید! در آن زمان کسی بر امامت و ولایت او ثابت‌قدم و استوار نمی‌ماند، مگر آن که یقینش را قوی و معرفتش را صحیح سازد و در دلش، نسبت به حکم و قضاوت ما هیچ‌گونه گرفتگی و کراهتی احساس نکند و تسلیم (محض در برابر دستورات) ما اهل‌بیت باشد.» 📚 کمال الدین (شیخ‌صدوق)، ج۱، ص۳۲۳ تفسیر برهان (علامه‌بحرانی)، ج۴، ص۴۱۵
سلام شبتون مهدوی 🌹14 صلوات🌹 برای سلامتی وظهور اقا بفرسین تا ان شاالله قسمت جدید رو بذارم😊
•🌸°∞°❀🌸❀°∞°🌸•°∞°❀🌸°∞°❀🌸❀ •🌸°∞° •🌸° ✨﷽✨ ♥️ ✍ - ببخشین که اینارو میگم ولی خب به هر حال همه ما مسئولیم نباید کسی از اینجا ناراحت بیرون بره. خادم باید خوش اخلاق و خوشرو باشه، خصوصا با جوونا، یه خادم ممکنه که مورد هتک حرمت و دشنام گویی قرار بگیره اما وقتی وارد حرم میشه غرورش رو باید زیر پابگذاره و از جون و دل برای زائرای حضرت مایه بذاره. با دقت به حرف های خانم رضایی گوش می کردیم، صحبت ها که تموم شد به همراه استاد به رواق دارالحجه پیش خانمی که دوست استادگفت رفتیم. نفری یه دونه چوب پر حرم دادن، باورم نمیشه از بچگی همیشه ارزو داشتم اینجا خادم باشم و یکیش رو دستم بگیرم، حالا بعداز سالها به آرزوم رسیدم. مثل همیشه همه جا شلوغ شده، به قسمتی که مشخص کردن رفتیم. استاد از ما جدا شد و پیش بقیه برگشت. سعی کردم حرف های خانم رضایی رو آویزه ی گوشم کنم و حواسم باشه خدایی نکرده برخورد تندی نداشته باشم و باحوصله جواب بدیم. صدای زنگ گوشیم بلند شد، نگاهی به اسم زینب که روی صفحه افتاده کردم. فوری تماس رو وصل کردم - سلام زینب جان، خوبی؟ -سلام عزیزم کجایین شما؟ -بیا رواق دارالحجه، تنها میای؟ - اره گلم، مامان و خانم جون کنار مادرشوهرم نشستن. خوشحال شدم و گفتم - باشه پس زود بیا فعلا پر نشده! تماس رو قطع کردم و زینب بعداز چند دقیقه خودش رو به ما رسوند. تقریبا نزدیکترین جایی که خالی بود رو نشونش دادم و اونجا نشست. بعضی زائرها ازمون قسمت ضریح رو میپرسیدن، نشونشون میدادیم، سعی می کردم حواسم باشه وظیفه م رو به خوبی انجام بدم. واقعا حس خوبی داره وقتی آدم به یکی از زائرهای اقا کمک میکنه. از ساعت ده اینجا هستیم سخنران با ذکر صلوات شروع کرد و اما چون اینجا شلوغه نمیتونم تمرکز کنم. تقریبا نیم ساعتی سخنرانی شد و مداح روضه رو شروع کرد. دلهای همه رو به سمت نجف برد، قربون امام علی علیه السلام بشم، کاش جور بشه، امشب زیارت کربلا و نجف رو از امام رضا بگیرم. یاد التماس دعای مامان افتادم، تو دلم گفتم - خدایا به حق امیرالمؤمنین هر کسی هرجای این دنیا حاجتی داره و مشکلی داره، حاجت رواشون کن. مامان منم التماس دعا کرده به حق خودت گره از کار سعید باز کن و کمکش کن. حمید تماس گرفت، سریع جوابش رو دادم - سلام جانم داداش؟ - سلام زهرا جان شما تاکی میمونین - فکر کنم الان دیگه بتونیم بیایم صبر کن به سحر بگم بپرسه بهت زنگ میزنم تماس رو قطع کردم و سحر از همون خانمی که جاها رو مشخص کرده بود سؤال کرد و بعداز صحبت برگشت و گفت - گفت الان مراسم تموم میشه، چون موقع خروج خیلی شلوغ میشه نیاز،به کمک داریم. یکم خلوت شد میتونید برید باشه ای گفتم و شماره ی حمید رو گرفتم بعداز چند بوق صداش تو گوشم پیجید - جانم زهرا چی شد؟ - داداش ما باید فعلا بمونیم تا بعد مراسم راهنمایی کنیم زائرها بدون دردسر خارج شن، شما عجله دارین؟ - خانم جون یکم بی حاله، نمیتونه زیاد بشینه - خب میخواین شما برین، ماهم تموم شد با زینب و خانواده ش میایم - باشه، پس من و خانم جون میریم کاری داشتی زنگ بزن باشه ای گفتم و بعداز قطع کردن تماس یاد خانم جون افتادم، این دو روز خیلی حال به حال میشه، از ته دل برای سلامتیش دعا کردم، خدایا خودت میدونی چقدر وابسته ی خانم جونم حالشو خوب کن. مراسم تموم شد و بعداز خلوت شدن حرم به همراه زینب پیش بقیه برگشتیم. بادیدن خانواده ی زینب و خانواده ی آقا محمد نزدیکتر رفتیم، سلام دادیم و بعداز آماده شدن بقیه به سمت سوئیت حرکت کردیم. خداروشکر سردردم خوب شد و دوباره میتونم روزه بگیرم. به اتاق رسیدیم و با دیدن خانم جون که دراز کشیده و حمید هم کنارش خوابیده، نزدیک خانم جون نشستم. با حس حضورم چشم هاش رو باز کرد. - خوبین خانم جون؟ لبخندی شیرین زد - اره خوبم، نمیدونم چرا دلم شور میزنه همش نگران معصومه و مریمم با شنیدن این حرف یاد حال خاله افتادم ، بالاخره خانم جون مادره و حس مادری باعث میشه دلش آگاه بشه دستش رو بوسیدم و گفتم - نگران نباشین، به خدا بسپرین. ان شااللهی گفت و دوباره چشمهاش رو بست. لباسهام رو عوض کردم و کنارش دراز کشیدم .... 🚫 •••┈✾~🍃♥️🍃~✾┈••• ┄•●❥ @eshgheasemani •🌸° •🌸°∞ •🌸°∞°❀🌸❀°∞°🌸•°∞°❀🌸❀°∞°🌸•°∞‌
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا